آلفرد ادلر

آلفرد ادلر

 

آلفرد آدلر در ۷ فوریه ۱۸۷۰ در پنزینگ در حومه شهر وین در کشور اتریش به دنیا آمد . پدر او یک تاجر یهودی متوسط الحال غلات بود و مادرش نیز یک زن خانه دار بود . در جامعه آنها یهودیان کمی زندگی می کردند . به همین دلیل او هرگز یک هویت فرهنگی قوی پیدا نکرد . و اگر چه او در کودکی به پرستشگاه یهودیان می رفت اما در بزرگسالی خود را یک مسیحی میدانست . البته وی در نوشته هایش یهود ستیز نبود ولی بعدا بیشتر با وینی ها همانند سازی کرد و در بزرگسالی به آیین پروتستان گروید .

 

آدلر دومین پسر و سومین فرزند از شش فرزند خانواده خود بود و همین پر جمعیت بودن باعث شد که در نظریاتش اثر مستقیمی بگذارد .

آدلر در دوران کودکی به امراض شدیدی مبتلا بود و طعم وقایع دردناکی را چشید . نرمی استخوان و کمبود ویتامین D احتمالا روی خود پنداره اش تاثیر گذاشته بود . وی دچار اسپاسم حنجره نیز می شد .در نتیجه مشکل تنفسی داشت و هنگام گریه احساس خفگی می کرد . در ۵ سالگی ذات الریه گرفت و تا حد مرگ پیش رفت و همچنین او در سن ۳ سالگی شاهد مرگ برادر کوچکترش نیز بود .

همچنین در دو حادثه متفاوت در بیرون از خانه تا حد کشته شدن پیش رفت . هرچند که صحت این اطلاعات صد در صد نیست اما نشان می دهد که در دوران کودکی احساس حقارت خصوصا حقارت فیزیکی می کرد و قد کوتاهی داشت .

اگر چه که در کودکی محبوب بود اما دوران کودکی خود را دوران شادی نمی داند .او خاطرات خوشی از مادرش دارد اما به او زیاد نزدیک نبود و بیشتر با پدرش شناسایی می شود . آدلر با اینکه مجبور شده بود که درس ریاضیات را تکرار کند با تشویق های پدرش توانست این درس خود را قوی کند و در کل دانش آموز خوبی باشد . با اینکه او توانست که توانایی های خود را بهبود ببخشد ولی همیشه عاشق موسیقی بود و اپراهای دوران جوانیش را هرگز فراموش نکرد .

او در عین حال که تحت الشعاع برادر بزرگتر خود قرار داشت اما ساعتهای زیادی را صرف رقابت با او می کرد .

با وجود اینکه او دانش آموز متوسطی بود اما توانست در سال ۱۸۹۵ از دانشگاه وین درجه دکترای پزشکی بگیرد . او در دانشگاه به یک گروه از دانشجویان مارکسیست ملحق شد . در میان آنان با دختر روسی ثروتمندی به نام رایسا اپستاین برخورد کرد که بعدها با او در سال ۱۸۹۷ ازدواج نمود . رایسا مجذوب سوسیالیزم بود و آلفرد نیز در نشستهای سوسیالیزم با وی آشنا شد .

آدلر در سال ۱۸۹۸ با عنوان متخصص چشم ، طبابت خود را شروع کرد و بعدا پزشک عمومی شد .

 

وقتی آدلر به عنوان یک پزشک عمومی کار خود را شروع کرد چون که مطب او نزدیک پارک تفریحی-ورزشی بود ، لذا بیشتر بیمارانش را بازیگران و هنرمندان و بند بازان تشکیل می دادند .

از طریق برخورد با این بیماران بود که آدلر دریافت که آنها قدرت و توانایی خود را به عنوان یک واکنشی در برابر ضعفها و یا حوادث دوران کودکی خود به دست آورده اند .

چون آدلر معتقد بود که علاوه بر آگاهی از شرایط جسمانی بیمارانش باید از وضعیت روانی و اجتماعی آنان آگاه باشد ، چند سال بعد روانپزشک شد .

تماس اولیه او با فروید به نظر می رسد که حاصل دفاع او از نظریات فروید در مطبوعات می باشد .  در زمانیکه فروید اثر مشهور خود « تعبیر خواب » را منتشر کرد و آدلر بدون اینکه او را بشناسد از او دفاع کرد و در سال ۱۹۰۲ زیگموند فروید از آدلر دعوت کرد تا به جمع روانکاوانه آنها ملحق شود .آدلر یکی از ۴ عضو این گروه بود و تا سال ۱۹۱۱ همچنان به عضویت خود در انجمن روانکاوان وین ادامه داد .

او در سال ۱۹۰۵ به نگارش مقاله های روانکاوانه برای مجلات پزشکی و تعلیم وتربیت پرداخت و با انتشار کتاب مطالعاتی در باب حقارت عضوی و جبران فیزیکی آن در سال ۱۹۰۷ ، نقش مهم خود را در روانکاوی آن زمان محرز کرد . ولی دیدگاههای آدلر آن قدر از نظریه های روانکاوی دور شدند که به تدریج اهمیت ذهنی بودن ادراک و نقش های مهم عوامل اجتماعی را بر سایق های زیست شناختی مطرح کردند .

آدلر در سال ۱۹۱۱ رئیس انجمن روانکاوان وین بود ، ولی همراه با ۹ نفر از ۲۳ عضو انجمن روانکاوان وین ، آن انجمن را ترک کرد . آدلر هیچگاه شاگرد فروید نبود بلکه وی همکار فروید بود و پیش از اینکه به او ملحق شود در مسیر حرفه ای خود جا افتاده بود. وی انجمن تحقیقات آزاد روانکاوان را تاسیس کرد ویک سال بعد نامش را به انجمن روانشناسی فردی تغییر داد . آدلر در سال

۱۹۱۴ همراه با کارل فورتمولر انتشار   Journal for Individual Psychology

را شروع کرد .

آدلر مردی بود که واقعا جلوتر از زمان خود حرکت می کرد . او نخستین کسی بود که علنا با مراجعان خود به صورت گروه درمانی و خانواده درمانی در برابر تعداد زیادی از حضار و معلمان و والدین و … کار می کرد . او پس از آنکه در جنگ جهانی اول به عنوان یک پزشک افسر خدمت کرد ، چند کلینیک راهنمایی کودک در مدارس دولتی وین دایر کرد .

دراوایل دهه  ۱۹۲۰  آدلر پیش بینی کرد که هنوز دو نسل دیگر مانده است تا زنان بتوانند در جامعه به برابری واقعی با مردان برسند .

در سال ۱۹۲۶ نخستین سخنرانی خود را در ایالت متحده انجام داد . وی در سال ۱۹۲۷ در سمپوزیوم ویتنبورگ در کالج ویتنبورگ واقع در اسپرینگفیلد اوهایو شرکت کرد . سپس وقت بیشتری را به سخنرانی در آمریکا پرداخت .

وی در سال ۱۹۳۲ در دانشگاه لانگ آیلند کرسی استادی روانشناسی طبی را گرفت و همکاریش را با این موسسه ادامه داد .

آدلر در امریکا نیز به طبابت خصوصی پرداخت و به سخنرانیهای بین المللی خود ادامه داد . آدلر که در سال ۱۹۳۵ شاهد رواج نازیسم در اروپا بود به همراه همسرش به نیویورک رفت .  او در سال۱۹۳۷ در حالی که در یک سفر دانشگاهی در اروپا بسر می برد در اثر یک حمله قلبی در آبردین اسکاتلند جان سپرد . دو فرزندش به نام های کورت و الکساندرا که رواندرمانگر بودند کارهایش را ادامه دادند .

کمک های معنوی آدلر به روانشناسی :

۱-   عقده حقارت و احساس برتری جویی

۲-    کیفیت محیط خانواده ، سبک زندگی و ترتیب تولد

۳-    مفهوم علاقه اجتماعی

۴-    تعرض مردانه

۵-    رد مفهوم دو بعدی خود آگاه و ناخود آگاه

۶-    من خلاقه

بررسی تطبیقی مفاهیم بکار گرفته شده در مشاوره و راهنمایی و مفاهیم مطرح شده در تعلیم و تربیت اسلامی

بررسی تطبیقی مفاهیم  بکار گرفته شده در مشاوره و راهنمایی و مفاهیم مطرح شده در تعلیم و تربیت اسلامی

 نفس از دیدگاه مشاوره

 

بهترین معادل در روانشناسی همان خود ، من ، ( self ( ، ( ego است . این مفهوم در بیشتر دیدگاههای روانشناسی مطرح شده است . به عنوان مثال در دیدگاه فروید ، آدلر ، راجرز ، الیس و ….. .

خود یا من (ego) بخشی از ساختار شخصیت که واسطه ای است بین شخص و واقعیت .

از دیدگاه راجرز پایه رفتار انسان بر خود بنا شده است .

وظیفه نخست خود عبارت است از:  درک واقعیت و تطابق با آن . خود همچنین می تواند به عنوان واسطه ای بین تقاضاهای نهاد و فراخود عمل کند.) نظریه های مشاوره . شلینگ )

خود بخش سازنده شخصیت است که با توجه به واقعیت دنیای خارج عمل می کند و آن دسته از تمایلات نهاد را که با واقعیت خارج تضاد دارند ، تعدیل و کنترل می کند .   خود از نهاد سرچشمه می گیرد و رشد می کند ، از اصل واقعیت تبعیت می کند .   فروید خو را به مرد سوارکاری تشبیه کرده که هرچه تجربه و مهارتش  در سوارکاری بیشتر باشد بهتر می تواند به تاخت و تاز و سوارکاری بپردازد و عنان مرکب خویش را که همان نهاد است ، به نحو دلخواه در دست داشته باشد . خود بین دنیای داخلی غرایز و دنیای واقعیتها نقش میانجی را بازی می کند . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی .شفیع- آبادی )

 

  رشد و تکوین خود تحت تاثیر( عوامل ارثی و محیطی) صورت می گیرد .( کرسینی .۱۹۷۳)

نفس آدمی حالات مختلفی پیدا کرده و برحسب هر حالت ، نامی در خور او خواهد بود . یکی از حالتهای نفس هنگامی پدیدار می شود که در او کششی به سوی لذتی پیدا     می شود . این کشش “هوای نفس ” نامیده می شود که در درجه اول مفهومی خنثی است و معنای ارزشی منفی یا مثبتی ندارد . هنگامی که هوای نفس مشتعل است ، نفس در پی نیل به لذت است و ممکن است چنان شیفته باشد که از شکستن حدود و زیر پا گذاشتن ضوابط نیز پروایی نداشته باشد . نفس در این حالت ” اماره ” فرمان دهنده به بدی ، نامیده می شود .

پس از نیل آدمی به مقصود ، کشش نفس خاموش می شود و هوی در او فرو می نشیند . بنابراین ، نفس از تب و تاب می افتد و خود را می یابد (وجدان ) و در پی این خودیابی ،

می تواند خارج از فرمان هوی ، ناراستی های عمل خویش را بازیابد . حاصل کار ، ملامت خود است . در این حالت ، نفس به اعتبار لباس تازه ای که به تن کرده ، نام دیگری را درخورش است ” لوامه ” (سرزنشگر). سومین حالت نفس ، هنگامی ظهور می کند که آدمی به خدا توجه پیدا می کند . توجه یافتن به خدا ، آرامشی عمیق در نفس پدید می آورد . با ظهور چنین آرامشی و اطمینانی در نفس نامی که سزاوار اوست “نفس مطمئنه” است (نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

 

 

 نفس اماره = نهاد : نهاد منشا همه سوائق و یا مخزن غرایز است . این واژه را برای اولین بار روانکاو آلمانی به نام گرادک مطرح کرد . نهاد منبع موروثی جنبشهای غریزی نامنظم است که هنوز با حقایق و واقعیات خارجی هماهنگ نشده است . نهاد تامین کننده اصل لذت است که بدان وسیله انسان را یا از تنش می رهاند ویا آنرا به حداقل می رساند . چون نهاد فقط در پی ارضای نیازهای غریزی و تابع اصل لذت است ، پایبند ارزشها و اصول اخلاقی نیست و از هیچگونه عقل و منطقی تبعیت نمی کند . بعبارتی دیگر ، بیقراری ، عدم تعقل ، خودخواهی و لذت طلبی و حفظ مشخصات کودکانه  در سرتاسر عمر از صفات بارز نهاد است . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

نفس مطمئنه = خود: خود بخش سازنده شخصیت است که با توجه به واقعیت دنیای خارج عمل می کند و آن دسته از تمایلات نهاد را که با واقعیت خارج تضاد دارند ، تعدیل ، ضبط و کنترل می کند . خود از نهاد سرچشمه می گیرد و رشد می کند ، از اصل واقعیت تبعیت می کند . . خود بین دنیای داخلی غرایز و دنیای واقعیتها نقش میانجی را بازی می کند . وظیفه نخست آن عبارتست از درک واقعیت و تطابق با آن . خود همچنین می تواند به عنوان واسطه ای بین تقاضاهای نهاد”نفس اماره ” و فراخود”نفس لوامه ” عمل کند . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

نفس لوامه = فراخود : بیان درونی ارزشهای اجتماعی و والدین فرد است . کوشش فراخود بیشتر برای رسیدن به آرمانهاست تا واقعیات . اکثر روانکاوان فراخود را به دو جزء دیگر تقسیم کرده اند . یکی خود آرمانی است که الگوهای آمانی رفتار فرد را براساس خواستهای اجتماع تبیین می کند . خود آرمانی ، ادراک ذهنی کودک از چیزهایی است که والدینش آنها را از لحاظ اخلاقی خوب می دانند و از راه پاداش و تشویق حاصل می شود .

جزء دوم ، وجدان اخلاقی است که بخشی از فراخود به حساب می آید . وجدان اخلاقی در قبال انجام اعمال و افکاری که اجتماع آنها را جایز نمی داند . با ایجاد احساس گناه در فرد اورا تنبیه می کند . وجدان اخلاقی ، ادراک کودک از چیزهایی است که والدینش از نظر اخلاقی بد می داند . فراخود بر خلاف خود که ارضای کششهای نهاد را به تعویق می اندازد فراخود مانع از بروز آنها می شود ، فراخود درصدد ترغیب خود است تا به جای پرداختن به هدفهای واقعی به انجام فعالیتهای اخلاقی بپردازد و فراخود انسان را به سوی کوششهایی سوق می دهد که به منظور نیل به کمال است . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

 نفس در تعلیم و تربیت اسلامی

 

نفس حاکی از شخص آدمی (یعنی مجموعه بدن و روحی که به آن تعلق گرفته است ). نهایتا کلمه نفس ، معنای دیگری را نیز افاده می کند که می توان از آن به حقیقت” وجود انسان” تعبیر کرد. حتی اگر بدن آدمی متلاشی شود و وحدت ارگانیکی خود را از دست بدهد “نفس او از بین نمی رود . نفس به منزله امری است که بدون بدن ، همچنان به موجودیت خود ادامه می دهد.(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

حضرت علی (ع) ، بالاترین معرفت را خود شناسی و بزرگترین نادانی را عدم آگاهی دانسته است . ( غررالحکم ) و چنین استدلال می نماید که خود شناسی بالاترین تعقل است.

 

 غریزه از دیدگاه مشاوره

 

غریزه کیفیتی فطری است که فرایندهای روانی را هدایت می کند . خصوصیات غریزه عبارتند از هدف ، موضوع ، سرچشمه و قوه فعلیه .                                           هدف غریزه برآوردن نیازهای جسمانی و رفع تنش و حفظ تعادل ارگانیسم است . بطور خلاصه حفظ تعادل ، بازگشت به حالت اولیه و تکرار اجباری ، هدف غریزه را مشخص می کند . موضوع غریزه که درجهان خارج وجود دارد چیزیست که غریزه می خواهد بدان دست یابد و ارضا شود . منبع غریزه که چندان چیزی از آن نمی دانیم ، همان وضع فیزیکی و شیمیایی ارگانیزم است و نیازهای جسمانی و کششهای روانی شدید و غیرقابل مقاومت آن . قوه فعلیه غریزه همان مقدار نیرو و توانی است که آن غریزه دارد . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

 

 

فطرت در تعلیم و تربیت اسلامی

 

فطرت و الفاظ معادل آن ، حاکی از نوع معینی از معرفت و میل است که در ضمیر آدمی ریشه گرفته : معرفت و میل ربوبی . به سبب عمق نفوذ معرفت و میل ربوبی در انسان آدمی تنها در صورتی می تواند چشم از خدا برگیرد که چشم از خود برگیرد و تنها هنگامی می تواند حضور خدا را درک کند که بی پرده در خویشتن حضور یابد . .(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

علامه طباطبایی در تفسیر آیه (۳۰ سوره روم ) فطرت را به عنوان عاملی که انسان را در طول تاریخ در ضمن قادر ساختن به رفع نیازها و تشخیص بین نفع و ضرر بسوی کمال می برد ، مطرح می نماید .

 

 

عقل از دیدگاه مشاوره

 

الیس معتقد است که انسان ذاتا تمایلات بیولوژیکی استثنایی و نیرومندی برای تفکر و عمل به شیوه خاص دارد ، که این شیوه ممکن است درجهت منطقی ویا غیر منطقی باشد .

اوجهت تفکر و عمل فرد راتابع محیط خانواده و فرهنگی می داند که فرد در آن رشد می یابد. او انسان را ازنظر بیولوژیکی ، عمدتا موجودی می داند که درجهت تخریب نفس و ارتکاب امور بد گام بر می دارد و آمادگی ذاتی شدیدی برای تفکر غیرمنطقی و غیر عقلانی دارد. بنابراین وقتی حادثه فعال کننده ای (a) برای فرد اتفاق می افتد او براساس تمایلات ذاتی خود ممکن است دو برداشت متفاوت ومتضاد از (a)  داشته باشد: یکی افکار ، عقاید و باورهای منطقی (rb)  و دیگری افکار ، عقاید و برداشتهای غیر منطقی (ib)  . در حالیکه  فرد تابع افکار و عقاید عقلانی و منطقی باشد به عواقب منطقی (rc)  دست خواهد یافت و شخصیت سالمی خواهد داشت . درحالیکه فرد تابع و دستخوش افکار و عقاید غیر منطقی و غیر عقلانی قرار گیرد با عواقب غیر منطقی (ic)  مواجه خواهد شد که دراین حالت او فردی است مضطرب و غیرعادی که شخصیت ناسالمی دارد. در واقع وقتی که حادثه نامطبوعی برای فرد اتفاق می افتد و او احساس اضطراب و تشویش می کند تقریبا در نقطه b ( یعنی نظام باورها ) خود را به دو چیز کاملا متفاوت و متضاد متقاعد می کند و یکی از آنها را درپیش می گیرد که مسلما همان افکار غیر عقلانی اوست (ic)

انسان موجودی عقلانی و منطقی و درعین حال غیر منطقی و غیر عقلانی است . هنگامیکه تفکر و رفتارش عقلانی بادشد موجودی کارآمد، خوشحال و توانا خواهد بود . تفکر غیر عقلانی از یادگیری های غیرمنطقی اولیه ای حاصل می شود که انسان از نظر بیولوژیکی آمادگی پذیرش دارد. از این طرز تفکر به طور خاص از والدین و فرهنگ جامعه کسب می شود . انسان حیوانی ناطق است و تفکر معمولا از طریق کاربرد علائم ویا   استفاده از زبان رخ می دهد . از خصوصیات اصلی انسان توانایی فوق العاده او در فکر کردن است و به خصوص توانایی او در تفکر درباره نحوه ی فکرکردنش که احتمالا از بی نظیرترین و انسانی ترین خصوصیات اوست . انسان از طریق تفکر صحیح و منطقی همانطور که مایه اضطراب خود می شود می تواند خود را ازشر ناراحتیهای خودش رها کند . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی 

 

 عقل در تعلیم و تربیت اسلامی

 

هرگاه کسی تلاشهای شناختی خویش را به نحوی تحت ضبط و کنترل درآورد که از کجروی دراندیشه مصون بماند و در نتیجه ، به شناخت یا بازشناسی امر مورد نظر راه یابد ، به عقل ورزی در مقام شناخت دست یازیده است .هرکس از علم بیشری برخوردار باشد ، درمقام شناخت ، امکان بیشتری برای عقل ورزی دارد. عمل عاقلانه ، عملی است سنجیده که توسط بازداری های برخاسته از تامل کنترل می شود . عقل ورزی درمقام عمل ناظر به برقرارکردن ارتباط میان شناخت ها واعمال خواهد بود . ممکن است کسی عقلش از عملش افزون باشد و چنین فردی ، کسی است که از مجموعه شناخت هایش چنان بهره می گیرد که نه تنها از “علم ” بلکه از ” گمانهایش ” (ظن ) نیز برای ضبط و ربط عمل خود استفاده می کند . .(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

این لغت در قرآن به صورت اسمی نیامده است و فقط به صورت فعل است. عقل از نظر اسلام دو نوع است : عقل مطبوع یا عقل فطری ، عقل غیر مطبوع یا غیر فطری .

عقل فطری شامل قسمت اعظم جریان فطرت می شود و عقل غیر فطری ( تجربی ) در اثر فعل و انفعالات حسی مغز در تجربیات زندگی روزمره بوجود می آید .

 


شرح

 

ارتباط بین عقل وجهل در تعلیم و تربیت اسلامی و مبحثی که در بالا ازکتاب دکتر شفیع آبادی نقل شده این است که در مشاوره ادراک نادرست از امور و مفاهیم و ادراک غیر منطقی باعث بروز اضطراب و بیماری روانی می شود . ادراک نادرست و تفکر غیر منطقی معادل جهل در تعلیم و تربیت است که نتایج زیانباری دارد. مفهوم عقل در تعلیم و تربیت اسلامی ، بازداری و کنترل مفید و ثمر بخش است که در مشاوره تفکر و ادراک منطقی که پیامد مثبت و مفید دارد معادل عقل در تعلیم و تربیت می باشد .

قلب از دیدگاه مشاوره 

 

بهترین موضع برای درک و فهم رفتار فرد آن است که آنرا در چهارچوب مرجع قیاس درونی او مورد توجه و بررسی قرار دهیم . مرجع قیاس  درونی به کلیه تجربیاتی اطلاق می شود که در لحظه ای مشخص در آگاهی فرد قراردارند این شامل تمام احساسات ، ادراکات ، معانی و خاطرات فرد می شود که در آگاهی و جود دارد . مرجع قیاس درونی دنیای ذهنی فرد است که فقط خود او به نحو کاملی از آن مطلع است و دیگران به طور نسبی به آن دست می یابند . درک همدلانه در مشاوره بدین معنی است که درمانگر یا مشاور دنیای مراجع رابدان طریقی که هست دقیقا دریابد وبا آن همدلی کند . مشاور چنان با دنیای درون مراجع مرتبط می شود که گویا مشکل متعلق به خود اوست : چنین درک همدلانه ای به مراجع امکان می دهد تا عمیقا و آزادانه به خودکاوی و مکاشفه بپردازد و شناخت کاملتری از خود به دست آورد . درک دنیای پدیده ای مراجع از جانب مشاور از توجهه صرف او به کلمات و بیانات مراجع عمیق تر  وفراتر است بعبارت دیگر مشاور نه تنها به گفته های مراجع گوش فرا میدهد بلکه دردنیای خصوصی و درونی او غوطه ور می شود و مسائل را از دیدگاه مراجع می نگرد . . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

 

 قلب در تعلیم و تربیت اسلامی

 

قلب در مفاهیم اسلامی به معنای تکه گوشتی که در بدن قرار دارد نیست .

دل در برابر عقل است و منازعه عقل و دل منازعه ای بسیار دیرین بوده است نگاهی به موارد استعمال واژه قلب در آیات آشکار می سازد که دامنه گسترده ای برای مفهوم این کلمه لحاظ شده است به نحویکه هم مقوله ادراک ، هم مقوله انفعال و احساس و هم مقوله فعل و عمل هرسه به قلب نسبت داده شده است . به عبارت دیگر نه می توان گفت که قلب صرفا عامل ادراک است و نه می توان گفت که صرفا کانون احساسات ، عواطف یا شهود و اشراق است و نه می توان گفت که صرفا پایگاه اراده است . پیداست که مفاهیم قلب و مترادفهای آن ، فوآد و صدر ، با گستره ای مورد استعمال قرار گرفته اند که باید آنها را همسنگ نفس ادمی دانست  .(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

 

شرح

ارتباط بین قلب در تعلیم و تربیت اسلامی و مبحثی که در بالا ازکتاب دکتر شفیع آبادی نقل شده این است که در مشاوره در نظریه مراجع محوری مبحثی است به نام مرجع قیاس درونی فرد است و باید مشاور دنیای درونی مراجع را درک کند و با مراجع همدلی کند و احساسات مراجع را درک کند . درک همدلانه بحث دیگری در مشاوره است که مراجع باید دنیای مراجع را بفهمد و احساس کند و این مربوط به ” دل ” مشاور یعنی در حقیقت مر بوط به مقوله انفعال و احساس مبحث “دل ” در تعلیم و تربیت می باشد یعنی مشاور باید با تمام وجود مراجع را احساس کند.

 


اراده و اختیار از دیدگاه مشاوره

 

 الیس می پذیرد که انسان موجودی اجتماعی است و زندگی در اجتماع بر او لازم است و انسان در اجتماع باید مطابق انتظارات خود و دیگران رفتار کند و بیش از حد خودمدار و خودبین نباشد . 

الیس در زمینه ماهیت انسان نظری مشابه با نظر پیروان مکتب اصالت وجود دارد و انسان را موجودی پاسخ دهنده و خلاق می داند و الیس فرد را در مرکز عالم قرار می دهد و او را مسئول اعمال و احساسات خود می داند . او با انها دراینکه انسان آزاد است و می تواند خود را تعریف و توجیه کند ، می تواند فردیت خود را به منصه ظهور برساند و درارتباط و همگام با دیگران به زندگیش ادامه دهد ، هم عقیده است . انسان موجودی انتخابگر است و می تواند آنچه را که به نفع اوست برگزیند و بالاخره اینکه انسان باید با همه این تواناییها محدودیتهایی را هم در زندگیش بپذیرد .

دید آدلر به انسان و امور او دیدی کل نگر ، پدیده شناختی غایت انگار واجتماعی است . او انسان را موجودی خلاق ا، انتخابگر ، اجتماعی ، مسئول و در حال شدن می داند. که نه خوب است و نه بد و ماهیتش در جامعه شکل می گیرد و تکامل او در واقعیت بخشیدن به خویش است . انسان می کوشد تا ازطریق ” من خلاقه ” خویش تجارب خود را معنی و مفهوم ببخشد وحتی آنچه را که در عالم خارج موجود نیست بوجود آورد ، آنها را براساس شیوه زندگیش تجزیه و تحلیل کند واز آنها درجهت سازندگی و تحقق نفس استفاده کند . انسان موجودیست آزاد که در گزینش و انتخاب سبک زندگیش مختار است . انسان در مقام یک موجود خلاق و انتخابگر ممکن است خوب را برگزیند یا بدرا ویا اینکه هردو را . این گزینش به شیوه زندگی او و ارزیابی اش از موقعیت موجود و بازده های آن بستگی دارد. انسان درمقام موجودی انتخابگر می تواند هم محیط درونی و هم محیط بیرونی اش را شکل دهد .

اریک فروم نیز به تمایز ماهیت حیوان و ماهیت انسان تاکیید دارد و می گوید انسانها از مکانیسمهای زیستی غریزی که رفتار حیوان را هدایت می کنند آزادند .

هنری مورای نیز از روانشناسانی است که از طریق عقل و شعور و اراده و انتخاب خود بهترین راه را برای زندگی پیشنهاد می کند.

راجرزاعتقاد دارد که انسان یک گرایش فطری درجه اول دارد که آن گرایش ذاتی به شکوفا شدن است ، ولی این محیط است که ممکن است آن را به نتیجه برساند و یا مانع آن شود. راجرز همچنین اعتقاد به ارزشمندی انسان را از اصول اساسی خود می داند در شیوه مراجع محوری عقیده بر آنست که انسان اصولا منطقی ، اجتماعی ، پیشرونده و واقع بین است . راجرز معتقد است انسان اصولا همکاری کننده ، سازنده و قابل اعتماد است و چنانچه در او مقاومتی موجود نباشد عکس العملهایش مثبت ، پیشرونده و سازنده خواهد بود . انسان موجودیست که خودش نیازهایش را منظم و متعادل می کند .انسان این توانایی وتمایل را دارد که آگاهانه عوامل ناسازگاری روانی اش را تجربه کند و از حالت ناسازگاری به حالت سازگاری روانی به پیش روند .

برن معتقد است که انسان با خصوصیاتی که لازمه موفقیت در زندگیست به دنیا می آید . انسان اصولا خوب به دنیا می آید ولی والدینش اورا خراب می کنند . براثر تعامل با والدین نگرشهای خاصی در فرد به وجود می آورد . براثر این تعامل فرد برای خود طرح زندگی خاصی می ریزد . به عقیده برن انسان از دید مکتب اصالت وجود دارای اراده آزاد درعمل وتصمیم گیری است و در زمان حال عمل می کند . انسان به عقیده برن مجموعه ایست از احساسات ، اخلاقیات ، و کنترل آگاهانه بر خود که براساس هریک ازآنها می تواند دربرابر عوامل محیطی پاسخگو باشد . انسان نیاز شدیدی به لمس شدن و تشخیص دارد و مایل است که ازخود فعالیتی بروز دهد . برن این نیازهای روانی و زیستی را اشتیاق نامیده است . کودک بدون لمس دیگران رشد عادی نخواهد داشت و به محرومیت عاطفی دچار خواهد شد و از نوعی نگرانی رنج خواهد برد .( هریس .۱۹۷۳)

متخصصان مکتب واقعیت درمانی در زمینه ماهیت انسان کم وو بیش با پیروان مکتب اصلت وجود هم عقیده اند . و انسان را مسئول اعمال ورفتار خویش می دانند .آنها دیدگاه جبری را درباره انسان مردود می دانند و فرد را قربانی تاثیر محیط و وراثت نمی دانند امادر عین حال به تاثیر محیط و وراثت روی فرد اعتقاد دارند چون مسئولیت اعمال و رفتار فرد را به عهده خودش می دانند از اینرو فرد درنهایت مسئول تحقق نفس خویش و تعیین کننده هویتش می دانند . آنها با مزلو و روانشناسی نیروی سوم هماهنگ ا ند .

 ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

اراده و اختیار در تعلیم و تربیت اسلامی

 

آرایش نیروهای موثر برآدمی در آیات قرآن به نحوی ترسیم شده است که هیچ یک از آنها با انسان رابطه جبر وقهر ندارد . از مشیت الهی که هیچ حول و قوه ای بدون آن ظهور نمی کند تا ملائکه و شیاطین و تا نظامهای حکومتی ، فرهنگهای اجتماعی ، شخصیتهای برجسته جامعه ، نظامهای خانواده و توارث هیچ یک به نحوی ترسیم و تبیین نشده اند که حاکی از مناسبتی با فرد آدمی باشند که وی راخلع اراده کنند . نخست مناسبت مشیت الهی با انسان را مورد توجه قرار می دهیم . توسل به مشیت مطلقه و فراگیر الهی هموراه طریقه ای بوده است که افراد کوشیده اند به کمک آن خود را از مسئولیت به دوش گرفتن آثار خطاهای خود معذور بدارند و فی المثل بگویند که ” اگر خدا می خواست ما مشرک نمی شدیم ” در حالیکه قبول مشیت مطلقه الهی هیچگونه منافاتی با اراده و اختیار آدمی ندارد. نحوه تعلق مشیت خدا به هر موجودی درگرو تصویر وجودی او در علم خداست . هرچیزی برای آنکه پا به عرصه وجود نهد از منزلگاههایی می گذرد این منزلگاهها عبارتند از : علم ، مشیت ، اراده ، تقدیر وقضا . نخست تصویر وجودی موجود در علم خدا مطرح است آنگاه مشیت و اراده خدا به تحقق بخشیدن به این تصویر وجودی تعلق می گیرد سپس قدر و میزان هریک از عوامل و مواد لازم برای تحقق آن موجود معین می شود و سرانجام حکم (قضا) بر تحقق آن صورت می پذیرد و موجود در پی این حکم پا به دایره وجود می نه