کاربرد مشاوره تحصیلی در مدارس

کاربرد مشاوره تحصیلی در مدارس :

 

مشاور چه وظایفی دارد؟

مشاور مدرسه در زمینه های گوناگونی فعالیت دارد. نقش اساسی و اصلی مشاور، مشاوره است نه تدریس و تعلیم. اما کار مشاوره، فعالیتی تخصصی است که نیاز به تحصیلات خاص و گواهینامه ویژه دارد زیرا اینکار از عهده معلمان و مدیران یا ناظمان مدرسه به تنهایی ساخته نیست.  برخی از این وظایف و مسئولیتها به اختصار اشاره می کنیم:

۱- برنامه ریزی و توسعه امر راهنمایی:

راهنمایی و مشاوره موثر در مدرسه از همکاری کلیه کارکنان در امر برنامه ریزی به دست می آید. شاگردان، والدین، معلمان ، مدیران به ویژه ادارات آموزش و پرورش، وزارتخانه ها و موسسات اجرایی مربوط باید ایجاد و اجرای این برنامه کمک کنند. نقش مشاور در زمینه برنامه ریزی عبارتند از:

الف. کمک به تعیین و توصیف هدفهای برنامه

ب. تعیین نیازمندی های شاگردان به امر راهنمایی و مشاوره

ج. کمک به تکوین برنامه عملی

د. هماهنگ ساختن جنبه های مختلف برنامه در طول خدمات راهنمایی و مشاوره

ه. ارزشیابی برنامه راهنمایی و کمک کردن به دست اندرکاران دیگر در راه ارزیابی فعالیتهایشان.

۲- راهنمایی و مشاوره:

اصل مهم در این وظیف این است که مشاور، قسمت عمده ای از وقت خویش را به مشاوره فردی با شاگردان یا گروه کوچکی از آنان اختصاص دهد. مشاور می کوشد تا به شاگرد کمک کند خود را به عنوان فردی صاحب رای و فهم درک نماید. فردی که می تواند در سرنوشت خویش موثر باشد. نیز برای شاگرد اطلاعات شخصی و محیطی مناسب برای مواجهه با مسایل و مشکلات، نیازمندیها انتخاب دروس و رشته تحصیلی، نحوه ورود به به برخی مدارس و هنرستانها و … فراهم نماید. همچنین می کوشد تا در شاگردان توانایی بیشتری برای مقابله با مسایل و مشکلات شخصی، عاطفی، سازگاری ایجاد کند و آنان را در اتخاذ تصمیمات و برنامه هایشان مجهز و قادر سازد.  مشاوره تحصیلی درمورد کاهش اظطراب امتحان یکی از این موارد است، اغلب دانش آموزان در جلسه امتحان یا قبل از آن درجاتی از اظطراب را دارا می باشند داشتن اظطرابی که از حد طبیعی بالاتر باشد باعث مختل شدن کارایی فرد خواهد شد. بنابراین مشاور می کوشد با آموزش شیوه های صحیح برخورد با اینگونه موارد و نیز شیوه های صحیح مطالعه و بالا بردن کارایی حافظه و استفاده بهینه از زمان به آنه اعتماد به نفس لازم را داده و آنها را در جهت مطلوب سوق دهد(اردبیلی،۱۳۷۴).

۳- ارزشیابی شاگردان

الف. اطلاعات مهم و معنی داری درباره شاگردان از طریق مصاحبه با شاگردان، والدین، معلمان ، دوستان، آزمونهای مختلف و … گردآوری کند.

ب. برای کلیه شاگردان پرونده تحصیلی محرمانه تشکیل دهد و آنها را حفظ و نگهداری نماید. این اطلاعات باید از دسترس عموم به دور باشد و تنها در موارد خاص و با اطلاع و هماهنگی جهت استفاده همکاران استفاده شود.

ج. اطلاعات گرداوری شده در پرونده تحصیلی دانش آموز را برای افراد ذی صلاح  دیگر تعبیر و تفسیر کند

د. تواناییها و استعدادها و علایق و نیازهای شاگردان را تعیین کند.

ه. در صورت امکان از وسایل و تجهیزات مدرسه در راه گردآوری و نگهداری اطلاعات و انتقال آنها به شاگردان نظیر کتابخانه، جزوات و بوشورها و غیره استفاده کند(همان منبع).

۴- کمک به برنامه ریزی تحصیلی و حرفه ای شاگردان و والدین آنها:

مشاور در مساعی خود برای مجهز ساختن شاگردان و والدین آنها در ارتباط با فرصتهای تحصیلی و شغلی به منظور رشد و تکامل و خود رهبری شاگرد فعالیتهای زیر را بر عهده دارد:

الف. شاگرد و والدین او را از علایق، رغبتها، استعدادها، تواناییها، نمرات و نتایج امتحانات در ارتباط با فرصتهای تحصیلی و شغلی کنونی یا آتی و شرایط احراز و نحوه گزینش آنها آگاه می کند.

ب. اطلاعات لازم درباره حرف و مشاغل، قوانین استخدامی و نظایر آنها را در اختیار شاگرد و والدین می گذارد. این فعالیتها تنها از طریق برنامه مدون و دقیق عملی است. و می تواند در جلسات فردی یا گروهی با شاگردان و والدین آنها عرضه شوند.نصب آکهی های مربوط به ورودی دانشگاه ها یا آزمونهای استخدامی در تابلو جهت دید عموم دانش آموزان و نیز تنظیم برنامه بازدید از اینگونه موسسات می تواند یاری کننده باشد.

ج. شاگرد و والدین او را در شناخت روشهای ارسال درخواست برای امور تحصیلی و شغلی و برنامه ریزی مادی و میزان شهریه ها و نحوه پرداخت آنها و یا امکان استفاده از خوابگاه و یا مقررات و قانون وظیفه عمومی یاری می کند.

د. مشاور در صورت امکان حتی به شاگردان ترک نحصیل کرده یا فارغ التحصیل نیز کمک می کند(صافی،۱۳۸۱).

۵- ارجاع و گسیل دانش آموزان نیازمند به دیگر متخصصان:

مشاور مسولیت عمده ای در ارجاع شاگردان نیازمند نزد متخصصان بهداشت روانی دیگر از قبیل روانپزشک، مددکار، کاردرمانگر و …. یا به مراکز خدمات درمانی و پزشکی و روانی و موسسات دیگر جامعه دارد. او با توجه به محدئدیتها و امکانات در این موارد می کوشد:

الف. فهرستی از مراکز و موسسات مربوط به نیازمندیهای دانش آموزان را تهیه نماید.

ب. دانش آموزان نیازمند را با تدارک و تمهیدات لازم به مراکز مربوط ارجاع دهد.

ج. شاگرد، والدین و مدیر مدرسه را از قبل برای انجام این کار آگاه می کند.

د. تنها به ارجاع کفایت نمی کند بلکه با موسسات مربوط همکاری نیز می کند.

ه. امر ارجاع را پی گیری می نماید(www.daneshname.roshd.ir).

۶- کمک به والدین:

مشاور در ملاقاتها و یا کنفرانسهای فردی یا گروهی با والدین به عنوان یک منبع آگاه برای رشد و پیشرفت دانش آموزان آنها می کوشد و آنها را از مباحث ذیل آگاه می سازد:

الف. آنها را از وظایف مشاور و اهداف و برنامه های راهنمایی و مشاوره در مدارس آگاه می سازد.

ب. به والدین کمک می کند تا به دور از تعصبات و با واقع بینی از استعدادها و رغبتها و علایق و تواناییهای فرزندان خود آگاهی یابند و بتئانند در این راه با فرزندان خود و مشاوران مدرسه همکاری کنند.

ج. والدین را از آیین نامه هاف مقررات ، قوانین مربوط، فرصتهای تحصیلی – شغلی ، شرایط و کلیات آنها ، طریقه ورود و احراز و سایر اطلاعات لازم آگاه می کند(بیرجندی،۱۳۷۰).

۷- مشورت و همکاری با کارکنان مدرسه:

مشاور با معلمان و همه کارکنان مدرسه به خصوص مدیر به منظور رفع نیازها و مسال فرد فرد دانش آموزان در موارد زیر همکاری دارد:

الف. اطلاعات فردی دانش آموز را در صورت لزوم با توجه به جنبه محرمانه بودن آن به مدیران، معلمان یا کارکنان ذی صلاح ارائه می دهد.

ب. معلمان را در شناسایی شاگردانی که مشکلات خاص دارند یاری می دهد و آنها را از پیشرفتها یا عقب ماندگی آنها آگاه می کند.

ج. در جلسات ماهانه یا برنامه های آموزش ضمن خدمت یا جلسات اولیاء و مربیان شرکت فعال دارد و وظایف و نقش خود را تشریح می کند و به همکاران توصیه های لازم را در راستای بهبود و ارتقاء سطح تحصیلی دانش آموزان انجام بدهد.

د. معلمان را با مواد و موضوعهای راهنمایی و مشاوره و تعبیه روشهایی برای راهنمایی گروهی در کلاس درس یاری می دهد.

ه. اطلاعات و موضوعاتی درباره خصوصیات و نیازهای دسته جمعی شاگردان و رفتارهای خارج از مدرسه آنان فراهم می کند تا در برنامه های اجتماعی و یا دروس اجتماعی مورد استفاده قرار می گیرند(اردبیلی،۱۳۷۴).

۸- بررسی و تحقیق:

بررسی در راهنمایی و مشاوره معطوف به مطالعه نیازها در هر مدرسه و شهر و استان و امکان فعالیتها و خدمات بهتر و انجام دادن پژوهشهای علمی،آماری، روانشناسی و طرحهای تحقیقاتی است. مشاور در بررسی و تحقیق نقش اساسی دارد و حاصل آنها را با معلمان ،اولیای مدرسه و والدین و مراکز راهنمایی دیگر در میان می گذارد. برخی از بررسی ها و تحقیقات عبارتند از:

الف. پی گیری وضع فارغ التحصیل یا ترک کنندگان تحصیلی

ب. تهیه آمارها و داده ها و ضرایب و همبستگی های لازم در زمینه فعالیتهای مشاوره با استفاده از آزمونهای آماری استاندارد

ج. تعیین ارتباط آزمونهای پیشرفت و استعداد تحصیلی با انتخاب دروس یا رشته تحصیلی بعدی شاگردان یا اشتغال به کار و حرفه آنان.

د. در صورت امکان تهیه آزمونهای لازم و نرمهای محلی یا شهری و استانی

ه. همکاری با دیگر موسسات تحقیقاتی در زمینه تهیه و اجرا و نمره گذاری آزمونها و مبادله اطلاعات با آنها و کسب جدیدترین اطلاعات روز در این زمینه ها.

و. ارزشیابی از خدمات راهنمایی و مشاوره در مدارس از طریق گروههای آزمایش و کنترل(اردبیلی،۱۳۷۱).

ویلیام گلاسر

ویلیام گلاسر :

دکتر ویلیام گلاسر: “خود ما هستیم که تمام اعمالمان را انتخاب می کنیم و دیگران نه می توانند ما را خوشبخت کنند و نه می توانند ما را بدبخت کنند”.

ویلیام گلاسر در سال ۱۹۲۵ میلادی در شهر کلیولند ایالت اوهایو در کشور آمریکا متولد شد و در سال ۱۹۵۳ تحصیلات خود را در دانشکده پزشکی به پایان رسانید.

 واقعیت درمانی که امروزه توسط درمانگران در سراسر دنیا مورد استفاده قرار می‌گیرد بر این فرض استوار است که ما در برابر رفتاری که انتخاب می‌کنیم، مسئولیم و به دلیل این که تمامی مشکلات ما در زمان حال وجود دارند، واقعیت درمانی زمان بسیار اندکی را به گذشته اختصاص می‌دهد. گلاسر معتقد است که تنها چیزی که ما قادریم آن را کنترل کنیم رفتار کنونی ماست. ممکن است که گذشته در آنچه هم اکنون هستیم تاثیرگذار بوده باشد اما ما قربانی گذشته نیستیم مگر این که خود اینگونه انتخاب کنیم.

واقعیت درمانی بر حل مشکلات و کنار آمدن با واقعیات جامعه از طریق انتخاب‌های موثر متمرکز بوده و درمانگران این مکتب توجه زیادی به تغییرات رفتاری مراجعین برای برآوردن نیازهای آنها دارند. انسانها می‌توانند از طریق به تجربه درآوردن نیازها و خواسته‌هایشان کیفیت زندگی خود را بهبود ببخشند.

رویکرد گلاسر بر این فرض استوار است که انسان‌ها برای بدست گرفتن کنترل زندگی خود و برآوردن نیازهایشان تلاش می‌کنند واقعیت درمانی نیز مانند رفتار درمانی، REBT و رویکردهایی که با تجزیه و تحلیل همراهند، رویکردی فعال، مستقیم و آموزشی می‌باشد که البته در آن بر گذشته، احساسات، پدیده انتقال، بینش و یا انگیزه‌های ناخودآگاه تاکید نمی‌شود. از دهه ۱۹۶۰ میلادی تا اواخر ۱۹۷۰ رویکرد گلاسر در کار کردن با گروه‌های متنوعی مانند موسسات اصلاح و تربیت، کلینیک‌های خصوصی، مدارس، زوج درمانی، خانواده درمانی و گروه درمانی به تعدادی از مفاهیم اصلی واقعیت درمانی دست یافته بود. در اوایل سال ۱۹۸۰ گلاسر نظریه کنترل را به عنوان توضیح دهنده رفتارها و شالوده عملی واقعیت درمانی به کار گرفت. در مارس ۱۹۹۶ او نام نظریه کنترل را به تئوری انتخاب تغییر داد. که موضوع کتاب گلاسر با نام تئوری انتخاب ( ۱۹۹۸ ): روانشناسی جدید در مورد اختیارات شخصی می‌باشد. گلاسر در این کتاب این گونه بیان کرده است که “واقعیت درمانی بر تئوری انتخاب بنا شده و بر بهبود روابط بین فردی، نادیده گرفتن گذشته و اهمیت رابطه بین مشاور و مراجع تاکید دارد”.

مفاهیم اساسی

نیازهای اساسی انسان، رفتار کلی ( مولفه ها: عمل، تفکر، احساس، فیزیولوژی ) ،  هویت ( توفیق و شکست ) ، اصول واقعیت درمانی ( ارتباط و درگیری عاطفی، تمرکز روی رفتار فعلی، تاکید بر زمان حال، ارزشیابی رفتار، برنامه ریزی مسئولانه (طرح ریزی ) ، تعهد، نپذیرفتن عذر و بهانه و اجتناب از تنبیه، پافشاری و تسلیم نشدن ) .

ماهیت تئوری انتخاب

تئوری انتخاب به ما می‌آموزد که تنها کسی که می‌توانیم رفتارش را کنترل کنیم خودمان هستیم و تنها روشی که به وسیله آن می‌توانیم وقایع محیطی را تحت کنترل درآوریم، انتخاب رفتار و اعمالمان می‌باشد. آنچه که احساس می‌کنیم تحت کنترل دیگران و یا وقایع محیطی نمی‌باشد. ما قربانی دیگران و یا گذشته نیستیم مگر این که خود اینگونه انتخاب کنیم. یک اصل مهم در تئوری انتخاب این است که ممکن است گذشته در مشکل کنونی ما نقش داشته باشد، ولی گذشته هیچ گاه مشکل اصلی ما نیست. صرف نظر از آنچه در گذشته اتفاق افتاده آنچه که ما اکنون به آن نیاز داریم عملکرد موثر و برنامه ریزی در زمان حال می‌باشد و وظیفه ما انجام آن چیزی است که برای بهبود روابط بین فردی کنونی ما مورد نیاز می‌باشد.

گلاسر ( ۱۹۹۸ ) می‌گوید: اگر ما تجربه ناخوشایندی ( مثل مورد سوء استفاده قرار گرفتن در کودکی ) داشته باشیم، صرف نظر از این که مقصر کیست، باید بدانیم که گذشته قابل تغییر نیست و آنچه که ما قادر به کنترل آن هستیم، رفتار کنونی ماست. رفتاری که با دیگران داشته ایم و بالعکس آن را نمی‌توان تغییر داد یا از بین برد. اما اکنون می‌توانیم با افرادی که به آنها نیاز داریم رابطه مطلوبی برقرار کنیم. در واقعیت درمانی به مراجع گفته می‌شود گذشته‌ها گذشته است و تغییر نخواهد کرد. هرچه زمان بیشتری به گذشته اختصاص دهیم، از مشکل اصلی یعنی ایجاد یک رابطه رضایت بخش در زمان حال غافل خواهیم شد . در گروه واقعیت درمانی رهبر به اعضا کمک می‌کند تا رفتارشان را مورد ارزیابی قرار دهند و ببینند که آیا این رفتار برای آنها کاربردی و مفید می‌باشد یا خیر. رهبر همچنین به اعضا کمک می‌کند تا خود را همانطور که هستند بپذیرند و برای انجام رفتارهای بهتر برنامه‌ای واقع بینانه تنظیم کنند و به سایر اعضای گروه نیز در این زمینه کمک نمایند. رهبر گروه از سئوال‌های ماهرانه‌ای استفاده می‌کند تا اعضا را به سوی تعیین خواسته‌هایشان سوق دهد. گلاسر ( ۱۹۹۲ ) می‌گوید: اگر رهبر گروه مهارت کافی برای مواجه ساختن اعضا با رفتارهای کلی و خواسته‌هایشان را نداشته باشد، درمان موثر واقع نخواهد شد“. رهبر از سئوال‌های اساسی زیر برای هدایت اعضا استفاده می‌کند:

آیا آنچه که اکنون انجام می‌دهید ( دو جزء عمل و تفکر از رفتار کلی ) شما را به هدفتان خواهد رساند؟

آیا قصد دارید که تغییر کنید؟

دوست دارید در زندگیتان چه تغییراتی بیشتر ایجاد شود؟

دوست دارید در زندگی به چه چیزهایی دست یابید، که تا کنون به آن نرسیده اید؟

رفتارهای فعلیتان شما را از مردم اطرافتان دور کرده یا به آنها نزدیک هستید؟

اگر تغییر کنید، چگونه احساس بهتری خواهید داشت؟

اگر تغییر کنید، زندگیتان چه تغییری خواهد کرد؟ ( به چه چیزهایی خواهید رسید؟ )

هم اکنون چه کارهایی را می‌توانید برای تغییر کردن انجام دهید؟

پس از آگاهی از این واقعیت که آنچه انجام می‌دهند، فکر می‌کنند یا احساس می‌کنند برای آنها اتفاق نیافتاده بلکه آن را انتخاب کرده اند، اعضا قادر خواهند بود انتخاب‌های بهتری داشته باشند و برای تغییر تشویق خواهند شد.

هدف واقعیت درمانی پرورش قبول مسئولیت در فرد و ایجاد هویتی موفق است و فرایند درمان در واقع همان اصولی است که گلاسر به کار می گیرد. واقعیت درمانی یک روش فرایندی است و نباید آن را به صورت فرمول بندی ( مثل کتاب آشپزی ) مورد استفاده قرار داد.

تعریف روان درمانی

تعریف روان درمانی

 

تعاریف متعددی از رواندرمانی در دسترس می باشد:

آدام فیلیپس ( ۱۹۹۳ ) نویسنده مشهور و روان درمانگر، معتقد است روان­درمانگری اساساً یک ابداع و گفتگوی بالبداهه و جالب است که هدفش درمان افراد نیست، بلکه به افراد نشان می­دهد ابداً چیز نادرستی برای آنها وجود ندارد ( هاگرتی،  ۲۰۰۶ ) .
آولین ( ۱۹۹۲ ) می­گوید: ویژگی منحصر به فرد روان­درمانی عبارت است از ارتباط حرفه­ای میان درمانگر و یا چند مراجع که ارتباط آن­ها از نظر خلوص و احساس، برابر بوده، و درمانگر برای کمک به ایجاد تغییر در کارکرد شخصی مراجع بکوشد ( فردهیم، ۱۹۹۲ ) .

کرسینی ( ۱۹۸۹ ) بیان می­کند: روان درمانی عبارت است از یک جریان رسمی تعاملی میان دو طرف که در هر طرف یک نفر وجود دارد. ولی امکان دارد که در هر طرف دو نفر یا بیشتر از دو نفر باشند و هدف آن بهبودی و برطرف کردن ناراحتی یکی از دو طرف در زمینه­های ذیل می­باشد: ناتوانی یا بدکاری کردن از قبیل کارکردهای شناختی، عاطفی، یا رفتاری ( سایت دانشنامه ) .

مشاوره و رواندرمانی یک رابطه حسنه یاری دهنده است و رابطه حسنه هسته اصلی کار و یاری رساندن هدف نهایی فرایند مشاوره و روان درمانی است ( شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۷۸ ) .

لوماس، ( ۱۹۸۷ ) می­نویسد، روان­درمانی کوشش ثانویه است به منظور مراقبت کردن و شناختن روش­های مختلف که شامل حس مشترک، توجه­ای، دلداری دادن، تشویق و انتقاد است ( فوکالت،  ۲۰۰۶ ) .

به نظر براون و په­در ( ۱۹۷۹ ) روان­درمانی: اساساً عبارت از گفتگویی است میان دو طرف که یکی از آن­ها دچار آشفتگی و رنجش شده است، با هدف کمک به او در جهت درک، فهم و حل و فصل مشکلات او ( والکر، ۲۰۰۵ )  .

بـلاچ ( ۱۹۸۳ ) معتقد است روان درمانی یک فرایند بین شخصی است که در آن شفا دهنده­ای که از نظر اجتماعی مورد تایید است با فردی که برای بهبود ناراحتی یا رفع پریشانی و ناتوانی در یک کارکرد در جستجوی یاری و کمک است، ملاقات می­کند ( فوکالت،  ۲۰۰۶ ) .

به گفته هرمن، ( ۱۹۸۷ ) روان­درمانی از حیث پیچیدگی زیاد و سفسطه­ی خیره­کننده­ای که دارد عبارت است، از مهارت و تبحر زیاد در گوش دادن و پاسخ­دادن ( والکر،  ۲۰۰۵ ) .

ساموئلز و همکاران ( ۱۹۸۶ ) روان­درمانی را به عنوان یک جریان مناظره­ای میـان دو سیــستم می­دانند که نسبت به یکدیگر واکـنش و پاسخ می­دهند ( افران و کارفیلد، ۱۹۹۲ ) .

پتل­هایم ( ۱۹۸۹ ) معتقد است که روان­درمانگری در کل عبارتست از دورن­نگری هم­چنین وی می­گوید درمان­های محاوره­ای شکلی از درون­نگری انطباق یافته یـــا هدایت شده می­باشند. به طور اختصار، روان­درمانی یک گفتگوی ترمیمی از تعصبات تاریخی و ایدئولوژیکی محض نشأت محض نشأت می­گیرد ( هاگرتی، ۲۰۰۶ ) .

 

برخی از تفاوتهای مطرح شده از دیدگاه روان درمانگران ( کرسینی، ۱۹۸۹ ) عبارتند از:

۱-روان­درمانی یک تمرین یا فعالیت و وقت­گیر است و برای تغییر شخصیت تلاش می­کند.

۲-روان­درمانی بر آموزش طولانی و عمیق مبتنی است و کارآموزان آن ملزم به آموزش تحلیل فردی کامل، به صورت هفتگی و برای چند سال می­باشند.

۳-روان­درمانی در پی تغییرات سطحی در زندگی بیماران نیست و به جای درمان نشانگان به القای خودآگاهی عمیق از طریق بینش­یابی از تعارضات ناهشیارانه می­پردازد.

۴-روان­درمانی بر دانشی کاملاً مجهز از نظامهای متمرکز بر فرایندهای ناهشیار مبتنی است. و این اعتقاد را دارد که تغییر فردی با دوام، بدون تحلیل دقیق ناهشیاری، بینش­یابی معمولی و انتقال، ممکن نیست.

۵-روان­درمانی، تمسک عمیقی به مراحلی تحولی، از جمله پیش­کلامی داشــته و به آسیب­شناسی روانی آن­ها بستگی دارد و در نتیجه با اختلال­های روان­شناختی شدید که ریشه در اوایل نوزادی دارند سر و کار دارد.

همچنین Strotzka ( 1975 ) ، در کتاب «روان‌درمانی: مبانی، روش‌ها، ضرورت» رواندرمانی را اینگونه تعریف کرده است:

روندی آگاهانه، بسیار با برنامه  و در عین حال انعطاف پذیر

  •    برای تاثیرگذاری بر اختلالهای رفتاری و رنج‌های روانی
  •    اساس این شیوها بر گفتگو (بیمار، روان‌درمانگر و گروه مراجعه) استوار است
  •    از ابزارهای روانشناختی (ارتباطات) بهره می‌گیرند
  •    غالبا کلامی ولی همچنین غیرکلامی هستند
  •    در راستای هدفی تعریف شده و مُشترکا طرح شده صورت می‌گیرند
  •    برای کاستن نشانگاه های بیماری و یا تغییر در ساختار شخصیت  است.
  •    با بهره گیری از شیوه‌های قابل یادگیری استوار است .
  •    بر مبناء نظریات در باره رفتارهای نابهنجار و یا وابسته به نُرم استوار است .
  •    که اصولا لازمه به اجرا درآوردن این شیوه‌ها وجود رابطه و یا پُیوندی عاطفی و قابل پُذیرش بین روان‌درمانگر و مددجو است.

هرچند که این تعریف در سال ۱۹۷۵ صورت‌گرفت اما از دید امروز نیز نیاز به تصحیح زیادی ندارد. این تعریفی دقیق و جامع است که از طرف بسیاری از روان‌درمانگران نیز مورد قبول واقع شده است ( سایت روان یار )  .

تعامل یک درمانگر با یک بیمار که هدف از این تعامل نیز کمک به بیمار و مراجعی است که مشکلات خاصی دارد. مشکلات او می تواند اختلالات تفکر، ناراحتی های هیجانی یا مشکلات رفتاری باشند. درمانگرها با دانش خویش در زمینه شخصیت و روان درمانی یا مشاوره مشکلات بیمار یا مراجع را بهبود می بخشند. رویکرد درمانگر باید از نظر قانونی و اخلاقی تائید شده باشد ( شارف، ترجمه فیروزبخت،۱۳۸۴ ) .

نورکراس روان درمانی را به این شرح تعریف کرده است:

روان درمانی کاربرد آگاهانه و عمدی روش های بالینی و مواضع میان فردی است که از اصول روان شناختی رایج به دست آمده و هدف آن کمک به افراد است تا رفتارها، شناخت ها، هیجان ها و یا سایر ویژگی شخصی خود را در جهتی که شرکت کنندگان در درمان آن را مطلوب می دانند تغییر دهند( پروچسکا و نورکراس،ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵ ) .

روان‌درمانی عبارتست از، مداخلاتی که برای بهبود بخشیدن به انواع مشکلات عاطفی یا رفتاری صورت می‌گیرد. روان‌درمانی، متکی بر این اعتقاد است که احساسات، برداشت‌ها، نگرش‌ها و رفتار، محصول تجربیات زندگی است و اگر چیزی در طول این تجربه، یاد گرفته شده باشد، امکان تغییر آن  وجود دارد؛ لذا روان‌درمانی،  یک روند یادگیری است و می‌توان کار درمانگر را با کار معلم قیاس کرد .

مروری بر تاریخچه روان درمانی

مروری بر تاریخچه روان درمانی

 

شناخت بیماری روانی به ۲۱۰۰ سال قبل از میلاد بر می گردد بابلی ها عقیده داشتند که علت بیماری روانی، تسخیر روح بیمار توسط شیاطین است ( وضعیتی که آن را با ترکیبی از جادو و دعا با گونه ای ترحم آمیز درمان می کردند )

اولین درمان اختلالات روانی که کم و بیش از آن اطلاع داریم بوسیله غارنشینان عصرحجر شناخته شد که در حدود نیم میلون سال سابقه دارد. جادوگران جمجمه را سوراخ می کردند و این قسمت باز شده ترفین نامیده می شد و ارواح خبیثه از آن خارج می شدند .

 
در فرهنگهای قدیم عبری بیماران روانی به عنوان تنبیه در برابر گناه تلقی می شد و آنان نیز برای درمان آن به جادو و دعا متوسل می شدند.

پس از آن ابتدایی ترین درمانها شامل روشهای بیرون راندن ارواح خبیثه بود که بوسیله دعا و نمازگزاران و یا جادوگران صورت می گرفت. این درمانها در مصر و یونان بوسیله کشیشها انجام می شد.

در سال ۸۶۰ قبل از میلاد در معبد آسکلیپوس در یونان روحانیون دعا می خواندند اما هنوز گرسنگی و شلاق زدن و به زنجیر کشیدن در مورد بیماران سرکش به کارمی رفت .

فیلسوفان یونانی به ویژه سقراط و افلاطون و ارسطو می گفتند که بیماری روانی از فرایندهای تفکر مختل ناشی می شود. وقتی مسیحیت در قرن چهارم استقرار یافت بار دیگر بیماری روانی به ارواح پلید و شیطانی نسبت داده شد.

در عصر طلائی یونان بقراط با تاکید بر روی فیثاغورث تاکید داشت که مغز مرکز اصلی فعالیت های هوش است و انواع اختلالات روانی را به سه طبقه تقسیم کرد .

کلیسا به سرزنش و شکنجه و اجرای احکام وحشیانه می پرداخت. حدود ۳۰۰ سال این وضع ادامه داشت. تا قرن ۱۸ بیماری روانی یک رفتار غیر منطقی تلقی می شد. از آن هنگام اشخاص مبتلا به بیماری روانی را به مرگ محکوم نمی کردند. در قرن ۱۹ یک نگرش انسانی تر و منطقی تری نسبت به بیماران روانی به وجود آمد که یکی از رهبران این رویکرد فیلیپ پینل پزشک فرانسوی می باشد. او زنجیر ها را از پای بیماران روانی گشود و به جمع آوری شرح حال بیماران روانی پرداخت. در خلال قرن ۱۹ دو مکتب فکری عمده در روان پزشکی وجود داشت: تنی و روانی. در مکتب تنی این عقیده وجود داشت که نابهنجاریهای رفتاری علت بدنی دارد. این مکتب با اندیشه های امانوئل کانت فیلسوف برجسته آلمانی حمایت می شد.

روان درمانی در ایران

روان درمانی از دوبخش تشکیل شده است که یکی روان و دیگری درمان می باشد. منظور از روان همان روح انسان است. بخش اول که همان روان یا روح است در قرآن مجید ۲۱ بار  تکرار شده‌است، و معانی متعددی دارد. از جمله: فرشته وحی(جبرئیل)؛ که به صورت «روح القدس» ( نحل، ۱۰۳ ) و «روح الامین» ( شعراء، ۱۹۳ ) به کار رفته‌است. فرشته‌ای که بالاتر از همه ملایک است، یا موجودی برتر از ملایک. ( قدر،  ۴ ) ( نبأ، ۳۸ ) ( معارج، ۴ و ۵ )  . روح مستقل از جسم در انسان(نفس انسانی): قرآن در آیات ۲۹ حجر، ۷۲ «ص» و ۹ سجده می‌فرماید: خدا پس از تکمیل خلقت انسان و نظام بخشیدن به آن، از روح خویش در آن دمید، و سپس به فرشتگان دستور داد بر او سجده کنند. بنابراین استفاده از واژه روان ( روح ) به قدمت خلقت بشر می باشد.

 وقتی در سیر تاریخی به روان شناسی اسلامی و فلسفه شرقی می نگریم، رازی، ابن سینا و مولانا را نیز می یابیم. تئوری مبتنی بر روان درمانی برای اولین بار در شرق میانه توسط رازی که پزشک فارسی و متفکر روانی بود توسعه پیدا کرد. همچنین بقراط روان درمانی علمی – تجربی را از پیش خبر داده بود.

افلاطون این نکته را روشن ساخت که بیماران روانی مسئول اعمال خود نیستند و نباید آنها را مجازات کرد. ارسطو نیز در رابطه با بیماریهای روانی از نظریه اخلاط چهارگانه که به وسیله بقراط ارائه شده بود تبعیت کرد .

در ایران تاریخ روانپزشکی قدمتی همچون طب دارد . در قرون وسطی که بیماران روانی را در غرب به بهانه ی جادوگری یا جن زدگی تنبیه یا شکنجه یا غل و زنجیر میکردند در ممالک اسلامی بخصوص ایران رفتاری انسانی با انان در پیش میگرفتند و با گیاهان داروئی ، عطریات ، موسیقی و روشهای مشابه مشاوره آنان را درمان کرده یا در آسایشگاههای خاصی نگهداری میکردند . رازی وابن سینا در کتابهایشان به اختلالهای روانی همچون مالیخولیا ، شیدائی ( مانیا ) و سرسام ( دلیریوم ) اشاراتی داشته اند . ابوعلی سینا در کتاب قانون خود توضیح داد که بعضی از بیماری‌های جسمی ناشی از اختلات هیجانی می‌باشد. کتاب وی به طور گسترده‌ای توسط درمانگران مسیحی و مسلمان مورد استفاده قرار گرفت.

به طور خلاصه می توان گفت که از نظر تاریخی تکامل روان درمانی از ۵ مرحله گذشته است. در اولین مرحله جادو نقش عمده ای به عهده داشته است و کاهنان و جادوگران اولین رواندرمانگران روانی بوده اند. در دومین مرحله جادو جای خود را به مذهب داد و در این زمان بر قدرتهای مابعد الطبیعه تاکید می شد. مرحله بعد فلسفی بود که در بین یونانیان آتن سوفسطایی هایی وجود داشتند که برای حل مسائل زندگی روشهایی را پیشنهاد می کردند. در چهارمین مرحله که بر اثر پیشرفت علم ظهور کرد از دارو استفاده می شد و دیدگاه جهان را نسبت به بیماری روانی تغییر داد. در محله آخر نیز روان درمانی با فروید روی کار آمد و اجزای اساسی نظام مطرح شده توسط فروید اساس شیوه روان شناسی معاصر را فراهم آورد  ( شفیع آبادی و ناصری،  ۱۳۷۸ ) .

روان شناسی به صورت یک علم مستقل و عمدتا آزمایشی از ترکیب اندیشه هایی از فلسفه و فیزیولوژی پیدا شده است. تولد این رشته بیش از یک قرن پیش و به طور عمده با کار ویلهلم وونت واقع شد که اولین آزمایشگاه روان شناسی را در سال ۱۸۷۹ در دانشگاه لایپزیک بنا نهاد .

تاریخ تاسیس اولین بیمارستان روانی در ایران و جهان

اولین بیمارستان روانی در سال ۱۵۴۷ در صومعه سنت مری در لندن توسط هنری ششم تاسیس شد که اسم این بیمارستان پس از مدتی به تیمارستان تغییر یافت. بیمارستان روانی دیگری نیز در سال ۱۵۶۶ در مکزیک سن هیپولیتو توسط برنادینو آلورس بنا شد.

در ایران ناصرالدین شاه پس از بازگشتش از سفری که به کشورهای غربی رفته بود تصمیم گرفت تا بیمارستانی در تهران دایر کند. او ناظم الاطباء، پزشک مخصوص خود را مامور تاسیس اولین بیمارستان تهران کرد. ناظم الاطباء در سال ۱۲۹۰ هجری قمری، اولین بیمارستان تهران و ایران را در میدان حسن آباد و در محله‌ای به نام هشت گنبد، تاسیس نمود.

این بیمارستان تا سال‌ها به نام “مریضخانه دولتی” نامیده می‌شد. پس از آنکه این بیمارستان شروع به فعالیت کرد، ناظم الاطباء به ناصرالدین شاه پیشنهاد کرد تا در این بیمارستان، پزشکان تربیت شده ایرانی به معالجه بیماران بپردازند. پس از آن و با موافقت ناصرالدین شاه، تدریس رشته طب در مدرسه دارالفنون پذیرفته شد و هر ساله تعدادی دانشجو، به منظور فراگیری دانش پزشکی وارد این مدرسه می‌شدند و بر اساس تعالیم ناظم الاطباء به فراگیری این دانش می‌پرداختند. این عده، همزمان در مریضخانه دولتی و تحت نظر پزشکان غربی به کارآموزی پرداخته و توانستند اولین نسل از پزشکان تربیت شده دارالفنون شوند.

 از سال ها قبل تا سال ۱۲۹۷ در بیمارستان دولتی ( محلی کنونی مرکز پزشکی سینا ) چند زیرزمین با درهای آهنی به بیماران روانی اختصاص داشت. در این سال در اثر حادثه ای این قسمت از بیمارستان دولتی جدا شد. و به شهربانی واگذار گردید. شهربانی نیز بیماران را به ساختمانی در باغ اکبر آباد انتقال داد و به این ترتیب بیمارستان تهران که مبدا تاریخچه روانپزشکی نوین ایران است به وجود آمد. در ساختمان ۲ طبقه نامبرده چندین اتاق ۲×۱ متر که فقط سوراخ های کوچکی برای روشنایی و نیازهای ضروری در آنها تعبیه شده بود وجود داشت که ۲۶ بیمار مرد و ۱۶ بیمار زن در آنجا نگهداری شده و توسط ۳ نفر پاسبان مراقبت می شدند. در سال ۱۲۹۹ تیمارستان به شهرداری واگذار شد و بودجه ای برای پرستار، لباس نظافت و غیره در نظر گرفته و غل و زنجیر به قفل های آهنی تبدیل شد. سردخانه در باغ شمالی ضمیمه تیمارستان شد. و تعداد بیماران به یک صد و پنجاه نفر رسید. از بدو تاسیس تیمارستان تا سال ۱۳۱۹ دکتر لقمان السلطان مسئول بنگاه تیمارستان بود.

فهرست منابع آزمون دکتری رشته مشاوره

فهرست منابع آزمون دکتری رشته مشاوره به شرح زیر می باشد :

 

نظریه های مشاوره و رواندرمانی

 

 نظریه های مشاوره و رواندرمانی دکتر عبدالله شفیع آبادی و غلامرضا ناصری نشر مرکز دانشگاهی

مورد پژوهی در مشاوره و رواندرمانی تالیف جرالد کوری ترجمه دکتر عبدالله شفیع آبادی و بی تا حسینی انتشارات جنگل

نظریه و کاربست مشاوره و رواندرمان تالیف جرالد کوری ترجمه سید محمدی انتشارات ارسباران

نظریه های مشاوره و رواندرمانی پروچسکا ترجمه سید محمدی انتشارات رشد

 

نظریه های مشاوره شغلی

 

راهنمایی و مشاوره شغلی و نظریه های انتخاب شغل تالیف دکتر عبدالله شفیع آبادی انتشارات رشد

راهنمایی و مشاوره تحصیلی و شغلی تالیف دکتر عبدالله شفیع آبادی انتشارات سمت

حرفه مناسب شما چیست؟ تالیف جان هالند ترجمه دکتر سیمین حسینیان و دکتر منوره یزدی انتشارات آگاه

 

نظریه ها و روشهای مشاوره گروهی

 

پویایی گروه و مشاوره گروهی تالیف دکتر عبدالله شفیع آبادی انتشارات رشد

نظریه های مشاوره و رواندرمانی گروهی تالیف دکتر شکوه نوابی نژاد انتشارات سمت

گروه درمانی تالیف ماریان اشنایدر و جرالد کوری ترجمه دکتر سیف الله بهاری و همکاران نشر روان

 

نظریه ها و روشهای مشاوره خانواده

 

خانواده درمانی ایرنه و هربرت گلدنبرگ ترجمه حسین شاهی  و نقشبندی انتشارات روان

خانواده درمانی با تضمین درمان کارآمد تالیف کارلسون لن اسپری و جودیت لویس ترجمه دکتر شکوه نوابی انتشارات انجمن اولیا و مربیان 

مشاوره خانواده نظر و عمل در نگرش سیستمی تالیف ادی استریت ترجمه دکتر مصطفی تبریزی و علی علوی نیا نشر فرا روان

 

آمار و روش تحقیق

 

احتمالات و آمار کاربردی در روانشناسی و علوم تربیتی تالیف دکتر علی دلاور انتشارات رشد

تحلیل آماری د روانشناسی و علوم تربیتی نوشته فرگوسن ترجمه دکتر علی دلاور و دکتر نقشبندی انتشارات ارسباران

مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی تالیف دکتر علی دلاور انتشارات رشد

مبانی پژوهش در علوم رفتاری ۲ جلدی تالیف کرلینجر ترجمه دکتر حسن پاشا شریفی و دکتر نجفی زند انتشارات فرا روان

روش تحقیق در روانشناسی و علو تربیتی تالیف دکتر علی دلاور انتشارات ارسباران

 

زبان انگلیسی

 

هر چه متون و لغات تخصصی بیشتری مطالعه شود سودمند می باشد

مطالعه ۵۰۴ واژه بارون

مطالعه واژه های پایان کتب مرجع مشاوره و رواندرمانی

 

موفق و موید باشید

فهرست منابع آزمون کارشناسی ارشد رشته مشاوره

فهرست منابع آزمون کارشناسی ارشد رشته مشاوره به شرح زیر است :

 

کتاب نظریه های مشاوره و رواندرمانی دکتر عبدالله شفیع آبادی و غلامرضا ناصری، نشر مرکز دانشگاهی

 

مورد پژوهی در مشاوره و رواندرمانی نوشته جرالد کوری ترجمه دکتر عبدالله شفیع آبادی و بی تا حسینی انتشارات جنگل

 

نظریه و کاربست مشاوره و رواندرمانی، نوشته جرالد کوری ترجمه یحیی سید محمدی انتشارات ارسباران

 

مقدمات مشاوره و راهنمایی تالیف دکتر عبدالله شفیع آبادی انتشارات رشد

فنون و روشهای مشاوره تالیف دکتر عبدالله شفیع آبادی انتشارات ترمه

 

پویایی گروه و مشاوره گروهی تالیف دکتر عبدالله شفیع آبادی

 

راهنمایی و مشاوره شغلی و حرفه ای نوشته دکتر عبدالله شفیع آبادی انتشارات رشد

 

راهنمایی و مشاوره شغلی و تحصیلی نوشته دکتر عبدالله شفیع آبادی انتشارات سمت

 

راهنمای سنجش روانی برای روان شناسان بالینی و مشاوران روان پزشکان نوشته گری گراث مارنات (دو جلدی) ترجمه دکتر حسن پاشا شریفی و دکتر محمدرضا نیکخو

 

نظریه های شخصیت دوان شولتز، ترجمه یحیی سید محمدی

 

احتمالات و آمار کاربردی در روانشناسی و علوم تربیتی نوشته دکتر علی دلاور انتشارات رشد

 

 

روش تحقیق در روانشناسی و علوم انسانی تالیف دکتر علی دلاور  نشر ویرایش

 

روشهای آماری در علوم رفتاری تالیف دکتر حسن پاشا شریفی و دکتر جعفر نجفی زند انتشارات سخن

آمار و روش تحقیق نوشته دکتر جواد خلعتبری نشر پردازش (جهت استفاده از تستها)

 

زبان انگلیسی

هر چه متون و لغات تخصصی بیشتری مطالعه شود سودمند می باشد

 

تستهای ۱۲ ساله اخیر کنکور کارشناسی ارشد را تهیه کنید و بزنید.

 

موید باشید

تصمیم گیری چیست

تصمیم گیری چیست؟

 

فعل تصمیم گرفتن یعنی معین کردن، پایان دادن، تصویب کردن، به توافق رسیدن، نیت خود را مشخص کردن.

تصمیم گیری تقریبا انتخاب آگاهانه یک گزینه از دو گزینه یا بیشتر است، پیشگیرانه است. یعنی بهینه کردن موقعیت یا نتیجه ای است و این که اجازه ندهید موقعیت یا نتیجه در اثر قصور به دست بیاید.

 

به طور خلاصه تصمیم گیری یعنی:

 

انتخاب یک گزینه از بین گزینه های دیگر

تحت شرایطی که نامعلوم است

که شما را در معرض ریسک قرار می دهد

به منظور رسیدن به هدف، آرمان یا نتیجه خاصی یک انتخاب باید وجود داشته باشد و این انتخاب باید آگاهانه صورت گیرد، در غیر اینصورت صرفا یک است.

تصمیم زمانی مشکل است که:

وضعیت نامعلوم باشد یعنی یک ریسک مهم وجود داشته باشد

وضعیت به خاطر مسائل مختلف فی النفسه مشکل باشد

چندین هدف وجود داشته باشد ولی یکی یا بیشتر از یکی از آنها سد راه است و حد وسط بینابین است.

دیدگاههای مختلف می تواند به نتایج مختلف منجر شود.

 

اشتباهات تصمیم گیری:

 

عجله

دید محدود و نسنجیده

اطمینان بی جهت

حساب سرانگشتی و اتکا به میان بر ها

از فیلتر گذراندن

دستکاری کردن

مزایای یک تصمیم گیری کارآمد:

کلی است: تمام منافع را به حساب می آورد

قابل توجیه است: بر اساس نکات و نیز باارزش و در اولویت است و ارزش های مربوط را شامل می شود

مساعدترین است: در هر دو حالت نتیجه مساعد است

معقول است و برای گروههای علاقمند قابل درک است.

قابل اجرا است بین منطقی و غیر منطقی فرق می گذارد و نیز بهینه سازی می کند

زیاد کننده ارزش است نسبت به سازمان یا فرد

موفقیت از کیفیت خود تصمیم و نیز درستی اجرا یا اعمال تصمیم حاصل می شود.

 

سبک های تصمیم گیری:

دینکلیج  ( ۱۹۹۸ ) هشت سبک تصمیم گیری را مشخص کرده است:

سبک تصمیم گیری تاخیری: افراد دارای این سبک از تصمیم گیری حاشیه می روند وهمواره می گویند بعدا درباره ی این موضوع فکر می کنند.

سبک جبرگرا: افراد دارای این سبک براین باورند که چه آنها بخواهند وچه نخواهند چیزی که باید اتفاق بیفتد می افتد وآنها اراده ای در تصمیمات خود ندارند.

سبک دنباله رو: افراد دارای این سبک اجازه می دهند دیگران برای آنها تصمیم بگیرند واز تصمیمات دیگران بدون چون وچرا تبعیت می کنند.

سبک فلج کننده: افراد دارای این سبک هنگام تصمیم گیری آنقدر مضطرب وترسیده هستند که معتقدند قادر به تصمیم گیری نیستند یا احساس می کنند برای تصمیم گیری از طرف دیگران تحت فشارند اما از نتایج تصمیم گیری میترسند.

سبک تکانشی: افراد دارای این سبک روش معقول ومنطقی برای رسیدن به تصمیمات خود را ندارند وبیشتر بر اساس خلق خود رفتار می کنند به عبارتی اول تصمیم می گیرند وبعد فکر می کنند.

سبک سردرگم: افراد دارای این سبک درباره ی موضوع تصمیم گیری خود آنقدر اطلاعات جمع می کنند که عملا در میان این اطلاعات گم می شوند.

سبک شهودی: افرادی هستند که اعتقاد دارند باید در تصمیم گیری به حرف دلشان گوش کنند همچنین اعتقاد زیادی به خرافات،فال گرفتن واستخاره دارند.

سبک با برنامه: این افراد کارشان مبتنی بر منطق و برقراری تعادل میان شناخت وهیجان است،آنها براین باورند که برسرنوشت خویش حاکمند وتمام امور در اراده ی آنهاست.

مراحل تصمیم گیری:

هفت مرحله در تصمیم گیری وجود دارد:

۱     تصمیم واقعی ای که باید اتخاذ شود را تعریف کنید

۲     موقعیتی را که تصمیم باید در آن گرفته شود، درک کنید

۳     انتخاب ها را بشناسید

۴     نتیجه هر انتخاب را ارزیابی کنید

۵     انتخاب ها را اولویت بندی کنید و یکی را برگزینید

۶     تصمیمی را که گرفته اید بازنگری کنید  ( اصلاح احتمالی )

۷      اقدامی بکنید که روی تصمیم اثر بگذارد

تصمیم گیری شغلی

تصمیم گیری شغلی:

 

شغل دردوره بزرگسالی مهمترین و اساسی ترین عامل تامین نیازهای مادی و روانی است . هویت، استحکام شخصیت و سلامت روانی هر شخص بعد از ۲۵ سالگی بستگی به شغل او دارد. برخی تصور می کنند دوره رشد انسان تا سنین ۲۰ الی ۲۵ است و عومل گوناگون را در آن دخیل می دانند در حالیکه از نظر برخی این رشد و تکامل در بعد روحی و روانی تا آخر عمر ادامه دارد و تداوم رشد مستلزم ارضاء نیازهاست. یکی از نیازهای اساسی رشد انسان بعد از سنین تقریبا ۲۰ سالگی داشتن شغلی است که علاوه بر نیازهای مادی بتواند نیازهای روحی او را ارضاء کند، عدم انتخاب شغل یا انتخاب شغل نامناسب می تواند ای رشد و تکامل روحی و در نتیجه بروز انواع آسیب های روحی ور وانی خواهد شده وقتی سخن از انتخاب و تصمیم گیری به عمل می اید مهارت تصمیم گیری و انتخاب، مهارت مهم و اساسی برای آن خواهد بود.

 

تصمیم گیری برای انتخاب شغل در دنیای امروز و برای نسل جوان یک امر بسیاریچیده است که نیاز به مهارت دارد. این انتخاب به نحوی نیست که یک دانشجو بتواند در یک زمان کوتاه و محدود و بلافاصله بعد از فراغت از تحصیل به عمل آورد. جستجوی شغل وکار یکی از مهارتهای اساسی و مهم زندگی درقرن بیستم و به طریق اولی قرن بیستم و یکم است، زیرا شرایط عدم تعین دردنیای متحول امروزی انتخاب و تصمیم گیری شغلی را آنچنان پیچیده کرده یک فرد با یادگیری های معمول وروزمره و اخذ یک مدرک تحصیلی قادر به دستیابی شغل مناسب نیست.

عناصر تصمیم گیری در انتخاب شغل

بعضی‌ها استدلال می‌کنند که کارهایی که جوانان وارد آنها می‌شوند ، به میزان زیادی توسط وضع موجود جامعه تعیین می‌شوند ، و اینکه برای بسیاری از جوانان راههای انتخاب وجود ندارد . عده‌ای دیگر ، که شامل بسیاری از متخصصان مشاور هم می‌شود ، با این استدلال مخالفند . استدلال این افراد این است که بیشتر جوانان راههای معنی داری دارند که می‌توانند یکی از آنها را برگزینند. این افراد وظیفه مشاوران شغلی را آگاه ساختن جوانان از این راههای انتخاب و توانا ساختن آنها برای انتخاب از میان این راهها با توجه به ویژگی‌های فردی خود می‌دانند .

با این وجود ، گروهی دیگر دیدگاهی ” میانه رو ” دارند و تاکید آنها بر نفوذ افراد مهم و تاثیر سایر منابع در انتخاب شغل می‌باشد .

 

به احتمال قوی ، یک مشاوره خوب باید بر پایه هر سه این دیدگاهها بنا شود :

۱-    وضع موجود جامعه

۲- عوامل موثر فوری تر

۳- ویژگیهای فردی

 

وضع موجود جامعه :

در گسترده‌ترین سطح ، فرهنگ ما مجموعه پیچیده‌ای از انتظارات اجتماعی را منتقل می‌سازد . جایگاه جوانان و خانواده‌هایشان در ساختار اجتماعی جامعه ، دیدگاههای آنها را نسبت به خودشان و دنیای کار ، تحت تاثیر قرار می‌دهد و در نتیجه آرمانها و انتظارات آنان را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد

وضعیت‌های مختلفی که می‌تواند گستره امکانات و راههای انتخاب جوانان را محدود کند ، شامل موارد زیر می‌شود :

 

سطح شغلی والدین :

جوانانی که والدین آنها در شغل‌های تخصصی و مهارتی فعالیت داشته‌اند ، در مقایسه با افرادی که والدینشان در شغل‌های کمتر تخصصی یا ساده‌تر فعالیت داشته‌اند یا برای مدتی طولانی بیکار بوده‌اند ، به سوی آرمانهای جاه طلبانه‌تر گرایش پیدا می‌کنند و دسترسی به فرصت‌ها و امکانات بیشتری دارند .

 

جنسیت :

افراد هر دو جنس شاید نسبت به انتخاب شغل‌هایی که به طور سنتی به جنس مخالف بیشتر مربوط می‌شود ، مقاومت نشان دهند . تعصبات جنسیتی نسبت به انتخاب شغل مناسب به همان اندازه می‌تواند برای پسرها محدود کننده باشد که برای دخترها

 

ویژگی‌های قومی و نژادی :

منشاء قومی افراد می‌تواند آرمان‌های شغلی آنها را تحت تاثیر خود قرار دهد و بدلیل شبکه‌های محدود‌تر برخی از گروههای قومی اقلیت ، می‌تواند فرصت آزمایش آرمان‌ها و شانس استخدام آنها را محدود‌تر سازد . یکی از وظایف اصلی خدمات شغلی و حرفه‌ای این است که این محدودیت‌ها را کاهش دهند و در مقابل ، گستره امکانات را برای همه جوانان افزایش دهند .

این وظایف شامل موارد زیر می‌شود :

مبارزه با نگرش قالبی و کلیشه‌ای به جنسیت ، گروههای قومی و سایر تعصبات اجتماعی
فراهم آوردن دسترسی به افراد نمونه ، مثلاً‌ زنان و سیاهپوستانی که در شغل‌های غیر سنتی به موفقیت دست یافته‌اند . حمایت از افرادی که با وجود داشتن راههای انتخاب فراوان ،‌ راههای سنتی را انتخاب کرده‌اند .

 

عوامل موثر فوری‌تر :

جوانان برای انتخاب شغل ، به گستره وسیعی از منابع اطلاعاتی دسترسی دارند منابعی که نفوذ مستقیم دارند ، شامل این موارد می‌شوند :

والدین و سایر خویشاوندان

دوستان و گروه همسالان

متخصصان حرفه‌ای

معلمان موضوعی

تماس با کارمندان و استفاده از تجارب مستقیم آنها از استخدام افراد همچنین از طریق آگهی‌های شغلی و راههای عمومی ‌تر تحت تاثیر کتابها ، بروشورها ، نرم افزارهای شغلی و رسانه‌ها قرار می‌گیرند .

 

ویژگیهای فردی :

در ابتدایی ترین سطح ، تصمیم‌گیری در مورد انتخاب شغل به صورت فرآیند نسبت دادن علایق ، ارزش‌ها و توانایی‌های یک فرد به فرصت‌های شغلی و آموزشی او تعریف می‌شود . به حساب آوردن نظر خود فرد نسبت به ویژگی‌های خودش و اعتماد او به توانایی‌هایش نیز مسئله مهمی است .

۱- علائق را می‌توان به عنوان اولویت‌های فرد در مورد فعالیت‌های مربوط به کار تعریف کرد . یک چهار چوب تحقیقی خوب از ۶ نوع علاقه شغلی تشکیل می‌شود : واقع‌بینانه ( معقول ) ، جستجوگرانه ، هنرمندانه ، اجتماعی، جسورانه و سنتی ( متداول ) . افراد را می‌توان برحسب این علائق از یکدیگر متمایز کرد .

۲- : ارزش‌ها یعنی اعتقادات اساسی درباره مسائلی که برای یک نفر اهمیت دارند .
برای مثال ، نیازهای هر فرد برای تحریکات عقلانی ، امنیت یا دریافت پاداشهای مالی از کار با فرد دیگر تفاوت دارد .

۳- توانایی‌ها قدرتمند‌ترین ابزار پیش بینی سطح شغلی نهایی فرد هستند ، تمایزات غالباً در این موارد هستند .

استعدادها : قابلیت‌های فردی برای انجام یک کار خاص ، البته همراه با تعلیم .

صلاحیت‌ها : میزان دانش ، مهارتها و نگرشهایی که برای انجام موثر کار لازمند .

دستاوردها : احراز شرایط لازم آموزشی و شغلی ( مثلاً‌ قبولی در امتحانات پیشرفته و احراز شرایط حرفه‌ای درسطح ملی )

۴- نظرات فرد درباره ویژگی‌های خودش می‌تواند به اندازه ارزیابی عینی بر این ویژگیها اهمیت داشته باشد . این مسئله نیاز به مشاوره برای دادن فرصت به جوانان برای توضیح نظرات شخصی‌شان نسبت به توانایی‌هایشان را برجسته تر می‌سازد .

۵- اعتماد فرد نسبت به توانایی‌هایش نیز بر تصمیم‌گیری اثر دارد . برای مثال ، نداشتن اطمینان به مهارتهای ریاضی ، در انتخاب شغل‌هایی که مستلزم داشتن مهارتهای ریاضی است ، تاثیر دارد . به سخن کلی تر ، نداشتن اعتماد به توانایی‌ها غالباً بر تصمیم‌گیری در مورد انتخاب شغل برای دختران و اقلیت‌های قومی تاثیر گذار است . مشاوره می‌تواند در بالا بردن اعتماد به توانایی‌ها موثر باشد .

عوامل رشدی مؤثر بر تصمیم گیری و انتخاب شغل:

آرزوها وتخیلات والدین

اکتشاف در محیط

جایگاه فرزندان وترتیب تولد

سبک تربیتی والدین

بازیهای کودکی

برآوردن نیازهای هشیار و ناهشیار

الگوی عمل بودن والدین درباره مشاغل

ترغیب کلامی وشغل والدین واطرافیان

فرهنگ خانواده وجایگاه فرزندان دختروپسر درشغل

سازماندهی اوقات فراغت

درگیرکردن فرد در موقعیتهای یادگیری

خودپنداره و عزت نفس

مهارتهای کاریابی

مهارتهای شبکه سازی

مهارتهای رزومه نویسی

مهارتهای شرکت در مصاحبه استخدامی

مهارتهای ارتباط با کارفرما و شناخت بازار کار مخفی.

آلبرت الیس

آلبرت الیس

 

 

آلبرت الیس در سال ۱۹۱۳ میلادی متولد شد . در سال ۱۹۳۴ میلادی ، درجه لیسانس خود را از سیتی کالج نیویورک گرفت و در سال ۱۹۴۳ ، درجه فوق لیسانس و در سال ۱۹۴۷ مدرک دکترای خود را از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد . به علت علاقه به روانکاوی به مدت سه سال آموزش های لازم را فرا گرفت و سپس به عنوان روانشناس بالینی در یک موسسه بهداشت روانی در نیوجرسی مشغول به کار شد (شفیع آبادی و ناصری ، ۱۳۷۸ ). او در دهه ۱۹۵۰ ، در نتیجه نارضایتی از روانکاوی در درمان مراجعان خود ، درمان منطقی را ارئه کرد و خیلی زود نظر خود را به درمان منطقی عاطفی تغییر داد . در سال ۱۹۹۳ به دلیل تاکید بر تعامل میان منطق و عاطفه و رفتار در این رویکرد ، نام نظریه خود را « درمان – منطقی – عاطفی – رفتاری » اعلام کرد . این نظریه به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران نخستین و مهم ترین نمونه رویکرد شناختی رفتاری است ( نوابی نژاد ، ۱۳۸۳ ).

 

 

 

الیس در روش خود روش انسانگرایانه را با درمان رفتاری درآمیخت و میتوان او را به عنوان پیشگامی در درمان شناختی به حساب آورد . الیس همچنین در نظریه خود از دیدگاههای وجودگرائیانه نیز بهره برده و از کارن هورنای ، آلفرد آدلر ، اریک فروم ، و هری استاک سالیوان نیز بهره برده است .

درمان منطقی رفتاری عاطفی رویکردی نیست که فقط به روابط بین مراجع و درمانگر اهمیت دهد ، بلکه علاوه بر مراجع و مشاور فرایند درمان نیز حائز اهمیت است  . تاکید اصلی و اولیه ای که درمانگر در جلسه درمان دارد ، ایجاد توانایی برای بحث و مواجهه و مقابله با افکار و رفتار خود است . درمان گروهی REBT  بیشتر معطوف به استفاده از روش های کوتاه مدت است و مراجعان به دفعات در جلسات گروهی شرکت می کنند . گروه در نظر دارد تا در باورها و افکار غیر منطقی مراجعان « تغییر » ایجاد کند و آنها چون اعضا در گروه رفتارها ی متفاوتی از یکدیگر می بینند ، در نتیجه جریان تغییر تسهیل می شود . الیس در ( ۱۹۹۶ ) مدعی شد که شرکت کنندگان در گروههای REBT  می توانند در حداکثر ۱۰ تا ۲۰ جلسه تغییر کنند ( کوری ، ۲۰۰۰ ).

 

مفاهیم کلیدی

مفروضات زیربنایی در درمان REBT

تعدادی از مفروضات زیربنایی که در روش درمان  عقلانی – عاطفی – رفتاری بیان می شود به شرح زیر می باشد .

– فکر کردن ، احساس کردن و رفتار کردن همیشه به دنبال یکدیگر ایجاد شده و روی هم اثر   متقابل دارند .

– اختلالات عاطفی و پیچیده ای که در انسانها دیده می شود ، در اثر عوامل محیطی و عوامل زیستی ایجاد شده است . برای کشف علل این دسته از اختلالات ، ضروری نیست که گذشته و دوران کودکی فرد به طور کامل بررسی شوند ، اما شناسایی ضربه های روحی که در گذشته و دوران کودکی فرد وجود دارند ، به شناسایی علل اختلال کمک می کنند .

– انسانها تمایل دارند که به مردم نزدیک باشند ، در نتیجه به صورت ناخود آگاه و یا آگاهانه تحت تاثیر اطرافیان خود قرار می گیرند . وقتی فرد دست به انتخاب می زند و یا تصمیمی را اتخاذ می کند ، در حقیقت در حال پاسخ دادن به اطرافیان خود است و صرف نظر از اینکه این تصمیمات درست یا نادرست باشند ، اثر مستقیمی در سیستم زندگی فرد دارند .

– یکی از عوامل اصلی در ایجاد اختلالات شناختی ، عاطفی و رفتاری « خود فرد » می باشد .

– وقتی حادثه ای رخ می دهد ، ممکن است که مردم در رابطه با آن حادثه ، از باورهای غیر منطقی استفاده کنند . این باورهای غیر منطقی می توانند در موفقیت ، عشق ، زندگی ، رفتار بی طرفانه ، عدالت و سلامت روانی افراد اثر گذار باشند .

– علت ایجاد افکار غیرمنطقی ، خود حادثه نمی باشد ، بلکه به برداشت فرد از آن حادثه بستگی دارد . در نتیجه می توان گفت که افکار و باورهای غیر منطقی در شکل گیری و رشد شخصیت نقش بسزایی دارند .

– بیشتر انسانها « خودشان » نقش مهمی در ایجاد اختلالات عاطفی داشته و همچنین برای رفع و درمان اختلال نیز « خودشان » جزو عوامل تعیین کننده و اثرگذار به حساب می آیند و میزان تلاش و انگیزه آنها در اثربخش بودن درمان تاثیر بسزایی دارد .

– وقتی فرد نسبت به توانائیهای خود « آگاهی » نداشته باشد ، در نتیجه ممکن است دست به خود تخریبی زده و باورها و افکار غیرمنطقی بر رفتار او حاکم شود . اگر فرد به « آگاهی » دست یابد ، در نتیجه می تواند با افکار غیرمنطقی خود به مقابله بپردازد . اگر فرد موفق شود تا بر افکار غیرمنطقی خود فائق شود ، در نتیجه « تغییر » می کند . هنگامی در نحوه تفکر فرد تغییری ایجاد شود ، به دنبال آن احساس و عملکردش نیز تغییر کرده و در نهایت دست از خودتخریبی بر می دارد .

– وقتی افراد در مورد افکار غیر منطقی خود به آگاهی می رسند ، در نتیجه قادر می شوند که بوسیله ترکیب کردن روشهای عاطفی-شناختی-رفتاری ، با افکار غیر منطقی خود مبارزه کنند .

REBT چندین روش را به مراجعان آموزش می دهد که توسط آن بتوانند در فکر ، احساس و رفتار خود تغییر ایجاد کنند .

 

نظریه شخصیت

 

الیس از سه دیدگاه فیزیولوژیک ، اجتماعی و روانشناختی به شخصیت می نگرد . با توجه به مبنای فیزیولوژیکی ، الیس معتقد است که انسان ذاتاً تمایلات استثنایی و نیرومندی برای تفکر به شیوه خاص دارد ، که این شیوه ممکن است در جهت منطقی و یا غیر منطقی باشد . او جهت تفکر و عمل فرد را تابع محیط خانوادگی و فرهنگی می داند که فرد در آن رشد می یابد . او انسان را از نظر بیولوژیکی ، عمدتاً موجودی می داند که در جهت تخریب نفس گام بر می دارد و آمادگی ذاتی شدیدی برای تفکر غیر منطقی و غیرعقلانی دارد . از نظر مبنای اجتماعی ، الیس می پذیرد که انسان موجودی اجتماعی است و زندگی در اجتماع برای او لازم است . او معتقد است که انسان در اجتماع باید مطابق انتظارات خود و دیگران رفتار کند و بیش از حد خودمدار و خودبین نباشد و زیاد سبقت جویی نکند . در مبنای روانشناختی ، الیس بیان می کند که ، گر چه انسان از نظر بیولوژیکی تمایل شدیدی به مضطرب کردن خود و تخریب نفس دارد و گر چه او در اجتماعی زندگی می کند که سبب پاره ای از نابسامانیهای رفتاری اوست و آنها را تقویت می کند ، اما دیدگاه روان شناختی شخصیت چگونگی رشد آن را مشخص می کند( شفیع آبادی و ناصری ، ۱۳۷۸ ).

آلفرد ادلر

آلفرد ادلر

 

آلفرد آدلر در ۷ فوریه ۱۸۷۰ در پنزینگ در حومه شهر وین در کشور اتریش به دنیا آمد . پدر او یک تاجر یهودی متوسط الحال غلات بود و مادرش نیز یک زن خانه دار بود . در جامعه آنها یهودیان کمی زندگی می کردند . به همین دلیل او هرگز یک هویت فرهنگی قوی پیدا نکرد . و اگر چه او در کودکی به پرستشگاه یهودیان می رفت اما در بزرگسالی خود را یک مسیحی میدانست . البته وی در نوشته هایش یهود ستیز نبود ولی بعدا بیشتر با وینی ها همانند سازی کرد و در بزرگسالی به آیین پروتستان گروید .

 

آدلر دومین پسر و سومین فرزند از شش فرزند خانواده خود بود و همین پر جمعیت بودن باعث شد که در نظریاتش اثر مستقیمی بگذارد .

آدلر در دوران کودکی به امراض شدیدی مبتلا بود و طعم وقایع دردناکی را چشید . نرمی استخوان و کمبود ویتامین D احتمالا روی خود پنداره اش تاثیر گذاشته بود . وی دچار اسپاسم حنجره نیز می شد .در نتیجه مشکل تنفسی داشت و هنگام گریه احساس خفگی می کرد . در ۵ سالگی ذات الریه گرفت و تا حد مرگ پیش رفت و همچنین او در سن ۳ سالگی شاهد مرگ برادر کوچکترش نیز بود .

همچنین در دو حادثه متفاوت در بیرون از خانه تا حد کشته شدن پیش رفت . هرچند که صحت این اطلاعات صد در صد نیست اما نشان می دهد که در دوران کودکی احساس حقارت خصوصا حقارت فیزیکی می کرد و قد کوتاهی داشت .

اگر چه که در کودکی محبوب بود اما دوران کودکی خود را دوران شادی نمی داند .او خاطرات خوشی از مادرش دارد اما به او زیاد نزدیک نبود و بیشتر با پدرش شناسایی می شود . آدلر با اینکه مجبور شده بود که درس ریاضیات را تکرار کند با تشویق های پدرش توانست این درس خود را قوی کند و در کل دانش آموز خوبی باشد . با اینکه او توانست که توانایی های خود را بهبود ببخشد ولی همیشه عاشق موسیقی بود و اپراهای دوران جوانیش را هرگز فراموش نکرد .

او در عین حال که تحت الشعاع برادر بزرگتر خود قرار داشت اما ساعتهای زیادی را صرف رقابت با او می کرد .

با وجود اینکه او دانش آموز متوسطی بود اما توانست در سال ۱۸۹۵ از دانشگاه وین درجه دکترای پزشکی بگیرد . او در دانشگاه به یک گروه از دانشجویان مارکسیست ملحق شد . در میان آنان با دختر روسی ثروتمندی به نام رایسا اپستاین برخورد کرد که بعدها با او در سال ۱۸۹۷ ازدواج نمود . رایسا مجذوب سوسیالیزم بود و آلفرد نیز در نشستهای سوسیالیزم با وی آشنا شد .

آدلر در سال ۱۸۹۸ با عنوان متخصص چشم ، طبابت خود را شروع کرد و بعدا پزشک عمومی شد .

 

وقتی آدلر به عنوان یک پزشک عمومی کار خود را شروع کرد چون که مطب او نزدیک پارک تفریحی-ورزشی بود ، لذا بیشتر بیمارانش را بازیگران و هنرمندان و بند بازان تشکیل می دادند .

از طریق برخورد با این بیماران بود که آدلر دریافت که آنها قدرت و توانایی خود را به عنوان یک واکنشی در برابر ضعفها و یا حوادث دوران کودکی خود به دست آورده اند .

چون آدلر معتقد بود که علاوه بر آگاهی از شرایط جسمانی بیمارانش باید از وضعیت روانی و اجتماعی آنان آگاه باشد ، چند سال بعد روانپزشک شد .

تماس اولیه او با فروید به نظر می رسد که حاصل دفاع او از نظریات فروید در مطبوعات می باشد .  در زمانیکه فروید اثر مشهور خود « تعبیر خواب » را منتشر کرد و آدلر بدون اینکه او را بشناسد از او دفاع کرد و در سال ۱۹۰۲ زیگموند فروید از آدلر دعوت کرد تا به جمع روانکاوانه آنها ملحق شود .آدلر یکی از ۴ عضو این گروه بود و تا سال ۱۹۱۱ همچنان به عضویت خود در انجمن روانکاوان وین ادامه داد .

او در سال ۱۹۰۵ به نگارش مقاله های روانکاوانه برای مجلات پزشکی و تعلیم وتربیت پرداخت و با انتشار کتاب مطالعاتی در باب حقارت عضوی و جبران فیزیکی آن در سال ۱۹۰۷ ، نقش مهم خود را در روانکاوی آن زمان محرز کرد . ولی دیدگاههای آدلر آن قدر از نظریه های روانکاوی دور شدند که به تدریج اهمیت ذهنی بودن ادراک و نقش های مهم عوامل اجتماعی را بر سایق های زیست شناختی مطرح کردند .

آدلر در سال ۱۹۱۱ رئیس انجمن روانکاوان وین بود ، ولی همراه با ۹ نفر از ۲۳ عضو انجمن روانکاوان وین ، آن انجمن را ترک کرد . آدلر هیچگاه شاگرد فروید نبود بلکه وی همکار فروید بود و پیش از اینکه به او ملحق شود در مسیر حرفه ای خود جا افتاده بود. وی انجمن تحقیقات آزاد روانکاوان را تاسیس کرد ویک سال بعد نامش را به انجمن روانشناسی فردی تغییر داد . آدلر در سال

۱۹۱۴ همراه با کارل فورتمولر انتشار   Journal for Individual Psychology

را شروع کرد .

آدلر مردی بود که واقعا جلوتر از زمان خود حرکت می کرد . او نخستین کسی بود که علنا با مراجعان خود به صورت گروه درمانی و خانواده درمانی در برابر تعداد زیادی از حضار و معلمان و والدین و … کار می کرد . او پس از آنکه در جنگ جهانی اول به عنوان یک پزشک افسر خدمت کرد ، چند کلینیک راهنمایی کودک در مدارس دولتی وین دایر کرد .

دراوایل دهه  ۱۹۲۰  آدلر پیش بینی کرد که هنوز دو نسل دیگر مانده است تا زنان بتوانند در جامعه به برابری واقعی با مردان برسند .

در سال ۱۹۲۶ نخستین سخنرانی خود را در ایالت متحده انجام داد . وی در سال ۱۹۲۷ در سمپوزیوم ویتنبورگ در کالج ویتنبورگ واقع در اسپرینگفیلد اوهایو شرکت کرد . سپس وقت بیشتری را به سخنرانی در آمریکا پرداخت .

وی در سال ۱۹۳۲ در دانشگاه لانگ آیلند کرسی استادی روانشناسی طبی را گرفت و همکاریش را با این موسسه ادامه داد .

آدلر در امریکا نیز به طبابت خصوصی پرداخت و به سخنرانیهای بین المللی خود ادامه داد . آدلر که در سال ۱۹۳۵ شاهد رواج نازیسم در اروپا بود به همراه همسرش به نیویورک رفت .  او در سال۱۹۳۷ در حالی که در یک سفر دانشگاهی در اروپا بسر می برد در اثر یک حمله قلبی در آبردین اسکاتلند جان سپرد . دو فرزندش به نام های کورت و الکساندرا که رواندرمانگر بودند کارهایش را ادامه دادند .

کمک های معنوی آدلر به روانشناسی :

۱-   عقده حقارت و احساس برتری جویی

۲-    کیفیت محیط خانواده ، سبک زندگی و ترتیب تولد

۳-    مفهوم علاقه اجتماعی

۴-    تعرض مردانه

۵-    رد مفهوم دو بعدی خود آگاه و ناخود آگاه

۶-    من خلاقه