اصول و فنون مشاوره تحصیلی در مدارس

اصول و فنون مشاوره تحصیلی در مدارس

 

 هدف مشاوره کمک و یاری رساندن به مراجع است تا مهمترین و شایسته ترین راهها را انتخاب کند و عاقلانه ترین تصمیمات را اتخاذ نماید. در بطن چنین تصمیم گیری درک خویشتن، بینش فردی و اجتماعی، فراگیری و داشتن رفتاری مفید و موثر برای خود و جامعه نهفته است. اما مشاوره خصایصی دارد که آنرا از مشورتهای فردی با افراد دیگر متمایز می کند:

 

در وهله نخست، مشاوره فرایندی بیش از پند و اندرز دادن است. کار مشاور آن است که عمل تفکر را برای مراجع آسان سازد نه اینکه خود به این کار اهتمام ورزد.

در وهله دوم، مشاوره فرایندی بیش از ارائه راه حل برای مشکلات آنی و فوری است. اگر دانش آموزی قادر نیست بین رشته های تجربی و ریاضی به انتخاب بپردازد مشاور او را کمک میکند که همه عوامل مربوط را ارزشیابی کند تا دریابد چه احساس و علاقه ای بدانها دارد سپس به گزینش اقدام نماید. در پایان مشاوره ، مراجع یا دانش آموز همان فرد قبلی نیست بلکه فردی است با بینش بیشتر و گزینشی مبتنی بر روشن بینی و اندیشه ای ژرفتر.در وهله سوم، مشاوره بیش از اعمال و اقدامات به نگرشها و نظرات توجه دارد. بر اثر تغییر در نگرشها است که دگرگونی در اعمال پیش می آید. مثلا دانش آموز دبیرستانی به مشاور خود ابراز می دارد که در حضور جمع قادر به صحبت نیست و دچار شرو و خجلت می شود.مشاور ورزیده نباید مستقیما به طرح سوالات  و ارائه پیشنهاد برای حضور در جمع و صحبت در حضور دیگران نماید بلکه جوی فراهم می کند تا دانش آموز خود درباره نگرشها و مسایل دیگر خود صحبت کند.از طریق مشاوره نگرشهایی که مانع از شرکت وی در فعالیتهای اجتماعی می شود اصلاح و تعدیل می گردد به طوری که خود خواستار تجربه فعالیتهای اجتماعی می شود.نکته اساسی این است که حمله مستقیم به رفتار یا مشکل مراجع و یا انتقاد از او عملی غیر از مشاوره است.

در وهله چهارم، نگرشهای عاطفی بیش از نگرشهای تحصیلی محض مواد خام فرایند مشاوره به شمار می رود.گرداوری اطلاعات و به کاربستن فنون راهنمایی و درک نگرش تحصیلی در مشاوره جای خود را دارد اما هرگز از عواطف و احساسات و عوالم درونی مراجع غفلت نمی شود.

و در آخر، مشاوره به طور گریز ناپذیری درگیر ارتباطات مراجع با دیگر افراد است.  از اینرو مشاوران و درمانگران به رابطه مشاوره ای بیش از فنون مشاوره توجه دارند(اردبیلی،۱۳۷۴).

همانگونه که می دانید مشاوره تحصیلی نیز به مانند دیگر انواع آن می تواند به دو صورت مشاوره تحصیلی انفرادی و یا گروهی انجام شود. در مشاوره تحصیلی فردی، مشاور مدرسه پس از ایجاد جوی امن و برقراری اعتماد در دانش آموز و ایجاد رابطه حسنه با وی به کمک او به بررسی مشکل می پردازد و این ارتباط در نهایت ممکن است به حل مشکل، کسب بینش و در نهایت به تصمیم گیری مناسب توسط مراجع منجر شود. اما در مشاوره تحصیلی گروهی مشاور مدرسه همزمان و در یک موقعیت به مشاوره با تعدادی دانش آموز می پردازد. این فعالیتها بیشتر جنبه درمانی و پیشگیری دارند. در مشاوره گروهی گاهی یک و گاهی دو مشاور با تقریبا ۸ نفر شرکت کننده دور هم می نشینند و به بررسی و تجزیه و تحلیل موضوعی عاطفی و روانی می پردازندو تلاش دارند راه حلی برای مشکل بیابند. از اینرو هدف در وهله اول حل مشکل و در مرحله بعد جلوگیری از بروز مشکلات می باشد. رهبری جلسات مشاوره گروهی نیز به تخصص و تبحر نیاز دارد و رهبر باید پس از گزراندن دوره های خاص خود نیز به عنوان عضو در گروه شرکت کند و نیز گروههایی را تحت نظارت سرپرست متخصص اداره کند تا بتواند جلسات مشاوره گروهی تشکیل دهد. در زمینه تعداد شرکت کنندگان عقیده یکسانی وجود ندارد اما درمهم این است که تعداد اعضا نباید از ۱۲ نفر تجاوز کند. بخصوص در مورد مشکلات حاد عاطفی که هرچه تعداد کمتر باشد(حدود ۵ نفر) بهره وری بیشتری خواهد داشت(شفیع آبادی،۱۳۸۴).

اما با همه این امتیازات و توصیفات که از مشاوره گروهی به عمل آمد باید گفت که به دلایلی عملا امکان تشکیل جلسات گروهی برای دانش آموزان مدارس در ساعات تحصیلشان در مدرسه بسیار کم و در بیشتر مواقع غیر ممکن است از جمله این شرایط می توان به عدم وجود مکان مناسبی برای انجام این کار اشاره نمود و نیز در بسیاری موارد عدم پیشبینی برای انجام مشاوره گروهی در بسیاری موارد باعث می شود مسئولین مدرسه همکاری لازم را با مشاور برای اینکار انجام ندهند(شفیع آبادی،۱۳۷۸).

اصول تشکیل مشاوره گروهی در دوره راهنمایی و دبیرستان را می توان به سایر گروهها نظیر گروه دانشجویان و خانواده ها و حتی بیماران روانی نیز تعمیم داد. توصیه می شود به هنگام تشکیل مشاوره گروهی خصوصا در مدارس نوع مشکلات هر یک از اعضای شرکت کننده قبلا مشخص گردد و درباره لزوم و ضرورت تشکیل گروه بررسی های مقدماتی به عمل آید. برای این کار معمولا انجام یک مصاحبه تشخیصی کوتاه مدت با هریک از داوطلبان شرکت در مشاوره گروهی لازم به نظر می رسد. در مصاحبه تشخیصی قوانیین اولیه و اساسی گروه توصیف می شود و میزان امادگی و پذیرش داوطلبان برای مشارکت در کارهای گروهی تعیین می گردد(شفیع آبادی،۱۳۸۴).

تعریف روان درمانی

تعریف روان درمانی

 

تعاریف متعددی از رواندرمانی در دسترس می باشد:

آدام فیلیپس ( ۱۹۹۳ ) نویسنده مشهور و روان درمانگر، معتقد است روان­درمانگری اساساً یک ابداع و گفتگوی بالبداهه و جالب است که هدفش درمان افراد نیست، بلکه به افراد نشان می­دهد ابداً چیز نادرستی برای آنها وجود ندارد ( هاگرتی،  ۲۰۰۶ ) .
آولین ( ۱۹۹۲ ) می­گوید: ویژگی منحصر به فرد روان­درمانی عبارت است از ارتباط حرفه­ای میان درمانگر و یا چند مراجع که ارتباط آن­ها از نظر خلوص و احساس، برابر بوده، و درمانگر برای کمک به ایجاد تغییر در کارکرد شخصی مراجع بکوشد ( فردهیم، ۱۹۹۲ ) .

کرسینی ( ۱۹۸۹ ) بیان می­کند: روان درمانی عبارت است از یک جریان رسمی تعاملی میان دو طرف که در هر طرف یک نفر وجود دارد. ولی امکان دارد که در هر طرف دو نفر یا بیشتر از دو نفر باشند و هدف آن بهبودی و برطرف کردن ناراحتی یکی از دو طرف در زمینه­های ذیل می­باشد: ناتوانی یا بدکاری کردن از قبیل کارکردهای شناختی، عاطفی، یا رفتاری ( سایت دانشنامه ) .

مشاوره و رواندرمانی یک رابطه حسنه یاری دهنده است و رابطه حسنه هسته اصلی کار و یاری رساندن هدف نهایی فرایند مشاوره و روان درمانی است ( شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۷۸ ) .

لوماس، ( ۱۹۸۷ ) می­نویسد، روان­درمانی کوشش ثانویه است به منظور مراقبت کردن و شناختن روش­های مختلف که شامل حس مشترک، توجه­ای، دلداری دادن، تشویق و انتقاد است ( فوکالت،  ۲۰۰۶ ) .

به نظر براون و په­در ( ۱۹۷۹ ) روان­درمانی: اساساً عبارت از گفتگویی است میان دو طرف که یکی از آن­ها دچار آشفتگی و رنجش شده است، با هدف کمک به او در جهت درک، فهم و حل و فصل مشکلات او ( والکر، ۲۰۰۵ )  .

بـلاچ ( ۱۹۸۳ ) معتقد است روان درمانی یک فرایند بین شخصی است که در آن شفا دهنده­ای که از نظر اجتماعی مورد تایید است با فردی که برای بهبود ناراحتی یا رفع پریشانی و ناتوانی در یک کارکرد در جستجوی یاری و کمک است، ملاقات می­کند ( فوکالت،  ۲۰۰۶ ) .

به گفته هرمن، ( ۱۹۸۷ ) روان­درمانی از حیث پیچیدگی زیاد و سفسطه­ی خیره­کننده­ای که دارد عبارت است، از مهارت و تبحر زیاد در گوش دادن و پاسخ­دادن ( والکر،  ۲۰۰۵ ) .

ساموئلز و همکاران ( ۱۹۸۶ ) روان­درمانی را به عنوان یک جریان مناظره­ای میـان دو سیــستم می­دانند که نسبت به یکدیگر واکـنش و پاسخ می­دهند ( افران و کارفیلد، ۱۹۹۲ ) .

پتل­هایم ( ۱۹۸۹ ) معتقد است که روان­درمانگری در کل عبارتست از دورن­نگری هم­چنین وی می­گوید درمان­های محاوره­ای شکلی از درون­نگری انطباق یافته یـــا هدایت شده می­باشند. به طور اختصار، روان­درمانی یک گفتگوی ترمیمی از تعصبات تاریخی و ایدئولوژیکی محض نشأت محض نشأت می­گیرد ( هاگرتی، ۲۰۰۶ ) .

 

برخی از تفاوتهای مطرح شده از دیدگاه روان درمانگران ( کرسینی، ۱۹۸۹ ) عبارتند از:

۱-روان­درمانی یک تمرین یا فعالیت و وقت­گیر است و برای تغییر شخصیت تلاش می­کند.

۲-روان­درمانی بر آموزش طولانی و عمیق مبتنی است و کارآموزان آن ملزم به آموزش تحلیل فردی کامل، به صورت هفتگی و برای چند سال می­باشند.

۳-روان­درمانی در پی تغییرات سطحی در زندگی بیماران نیست و به جای درمان نشانگان به القای خودآگاهی عمیق از طریق بینش­یابی از تعارضات ناهشیارانه می­پردازد.

۴-روان­درمانی بر دانشی کاملاً مجهز از نظامهای متمرکز بر فرایندهای ناهشیار مبتنی است. و این اعتقاد را دارد که تغییر فردی با دوام، بدون تحلیل دقیق ناهشیاری، بینش­یابی معمولی و انتقال، ممکن نیست.

۵-روان­درمانی، تمسک عمیقی به مراحلی تحولی، از جمله پیش­کلامی داشــته و به آسیب­شناسی روانی آن­ها بستگی دارد و در نتیجه با اختلال­های روان­شناختی شدید که ریشه در اوایل نوزادی دارند سر و کار دارد.

همچنین Strotzka ( 1975 ) ، در کتاب «روان‌درمانی: مبانی، روش‌ها، ضرورت» رواندرمانی را اینگونه تعریف کرده است:

روندی آگاهانه، بسیار با برنامه  و در عین حال انعطاف پذیر

  •    برای تاثیرگذاری بر اختلالهای رفتاری و رنج‌های روانی
  •    اساس این شیوها بر گفتگو (بیمار، روان‌درمانگر و گروه مراجعه) استوار است
  •    از ابزارهای روانشناختی (ارتباطات) بهره می‌گیرند
  •    غالبا کلامی ولی همچنین غیرکلامی هستند
  •    در راستای هدفی تعریف شده و مُشترکا طرح شده صورت می‌گیرند
  •    برای کاستن نشانگاه های بیماری و یا تغییر در ساختار شخصیت  است.
  •    با بهره گیری از شیوه‌های قابل یادگیری استوار است .
  •    بر مبناء نظریات در باره رفتارهای نابهنجار و یا وابسته به نُرم استوار است .
  •    که اصولا لازمه به اجرا درآوردن این شیوه‌ها وجود رابطه و یا پُیوندی عاطفی و قابل پُذیرش بین روان‌درمانگر و مددجو است.

هرچند که این تعریف در سال ۱۹۷۵ صورت‌گرفت اما از دید امروز نیز نیاز به تصحیح زیادی ندارد. این تعریفی دقیق و جامع است که از طرف بسیاری از روان‌درمانگران نیز مورد قبول واقع شده است ( سایت روان یار )  .

تعامل یک درمانگر با یک بیمار که هدف از این تعامل نیز کمک به بیمار و مراجعی است که مشکلات خاصی دارد. مشکلات او می تواند اختلالات تفکر، ناراحتی های هیجانی یا مشکلات رفتاری باشند. درمانگرها با دانش خویش در زمینه شخصیت و روان درمانی یا مشاوره مشکلات بیمار یا مراجع را بهبود می بخشند. رویکرد درمانگر باید از نظر قانونی و اخلاقی تائید شده باشد ( شارف، ترجمه فیروزبخت،۱۳۸۴ ) .

نورکراس روان درمانی را به این شرح تعریف کرده است:

روان درمانی کاربرد آگاهانه و عمدی روش های بالینی و مواضع میان فردی است که از اصول روان شناختی رایج به دست آمده و هدف آن کمک به افراد است تا رفتارها، شناخت ها، هیجان ها و یا سایر ویژگی شخصی خود را در جهتی که شرکت کنندگان در درمان آن را مطلوب می دانند تغییر دهند( پروچسکا و نورکراس،ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵ ) .

روان‌درمانی عبارتست از، مداخلاتی که برای بهبود بخشیدن به انواع مشکلات عاطفی یا رفتاری صورت می‌گیرد. روان‌درمانی، متکی بر این اعتقاد است که احساسات، برداشت‌ها، نگرش‌ها و رفتار، محصول تجربیات زندگی است و اگر چیزی در طول این تجربه، یاد گرفته شده باشد، امکان تغییر آن  وجود دارد؛ لذا روان‌درمانی،  یک روند یادگیری است و می‌توان کار درمانگر را با کار معلم قیاس کرد .

SMS

SMS

 

( short message service )  یا همان پیام کوتاه ( اس . ام . اس ) امکانی است که توسط آن می توان پیام نوشتاری و یا عکس را با توسل به آن برای کسی که تلفن همراه دارد ارسال کرد که می تواند از طریق تلفن همراه و یا اینترنت صورت می گیرد که هم شماره تلفن شما شناسایی می شود و هم هزینه دارد .

BLUETOOTH بلوتوس  ، با این روش می توان عکس ، فیلم کوتاه ، موسیقی ، و حتی در برخی گوشی ها ، پیام نوشتاری را بدون پرداخت هزینه و بدون اینکه شماره شما در گوشی های دیگر شناسایی شود را در شعاع حدود ۵۰ متری ارسال و یا دریافت کنید اما گوشی شما حتماً باید این امکان را داشته باشد .

 

در هر جای خیابان که قدم بگذارید ، اعم از مترو ، دانشکده ها ، وسایل نقلیه عمومی و خصوصی ، مراکز خرید و … ، به افرادی بر می خورید که در حال کار کردن با گوشی تلفن همراه ( موبایل ) خود هستند .اگر گوشی شما مجهز به بلوتوس نیز باشد ، می توانید آنرا روشن کنید و با موج عظیمی از مطالب تصویری و صوتی که اغلب جوک و یا تصاویر مزحک هستند روبرو شوید .

این مسئله نه تنها دامنگیر نوجوانان است بلکه خیلی از افراد را ، اعم از زنان خانه دار ، ادارات و می توان گفت که بیشتر سنین را در بر می گیرد .

نفع اقتصادی حاصل از هزینه های sms   را مخابرات برداشت می کنند اما منفعت بلوتوس را شرکت ها و کارخانه های تولید گوشی تلفن همراه برداشت می کنند .

 

محاسن sms

 

برای تبلیغات مفید است .در هزینه ناشی از مکالمه صرفه جوئی می شود . در شرایطی که امکان مکالمه وجود ندارد بسیار مفید است . در وقت صرفه جویی می کند ، اما : این موارد زمانی مصداق دارد که استفاده صحیح صورت بگیرد .

 

مضرات sms

 

مهمترین زیان آن ایجاد مشغولیت فکری دراستفاده کنندگان است و خصوصاً در نوجوانان  و جوانان.

همچنین به جز مسئله هزینه های مالی که در بر دارد ، باعث سوء استفاده و مزاحمت نیز می باشد .

بلوتوس و پیام کوتاه اگر به شکل سوء استفاده باشد باعث می شود تا محیط امن خانه را متزلزل کند و همه باید مواظب خود باشند و حتی رفتار های طبیعی خود را نیز در بین مجامع عمومی که گوشی های دوربین دار زیاد است ، کنترل کنند .

در خوابگاه های دانشجوئی نیز دیگر امنیت وجود ندارد ، زیرا افراد سودجو از دوستان خود که با لباس راحت مشغول استراحتند نیز عکس می گیرند و آن را بلوتوس می کنند و به همه جا می فرستند .

امروزه حتی در استخرها و مجالس خصوصی و جشن عروسی و … نیز احساس راحتی وجود ندارد .

از دیگر مضرات آن این است که زمان و وقت افراد را به هدر می دهد و به نوعی باعث می شود که تمرکز افراد بر دیگر مسائل کم شود و دوستی های کاذب را نیز بدنبال خود دارد . و از دیگر معایب آن این است که آموزش های غیر اخلاقی و مطالب مستهجن نیز در آن بوفور یافت می شود که باعث انحرافات اخلاقی می شود . به هیچ شخصیت سیاسی و یا اجتماعی و هنری و … نیز رحم نمی شود و زندگی خصوصی و تصاویر و عکس های شخصی افراد را مورد سوء استفاده قرار می دهند .

می توان گفت که هدف از اشاعه این تکنولوژی در جامعه ، مشغول کردن اذهان عمومی و به خصوص جوانان است و آنها را از کسب تحصیل و علم باز می دارد و در یک کلمه می توان گفت که افراد را از سلامت روانی دور میکند و سرانجام ساختار خانواده ها و محیط امن خانه ها نیز ناامن می شود و به بی هدفی جوانان دامن می زند .

 

راه کار

در جامعه ما رسم بر این است که در ابتدا امکاناتی را در جامعه ایجاد می کند و سپس به فکر می افتند که چه پیامدهایی را در پی خواهد داشت .

همواره بهترین راه کار ، دادن آموزش استفاده است و اصولاً آموزش عامل پیشگیری است اما دراین زمینه برخی به درمان نیز نیازمندند ، چرا که نمایانگر نوعی عادت و یا بهتر بگوئیم ، اعتیاد است .

متاسفانه در کشور ما برای بررسی فقط SMS ها را ثبت می کنند و در صورت شکایت شخصی می توان به آن رسیدگی کرد ، اما در مورد بلوتوس کار خاصی صورت نمی گیرد و حتی در صورت ثبت شدن نیز به عنوان راه کار به حساب نمی آید . ممانعت و جمع آوری نیز نه تنها راه حل ناکارآمدی است ، بلکه اصولاً ممانعت باعث افزایش حساسیت می شود .

گشتالت درمانی (فردریک پرز)

گشتالت درمانی (فردریک پرز)

زندگینامه

فردریک سولومون فریتز پرز در هشتم جولای سال ۱۸۹۳ در یک خانواده متوسط کم درآمد یهودی در  حومه شهر برلین به دنیا آمد. نام مادرش امیلیا و پدرش ناتان بود. او فرزند آخر از سه فرزند خانواده بود. خواهر بزرگترش، الس وقتی که او بدنیا آمد سه سال داشت و خواهر کوچترش گریت فقط یک سال داشت. پدر او بازرگان شراب بود (کلارکسون و مکین۱۹۹۳، ۲۰۰۳).

او مشکلات زیادی را برای والدین خود ایجاد کرد و درکلاس هفتم دوبار رد شد و به خاطر مشکلاتی که با مسئولان مدرسه داشت اخراج شد (کوری، ۲۰۰۵، ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۵).

 

پرز با خواهر بزرگترش خیلی مشکل داشت و خواهر بزرگترش او را وحشی خطاب می کرد، اما با خواهر کوچکترش رابطه صمیمی و خوبی داشت زیرا او دختری پسر منشانه بود. بعد از مشکلاتی که برای  خانواده اش ایجاد کرد رابطه اش با پدرش نیز تیره شد و پدرش او را سرزنش می کرد. وقتی از مدرسه اخراج شد با یکی از دوستانش به تماشای تاتر می رفت و علاقه زیادی به تاتر و بازیگری داشت .

او حتی در دوره نوجوانی در یک تاتر شاهنامه به ایفای نقش پرداخت. هر چند که در آن نقش پرز دیالوگی برای گفتن نداشت اما آن را جزو لذت بخش ترین خاطرات خود می داند.

خانواده پرز مورد آزار نازی ها واقع شدند و خواهر بزرگترش در اردوگاه دسته جمعی کشته شد.

از آنجائیکه او هیچگاه رابطه خوبی با خواهر خود نداشت، در نوشته های خود می نویسد زمانی که شنیدم که خواهرم کشته شده ، فقط کمی ناراحت شدم.

پرز در برلین با لورا پوسنر (۱۹۹۰-۱۹۰۵) که در شهر فوزهایم کشور آلمان بدنیا آمده بود و دانشجوی دوره فوق لیسانس کورت گلدشتاین (روانشناس پیرو گشتالت) بود آشنا و با او ازدواج کرد (شیلینگ، ترجمه آرین، ۱۳۷۹).

پرز شخصاً آدم سرزنده و گیج کننده ای بود. افراد معمولاً با ترس آمیخته با احترام به او پاسخ می دادند یا اینکه او را مواجهه کننده خشنی برداشت می کردند که از طریق استعداد هنرپیشگی، نیازهای خودش را برآورده می کنند. او را به صورت شخصی بذله گو، باهوش، تحریک کننده، فریبکار، متخاصم، پرتوقع و الهام بخش برداشت می کردند (کوری، ۲۰۰۵، ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۵).

زمانی که هیتلر به قدرت رسید، وی به علت فشارهای وارده به یهودیان در سال ۱۹۳۳-۱۹۳۴ به همراه همسرش لورا به آمستردام پناه برد و در آنجا به کار خصوصی پرداخت. پرز با سمت روانپزشک در ارتش انگلستان نیز خدمت کرده است. پرز و خانواده اش در سال ۱۹۴۶ به ایالت متحده آمریکا مهاجرت کردند (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۶۵، ۱۳۷۸).

پرز در سال ۱۹۵۶ به طور کلی از زندگی در نیویورک و خصوصاً زندگی با لورا احساس نارضایتی می کرد ولذا با یکی از بیمارانش به میامی رفت (شیلینگ، ترجمه آرین، ۱۳۷۹).

او بعد از سال ۱۹۶۵ پرز نزدیکی بیگ شور کالیفرنیا سکنی گزید  و به جدیت به گسترش گشتالت درمانی پرداخت. در اوایل سال ۱۹۷۰ میلادی به کانادا رفت و در آنجا انجمن گشتالت درمانی و مراکز آموزشی را تاسیس کرد و سرانجام در چهاردهم مارس ۱۹۷۰ بدرود حیات گفت (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۷۸).

ماهیت انسان

پرز معتقد است که هر موجود زنده ای که اعضا و سازمان و جوارحی دارد و در درون خودش از خود-نظمی برخوردار است، ارگانیزم نامیده می شود. ارگانیزم همیشه به صورت کل عمل می کند و مجموعه ای از اجزا نیست بلکه یک نوع هماهنگی است. به عقیده وی انسان کلا یک موجود احساس کننده، تفکر کننده و عامل است. انسان تمایل دارد که در جهت چیزهای کل و یا هیئت های خوب حرکت کند تا از تنشهای خود بکاهد و کلیت خود را به ظهور برساند. بنابراین تمایل ذاتی هر ارگانیزمی تلاش برای کسب تعادل است؛ تعادلی که هرگز به صورت ثابت و دائمی حاصل نمی شود. همچنین ارگانیزم انسان یک واکنش کننده یا دریافت کننده منفعل و فعل پذیر نیست. بلکه یک ادراک کننده و سازمان دهنده فعال است که بر طبق نیاز و علاقه خودش، جهان مطلق را انتخاب می کند و دنیای ذهنی خودش را از دنیای عینی به وجود می آورد. انسان از طریق رشد بالغ می شود واین بدان معنی است که او از حمایت محیطی به حمایت شخصی و استقلال نائل می شود. انسان پیوسته در محیطش در تلاش و تکاپو است که به هدف خویش که تحقق بخشیدن به خود است، برسد.

پرز می گوید:

«من کار خودم را می کنم و تو هم کار خودت را.

من برای برآورده ساختن توقعات تو در این دنیا زندگی نمی کنم،

و تو هم در این دنیا زندگی نمی کنی که توقعات مرا برآورده کنی.

تو تو هستی، و من، من هستم،

و اگر تصادفاً یکدیگر را بیابیم، قشنگ و جالب است.

اگر نه، نمی توان کاری برای آن کرد. »

اضطراب

اضطراب فاصله و شکاف میان حال و آینده است. انسان بدان دلیل مضطراب می شود که وضعیت موجود را رها می کند و درباره ی آینده و نقش های احتمالی که ایفا خواهد کرد، به تفکر می پردازد. دلهره و مشغولیت در زمینه ی فعالیت های آینده باعث ترس صحنه ای می شود.

اگر فرد در زمان حال به سر ببرد، مضطرب نخواهد شد، زیرا هیجان و تحریک به فوریت در فعالیت خود به خودی او جریان می یابد و خلاق و مبدع می شود(شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۷۸)

نوروز توقف و یا رکود رشد است. واکنش فرد روان نژند، به جای آنکه تعامل با محیط و جذب آن باشد، کنترل محیط و ایفای نقشهای معین است. انرژی، به جای آنکه صرف رشد و تکامل شود، مصروف ایفای نقش می شود. بر طبق این اصل گشتالت که ارگانیزم نمی تواند در هر زمان حواسش را بر بیش یک چیز متمرکز کند، توجه به ایفای یک نقش از تمرکز بر روی رفتاری که به رشد و تکامل منجر می شود، جلوگیری خواهد کرد. فرد روان نژند گرفتار کشمکش میان نیازهای بیولوژیکی و خواستهای اجتماعی خود است.

اضطراب روان نژندی یک اضطراب اساسی است و علامت مشترک نوروز است. کسی از نظر روانی سالم است که در او آگاهی می تواند بدون سد شدن گسترش یابد. چنین شخصی لحظه به لحظه می تواند نیازهای خودش و امکانات محیطی را به طور کامل و روشنی تجربه کند و طبق اصل سالم گشتالتی عمل کند(فگن،۱۹۷۰؛پرز۱۹۶۹).

انتظار از روان درمانی یا هدف

هدف اصلی گشتالت درمانی کمک به فرد است تا دریابد که نیازی به وابستگی به دیگران ندارد و می تواند موجود مستقلی باشد. به عبارت دیگر، گشتالت درمانی موانع و سدها را از سرراه«شدن» فرد بر می دارد، تا فرد از حمایت محیطی به حمایت شخصی، که همان بلوغ است، برسد. به عبارت دیگر، هدف گشتالت درمانی کشف زندگی است، تا بدان وسیله فرد رشد کند و به بلوغ شخصی برسد. انسان در جریان رشد یک تعارض و یا یک کشمکش اساسی دارد و آن این است که هر فردی فقط یک هدف ذاتی دارد و آن هدف تحقق بخشیدن به «خود» است، آن طور هست که، و گشتالت درمانی سعی می کند فرد آن چیزی بشود که هست (پرز،۱۹۶۹؛پاپن،۱۹۷۴؛شرتزر و استون،۱۹۷۴، به نقل از شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۷۸).

پرز (۱۹۷۵) در کتاب خود می نویسد «یکپارچگی کامل وجود ندارد. یکپارچگی هرگز کامل نمی شود. بالیدگی هرگز کامل نمی شود. این یک فرایند مستمر و برای همیشه است …. همیشه چیزی برای یکپارچگی و چیزی که یاد گرفته شود وجود دارد». آشکار است که سازگاری با جامعه از اهداف گشتالت درمانی محسوب نمی گردد (شیلینگ، ترجمه آرین، ۱۳۷۹).

کاربرد فنون و روشهای درمان

به عقیده ی پرز تکنیکهای گشتالت درمانی برقرار کردن یک«پیوستارآگاهی» است. ایجاد چنین پیوستاری لازم است و به مراجع اجازه می دهد که طبق اصل سالم گشتالت عمل می کند، یعنی موقعیتها و امور ناتمام را شناسایی کند و با آن برخورد سازنده داشته باشد (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۷۸).

گرچه رویکرد گشتالتی به امور بدیهی و واضح مربوط می شود، اما از سادگی آن نباید تصور کرد که وظیفه درمانگر آسان است. ابداع کردن مداخله ها شاید آسان باشد اما به کار بردن آنها به صورت ماشینی، باعث می شود که درمانجویان به زندگی غیر اصیل خود ادامه دهند (کوری، ۲۰۰۵؛ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵).

بنابراین زمانی که درمان شروع می شود و هدف از درمان نیز اصیل تر شدن درمانجویان باشد بنابر این درمانجویان باید با درمانگر اصیلی رابطه داشته باشند.

درمانگر گشتالتی گنجینه ای از تمرین ها را در اختیار دارد که هر لحظه می تواند از آنها برای بالا بردن آگاهی استفاده کند. تمرین هایی که بیش از همه در افزایش هشیاری به کار می روند به قرار زیر هستند:

۱-    بازی گفت و شنود: به این صورت که بیماران به گفت و شنود بین قطب های شخصیت شان می پردازند.

۲-  من مسئولیت می پذیرم: که طی آن از مراجع خواسته می شود تا هر عبارتی را که درباره خودشان بیان می کنند با جمله من مسئولیت آن را می پذیرم پایان دهند.

۳-    بازی فرافکنی: مراجعان طی آن نقش فردی را بازی می کنند که در فرافکنی ها دخالت دارند.

۴-    واگردانی: مراجعان برای تجربه کردن قطب های نهفته خودشان، دقیقاً بر خلاف آنچه معمولا هستند عمل می کنند

۵-    تمرین های نمایشی: طی آن فکر یا عملی را به نمایش می گذارند.

۶-  بازی های مشاوره زناشویی: طی آن همسران، به نوبت، مثبت ترین و منفی ترین احساسات خود را نسبت به یکدیگر نشان می دهند.

۷-  ممکن است جمله ای از من بپذیرید: درمانگر از مراجع می خواهد تا عبارتی را تکرار کند که این عبارت توسط مشاور ارائه می شود و برای مراجع حائز اهمیت است (پروچسکا و نورکراس، ۱۹۹۹؛ ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵).

پرسشنامه افسردگی بک

پرسشنامه افسردگی بک ( فرم ۲۱ سوالی)

دستور: این پرسشنامه شامل ۲۱ گروه سوال است. خواهشمند است جمله های هر گروه را به دقت مطالعه کنید و فقط دور جمله ای که بیش از چند جمله دیگر حالت کنونی شما را بیان می کند، یک دایره بکشید. دقت کنید که در هر گروه از جمله ها فقط باید یک جمله را انتخاب نمائید.

 

اول:

۰-    من احساس غمگینی نمی کنم.

۱-    احساس می کنم دلم گرفته یا غمگینم.

۲-    من همیشه دل گرفته و غمگینم و نمی توانم از آن رهایی یابم.

۳-    من به اندازه ای غمگین و افسرده ام که تحمل آن برایم غیر ممکن است.

 
دوم:

۰-    من درباره آینده خود بدبین و دلسرد نیستم.

۱-    من نسبت به آینده نا امیدم.

۲-    من حس می کنم که هیچ امیدی به آینده ندارم

۳-    من حس می کنم که آینده ناامید کننده است و چیزی بهتر نمی شود.

سوم:

۰-    من حس نمی کنم که شخص شکست خورده ای باشم

۱-    من حس می کنم که بیش از افراد دیگر در زندگی شکست خورده ام.

۲-    هر چه به گذشته نگاه می کنم جز شکست های مکرر چیزی نمی بینم.

۳-    من حس می کنم که شخصی کاملاً شکست خورده ام

چهارم:

۰-    من مثل گذشته از چیزی لذت می برم.

۱-    من مثل گذشته از چیزی لذت نمی برم.

۲-    من دیگر مثل گذشته از چیزی  لذت نمی برم.

۳-    من از همه چیز ناراضی و ناراحتم.

 

 

پنجم:

۰-    من احساس گناه بخصوصی ندارم.

۱-    من گاهی احساس گناه می کنم.

۲-    من بیشتر اوقات احساس گناه می کنم.

۳-    من همیشه احساس گناه می کنم.

ششم:

۰-    من احساس نمی کنم که تنبیه و کیفر می شوم.

۱-     من حس می کنم که ممکن است تنبیه شوم.

۲-    من انتظار دارم که تنبیه شوم.

۳-    من حس می کنم که دارم تنبیه می شوم.

هفتم:

۰-    من از خودم مایوس و نا امید نیستم.

۱-    من از خودم مایوس و نا امیدم.

۲-    من از خودم بیزارم.

۳-    من از خودم متنفرم.

هشتم:

۰-    من حس نمی کنم که از دیگران بدتر باشم.

۱-    من نسبت به نقاط ضعف و اشتباهات خود، بسیار خرده گیر هستم.

۲-    من همیشه برای اشتباهاتم، خودم را سرزنش می کنم.

۳-    من برای هر اتفاق ناگواری که رخ می دهد خودم را سرزنش می کنم.

نهم:

۰-    من حس نمی کنم که از دیگران بدتر باشم.

۱-    من در فکر خودکشی بوده ام ولی آن را به مرحله عمل در نمی آورم.

۲-    من دوست دارم که خودکشی کنم.

۳-    من اگر بتوانم خودکشی می کنم.

 

 

دهم:

۰-    من بیشتر از حد معمول گریه نمی کنم.

۱-    من بیشتر از حد معمول گریه می کنم.

۲-    من حالا همیشه گریه می کنم.

۳-    من قبلاً می توانستم گریه کنم، ولی حالا هم اگر بخواهم نمی توانم گریه کنم.

یازدهم:

۰-    من رنجیده خاطر و ناراحت نیستم.

۱-    من حالا زودتر از گذشته رنجیده خاطر و ناراحت می شوم.

۲-    من حالا همیشه احساس رنجیده و ناراحتی می کنم.

۳-    من از چیزهایی که در گذشته رنجیده خاطر نمی شدم اکنون ناراحت می شوم.

دوازدهم:

۰-    من علاقه ام را به دیگران از دست نداده ام.

۱-    اکنون علاقه من به دیگران کمتر از گذشته است.

۲-    من بیشتر علاقه خود را نسبت به دیگران از دست داده ام.

۳-    من همه علاقه خودم را نسبت به دیگران از دست داده ام و به آنان علاقه ای ندارم.

سیزدهم:

۰-    من همیشه می توانم تصمیم بگیریم.

۱-    من مثل سابق نیستم و تصمیم های خود را به عقب می اندازم.

۲-    من بیش از پیش برای تصمیم گیری با اشکال روبرو می شوم.

۳-    من اصلاً نمی توانم تصمیم بگیرم.

چهاردهم:

۰-    فکر نمی کنم که بدتر از گذشته بنظر بیایم.

۱-    من از اینکه پیر بنظر بیایم یا جذاب نباشم نگران هستم.

۲-    من احساس می کنم که تغییرات مداومی در وضع ظاهری من بوجود می آید و مرا غیر جذاب می کند.

۳-    من معتقدم که زشت و بدقیافه هستم.

 

 

پانزدهم:

۰-    من نمی توانم مثل گذشته کار کنم.

۱-    من برای شروع بکار باید تلاش بیشتری بکنم.

۲-    من برای انجام هر کاری باید خیلی به خودم فشار بیاورم.

۳-    من به هیچ وجه نمی توانم کاری بکنم.

شانزدهم:

۰-    من مانند معمول و طبیعی می توانم بخوابم.

۱-    من مانند گذشته نمی توانم بخوابم.

۲-    من صبح ها یکی دو ساعت زودتر از معمول بیدار می شوم و بسختی می توانم دوباره بخوابم.

۳-    من چند ساعت زودتر از خواب بیدار می شوم و نمی توانم دوباره بخوابم.

هفدهم:

۰-    من بیشتر از حد معمول خسته نمی شوم.

۱-    من نسبت به گذشته زودتر خسته می شوم.

۲-    من تقریباً از انجام هر کاری خسته می شوم.

۳-    من آنقدر خسته می شوم که نمی توانم هیچ کاری بکنم