ویلیام گلاسر

ویلیام گلاسر :

دکتر ویلیام گلاسر: “خود ما هستیم که تمام اعمالمان را انتخاب می کنیم و دیگران نه می توانند ما را خوشبخت کنند و نه می توانند ما را بدبخت کنند”.

ویلیام گلاسر در سال ۱۹۲۵ میلادی در شهر کلیولند ایالت اوهایو در کشور آمریکا متولد شد و در سال ۱۹۵۳ تحصیلات خود را در دانشکده پزشکی به پایان رسانید.

 واقعیت درمانی که امروزه توسط درمانگران در سراسر دنیا مورد استفاده قرار می‌گیرد بر این فرض استوار است که ما در برابر رفتاری که انتخاب می‌کنیم، مسئولیم و به دلیل این که تمامی مشکلات ما در زمان حال وجود دارند، واقعیت درمانی زمان بسیار اندکی را به گذشته اختصاص می‌دهد. گلاسر معتقد است که تنها چیزی که ما قادریم آن را کنترل کنیم رفتار کنونی ماست. ممکن است که گذشته در آنچه هم اکنون هستیم تاثیرگذار بوده باشد اما ما قربانی گذشته نیستیم مگر این که خود اینگونه انتخاب کنیم.

واقعیت درمانی بر حل مشکلات و کنار آمدن با واقعیات جامعه از طریق انتخاب‌های موثر متمرکز بوده و درمانگران این مکتب توجه زیادی به تغییرات رفتاری مراجعین برای برآوردن نیازهای آنها دارند. انسانها می‌توانند از طریق به تجربه درآوردن نیازها و خواسته‌هایشان کیفیت زندگی خود را بهبود ببخشند.

رویکرد گلاسر بر این فرض استوار است که انسان‌ها برای بدست گرفتن کنترل زندگی خود و برآوردن نیازهایشان تلاش می‌کنند واقعیت درمانی نیز مانند رفتار درمانی، REBT و رویکردهایی که با تجزیه و تحلیل همراهند، رویکردی فعال، مستقیم و آموزشی می‌باشد که البته در آن بر گذشته، احساسات، پدیده انتقال، بینش و یا انگیزه‌های ناخودآگاه تاکید نمی‌شود. از دهه ۱۹۶۰ میلادی تا اواخر ۱۹۷۰ رویکرد گلاسر در کار کردن با گروه‌های متنوعی مانند موسسات اصلاح و تربیت، کلینیک‌های خصوصی، مدارس، زوج درمانی، خانواده درمانی و گروه درمانی به تعدادی از مفاهیم اصلی واقعیت درمانی دست یافته بود. در اوایل سال ۱۹۸۰ گلاسر نظریه کنترل را به عنوان توضیح دهنده رفتارها و شالوده عملی واقعیت درمانی به کار گرفت. در مارس ۱۹۹۶ او نام نظریه کنترل را به تئوری انتخاب تغییر داد. که موضوع کتاب گلاسر با نام تئوری انتخاب ( ۱۹۹۸ ): روانشناسی جدید در مورد اختیارات شخصی می‌باشد. گلاسر در این کتاب این گونه بیان کرده است که “واقعیت درمانی بر تئوری انتخاب بنا شده و بر بهبود روابط بین فردی، نادیده گرفتن گذشته و اهمیت رابطه بین مشاور و مراجع تاکید دارد”.

مفاهیم اساسی

نیازهای اساسی انسان، رفتار کلی ( مولفه ها: عمل، تفکر، احساس، فیزیولوژی ) ،  هویت ( توفیق و شکست ) ، اصول واقعیت درمانی ( ارتباط و درگیری عاطفی، تمرکز روی رفتار فعلی، تاکید بر زمان حال، ارزشیابی رفتار، برنامه ریزی مسئولانه (طرح ریزی ) ، تعهد، نپذیرفتن عذر و بهانه و اجتناب از تنبیه، پافشاری و تسلیم نشدن ) .

ماهیت تئوری انتخاب

تئوری انتخاب به ما می‌آموزد که تنها کسی که می‌توانیم رفتارش را کنترل کنیم خودمان هستیم و تنها روشی که به وسیله آن می‌توانیم وقایع محیطی را تحت کنترل درآوریم، انتخاب رفتار و اعمالمان می‌باشد. آنچه که احساس می‌کنیم تحت کنترل دیگران و یا وقایع محیطی نمی‌باشد. ما قربانی دیگران و یا گذشته نیستیم مگر این که خود اینگونه انتخاب کنیم. یک اصل مهم در تئوری انتخاب این است که ممکن است گذشته در مشکل کنونی ما نقش داشته باشد، ولی گذشته هیچ گاه مشکل اصلی ما نیست. صرف نظر از آنچه در گذشته اتفاق افتاده آنچه که ما اکنون به آن نیاز داریم عملکرد موثر و برنامه ریزی در زمان حال می‌باشد و وظیفه ما انجام آن چیزی است که برای بهبود روابط بین فردی کنونی ما مورد نیاز می‌باشد.

گلاسر ( ۱۹۹۸ ) می‌گوید: اگر ما تجربه ناخوشایندی ( مثل مورد سوء استفاده قرار گرفتن در کودکی ) داشته باشیم، صرف نظر از این که مقصر کیست، باید بدانیم که گذشته قابل تغییر نیست و آنچه که ما قادر به کنترل آن هستیم، رفتار کنونی ماست. رفتاری که با دیگران داشته ایم و بالعکس آن را نمی‌توان تغییر داد یا از بین برد. اما اکنون می‌توانیم با افرادی که به آنها نیاز داریم رابطه مطلوبی برقرار کنیم. در واقعیت درمانی به مراجع گفته می‌شود گذشته‌ها گذشته است و تغییر نخواهد کرد. هرچه زمان بیشتری به گذشته اختصاص دهیم، از مشکل اصلی یعنی ایجاد یک رابطه رضایت بخش در زمان حال غافل خواهیم شد . در گروه واقعیت درمانی رهبر به اعضا کمک می‌کند تا رفتارشان را مورد ارزیابی قرار دهند و ببینند که آیا این رفتار برای آنها کاربردی و مفید می‌باشد یا خیر. رهبر همچنین به اعضا کمک می‌کند تا خود را همانطور که هستند بپذیرند و برای انجام رفتارهای بهتر برنامه‌ای واقع بینانه تنظیم کنند و به سایر اعضای گروه نیز در این زمینه کمک نمایند. رهبر گروه از سئوال‌های ماهرانه‌ای استفاده می‌کند تا اعضا را به سوی تعیین خواسته‌هایشان سوق دهد. گلاسر ( ۱۹۹۲ ) می‌گوید: اگر رهبر گروه مهارت کافی برای مواجه ساختن اعضا با رفتارهای کلی و خواسته‌هایشان را نداشته باشد، درمان موثر واقع نخواهد شد“. رهبر از سئوال‌های اساسی زیر برای هدایت اعضا استفاده می‌کند:

آیا آنچه که اکنون انجام می‌دهید ( دو جزء عمل و تفکر از رفتار کلی ) شما را به هدفتان خواهد رساند؟

آیا قصد دارید که تغییر کنید؟

دوست دارید در زندگیتان چه تغییراتی بیشتر ایجاد شود؟

دوست دارید در زندگی به چه چیزهایی دست یابید، که تا کنون به آن نرسیده اید؟

رفتارهای فعلیتان شما را از مردم اطرافتان دور کرده یا به آنها نزدیک هستید؟

اگر تغییر کنید، چگونه احساس بهتری خواهید داشت؟

اگر تغییر کنید، زندگیتان چه تغییری خواهد کرد؟ ( به چه چیزهایی خواهید رسید؟ )

هم اکنون چه کارهایی را می‌توانید برای تغییر کردن انجام دهید؟

پس از آگاهی از این واقعیت که آنچه انجام می‌دهند، فکر می‌کنند یا احساس می‌کنند برای آنها اتفاق نیافتاده بلکه آن را انتخاب کرده اند، اعضا قادر خواهند بود انتخاب‌های بهتری داشته باشند و برای تغییر تشویق خواهند شد.

هدف واقعیت درمانی پرورش قبول مسئولیت در فرد و ایجاد هویتی موفق است و فرایند درمان در واقع همان اصولی است که گلاسر به کار می گیرد. واقعیت درمانی یک روش فرایندی است و نباید آن را به صورت فرمول بندی ( مثل کتاب آشپزی ) مورد استفاده قرار داد.

مروری بر تاریخچه و تعاریف اختلالات شخصیت

مروری بر تاریخچه و تعاریف اختلالات شخصیت:

 

اختلال های شخصیت جزو اختلالات شایع است و میزان شیوع آن در حدود ۱۰ الی ۲۰ درصد محاسبه شده است و دوره اختلال شخصیت دردهه هایی از عمر مشاهده می شود. در حالی که عقاید روح باورانه قرن ها وظیفه تبیین پریشانی روانی را بر عهده داشتند، رویکردی را که به علت های جسمانی نابهنجاری تأکید دارد نیز می توان تا عهد باستان دنبال کرد. در واقع امکان دارد مردمان پیش از تاریخ که به سوراخ کردن جمجمه می پرداختند، از یک روش جراحی ابتدایی برای تسکین دردهای شدید استفاده می کردند.

شخصیت از واژه لاتین پرسونا گرفته شده است که به معنای نقاب است بنابراین بر اساس ریشه این کلمه، ممکن است نتیجه بگیریم که شخصیت به ویژگی های بیرونی و قابل مشاهده ما اشاره دارد،جنبه هایی که دیگران می توانند آنها را ببینند.

پزشکی به نام یوهان وبر شجاعانه اصرار ورزید که تسخیر شدگان افرادی هستند که به لحاظ روانی دچار اختلال گشته اند او بر لزوم درمان چنین افرادی به وسیله روش های پزشکی و نه به صورت شیوه های مذهبی متداول آن دوره تأکید ورزید.

پژوهشگران اولیه انواع شخصیت را بر اساس یک ویژگی روان شناختی تقسیم کرده اند مانند درونگرایی – برونگرایی یونگ، که معتقد بود انرژی روانی می تواند به صورت بیرونی به سوی دنیای خارج و یا به صورت درونی به طرف خود هدایت شود.

کرچمر بر اساس ظاهر جسمانی، میان سه نوع سنخ بدنی متفاوت و ویژگی های خاص شخصیتی رابطه برقرار کرده است (سنخ فربه تن با شخصیت مردم آمیز و آرام، سنخ باریک تن با شخصیت کمرو و  منزوی، سنخ پهلوانی با شخصیت نیرومند و معاشرتی). شلدون نیز سه نوع سنخ بدنی اصلی (فربه تن، کشیده تن و ستبر تن) را توصیف نموده و با سنخ های شخصیتی متناظر (لذت گرا، اندیشه ورز وفعالیت گرا) مربوط کرده ولی بیشتر بر آمیزه های سه نوع اصلی تاکید داشته است.

در دهه ۱۹۳۰، مطالعه شخصیت در روان شناسی آمریکا عمدتاً از طریق کار هنری موری و گوردون آلپورت در دانشگاه هاروارد، رسمیت و نظام یافت. آلپورت معقتد بود، شخصیت عبارت است از سازمان دهی پویای نظام های روانی فیزیولوژیک درون فرد که رفتار و افکار شاخص را تعیین می کند.و موری بیان می کند که شخصیت  در مغز فرد ریشه دارد و فیزیولوژی مغز است که همه جنبه های شخصیت را هدایت می کند و بر آن غالب است. در دهه ۱۹۵۰، آیزنک و کتل با استفاده از ابعاد پیوسته یا صفت هایی که از رفتار استنباط شده بود، شخصیت را توصیف کردند . کتل صفات را به صورت گرایش های واکنش نسبتاً دائم که واحدهای ساختاری بنیادی شخصیت هستند تعریف کرد و پرسشنامه شخصیتی آیزنک شخصیت را بر حسب رفتار در ابعاد درونگرایی – برونگرایی، روان رنجور خویی – استقراری و در بعضی از گزارش ها، روان پریشی – استواری، توصیف می کند.

از نظر فروم، شخصیت کل ویژگی های ارثی و اکتسابی است.در سال ۱۸۰۱ پینل اصطلاح Manie sans delire را به طبقه بندی آشفتگی های روانی که خود تدوین کرده بود، اضافه کرد. در سال ۱۸۳۵، پریچارد، جنون اخلاقی را به شرح زیر توصیف کرد:

در سال ۱۸۷۲، لومبروزو، نوعی گرایش یا آمادگی ارثی برای بزهکاری و فساد اخلاقی را توصیف کرد که با علائم بدنی و صرع همراه است.

در سال ۱۸۹۱، کوچ اصطلاح حقارت های جامه ستیزی برای توصیف نابهنجاری های رفتار و روانی به کاربرد که ویژگی های بیماری روانی را ندارند.

در سال ۱۹۱۸، کرچمر این بحث را مطرح کرد که اختلال های شخصیت ممکن است انواع خفیفی از بیماری روانی مانند پارانویایی و اسکیزوئید باشد.

شولتز ( ۱۹۹۸ ) بیان می کند که شخصیت جنبه آشکار منش فرد به گونه ای که بر دیگران اثر می گذارد، است. شخصیت نسبتاً پایدار و پیش بینی پذیر است و انعطاف ناپذیر و ثابت نیست بلکه می تواند بر حسب موقعیت تغییر کند. صفات شخصیت الگوهای پایداری از ادراک، برقراری ارتباط و تفکر درباره محیط و خویشتن هستند که در گستره وسیعی از زمینه های اجتماعی و شخصی ظاهر می شوند، تنها هنگامی که صفات شخصیت انعطاف ناپذیر وناسازگارند و موجب اختلال قابل ملاحظه در کارکرد یا پریشانی ذهنی می شوند، اختلال شخصیت را تشکیل می دهند/

ملاک های تشخیصی کلی برای اختلال شخصیت بر اساس DSM-IV-TR، به شرح زیر می باشد:

الف – یک الگوی پایدار از رفتار و تجربه درونی که به میزان قابل ملاحظه ای با انتظارات فرهنگی فرد مغایرت دارد. این الگو در دو (یا بیشتر از دو) مورد از موارد زیر آشکار می شود:

۱-    شناخت (یعنی راههای ادارک و تفسیر خویشتن، دیگران ورویدادها)

۲-    هیجان پذیری (یعنی دامنه، شدت، نا استمراری هیجانی و مناسب بودن پاسخ هیجانی)

۳-    کارکرد میان فردی

۴-    کنترل تکانه

ب – این الگوی پایدار در گستره وسیعی از موقعیت های شخصی و اجتماعی، انعطاف ناپذیر و فراگیر است.

ج – این الگوی پایدار از لحاظ بالینی به پریشانی یا اختلال قابل ملاحظه در کارکرد اجتماعی، شغلی یا سایر زمینه های مهم کارکرد منجر می شود.

د – این الگو با ثبات و طولانی مدت است و آغاز آن را می توان دست کم در نوجوانی یا اوایل بزرگسالی جستجو کرد.

ه – این الگوی پایدار به نحو بهتری به عنوان جلوه یا پیامد اختلال روانی دیگر تبیین نمی شود.

و – این الگوی پایدار ناشی از اثرات فیزیولوژیایی مستقیم یک ماده (مانند سوء مصرف یک دارو، دارو درمانی) یا یک بیماری، جسمانی (مانند آسیب سر) نیست (APA، ۲۰۰۰).

 

– تشخیص و علائم و نشانه ها:

۱-    نیاز به یک تاریخچه مشکلات بلند مدت در حوزه های مختلف زندگی دارد.

۲-    برای ایگو قابل قبول است.

۳-    مانند زرهی اضطراب فرد زیر آن پنهان شده است.

۴-    فاقد همدلی با دیگران است.

۵-    ثابت و سخت است.

۶-    در یک مرحله رشدی، فیکس است.

۷-    در روابط عاشقانه و شغلی مشکل وجود دارد.

۸-    به دلیل فقدان بینش به بیماری فرد به دنبال کمک از طرف پزشک نمی گردد.

۹-    تحمل استرس را ندارند

بررسی تطبیقی مفاهیم بکار گرفته شده در مشاوره و راهنمایی و مفاهیم مطرح شده در تعلیم و تربیت اسلامی

بررسی تطبیقی مفاهیم  بکار گرفته شده در مشاوره و راهنمایی و مفاهیم مطرح شده در تعلیم و تربیت اسلامی

 نفس از دیدگاه مشاوره

 

بهترین معادل در روانشناسی همان خود ، من ، ( self ( ، ( ego است . این مفهوم در بیشتر دیدگاههای روانشناسی مطرح شده است . به عنوان مثال در دیدگاه فروید ، آدلر ، راجرز ، الیس و ….. .

خود یا من (ego) بخشی از ساختار شخصیت که واسطه ای است بین شخص و واقعیت .

از دیدگاه راجرز پایه رفتار انسان بر خود بنا شده است .

وظیفه نخست خود عبارت است از:  درک واقعیت و تطابق با آن . خود همچنین می تواند به عنوان واسطه ای بین تقاضاهای نهاد و فراخود عمل کند.) نظریه های مشاوره . شلینگ )

خود بخش سازنده شخصیت است که با توجه به واقعیت دنیای خارج عمل می کند و آن دسته از تمایلات نهاد را که با واقعیت خارج تضاد دارند ، تعدیل و کنترل می کند .   خود از نهاد سرچشمه می گیرد و رشد می کند ، از اصل واقعیت تبعیت می کند .   فروید خو را به مرد سوارکاری تشبیه کرده که هرچه تجربه و مهارتش  در سوارکاری بیشتر باشد بهتر می تواند به تاخت و تاز و سوارکاری بپردازد و عنان مرکب خویش را که همان نهاد است ، به نحو دلخواه در دست داشته باشد . خود بین دنیای داخلی غرایز و دنیای واقعیتها نقش میانجی را بازی می کند . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی .شفیع- آبادی )

 

  رشد و تکوین خود تحت تاثیر( عوامل ارثی و محیطی) صورت می گیرد .( کرسینی .۱۹۷۳)

نفس آدمی حالات مختلفی پیدا کرده و برحسب هر حالت ، نامی در خور او خواهد بود . یکی از حالتهای نفس هنگامی پدیدار می شود که در او کششی به سوی لذتی پیدا     می شود . این کشش “هوای نفس ” نامیده می شود که در درجه اول مفهومی خنثی است و معنای ارزشی منفی یا مثبتی ندارد . هنگامی که هوای نفس مشتعل است ، نفس در پی نیل به لذت است و ممکن است چنان شیفته باشد که از شکستن حدود و زیر پا گذاشتن ضوابط نیز پروایی نداشته باشد . نفس در این حالت ” اماره ” فرمان دهنده به بدی ، نامیده می شود .

پس از نیل آدمی به مقصود ، کشش نفس خاموش می شود و هوی در او فرو می نشیند . بنابراین ، نفس از تب و تاب می افتد و خود را می یابد (وجدان ) و در پی این خودیابی ،

می تواند خارج از فرمان هوی ، ناراستی های عمل خویش را بازیابد . حاصل کار ، ملامت خود است . در این حالت ، نفس به اعتبار لباس تازه ای که به تن کرده ، نام دیگری را درخورش است ” لوامه ” (سرزنشگر). سومین حالت نفس ، هنگامی ظهور می کند که آدمی به خدا توجه پیدا می کند . توجه یافتن به خدا ، آرامشی عمیق در نفس پدید می آورد . با ظهور چنین آرامشی و اطمینانی در نفس نامی که سزاوار اوست “نفس مطمئنه” است (نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

 

 

 نفس اماره = نهاد : نهاد منشا همه سوائق و یا مخزن غرایز است . این واژه را برای اولین بار روانکاو آلمانی به نام گرادک مطرح کرد . نهاد منبع موروثی جنبشهای غریزی نامنظم است که هنوز با حقایق و واقعیات خارجی هماهنگ نشده است . نهاد تامین کننده اصل لذت است که بدان وسیله انسان را یا از تنش می رهاند ویا آنرا به حداقل می رساند . چون نهاد فقط در پی ارضای نیازهای غریزی و تابع اصل لذت است ، پایبند ارزشها و اصول اخلاقی نیست و از هیچگونه عقل و منطقی تبعیت نمی کند . بعبارتی دیگر ، بیقراری ، عدم تعقل ، خودخواهی و لذت طلبی و حفظ مشخصات کودکانه  در سرتاسر عمر از صفات بارز نهاد است . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

نفس مطمئنه = خود: خود بخش سازنده شخصیت است که با توجه به واقعیت دنیای خارج عمل می کند و آن دسته از تمایلات نهاد را که با واقعیت خارج تضاد دارند ، تعدیل ، ضبط و کنترل می کند . خود از نهاد سرچشمه می گیرد و رشد می کند ، از اصل واقعیت تبعیت می کند . . خود بین دنیای داخلی غرایز و دنیای واقعیتها نقش میانجی را بازی می کند . وظیفه نخست آن عبارتست از درک واقعیت و تطابق با آن . خود همچنین می تواند به عنوان واسطه ای بین تقاضاهای نهاد”نفس اماره ” و فراخود”نفس لوامه ” عمل کند . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

نفس لوامه = فراخود : بیان درونی ارزشهای اجتماعی و والدین فرد است . کوشش فراخود بیشتر برای رسیدن به آرمانهاست تا واقعیات . اکثر روانکاوان فراخود را به دو جزء دیگر تقسیم کرده اند . یکی خود آرمانی است که الگوهای آمانی رفتار فرد را براساس خواستهای اجتماع تبیین می کند . خود آرمانی ، ادراک ذهنی کودک از چیزهایی است که والدینش آنها را از لحاظ اخلاقی خوب می دانند و از راه پاداش و تشویق حاصل می شود .

جزء دوم ، وجدان اخلاقی است که بخشی از فراخود به حساب می آید . وجدان اخلاقی در قبال انجام اعمال و افکاری که اجتماع آنها را جایز نمی داند . با ایجاد احساس گناه در فرد اورا تنبیه می کند . وجدان اخلاقی ، ادراک کودک از چیزهایی است که والدینش از نظر اخلاقی بد می داند . فراخود بر خلاف خود که ارضای کششهای نهاد را به تعویق می اندازد فراخود مانع از بروز آنها می شود ، فراخود درصدد ترغیب خود است تا به جای پرداختن به هدفهای واقعی به انجام فعالیتهای اخلاقی بپردازد و فراخود انسان را به سوی کوششهایی سوق می دهد که به منظور نیل به کمال است . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

 نفس در تعلیم و تربیت اسلامی

 

نفس حاکی از شخص آدمی (یعنی مجموعه بدن و روحی که به آن تعلق گرفته است ). نهایتا کلمه نفس ، معنای دیگری را نیز افاده می کند که می توان از آن به حقیقت” وجود انسان” تعبیر کرد. حتی اگر بدن آدمی متلاشی شود و وحدت ارگانیکی خود را از دست بدهد “نفس او از بین نمی رود . نفس به منزله امری است که بدون بدن ، همچنان به موجودیت خود ادامه می دهد.(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

حضرت علی (ع) ، بالاترین معرفت را خود شناسی و بزرگترین نادانی را عدم آگاهی دانسته است . ( غررالحکم ) و چنین استدلال می نماید که خود شناسی بالاترین تعقل است.

 

 غریزه از دیدگاه مشاوره

 

غریزه کیفیتی فطری است که فرایندهای روانی را هدایت می کند . خصوصیات غریزه عبارتند از هدف ، موضوع ، سرچشمه و قوه فعلیه .                                           هدف غریزه برآوردن نیازهای جسمانی و رفع تنش و حفظ تعادل ارگانیسم است . بطور خلاصه حفظ تعادل ، بازگشت به حالت اولیه و تکرار اجباری ، هدف غریزه را مشخص می کند . موضوع غریزه که درجهان خارج وجود دارد چیزیست که غریزه می خواهد بدان دست یابد و ارضا شود . منبع غریزه که چندان چیزی از آن نمی دانیم ، همان وضع فیزیکی و شیمیایی ارگانیزم است و نیازهای جسمانی و کششهای روانی شدید و غیرقابل مقاومت آن . قوه فعلیه غریزه همان مقدار نیرو و توانی است که آن غریزه دارد . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

 

 

فطرت در تعلیم و تربیت اسلامی

 

فطرت و الفاظ معادل آن ، حاکی از نوع معینی از معرفت و میل است که در ضمیر آدمی ریشه گرفته : معرفت و میل ربوبی . به سبب عمق نفوذ معرفت و میل ربوبی در انسان آدمی تنها در صورتی می تواند چشم از خدا برگیرد که چشم از خود برگیرد و تنها هنگامی می تواند حضور خدا را درک کند که بی پرده در خویشتن حضور یابد . .(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

علامه طباطبایی در تفسیر آیه (۳۰ سوره روم ) فطرت را به عنوان عاملی که انسان را در طول تاریخ در ضمن قادر ساختن به رفع نیازها و تشخیص بین نفع و ضرر بسوی کمال می برد ، مطرح می نماید .

 

 

عقل از دیدگاه مشاوره

 

الیس معتقد است که انسان ذاتا تمایلات بیولوژیکی استثنایی و نیرومندی برای تفکر و عمل به شیوه خاص دارد ، که این شیوه ممکن است درجهت منطقی ویا غیر منطقی باشد .

اوجهت تفکر و عمل فرد راتابع محیط خانواده و فرهنگی می داند که فرد در آن رشد می یابد. او انسان را ازنظر بیولوژیکی ، عمدتا موجودی می داند که درجهت تخریب نفس و ارتکاب امور بد گام بر می دارد و آمادگی ذاتی شدیدی برای تفکر غیرمنطقی و غیر عقلانی دارد. بنابراین وقتی حادثه فعال کننده ای (a) برای فرد اتفاق می افتد او براساس تمایلات ذاتی خود ممکن است دو برداشت متفاوت ومتضاد از (a)  داشته باشد: یکی افکار ، عقاید و باورهای منطقی (rb)  و دیگری افکار ، عقاید و برداشتهای غیر منطقی (ib)  . در حالیکه  فرد تابع افکار و عقاید عقلانی و منطقی باشد به عواقب منطقی (rc)  دست خواهد یافت و شخصیت سالمی خواهد داشت . درحالیکه فرد تابع و دستخوش افکار و عقاید غیر منطقی و غیر عقلانی قرار گیرد با عواقب غیر منطقی (ic)  مواجه خواهد شد که دراین حالت او فردی است مضطرب و غیرعادی که شخصیت ناسالمی دارد. در واقع وقتی که حادثه نامطبوعی برای فرد اتفاق می افتد و او احساس اضطراب و تشویش می کند تقریبا در نقطه b ( یعنی نظام باورها ) خود را به دو چیز کاملا متفاوت و متضاد متقاعد می کند و یکی از آنها را درپیش می گیرد که مسلما همان افکار غیر عقلانی اوست (ic)

انسان موجودی عقلانی و منطقی و درعین حال غیر منطقی و غیر عقلانی است . هنگامیکه تفکر و رفتارش عقلانی بادشد موجودی کارآمد، خوشحال و توانا خواهد بود . تفکر غیر عقلانی از یادگیری های غیرمنطقی اولیه ای حاصل می شود که انسان از نظر بیولوژیکی آمادگی پذیرش دارد. از این طرز تفکر به طور خاص از والدین و فرهنگ جامعه کسب می شود . انسان حیوانی ناطق است و تفکر معمولا از طریق کاربرد علائم ویا   استفاده از زبان رخ می دهد . از خصوصیات اصلی انسان توانایی فوق العاده او در فکر کردن است و به خصوص توانایی او در تفکر درباره نحوه ی فکرکردنش که احتمالا از بی نظیرترین و انسانی ترین خصوصیات اوست . انسان از طریق تفکر صحیح و منطقی همانطور که مایه اضطراب خود می شود می تواند خود را ازشر ناراحتیهای خودش رها کند . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی 

 

 عقل در تعلیم و تربیت اسلامی

 

هرگاه کسی تلاشهای شناختی خویش را به نحوی تحت ضبط و کنترل درآورد که از کجروی دراندیشه مصون بماند و در نتیجه ، به شناخت یا بازشناسی امر مورد نظر راه یابد ، به عقل ورزی در مقام شناخت دست یازیده است .هرکس از علم بیشری برخوردار باشد ، درمقام شناخت ، امکان بیشتری برای عقل ورزی دارد. عمل عاقلانه ، عملی است سنجیده که توسط بازداری های برخاسته از تامل کنترل می شود . عقل ورزی درمقام عمل ناظر به برقرارکردن ارتباط میان شناخت ها واعمال خواهد بود . ممکن است کسی عقلش از عملش افزون باشد و چنین فردی ، کسی است که از مجموعه شناخت هایش چنان بهره می گیرد که نه تنها از “علم ” بلکه از ” گمانهایش ” (ظن ) نیز برای ضبط و ربط عمل خود استفاده می کند . .(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

این لغت در قرآن به صورت اسمی نیامده است و فقط به صورت فعل است. عقل از نظر اسلام دو نوع است : عقل مطبوع یا عقل فطری ، عقل غیر مطبوع یا غیر فطری .

عقل فطری شامل قسمت اعظم جریان فطرت می شود و عقل غیر فطری ( تجربی ) در اثر فعل و انفعالات حسی مغز در تجربیات زندگی روزمره بوجود می آید .

 


شرح

 

ارتباط بین عقل وجهل در تعلیم و تربیت اسلامی و مبحثی که در بالا ازکتاب دکتر شفیع آبادی نقل شده این است که در مشاوره ادراک نادرست از امور و مفاهیم و ادراک غیر منطقی باعث بروز اضطراب و بیماری روانی می شود . ادراک نادرست و تفکر غیر منطقی معادل جهل در تعلیم و تربیت است که نتایج زیانباری دارد. مفهوم عقل در تعلیم و تربیت اسلامی ، بازداری و کنترل مفید و ثمر بخش است که در مشاوره تفکر و ادراک منطقی که پیامد مثبت و مفید دارد معادل عقل در تعلیم و تربیت می باشد .

قلب از دیدگاه مشاوره 

 

بهترین موضع برای درک و فهم رفتار فرد آن است که آنرا در چهارچوب مرجع قیاس درونی او مورد توجه و بررسی قرار دهیم . مرجع قیاس  درونی به کلیه تجربیاتی اطلاق می شود که در لحظه ای مشخص در آگاهی فرد قراردارند این شامل تمام احساسات ، ادراکات ، معانی و خاطرات فرد می شود که در آگاهی و جود دارد . مرجع قیاس درونی دنیای ذهنی فرد است که فقط خود او به نحو کاملی از آن مطلع است و دیگران به طور نسبی به آن دست می یابند . درک همدلانه در مشاوره بدین معنی است که درمانگر یا مشاور دنیای مراجع رابدان طریقی که هست دقیقا دریابد وبا آن همدلی کند . مشاور چنان با دنیای درون مراجع مرتبط می شود که گویا مشکل متعلق به خود اوست : چنین درک همدلانه ای به مراجع امکان می دهد تا عمیقا و آزادانه به خودکاوی و مکاشفه بپردازد و شناخت کاملتری از خود به دست آورد . درک دنیای پدیده ای مراجع از جانب مشاور از توجهه صرف او به کلمات و بیانات مراجع عمیق تر  وفراتر است بعبارت دیگر مشاور نه تنها به گفته های مراجع گوش فرا میدهد بلکه دردنیای خصوصی و درونی او غوطه ور می شود و مسائل را از دیدگاه مراجع می نگرد . . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

 

 قلب در تعلیم و تربیت اسلامی

 

قلب در مفاهیم اسلامی به معنای تکه گوشتی که در بدن قرار دارد نیست .

دل در برابر عقل است و منازعه عقل و دل منازعه ای بسیار دیرین بوده است نگاهی به موارد استعمال واژه قلب در آیات آشکار می سازد که دامنه گسترده ای برای مفهوم این کلمه لحاظ شده است به نحویکه هم مقوله ادراک ، هم مقوله انفعال و احساس و هم مقوله فعل و عمل هرسه به قلب نسبت داده شده است . به عبارت دیگر نه می توان گفت که قلب صرفا عامل ادراک است و نه می توان گفت که صرفا کانون احساسات ، عواطف یا شهود و اشراق است و نه می توان گفت که صرفا پایگاه اراده است . پیداست که مفاهیم قلب و مترادفهای آن ، فوآد و صدر ، با گستره ای مورد استعمال قرار گرفته اند که باید آنها را همسنگ نفس ادمی دانست  .(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

 

شرح

ارتباط بین قلب در تعلیم و تربیت اسلامی و مبحثی که در بالا ازکتاب دکتر شفیع آبادی نقل شده این است که در مشاوره در نظریه مراجع محوری مبحثی است به نام مرجع قیاس درونی فرد است و باید مشاور دنیای درونی مراجع را درک کند و با مراجع همدلی کند و احساسات مراجع را درک کند . درک همدلانه بحث دیگری در مشاوره است که مراجع باید دنیای مراجع را بفهمد و احساس کند و این مربوط به ” دل ” مشاور یعنی در حقیقت مر بوط به مقوله انفعال و احساس مبحث “دل ” در تعلیم و تربیت می باشد یعنی مشاور باید با تمام وجود مراجع را احساس کند.

 


اراده و اختیار از دیدگاه مشاوره

 

 الیس می پذیرد که انسان موجودی اجتماعی است و زندگی در اجتماع بر او لازم است و انسان در اجتماع باید مطابق انتظارات خود و دیگران رفتار کند و بیش از حد خودمدار و خودبین نباشد . 

الیس در زمینه ماهیت انسان نظری مشابه با نظر پیروان مکتب اصالت وجود دارد و انسان را موجودی پاسخ دهنده و خلاق می داند و الیس فرد را در مرکز عالم قرار می دهد و او را مسئول اعمال و احساسات خود می داند . او با انها دراینکه انسان آزاد است و می تواند خود را تعریف و توجیه کند ، می تواند فردیت خود را به منصه ظهور برساند و درارتباط و همگام با دیگران به زندگیش ادامه دهد ، هم عقیده است . انسان موجودی انتخابگر است و می تواند آنچه را که به نفع اوست برگزیند و بالاخره اینکه انسان باید با همه این تواناییها محدودیتهایی را هم در زندگیش بپذیرد .

دید آدلر به انسان و امور او دیدی کل نگر ، پدیده شناختی غایت انگار واجتماعی است . او انسان را موجودی خلاق ا، انتخابگر ، اجتماعی ، مسئول و در حال شدن می داند. که نه خوب است و نه بد و ماهیتش در جامعه شکل می گیرد و تکامل او در واقعیت بخشیدن به خویش است . انسان می کوشد تا ازطریق ” من خلاقه ” خویش تجارب خود را معنی و مفهوم ببخشد وحتی آنچه را که در عالم خارج موجود نیست بوجود آورد ، آنها را براساس شیوه زندگیش تجزیه و تحلیل کند واز آنها درجهت سازندگی و تحقق نفس استفاده کند . انسان موجودیست آزاد که در گزینش و انتخاب سبک زندگیش مختار است . انسان در مقام یک موجود خلاق و انتخابگر ممکن است خوب را برگزیند یا بدرا ویا اینکه هردو را . این گزینش به شیوه زندگی او و ارزیابی اش از موقعیت موجود و بازده های آن بستگی دارد. انسان درمقام موجودی انتخابگر می تواند هم محیط درونی و هم محیط بیرونی اش را شکل دهد .

اریک فروم نیز به تمایز ماهیت حیوان و ماهیت انسان تاکیید دارد و می گوید انسانها از مکانیسمهای زیستی غریزی که رفتار حیوان را هدایت می کنند آزادند .

هنری مورای نیز از روانشناسانی است که از طریق عقل و شعور و اراده و انتخاب خود بهترین راه را برای زندگی پیشنهاد می کند.

راجرزاعتقاد دارد که انسان یک گرایش فطری درجه اول دارد که آن گرایش ذاتی به شکوفا شدن است ، ولی این محیط است که ممکن است آن را به نتیجه برساند و یا مانع آن شود. راجرز همچنین اعتقاد به ارزشمندی انسان را از اصول اساسی خود می داند در شیوه مراجع محوری عقیده بر آنست که انسان اصولا منطقی ، اجتماعی ، پیشرونده و واقع بین است . راجرز معتقد است انسان اصولا همکاری کننده ، سازنده و قابل اعتماد است و چنانچه در او مقاومتی موجود نباشد عکس العملهایش مثبت ، پیشرونده و سازنده خواهد بود . انسان موجودیست که خودش نیازهایش را منظم و متعادل می کند .انسان این توانایی وتمایل را دارد که آگاهانه عوامل ناسازگاری روانی اش را تجربه کند و از حالت ناسازگاری به حالت سازگاری روانی به پیش روند .

برن معتقد است که انسان با خصوصیاتی که لازمه موفقیت در زندگیست به دنیا می آید . انسان اصولا خوب به دنیا می آید ولی والدینش اورا خراب می کنند . براثر تعامل با والدین نگرشهای خاصی در فرد به وجود می آورد . براثر این تعامل فرد برای خود طرح زندگی خاصی می ریزد . به عقیده برن انسان از دید مکتب اصالت وجود دارای اراده آزاد درعمل وتصمیم گیری است و در زمان حال عمل می کند . انسان به عقیده برن مجموعه ایست از احساسات ، اخلاقیات ، و کنترل آگاهانه بر خود که براساس هریک ازآنها می تواند دربرابر عوامل محیطی پاسخگو باشد . انسان نیاز شدیدی به لمس شدن و تشخیص دارد و مایل است که ازخود فعالیتی بروز دهد . برن این نیازهای روانی و زیستی را اشتیاق نامیده است . کودک بدون لمس دیگران رشد عادی نخواهد داشت و به محرومیت عاطفی دچار خواهد شد و از نوعی نگرانی رنج خواهد برد .( هریس .۱۹۷۳)

متخصصان مکتب واقعیت درمانی در زمینه ماهیت انسان کم وو بیش با پیروان مکتب اصلت وجود هم عقیده اند . و انسان را مسئول اعمال ورفتار خویش می دانند .آنها دیدگاه جبری را درباره انسان مردود می دانند و فرد را قربانی تاثیر محیط و وراثت نمی دانند امادر عین حال به تاثیر محیط و وراثت روی فرد اعتقاد دارند چون مسئولیت اعمال و رفتار فرد را به عهده خودش می دانند از اینرو فرد درنهایت مسئول تحقق نفس خویش و تعیین کننده هویتش می دانند . آنها با مزلو و روانشناسی نیروی سوم هماهنگ ا ند .

 ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

اراده و اختیار در تعلیم و تربیت اسلامی

 

آرایش نیروهای موثر برآدمی در آیات قرآن به نحوی ترسیم شده است که هیچ یک از آنها با انسان رابطه جبر وقهر ندارد . از مشیت الهی که هیچ حول و قوه ای بدون آن ظهور نمی کند تا ملائکه و شیاطین و تا نظامهای حکومتی ، فرهنگهای اجتماعی ، شخصیتهای برجسته جامعه ، نظامهای خانواده و توارث هیچ یک به نحوی ترسیم و تبیین نشده اند که حاکی از مناسبتی با فرد آدمی باشند که وی راخلع اراده کنند . نخست مناسبت مشیت الهی با انسان را مورد توجه قرار می دهیم . توسل به مشیت مطلقه و فراگیر الهی هموراه طریقه ای بوده است که افراد کوشیده اند به کمک آن خود را از مسئولیت به دوش گرفتن آثار خطاهای خود معذور بدارند و فی المثل بگویند که ” اگر خدا می خواست ما مشرک نمی شدیم ” در حالیکه قبول مشیت مطلقه الهی هیچگونه منافاتی با اراده و اختیار آدمی ندارد. نحوه تعلق مشیت خدا به هر موجودی درگرو تصویر وجودی او در علم خداست . هرچیزی برای آنکه پا به عرصه وجود نهد از منزلگاههایی می گذرد این منزلگاهها عبارتند از : علم ، مشیت ، اراده ، تقدیر وقضا . نخست تصویر وجودی موجود در علم خدا مطرح است آنگاه مشیت و اراده خدا به تحقق بخشیدن به این تصویر وجودی تعلق می گیرد سپس قدر و میزان هریک از عوامل و مواد لازم برای تحقق آن موجود معین می شود و سرانجام حکم (قضا) بر تحقق آن صورت می پذیرد و موجود در پی این حکم پا به دایره وجود می نه