آلبرت الیس

آلبرت الیس

 

 

آلبرت الیس در سال ۱۹۱۳ میلادی متولد شد . در سال ۱۹۳۴ میلادی ، درجه لیسانس خود را از سیتی کالج نیویورک گرفت و در سال ۱۹۴۳ ، درجه فوق لیسانس و در سال ۱۹۴۷ مدرک دکترای خود را از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد . به علت علاقه به روانکاوی به مدت سه سال آموزش های لازم را فرا گرفت و سپس به عنوان روانشناس بالینی در یک موسسه بهداشت روانی در نیوجرسی مشغول به کار شد (شفیع آبادی و ناصری ، ۱۳۷۸ ). او در دهه ۱۹۵۰ ، در نتیجه نارضایتی از روانکاوی در درمان مراجعان خود ، درمان منطقی را ارئه کرد و خیلی زود نظر خود را به درمان منطقی عاطفی تغییر داد . در سال ۱۹۹۳ به دلیل تاکید بر تعامل میان منطق و عاطفه و رفتار در این رویکرد ، نام نظریه خود را « درمان – منطقی – عاطفی – رفتاری » اعلام کرد . این نظریه به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران نخستین و مهم ترین نمونه رویکرد شناختی رفتاری است ( نوابی نژاد ، ۱۳۸۳ ).

 

 

 

الیس در روش خود روش انسانگرایانه را با درمان رفتاری درآمیخت و میتوان او را به عنوان پیشگامی در درمان شناختی به حساب آورد . الیس همچنین در نظریه خود از دیدگاههای وجودگرائیانه نیز بهره برده و از کارن هورنای ، آلفرد آدلر ، اریک فروم ، و هری استاک سالیوان نیز بهره برده است .

درمان منطقی رفتاری عاطفی رویکردی نیست که فقط به روابط بین مراجع و درمانگر اهمیت دهد ، بلکه علاوه بر مراجع و مشاور فرایند درمان نیز حائز اهمیت است  . تاکید اصلی و اولیه ای که درمانگر در جلسه درمان دارد ، ایجاد توانایی برای بحث و مواجهه و مقابله با افکار و رفتار خود است . درمان گروهی REBT  بیشتر معطوف به استفاده از روش های کوتاه مدت است و مراجعان به دفعات در جلسات گروهی شرکت می کنند . گروه در نظر دارد تا در باورها و افکار غیر منطقی مراجعان « تغییر » ایجاد کند و آنها چون اعضا در گروه رفتارها ی متفاوتی از یکدیگر می بینند ، در نتیجه جریان تغییر تسهیل می شود . الیس در ( ۱۹۹۶ ) مدعی شد که شرکت کنندگان در گروههای REBT  می توانند در حداکثر ۱۰ تا ۲۰ جلسه تغییر کنند ( کوری ، ۲۰۰۰ ).

 

مفاهیم کلیدی

مفروضات زیربنایی در درمان REBT

تعدادی از مفروضات زیربنایی که در روش درمان  عقلانی – عاطفی – رفتاری بیان می شود به شرح زیر می باشد .

– فکر کردن ، احساس کردن و رفتار کردن همیشه به دنبال یکدیگر ایجاد شده و روی هم اثر   متقابل دارند .

– اختلالات عاطفی و پیچیده ای که در انسانها دیده می شود ، در اثر عوامل محیطی و عوامل زیستی ایجاد شده است . برای کشف علل این دسته از اختلالات ، ضروری نیست که گذشته و دوران کودکی فرد به طور کامل بررسی شوند ، اما شناسایی ضربه های روحی که در گذشته و دوران کودکی فرد وجود دارند ، به شناسایی علل اختلال کمک می کنند .

– انسانها تمایل دارند که به مردم نزدیک باشند ، در نتیجه به صورت ناخود آگاه و یا آگاهانه تحت تاثیر اطرافیان خود قرار می گیرند . وقتی فرد دست به انتخاب می زند و یا تصمیمی را اتخاذ می کند ، در حقیقت در حال پاسخ دادن به اطرافیان خود است و صرف نظر از اینکه این تصمیمات درست یا نادرست باشند ، اثر مستقیمی در سیستم زندگی فرد دارند .

– یکی از عوامل اصلی در ایجاد اختلالات شناختی ، عاطفی و رفتاری « خود فرد » می باشد .

– وقتی حادثه ای رخ می دهد ، ممکن است که مردم در رابطه با آن حادثه ، از باورهای غیر منطقی استفاده کنند . این باورهای غیر منطقی می توانند در موفقیت ، عشق ، زندگی ، رفتار بی طرفانه ، عدالت و سلامت روانی افراد اثر گذار باشند .

– علت ایجاد افکار غیرمنطقی ، خود حادثه نمی باشد ، بلکه به برداشت فرد از آن حادثه بستگی دارد . در نتیجه می توان گفت که افکار و باورهای غیر منطقی در شکل گیری و رشد شخصیت نقش بسزایی دارند .

– بیشتر انسانها « خودشان » نقش مهمی در ایجاد اختلالات عاطفی داشته و همچنین برای رفع و درمان اختلال نیز « خودشان » جزو عوامل تعیین کننده و اثرگذار به حساب می آیند و میزان تلاش و انگیزه آنها در اثربخش بودن درمان تاثیر بسزایی دارد .

– وقتی فرد نسبت به توانائیهای خود « آگاهی » نداشته باشد ، در نتیجه ممکن است دست به خود تخریبی زده و باورها و افکار غیرمنطقی بر رفتار او حاکم شود . اگر فرد به « آگاهی » دست یابد ، در نتیجه می تواند با افکار غیرمنطقی خود به مقابله بپردازد . اگر فرد موفق شود تا بر افکار غیرمنطقی خود فائق شود ، در نتیجه « تغییر » می کند . هنگامی در نحوه تفکر فرد تغییری ایجاد شود ، به دنبال آن احساس و عملکردش نیز تغییر کرده و در نهایت دست از خودتخریبی بر می دارد .

– وقتی افراد در مورد افکار غیر منطقی خود به آگاهی می رسند ، در نتیجه قادر می شوند که بوسیله ترکیب کردن روشهای عاطفی-شناختی-رفتاری ، با افکار غیر منطقی خود مبارزه کنند .

REBT چندین روش را به مراجعان آموزش می دهد که توسط آن بتوانند در فکر ، احساس و رفتار خود تغییر ایجاد کنند .

 

نظریه شخصیت

 

الیس از سه دیدگاه فیزیولوژیک ، اجتماعی و روانشناختی به شخصیت می نگرد . با توجه به مبنای فیزیولوژیکی ، الیس معتقد است که انسان ذاتاً تمایلات استثنایی و نیرومندی برای تفکر به شیوه خاص دارد ، که این شیوه ممکن است در جهت منطقی و یا غیر منطقی باشد . او جهت تفکر و عمل فرد را تابع محیط خانوادگی و فرهنگی می داند که فرد در آن رشد می یابد . او انسان را از نظر بیولوژیکی ، عمدتاً موجودی می داند که در جهت تخریب نفس گام بر می دارد و آمادگی ذاتی شدیدی برای تفکر غیر منطقی و غیرعقلانی دارد . از نظر مبنای اجتماعی ، الیس می پذیرد که انسان موجودی اجتماعی است و زندگی در اجتماع برای او لازم است . او معتقد است که انسان در اجتماع باید مطابق انتظارات خود و دیگران رفتار کند و بیش از حد خودمدار و خودبین نباشد و زیاد سبقت جویی نکند . در مبنای روانشناختی ، الیس بیان می کند که ، گر چه انسان از نظر بیولوژیکی تمایل شدیدی به مضطرب کردن خود و تخریب نفس دارد و گر چه او در اجتماعی زندگی می کند که سبب پاره ای از نابسامانیهای رفتاری اوست و آنها را تقویت می کند ، اما دیدگاه روان شناختی شخصیت چگونگی رشد آن را مشخص می کند( شفیع آبادی و ناصری ، ۱۳۷۸ ).

گشتالت درمانی (فردریک پرز)

گشتالت درمانی (فردریک پرز)

زندگینامه

فردریک سولومون فریتز پرز در هشتم جولای سال ۱۸۹۳ در یک خانواده متوسط کم درآمد یهودی در  حومه شهر برلین به دنیا آمد. نام مادرش امیلیا و پدرش ناتان بود. او فرزند آخر از سه فرزند خانواده بود. خواهر بزرگترش، الس وقتی که او بدنیا آمد سه سال داشت و خواهر کوچترش گریت فقط یک سال داشت. پدر او بازرگان شراب بود (کلارکسون و مکین۱۹۹۳، ۲۰۰۳).

او مشکلات زیادی را برای والدین خود ایجاد کرد و درکلاس هفتم دوبار رد شد و به خاطر مشکلاتی که با مسئولان مدرسه داشت اخراج شد (کوری، ۲۰۰۵، ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۵).

 

پرز با خواهر بزرگترش خیلی مشکل داشت و خواهر بزرگترش او را وحشی خطاب می کرد، اما با خواهر کوچکترش رابطه صمیمی و خوبی داشت زیرا او دختری پسر منشانه بود. بعد از مشکلاتی که برای  خانواده اش ایجاد کرد رابطه اش با پدرش نیز تیره شد و پدرش او را سرزنش می کرد. وقتی از مدرسه اخراج شد با یکی از دوستانش به تماشای تاتر می رفت و علاقه زیادی به تاتر و بازیگری داشت .

او حتی در دوره نوجوانی در یک تاتر شاهنامه به ایفای نقش پرداخت. هر چند که در آن نقش پرز دیالوگی برای گفتن نداشت اما آن را جزو لذت بخش ترین خاطرات خود می داند.

خانواده پرز مورد آزار نازی ها واقع شدند و خواهر بزرگترش در اردوگاه دسته جمعی کشته شد.

از آنجائیکه او هیچگاه رابطه خوبی با خواهر خود نداشت، در نوشته های خود می نویسد زمانی که شنیدم که خواهرم کشته شده ، فقط کمی ناراحت شدم.

پرز در برلین با لورا پوسنر (۱۹۹۰-۱۹۰۵) که در شهر فوزهایم کشور آلمان بدنیا آمده بود و دانشجوی دوره فوق لیسانس کورت گلدشتاین (روانشناس پیرو گشتالت) بود آشنا و با او ازدواج کرد (شیلینگ، ترجمه آرین، ۱۳۷۹).

پرز شخصاً آدم سرزنده و گیج کننده ای بود. افراد معمولاً با ترس آمیخته با احترام به او پاسخ می دادند یا اینکه او را مواجهه کننده خشنی برداشت می کردند که از طریق استعداد هنرپیشگی، نیازهای خودش را برآورده می کنند. او را به صورت شخصی بذله گو، باهوش، تحریک کننده، فریبکار، متخاصم، پرتوقع و الهام بخش برداشت می کردند (کوری، ۲۰۰۵، ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۵).

زمانی که هیتلر به قدرت رسید، وی به علت فشارهای وارده به یهودیان در سال ۱۹۳۳-۱۹۳۴ به همراه همسرش لورا به آمستردام پناه برد و در آنجا به کار خصوصی پرداخت. پرز با سمت روانپزشک در ارتش انگلستان نیز خدمت کرده است. پرز و خانواده اش در سال ۱۹۴۶ به ایالت متحده آمریکا مهاجرت کردند (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۶۵، ۱۳۷۸).

پرز در سال ۱۹۵۶ به طور کلی از زندگی در نیویورک و خصوصاً زندگی با لورا احساس نارضایتی می کرد ولذا با یکی از بیمارانش به میامی رفت (شیلینگ، ترجمه آرین، ۱۳۷۹).

او بعد از سال ۱۹۶۵ پرز نزدیکی بیگ شور کالیفرنیا سکنی گزید  و به جدیت به گسترش گشتالت درمانی پرداخت. در اوایل سال ۱۹۷۰ میلادی به کانادا رفت و در آنجا انجمن گشتالت درمانی و مراکز آموزشی را تاسیس کرد و سرانجام در چهاردهم مارس ۱۹۷۰ بدرود حیات گفت (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۷۸).

ماهیت انسان

پرز معتقد است که هر موجود زنده ای که اعضا و سازمان و جوارحی دارد و در درون خودش از خود-نظمی برخوردار است، ارگانیزم نامیده می شود. ارگانیزم همیشه به صورت کل عمل می کند و مجموعه ای از اجزا نیست بلکه یک نوع هماهنگی است. به عقیده وی انسان کلا یک موجود احساس کننده، تفکر کننده و عامل است. انسان تمایل دارد که در جهت چیزهای کل و یا هیئت های خوب حرکت کند تا از تنشهای خود بکاهد و کلیت خود را به ظهور برساند. بنابراین تمایل ذاتی هر ارگانیزمی تلاش برای کسب تعادل است؛ تعادلی که هرگز به صورت ثابت و دائمی حاصل نمی شود. همچنین ارگانیزم انسان یک واکنش کننده یا دریافت کننده منفعل و فعل پذیر نیست. بلکه یک ادراک کننده و سازمان دهنده فعال است که بر طبق نیاز و علاقه خودش، جهان مطلق را انتخاب می کند و دنیای ذهنی خودش را از دنیای عینی به وجود می آورد. انسان از طریق رشد بالغ می شود واین بدان معنی است که او از حمایت محیطی به حمایت شخصی و استقلال نائل می شود. انسان پیوسته در محیطش در تلاش و تکاپو است که به هدف خویش که تحقق بخشیدن به خود است، برسد.

پرز می گوید:

«من کار خودم را می کنم و تو هم کار خودت را.

من برای برآورده ساختن توقعات تو در این دنیا زندگی نمی کنم،

و تو هم در این دنیا زندگی نمی کنی که توقعات مرا برآورده کنی.

تو تو هستی، و من، من هستم،

و اگر تصادفاً یکدیگر را بیابیم، قشنگ و جالب است.

اگر نه، نمی توان کاری برای آن کرد. »

اضطراب

اضطراب فاصله و شکاف میان حال و آینده است. انسان بدان دلیل مضطراب می شود که وضعیت موجود را رها می کند و درباره ی آینده و نقش های احتمالی که ایفا خواهد کرد، به تفکر می پردازد. دلهره و مشغولیت در زمینه ی فعالیت های آینده باعث ترس صحنه ای می شود.

اگر فرد در زمان حال به سر ببرد، مضطرب نخواهد شد، زیرا هیجان و تحریک به فوریت در فعالیت خود به خودی او جریان می یابد و خلاق و مبدع می شود(شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۷۸)

نوروز توقف و یا رکود رشد است. واکنش فرد روان نژند، به جای آنکه تعامل با محیط و جذب آن باشد، کنترل محیط و ایفای نقشهای معین است. انرژی، به جای آنکه صرف رشد و تکامل شود، مصروف ایفای نقش می شود. بر طبق این اصل گشتالت که ارگانیزم نمی تواند در هر زمان حواسش را بر بیش یک چیز متمرکز کند، توجه به ایفای یک نقش از تمرکز بر روی رفتاری که به رشد و تکامل منجر می شود، جلوگیری خواهد کرد. فرد روان نژند گرفتار کشمکش میان نیازهای بیولوژیکی و خواستهای اجتماعی خود است.

اضطراب روان نژندی یک اضطراب اساسی است و علامت مشترک نوروز است. کسی از نظر روانی سالم است که در او آگاهی می تواند بدون سد شدن گسترش یابد. چنین شخصی لحظه به لحظه می تواند نیازهای خودش و امکانات محیطی را به طور کامل و روشنی تجربه کند و طبق اصل سالم گشتالتی عمل کند(فگن،۱۹۷۰؛پرز۱۹۶۹).

انتظار از روان درمانی یا هدف

هدف اصلی گشتالت درمانی کمک به فرد است تا دریابد که نیازی به وابستگی به دیگران ندارد و می تواند موجود مستقلی باشد. به عبارت دیگر، گشتالت درمانی موانع و سدها را از سرراه«شدن» فرد بر می دارد، تا فرد از حمایت محیطی به حمایت شخصی، که همان بلوغ است، برسد. به عبارت دیگر، هدف گشتالت درمانی کشف زندگی است، تا بدان وسیله فرد رشد کند و به بلوغ شخصی برسد. انسان در جریان رشد یک تعارض و یا یک کشمکش اساسی دارد و آن این است که هر فردی فقط یک هدف ذاتی دارد و آن هدف تحقق بخشیدن به «خود» است، آن طور هست که، و گشتالت درمانی سعی می کند فرد آن چیزی بشود که هست (پرز،۱۹۶۹؛پاپن،۱۹۷۴؛شرتزر و استون،۱۹۷۴، به نقل از شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۷۸).

پرز (۱۹۷۵) در کتاب خود می نویسد «یکپارچگی کامل وجود ندارد. یکپارچگی هرگز کامل نمی شود. بالیدگی هرگز کامل نمی شود. این یک فرایند مستمر و برای همیشه است …. همیشه چیزی برای یکپارچگی و چیزی که یاد گرفته شود وجود دارد». آشکار است که سازگاری با جامعه از اهداف گشتالت درمانی محسوب نمی گردد (شیلینگ، ترجمه آرین، ۱۳۷۹).

کاربرد فنون و روشهای درمان

به عقیده ی پرز تکنیکهای گشتالت درمانی برقرار کردن یک«پیوستارآگاهی» است. ایجاد چنین پیوستاری لازم است و به مراجع اجازه می دهد که طبق اصل سالم گشتالت عمل می کند، یعنی موقعیتها و امور ناتمام را شناسایی کند و با آن برخورد سازنده داشته باشد (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۷۸).

گرچه رویکرد گشتالتی به امور بدیهی و واضح مربوط می شود، اما از سادگی آن نباید تصور کرد که وظیفه درمانگر آسان است. ابداع کردن مداخله ها شاید آسان باشد اما به کار بردن آنها به صورت ماشینی، باعث می شود که درمانجویان به زندگی غیر اصیل خود ادامه دهند (کوری، ۲۰۰۵؛ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵).

بنابراین زمانی که درمان شروع می شود و هدف از درمان نیز اصیل تر شدن درمانجویان باشد بنابر این درمانجویان باید با درمانگر اصیلی رابطه داشته باشند.

درمانگر گشتالتی گنجینه ای از تمرین ها را در اختیار دارد که هر لحظه می تواند از آنها برای بالا بردن آگاهی استفاده کند. تمرین هایی که بیش از همه در افزایش هشیاری به کار می روند به قرار زیر هستند:

۱-    بازی گفت و شنود: به این صورت که بیماران به گفت و شنود بین قطب های شخصیت شان می پردازند.

۲-  من مسئولیت می پذیرم: که طی آن از مراجع خواسته می شود تا هر عبارتی را که درباره خودشان بیان می کنند با جمله من مسئولیت آن را می پذیرم پایان دهند.

۳-    بازی فرافکنی: مراجعان طی آن نقش فردی را بازی می کنند که در فرافکنی ها دخالت دارند.

۴-    واگردانی: مراجعان برای تجربه کردن قطب های نهفته خودشان، دقیقاً بر خلاف آنچه معمولا هستند عمل می کنند

۵-    تمرین های نمایشی: طی آن فکر یا عملی را به نمایش می گذارند.

۶-  بازی های مشاوره زناشویی: طی آن همسران، به نوبت، مثبت ترین و منفی ترین احساسات خود را نسبت به یکدیگر نشان می دهند.

۷-  ممکن است جمله ای از من بپذیرید: درمانگر از مراجع می خواهد تا عبارتی را تکرار کند که این عبارت توسط مشاور ارائه می شود و برای مراجع حائز اهمیت است (پروچسکا و نورکراس، ۱۹۹۹؛ ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵).

درمان وجودی (رولو می)

درمان وجودی (رولو می)

 تاریخچه زندگی :

رولو می در ۲۱ آپریل  در ۱۹۰۹ در آدا (اوهایو) متولد شد. او فرزند دوم خانواده بود و نام پدرش کنت تیتل می و مادرش ماتیه باگستون بود و در کودکی همراه با پنج برادر و خواهرش ابتدا در اوهایو زندگی می کرد. هنگامی که می کودک بود پدرش به میشیگان نقل مکان نمود. او دوران کودکی سختی را پشت سر گذاشته بود و پدر و مادرش از یکدیگر طلاق گرفته بودند و خواهرش اسکیزوفرنی داشت. زمانی که پدر و مادرش از هم جدا شدند او مجبور شد به میشیگان برگردد و از خواهرش مراقبت کند. می در سال ۱۹۳۸ با فلورانس دی فریز ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر (دوقلو) شد. می در سال ۱۹۶۹ از همسر اولش جدا شد و در سال ۱۹۷۱ با اینگرید کپلر ازدواج کرد، اما در سال ۱۹۷۸ نیز از او جدا شد. می در سال ۱۹۸۹ با جورجیا لی میلر جانسون ازدواج کرد.
می در سال ۱۹۳۰ از کالج اوبرلین در اوهایو فارغ التحصیل شد و به عنوان آموزگار به یونان رفت. می بعد از دریافت مدرک الهیات به این نتیجه رسید که از طریق روانشناسی بهتر می تواند به مردم کمک کند و در ماههای تابستان در یونان، به وین می رفت تا با آلفرد آدلر مطالعه کند.

می در حالیکه مشغول تحصیل در دوره دکتری بود به سل مبتلا شد که نتیجه آن ۲ سال اقامت در آسایشگاه مسلولین بود و بعد از تمام کردن دوره دکتری روانشناسی بالینی در دانشگاه کلمبیا، در نیویورک حرفه خود را آغاز کرد و در عین حال سرپرست و روانکاو آموزشی موسسه ویلیام آلانسون شد.

نانسی رامسی که یکی از دوستان خانوادگی می بود بیان می کند که: می در دوسال آخر عمرش بیمار بود و سرانجام در سن ۸۵ سالگی در روز شنبه در ۲۲ اکتبر  ۱۹۹۴ در منزل خودش واقع در تیبورون (کالیفرنیا) به علت نارسایی قلبی در گذشت.

می در طول دوره بهبودی خود زمان زیادی را صرف آموختن درباره ماهیت اضطراب کرد. او همچنین مدتی را صرف مطالعه کرد و آثار سورن کی یرکگارد را مطالعه نمود که کاتالیزور او برای پی بردن به ابعاد وجودی اضطراب بود و ثمره این مطالعه کتاب وی با عنوان معنی اضطراب بود (۱۹۵۰). کتاب پر طرفدار او با نام عشق و اراده (۱۹۶۹) کشمکش های وی را با عشق و روابط صمیمانه نشان می دهد و تردید جامعه غرب را درباره ارزشهای آن در ارتباط با میل جنسی و ازدواج منعکس می نماید.. می همچنین از فیلسوف آلمانی به نام پل تیلیش که نویسنده کتاب جرات بودن ۱۹۵۲ بود تاثیر گرفت. پل تیلیش استاد و دوست می بود.

تفکر روانشناسان و روانپزشکان وجودی تحت تاثیر شماری از فیلسوفان و نویسندگان قرن نوزدهم قرار داشت که از جمله می توان به این اشخاص اشاره داشت: سورن کی یرکگارد، فردریش نیچه، مارتین هایدگر، ژان-پل سارتر، مارتین بابر، لودویگ بینزونگر و مدارد باس. چهار بنیانگذار برجسته روان درمانی وجودی ویکتور فرانکل، رولو می، جیمز بوگنتالو ایروین یالوم هستند .

رویکرد می به روان درمانی تلفیقی از مفاهیم روانکاوانه و مضامین وجودی است و همچنین  نظریه می متاثر از آدلر می باشد.

می درکتاب انسان در جستجوی خویشتن (۱۹۵۳) در مورد اضطراب و تنهایی بشر در جامعه مدرن می نویسد و دو کتاب مهم ویرایش شده توسط وی نیز رویکردهای مطرح شده در روانشناسی وجودی و درمان و جودی را یکپارچه می کنند. همانگونه که عناوین این کتابها می نشان می دهند، وی به مضامین وجودی عشق و اراده (۱۹۶۹) قدرت و بی گناهی (۱۹۷۲) جرات خلق کردن (۱۹۷۵) و آزادی سرنوشت (۱۹۸۱) اشاره می کند. می علاقه خود را به آثار کلاسیک با علاقه اش به وجودگرایی درهم آمیخت و کتاب فریاد برای اسطوره (۱۹۹۲) را نوشت.

طبق رویکرد وجودی جنبه های اساسی شرایط انسان از این قرارند:

۱- توانایی برای خودآگاهی:

بالا بردن خودآگاهی هدف مشاوره است و وظیفه درمانگر این است که به درمانجو یادآور شود که باید بهای افزایش آگاهی را بپردازد. وقتی ما آگاهتر می شویم “رفتن دوباره به خانه” مشکل تر می شود. نادیده گرفتن وضعیت مان می تواند خشنودی همراه با احساس مردگی نسبی به بار آورد ولی وقتی درها را به روی دنیای خود باز می کنیم کشمکش بیشتر و در عین حال احساس رضایت بیشتری رامی توانیم انتظار داشته باشیم.

۲- آزادی و مسئولیت:

افراد آزادند تا از بین گزینه ها انتخاب کنند و بنابراین نقش عمده ای در شکل دهی سرنوشت خود دارند. همچنین ما در قبال زندگی خود، اعمالمان و عدم موفقیت در اقدام نکردن مسئولیم. از نظر سارتر مردم محکوم به آزادی هستند. او احساس تعهد نسبت به انتخاب کردن را برای خودمان ضروری می داند. بنابراین از نظر وجودگراها، آزاد بودن و انسان بودن یکی هستند. آزادی و مسئولیت دست در دست یکدیگر دارند و ما آفریننده زندگی خویش هستیم.

۳- به وجود آوردن هویت خویش و برقرار کردن روابط معنی دار با دیگران:

هر یک از ما تمایل داریم که خویشتن را پیدا کنیم _ یعنی هویت شخصی خود را بیابیم یا بیافرینم _. این فرایند خودبخودی نیست و نیاز به جرات دارد. ما به عنوان موجودات ارتباطی، برای برقرار کردن پیوند با دیگران تلاش می کنیم و باید در قبال دیگران ازخود گذشتگی نشان داده و به آنها اهمیت دهیم. در دیدگاه وجودی درمانگران با خودداری از ارایه راه حل ها و یا پاسخهای حاضر و آماده، درمانجویان را با این واقعیت روبرو می کنند که فقط خود آنها باید پاسخهای خویش را پیدا کنند.

۴- جستجو برای معنی، مقصود، ارزشها و هدفها:

ویژگی بارز انسان تلاش برای درک معنی و هدف در زندگی است. وظیفه درمانگر این است که به توانایی درمانجویان در کشف نظام ارزشی که به زندگی آنها معنی می دهد و آن را از درون خویش به دست آورده باشند، اعتماد کند. بی معنایی در زندگی به پوچی و بی محتوایی منجر می شود و درمانجویان وجودی به این بی معنایی گناه وجودی می گویند و این وضعیتی است که از احساس ناقص بودن یا پی بردن به اینکه آن چیزی نیستیم که باید می شدیم ناشی می شود.

۵- اضطراب به عنوان شرط زیستن:

اضطراب وجودی به صورت نتیجه اجتناب ناپذیر روبه رو شدن با ” مقرری های وجود” یعنی مرگ، آزادی، انزوای وجودی و بی معنایی توصیف شده است.

به عقیده می آزادی و اضطراب دو روی یک سکه هستند؛ اضطراب با شور و هیجان همراه با تولد عقیده ای تازه ارتباط دارد. بنابراین زمانی دستخوش اضطراب می شویم که از آزادی خود برای خارج شدن از امور شناخته شده و وارد شدن به قلمرو ناشناخته استفاده کنیم. خیلی از ما به خاطر ترس سعی می کنیم از جهش به امور ناشناخته اجتناب کنیم.

۶- آگاهی از مرگ و نیستی:

وجود نگر ها مرگ را به صورت منفی در نظر نمی گیرند بلکه معتقدند که آگاهی از مرگ به عنوان شرایط اساسی انسان به زندگی معنی می دهد. اگر از خود در برابر واقعیت مرگ دفاع کنیم، زندگی کسل کننده و بی معنی می شود اما اگر تشخیص دهیم که فانی هستیم می دانیم که برای کامل کردن طرحهای خود زندگی ابدی نداریم و هر لحظه موجود حیاتی است. آگاهی ما از مرگ منبع علاقه به زندگی و خلاقیت است. (یالوم ۱۹۸۰، ۲۰۰۳؛ کوری، ۲۰۰۵، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵).

اضطراب در دیدگاه وجودی:

اضطراب ویژگی هستی شناختی هر فرد است که در رابطه با تهدید نیستی در وجود ما ریشه دوانده است. پذیرش آزادی و آگاهی از متناهی بودن، ناگزیر موجب اضطراب می شود یا به قول کی یرکگارد، سرگیجه آزادی به بار می آورد. اضطراب چیزی نیست که داشته باشیم بلکه چیزی است که هستیم.

رویکرد وجودی ساختار پویشی اساسی فروید را حفظ می کند اما محتوای کاملا متفاوتی دارد. در درمان وجودی این اعتقاد که ” آگاهی از نگرانی های اساسی، اضطرابی را تولید می کند که حاصل آن، مکانیزم های دفاعی است”

فرایند درمان:

چون دروغگویی منبع آسیب روانی است، راه حل از بین بردن نشانه های بیماری صداقت است. با توجه به اینکه هدف رواندرمانی وجودی اصالت است، افزایش دادن هشیاری یکی از فرایندهای حیاتی است که افراد از طریق آن به جنبه هایی از دنیا و خودشان که دروغگویی آن را پنهان ساخته است، پی می برند.

وظیفه و نقش درمانگر: درمانگران وجودی عمدتاً به شناختن دنیای ذهنی درمانجویان اهمیت می دهند تا به آنها کمک کنند به آگاهی و گزینه های تازه ای برسند. تمرکز روی شرایط فعلی درمانجویان است نه روی کمک کردن به آنها در بازیابی گذشته خویش.

هدف اصلی بسیاری از سیستمهای درمانی قادر ساختن افراد به پذیرفتن آزادی و مسئولیت عمل کردن است. درمان وجودی از درمانجویان می خواهد روشهای زندگی نکردن به صورت کامل و اصیل را تشخیص داده و انتخابهایی بکنند که به آنها کمک کنند که به چیزی تبدیل شوند که قابلیت آن را دارند. هدف درمان این است که به درمانجویان کمک شود به سمت اصالت پیش بروند و تشخیص دهند چه موقعی خود را فریب می دهند.

بوگنتال سه وظیفه اصلی درمان را مشخص می کند:

۱-کمک به درمانجویان در تشخیص دادن این موضوع که آنها در فرایند درمان به خودی خود کاملا حضور ندارند و بدانند که این حالت می تواند آنها را خارج از درمان محدود کند

۲- حمایت کردن از درمانجویان در روبرو شدن با اضطرابهایی که مدت طولانی از آنها اجتناب کرده اند

۳- کمک کردن به درمانجویان در بازنگری خود و دنیای خویش به صورتی که اصالت بیشتری را در ارتباط با زندگی پرورش دهند.

محدودیتهای رویکرد وجودی و انتقادهای وارد شده به آن:

انتقاد عمده ای که از این مکتب می شود این است که اصول و کاربستهای روان درمانی را به صورت منظم بیان نمی کند. برخی از درمانگرانی که می گویند که طرفدار گرایش وجو دی هستند، سبک درمانی خود را در قالب اصطلاحات مبهم و کلی مانند خودشکوفایی، رویارویی گفت و شنودی، اصالت و بودن در دنیا تعریف می کنند و این بی دقتی گاهی موجب سردرگمی می شود و اجرای پژوهش را درباره فرایند یا نتایج درمان وجودی با مشکل روبرو می سازد. یکی دیگر از انتقاد های این است که بینش فلسفی ممکن است برای برخی درمانجویان مناسب نباشد به عنوان مثال کار کردن با فردی که شدیداً آشفته است فایده ای ندارد. البته آر. دی. لینگ (۱۹۶۵-۱۹۶۷) از دیدگاه وجودی برای درمان بیماران اسکیزوفرنیک با موفقیت استفاده کرده است و نتایج مثبت او حاکی از این است که درمانگران وجودی می توانند با همه نوع جمعیت کار کنند و افراد را به شیوه انسانی درمان کنند که با این رویکرد هماهنگ باشد و در عین حال برای برآورده کردن نیازهای منحصر به فرد درمانجویان خود از روشهای مداخله فعالتر و رهنمودی کمک بگیرند.

تشریح جلسات آموزش ایمن سازی در برابر استرس

تشریح جلسات آموزش ایمن سازی در برابر استرس ( SIT  )

 

مقدمه:

 

این جلسات به صورت گروهی برگزار می شود و با توجه به اینکه اهداف جلسات و سر فصلهای آن معین است ، رهبر گروه در هر جلسه اهدف را بیان کرده و متناسب با آن چهارچوب جلسه مشخص خواهد شد .

این جلسات به صورت هفتگی و هفته ای یک جلسه در مدت یک ساعت و نیم برگزار خواهد شد . تعداد کل جلسات ۱۱ جلسه می باشد . از این تعداد جلسه آخر جلسه پیگیری می باشند که هدف از برگزاری آن بررسی میزان اثر بخش بودن فنون ارائه شده می باشد .
جلسه اول :

 

عنوان : آشنایی و ایجاد رابطه حسنه

 

اهداف :

آشنایی اعضا با یکدیگر

برقراری رابطه مبتنی بر همکاری

آشنایی با نحوه انجام کار و قوانین گروه

 

شرح جلسه :

رهبر پس از خوشامد گویی خود را معرفی کرده و سپس از اعضا می خواهد تا خود را معرفی کنند . سپس رهبر در این جلسه به ذکر قوانین می پردازد که عبارتند از :

ذکر رازداری و اهمیت آن ، بیان زمان جلسات و عمر گروه ،  تذکر برای غیبت ، تاخیر  و انجام تکالیف و … .

سپس با اعضا راجع به اهداف جلسه صحبت کرده و از آنها خواسته می شود تا راجع به اهداف خود صحبت کنند و به اهداف تک تک آنها گوش کرده و گروه را به سمت هدف مشترک می برد . در کل جلسات سعی می شود تا فضایی توام با اعتماد ایجاد شود . همچنین در پایان جلسات قبل از اتمام جلسه به پایان وقت اشاره می شود .

 

 

 

جلسه دوم :

 

عنوان : مفهوم سازی ماهیت تعاملی استرس

 

اهداف :

استحکام بخشیدن به رابطه مبتنی بر همکاری

آموزش ماهیت تعاملی استرس

بررسی مفهومی افسردگی و استرس

دادن اطلاعات مقدماتی راجع به فن تصویر پردازی ذهنی

 

شرح جلسه :

در این جلسه رهبر پس از خوشامد گویی مرور کوتاهی بر هدف گروه داشته و از اعضا می خواهد تا تعریفی از افسردگی ارائه دهند . سپس به تعریفی از افسردگی پرداخته و راجع به استرس نیز به همین منوال بحث می شود . رهبر از هر یک از اعضا می خواهد تا یک موقعیت ناراحت کننده را که خودشان یا یکی از نزدیکانشان تجربه کرده اند را شرح دهند و شدت مشکل را نیز بیان کنند . سپس راجع به عمومیت مشکل ( مدت و وسعت ) و تعیین کنندگان مشکل ( شرایط تشدید کننده یا تخفیف دهنده و ریشه مشکل) و پیامدهای آن بحث می شود . رهبر می تواند برای اینکه اعضا راحت تر به بیان مسائل خود بپردازند ، از خود افشایی نیز استفاده کند ۰ به عنوان مثال اگر مشکلی مشابه با سایر اعضا داشته را بیان کند تا حس اعتماد در گروه تقویت شود. راجع به فن تصویر پردازی توضیح مختصری ارائه می شود و هدف از اجرای این فن بیان می شود و به اعضا گفته می شود که این فن در جلسه آینده اجرا خواهد شد .

 

جلسه سوم :

 

عنوان : اجرای فن تصویر پردازی ذهنی

 

اهداف :

آموزش فن تصویر پردازی ذهنی

 

شرح جلسه :

در این جلسه رهبر مروری بر هدف از اجرای فن تصویر پردازی ذهنی کرده و این فن را در گروه اجرا می کند . برای جلسه بعد رهبر گروه تکلیف به اعضا می دهد تا در منزل به تمرین تصویر پردازی ذهنی بپردازند .

 

 

 

جلسه چهارم :

 

عنوان : پیامدهای افسردگی و آموزش فن آرمیدگی ( Relaxation  )

 

اهداف :

ارزیابی فن تصویر پردازی ذهنی و بررسی تکالیف

بررسی پیامد های افسردگی

آموزش فن آرمیدگی

 

شرح جلسه :

در ابتدای جلسه تکلیف جلسه قبل ( تمرین تصویر پردازی ذهنی ) مرور می شود و موانعی که اعضا در ارتباط با اجرای این فن داشته اند مورد بررسی قرار می گیرد و راه حل مواجهه با آن ارائه می شود . سپس از اعضا خواسته می شود تا در رابطه با پیامد های افسردگی صحبت کنند . در این جلسه مقدمه ای از آرمیدگی ( نحوه اجرا ، مراحل ، شرایط و … ) بیان شده و مراحل آن آموزش داده می شود . این آموزش سه مرحله دارد که در مرحله اول ایجاد تنش و آرام شدن و مرحله دوم چک کردن آرامش و مرحله سوم کنترل می باشد .

به اعضا در زمینه نمره دادن به تنش نیز آموزش داده می شود که به این شرح است :

روی یک نمودار نمره ای از صفر تا صد وجود دارد و صفر بیانگر آرامش کامل و صد بیانگر تنش حداکثر می باشد . نقطه پنجاه یعنی میزان تنش و آرامش با هم برابر است و در این حالت آرامش زندگی مناسب است . نقطه بیست و پنج یعنی آرامش مناسب است ولی کامل نیست و نقطه هفتادوپنج یعنی تنش زیاد . رهبر باید آموزش دهد که تنشی که ما به اعضای خود وارد می کنیم حداکثر تا هفتاد و پنج می باشد و فشار اضافی لزومی ندارد . اعضا قبل از آغاز تمرین روی یک برگه میزان تنشی را که دارند ثبت می کنند و پس از تمرین آرمیدگی نیز به خود نمره می دهند .

آرامش سازی در چهارده حرکت انجام می شود که( با اقتباس از جاکوبسن ، گلدفرید و لازاروس توسط کرمی تهیه شده است )و عبارتند از :

ابتدا دستها ( شروع از دست غالب ) – مچ دستها و ساعد – بازوها – شانه ها و گردن –  پشت – پیشانی – چشمها – آرواره ها – لب ها – سینه – شکم – پاها – مچ و ساق پا .

اعضا بر روی صندلی دسته دار تکیه داده و ابتدا عضو های نامبرده را منقبض کرده و سپس منبسط  می کنند . لازم به ذکر است که زمان ایجاد تنش ۵ تا ۷ ثانیه است و زمان آرامش باید حتماً بیشتر از زمان تنش باشد که حداقل ۱۵ تا ۲۰ ثانیه می باشد . همچنین هر حرکت حداقل دو بار انجام می شود و زمان آرامش در بار دوم باید بیشتر از بار اول باشد ( یعنی حداقل ۲۰ تا ۲۵ ثانیه ) . لازم به ذکر است که اگر اعضا بعد از انجام دو بار هنوز در آن عضله خاص احساس تنش داشتند می توان این تمرین را تا پنج بار افزایش داد . در این جلسه رهبر ابتدا روی یکی از اعضا تمرین را طوری اجرا می کند که سایر اعضا مشاهده کنند و سپس به صورت جمعی این کار را روی برخی از عضلات انجام داده و برای جلسه بعد تکلیف داده می شود .

 

 

 جلسه پنجم :

 

عنوان : تمرین آرمیدگی

 

اهداف :

ارزیابی کارایی فن آرمیدگی

اجرای فن آرمیدگی با استفاده از نوار کاست

 

شرح جلسه :

در این جلسه تکالیف (آرامش سازی) اعضا  مرور شده و موانع اجرای آن مورد بررسی قرار می گیرد و از اعضا خواسته می شود تا برای مقابله با موانع به  ارائه راهکار بپردازند . در این جلسه رهبر گروه از نوار کاست آرامش سازی استفاده می کند و به اعضا برای جلسه بعد تکلیف داده می شود تا در منزل به تمرین آرامش سازی بپردازند و میزان آرمیدگی خود را در یک فرم ثبت کنند .

لازم به ذکر است که تمرین یازدهم که تمرین قفسه سینه می باشد با سایر تمرینات متفاوت است و به این صورت می باشد : این نوع تمرین ۳ مرحله دارد که در مرحله اول حدود ۱۰ ثانیه نفس را به آرامی از راه بینی داخل می دهیم تا قفسه سینه کاملاً پر شود و در مرحله دوم حدود ۲۰ ثانیه تنفس را نگه داشته و در مرحله سوم حدود ۱۰ ثانیه نفس را از راه دهان بیرون می دهیم . پانزده ثانیه استراحت کرده و سپس تکرار می کنیم .

 

 

 

جلسه ششم :

 

عنوان : باز سازی شناختی

 

اهداف :

ارزیابی فن آرمیدگی و مرور تکالیف

آموزش مقدماتی رویکرد درمانی بک

 

شرح جلسه :

در این جلسه رهبر گروه در ابتدا به بررسی و ارزیابی  تکالیف جلسه قبل ( آرامش سازی ) و موانع اجرای آن پرداخته و سپس به آموزش رویکرد درمانی بک می پردازد . در پایان به عنوان تکلیف از اعضا خواسته می شود تا فهرستی از خواسته ها و افکار خود را برای جلسه بعد همراه بیاورند . در این جلسه فرمی به اعضا داده می شود تا در آن افکار خود را ثبت کنند . نمونه جدول به این صورت است :

 

تاریخهیجان(ها)موقعیتافکار خودکار
چه احساسی دارید ؟

میزانش چه قدر است ؟

( ۰تا۱۰۰ )

چه کار می کردید و یا درباره چه چیزی فکر می کردید؟افکارتان دقیقاً چه بودند ؟

میزان اعتقاد شما به هر یک از افکار چقدر است ؟ ( ۰ تا ۱۰۰ )

برگه یادداشت افکار ناکارآمد۲

 

 

جلسه هفتم :

 

عنوان : باز سازی شناختی

 

اهداف :

شناسایی افکار خود

پرسشنامه افسردگی بک

پرسشنامه افسردگی بک ( فرم ۲۱ سوالی)

دستور: این پرسشنامه شامل ۲۱ گروه سوال است. خواهشمند است جمله های هر گروه را به دقت مطالعه کنید و فقط دور جمله ای که بیش از چند جمله دیگر حالت کنونی شما را بیان می کند، یک دایره بکشید. دقت کنید که در هر گروه از جمله ها فقط باید یک جمله را انتخاب نمائید.

 

اول:

۰-    من احساس غمگینی نمی کنم.

۱-    احساس می کنم دلم گرفته یا غمگینم.

۲-    من همیشه دل گرفته و غمگینم و نمی توانم از آن رهایی یابم.

۳-    من به اندازه ای غمگین و افسرده ام که تحمل آن برایم غیر ممکن است.

 
دوم:

۰-    من درباره آینده خود بدبین و دلسرد نیستم.

۱-    من نسبت به آینده نا امیدم.

۲-    من حس می کنم که هیچ امیدی به آینده ندارم

۳-    من حس می کنم که آینده ناامید کننده است و چیزی بهتر نمی شود.

سوم:

۰-    من حس نمی کنم که شخص شکست خورده ای باشم

۱-    من حس می کنم که بیش از افراد دیگر در زندگی شکست خورده ام.

۲-    هر چه به گذشته نگاه می کنم جز شکست های مکرر چیزی نمی بینم.

۳-    من حس می کنم که شخصی کاملاً شکست خورده ام

چهارم:

۰-    من مثل گذشته از چیزی لذت می برم.

۱-    من مثل گذشته از چیزی لذت نمی برم.

۲-    من دیگر مثل گذشته از چیزی  لذت نمی برم.

۳-    من از همه چیز ناراضی و ناراحتم.

 

 

پنجم:

۰-    من احساس گناه بخصوصی ندارم.

۱-    من گاهی احساس گناه می کنم.

۲-    من بیشتر اوقات احساس گناه می کنم.

۳-    من همیشه احساس گناه می کنم.

ششم:

۰-    من احساس نمی کنم که تنبیه و کیفر می شوم.

۱-     من حس می کنم که ممکن است تنبیه شوم.

۲-    من انتظار دارم که تنبیه شوم.

۳-    من حس می کنم که دارم تنبیه می شوم.

هفتم:

۰-    من از خودم مایوس و نا امید نیستم.

۱-    من از خودم مایوس و نا امیدم.

۲-    من از خودم بیزارم.

۳-    من از خودم متنفرم.

هشتم:

۰-    من حس نمی کنم که از دیگران بدتر باشم.

۱-    من نسبت به نقاط ضعف و اشتباهات خود، بسیار خرده گیر هستم.

۲-    من همیشه برای اشتباهاتم، خودم را سرزنش می کنم.

۳-    من برای هر اتفاق ناگواری که رخ می دهد خودم را سرزنش می کنم.

نهم:

۰-    من حس نمی کنم که از دیگران بدتر باشم.

۱-    من در فکر خودکشی بوده ام ولی آن را به مرحله عمل در نمی آورم.

۲-    من دوست دارم که خودکشی کنم.

۳-    من اگر بتوانم خودکشی می کنم.

 

 

دهم:

۰-    من بیشتر از حد معمول گریه نمی کنم.

۱-    من بیشتر از حد معمول گریه می کنم.

۲-    من حالا همیشه گریه می کنم.

۳-    من قبلاً می توانستم گریه کنم، ولی حالا هم اگر بخواهم نمی توانم گریه کنم.

یازدهم:

۰-    من رنجیده خاطر و ناراحت نیستم.

۱-    من حالا زودتر از گذشته رنجیده خاطر و ناراحت می شوم.

۲-    من حالا همیشه احساس رنجیده و ناراحتی می کنم.

۳-    من از چیزهایی که در گذشته رنجیده خاطر نمی شدم اکنون ناراحت می شوم.

دوازدهم:

۰-    من علاقه ام را به دیگران از دست نداده ام.

۱-    اکنون علاقه من به دیگران کمتر از گذشته است.

۲-    من بیشتر علاقه خود را نسبت به دیگران از دست داده ام.

۳-    من همه علاقه خودم را نسبت به دیگران از دست داده ام و به آنان علاقه ای ندارم.

سیزدهم:

۰-    من همیشه می توانم تصمیم بگیریم.

۱-    من مثل سابق نیستم و تصمیم های خود را به عقب می اندازم.

۲-    من بیش از پیش برای تصمیم گیری با اشکال روبرو می شوم.

۳-    من اصلاً نمی توانم تصمیم بگیرم.

چهاردهم:

۰-    فکر نمی کنم که بدتر از گذشته بنظر بیایم.

۱-    من از اینکه پیر بنظر بیایم یا جذاب نباشم نگران هستم.

۲-    من احساس می کنم که تغییرات مداومی در وضع ظاهری من بوجود می آید و مرا غیر جذاب می کند.

۳-    من معتقدم که زشت و بدقیافه هستم.

 

 

پانزدهم:

۰-    من نمی توانم مثل گذشته کار کنم.

۱-    من برای شروع بکار باید تلاش بیشتری بکنم.

۲-    من برای انجام هر کاری باید خیلی به خودم فشار بیاورم.

۳-    من به هیچ وجه نمی توانم کاری بکنم.

شانزدهم:

۰-    من مانند معمول و طبیعی می توانم بخوابم.

۱-    من مانند گذشته نمی توانم بخوابم.

۲-    من صبح ها یکی دو ساعت زودتر از معمول بیدار می شوم و بسختی می توانم دوباره بخوابم.

۳-    من چند ساعت زودتر از خواب بیدار می شوم و نمی توانم دوباره بخوابم.

هفدهم:

۰-    من بیشتر از حد معمول خسته نمی شوم.

۱-    من نسبت به گذشته زودتر خسته می شوم.

۲-    من تقریباً از انجام هر کاری خسته می شوم.

۳-    من آنقدر خسته می شوم که نمی توانم هیچ کاری بکنم

بررسی تطبیقی مفاهیم بکار گرفته شده در مشاوره و راهنمایی و مفاهیم مطرح شده در تعلیم و تربیت اسلامی

بررسی تطبیقی مفاهیم  بکار گرفته شده در مشاوره و راهنمایی و مفاهیم مطرح شده در تعلیم و تربیت اسلامی

 نفس از دیدگاه مشاوره

 

بهترین معادل در روانشناسی همان خود ، من ، ( self ( ، ( ego است . این مفهوم در بیشتر دیدگاههای روانشناسی مطرح شده است . به عنوان مثال در دیدگاه فروید ، آدلر ، راجرز ، الیس و ….. .

خود یا من (ego) بخشی از ساختار شخصیت که واسطه ای است بین شخص و واقعیت .

از دیدگاه راجرز پایه رفتار انسان بر خود بنا شده است .

وظیفه نخست خود عبارت است از:  درک واقعیت و تطابق با آن . خود همچنین می تواند به عنوان واسطه ای بین تقاضاهای نهاد و فراخود عمل کند.) نظریه های مشاوره . شلینگ )

خود بخش سازنده شخصیت است که با توجه به واقعیت دنیای خارج عمل می کند و آن دسته از تمایلات نهاد را که با واقعیت خارج تضاد دارند ، تعدیل و کنترل می کند .   خود از نهاد سرچشمه می گیرد و رشد می کند ، از اصل واقعیت تبعیت می کند .   فروید خو را به مرد سوارکاری تشبیه کرده که هرچه تجربه و مهارتش  در سوارکاری بیشتر باشد بهتر می تواند به تاخت و تاز و سوارکاری بپردازد و عنان مرکب خویش را که همان نهاد است ، به نحو دلخواه در دست داشته باشد . خود بین دنیای داخلی غرایز و دنیای واقعیتها نقش میانجی را بازی می کند . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی .شفیع- آبادی )

 

  رشد و تکوین خود تحت تاثیر( عوامل ارثی و محیطی) صورت می گیرد .( کرسینی .۱۹۷۳)

نفس آدمی حالات مختلفی پیدا کرده و برحسب هر حالت ، نامی در خور او خواهد بود . یکی از حالتهای نفس هنگامی پدیدار می شود که در او کششی به سوی لذتی پیدا     می شود . این کشش “هوای نفس ” نامیده می شود که در درجه اول مفهومی خنثی است و معنای ارزشی منفی یا مثبتی ندارد . هنگامی که هوای نفس مشتعل است ، نفس در پی نیل به لذت است و ممکن است چنان شیفته باشد که از شکستن حدود و زیر پا گذاشتن ضوابط نیز پروایی نداشته باشد . نفس در این حالت ” اماره ” فرمان دهنده به بدی ، نامیده می شود .

پس از نیل آدمی به مقصود ، کشش نفس خاموش می شود و هوی در او فرو می نشیند . بنابراین ، نفس از تب و تاب می افتد و خود را می یابد (وجدان ) و در پی این خودیابی ،

می تواند خارج از فرمان هوی ، ناراستی های عمل خویش را بازیابد . حاصل کار ، ملامت خود است . در این حالت ، نفس به اعتبار لباس تازه ای که به تن کرده ، نام دیگری را درخورش است ” لوامه ” (سرزنشگر). سومین حالت نفس ، هنگامی ظهور می کند که آدمی به خدا توجه پیدا می کند . توجه یافتن به خدا ، آرامشی عمیق در نفس پدید می آورد . با ظهور چنین آرامشی و اطمینانی در نفس نامی که سزاوار اوست “نفس مطمئنه” است (نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

 

 

 نفس اماره = نهاد : نهاد منشا همه سوائق و یا مخزن غرایز است . این واژه را برای اولین بار روانکاو آلمانی به نام گرادک مطرح کرد . نهاد منبع موروثی جنبشهای غریزی نامنظم است که هنوز با حقایق و واقعیات خارجی هماهنگ نشده است . نهاد تامین کننده اصل لذت است که بدان وسیله انسان را یا از تنش می رهاند ویا آنرا به حداقل می رساند . چون نهاد فقط در پی ارضای نیازهای غریزی و تابع اصل لذت است ، پایبند ارزشها و اصول اخلاقی نیست و از هیچگونه عقل و منطقی تبعیت نمی کند . بعبارتی دیگر ، بیقراری ، عدم تعقل ، خودخواهی و لذت طلبی و حفظ مشخصات کودکانه  در سرتاسر عمر از صفات بارز نهاد است . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

نفس مطمئنه = خود: خود بخش سازنده شخصیت است که با توجه به واقعیت دنیای خارج عمل می کند و آن دسته از تمایلات نهاد را که با واقعیت خارج تضاد دارند ، تعدیل ، ضبط و کنترل می کند . خود از نهاد سرچشمه می گیرد و رشد می کند ، از اصل واقعیت تبعیت می کند . . خود بین دنیای داخلی غرایز و دنیای واقعیتها نقش میانجی را بازی می کند . وظیفه نخست آن عبارتست از درک واقعیت و تطابق با آن . خود همچنین می تواند به عنوان واسطه ای بین تقاضاهای نهاد”نفس اماره ” و فراخود”نفس لوامه ” عمل کند . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

نفس لوامه = فراخود : بیان درونی ارزشهای اجتماعی و والدین فرد است . کوشش فراخود بیشتر برای رسیدن به آرمانهاست تا واقعیات . اکثر روانکاوان فراخود را به دو جزء دیگر تقسیم کرده اند . یکی خود آرمانی است که الگوهای آمانی رفتار فرد را براساس خواستهای اجتماع تبیین می کند . خود آرمانی ، ادراک ذهنی کودک از چیزهایی است که والدینش آنها را از لحاظ اخلاقی خوب می دانند و از راه پاداش و تشویق حاصل می شود .

جزء دوم ، وجدان اخلاقی است که بخشی از فراخود به حساب می آید . وجدان اخلاقی در قبال انجام اعمال و افکاری که اجتماع آنها را جایز نمی داند . با ایجاد احساس گناه در فرد اورا تنبیه می کند . وجدان اخلاقی ، ادراک کودک از چیزهایی است که والدینش از نظر اخلاقی بد می داند . فراخود بر خلاف خود که ارضای کششهای نهاد را به تعویق می اندازد فراخود مانع از بروز آنها می شود ، فراخود درصدد ترغیب خود است تا به جای پرداختن به هدفهای واقعی به انجام فعالیتهای اخلاقی بپردازد و فراخود انسان را به سوی کوششهایی سوق می دهد که به منظور نیل به کمال است . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

 نفس در تعلیم و تربیت اسلامی

 

نفس حاکی از شخص آدمی (یعنی مجموعه بدن و روحی که به آن تعلق گرفته است ). نهایتا کلمه نفس ، معنای دیگری را نیز افاده می کند که می توان از آن به حقیقت” وجود انسان” تعبیر کرد. حتی اگر بدن آدمی متلاشی شود و وحدت ارگانیکی خود را از دست بدهد “نفس او از بین نمی رود . نفس به منزله امری است که بدون بدن ، همچنان به موجودیت خود ادامه می دهد.(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

حضرت علی (ع) ، بالاترین معرفت را خود شناسی و بزرگترین نادانی را عدم آگاهی دانسته است . ( غررالحکم ) و چنین استدلال می نماید که خود شناسی بالاترین تعقل است.

 

 غریزه از دیدگاه مشاوره

 

غریزه کیفیتی فطری است که فرایندهای روانی را هدایت می کند . خصوصیات غریزه عبارتند از هدف ، موضوع ، سرچشمه و قوه فعلیه .                                           هدف غریزه برآوردن نیازهای جسمانی و رفع تنش و حفظ تعادل ارگانیسم است . بطور خلاصه حفظ تعادل ، بازگشت به حالت اولیه و تکرار اجباری ، هدف غریزه را مشخص می کند . موضوع غریزه که درجهان خارج وجود دارد چیزیست که غریزه می خواهد بدان دست یابد و ارضا شود . منبع غریزه که چندان چیزی از آن نمی دانیم ، همان وضع فیزیکی و شیمیایی ارگانیزم است و نیازهای جسمانی و کششهای روانی شدید و غیرقابل مقاومت آن . قوه فعلیه غریزه همان مقدار نیرو و توانی است که آن غریزه دارد . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

 

 

فطرت در تعلیم و تربیت اسلامی

 

فطرت و الفاظ معادل آن ، حاکی از نوع معینی از معرفت و میل است که در ضمیر آدمی ریشه گرفته : معرفت و میل ربوبی . به سبب عمق نفوذ معرفت و میل ربوبی در انسان آدمی تنها در صورتی می تواند چشم از خدا برگیرد که چشم از خود برگیرد و تنها هنگامی می تواند حضور خدا را درک کند که بی پرده در خویشتن حضور یابد . .(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

علامه طباطبایی در تفسیر آیه (۳۰ سوره روم ) فطرت را به عنوان عاملی که انسان را در طول تاریخ در ضمن قادر ساختن به رفع نیازها و تشخیص بین نفع و ضرر بسوی کمال می برد ، مطرح می نماید .

 

 

عقل از دیدگاه مشاوره

 

الیس معتقد است که انسان ذاتا تمایلات بیولوژیکی استثنایی و نیرومندی برای تفکر و عمل به شیوه خاص دارد ، که این شیوه ممکن است درجهت منطقی ویا غیر منطقی باشد .

اوجهت تفکر و عمل فرد راتابع محیط خانواده و فرهنگی می داند که فرد در آن رشد می یابد. او انسان را ازنظر بیولوژیکی ، عمدتا موجودی می داند که درجهت تخریب نفس و ارتکاب امور بد گام بر می دارد و آمادگی ذاتی شدیدی برای تفکر غیرمنطقی و غیر عقلانی دارد. بنابراین وقتی حادثه فعال کننده ای (a) برای فرد اتفاق می افتد او براساس تمایلات ذاتی خود ممکن است دو برداشت متفاوت ومتضاد از (a)  داشته باشد: یکی افکار ، عقاید و باورهای منطقی (rb)  و دیگری افکار ، عقاید و برداشتهای غیر منطقی (ib)  . در حالیکه  فرد تابع افکار و عقاید عقلانی و منطقی باشد به عواقب منطقی (rc)  دست خواهد یافت و شخصیت سالمی خواهد داشت . درحالیکه فرد تابع و دستخوش افکار و عقاید غیر منطقی و غیر عقلانی قرار گیرد با عواقب غیر منطقی (ic)  مواجه خواهد شد که دراین حالت او فردی است مضطرب و غیرعادی که شخصیت ناسالمی دارد. در واقع وقتی که حادثه نامطبوعی برای فرد اتفاق می افتد و او احساس اضطراب و تشویش می کند تقریبا در نقطه b ( یعنی نظام باورها ) خود را به دو چیز کاملا متفاوت و متضاد متقاعد می کند و یکی از آنها را درپیش می گیرد که مسلما همان افکار غیر عقلانی اوست (ic)

انسان موجودی عقلانی و منطقی و درعین حال غیر منطقی و غیر عقلانی است . هنگامیکه تفکر و رفتارش عقلانی بادشد موجودی کارآمد، خوشحال و توانا خواهد بود . تفکر غیر عقلانی از یادگیری های غیرمنطقی اولیه ای حاصل می شود که انسان از نظر بیولوژیکی آمادگی پذیرش دارد. از این طرز تفکر به طور خاص از والدین و فرهنگ جامعه کسب می شود . انسان حیوانی ناطق است و تفکر معمولا از طریق کاربرد علائم ویا   استفاده از زبان رخ می دهد . از خصوصیات اصلی انسان توانایی فوق العاده او در فکر کردن است و به خصوص توانایی او در تفکر درباره نحوه ی فکرکردنش که احتمالا از بی نظیرترین و انسانی ترین خصوصیات اوست . انسان از طریق تفکر صحیح و منطقی همانطور که مایه اضطراب خود می شود می تواند خود را ازشر ناراحتیهای خودش رها کند . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی 

 

 عقل در تعلیم و تربیت اسلامی

 

هرگاه کسی تلاشهای شناختی خویش را به نحوی تحت ضبط و کنترل درآورد که از کجروی دراندیشه مصون بماند و در نتیجه ، به شناخت یا بازشناسی امر مورد نظر راه یابد ، به عقل ورزی در مقام شناخت دست یازیده است .هرکس از علم بیشری برخوردار باشد ، درمقام شناخت ، امکان بیشتری برای عقل ورزی دارد. عمل عاقلانه ، عملی است سنجیده که توسط بازداری های برخاسته از تامل کنترل می شود . عقل ورزی درمقام عمل ناظر به برقرارکردن ارتباط میان شناخت ها واعمال خواهد بود . ممکن است کسی عقلش از عملش افزون باشد و چنین فردی ، کسی است که از مجموعه شناخت هایش چنان بهره می گیرد که نه تنها از “علم ” بلکه از ” گمانهایش ” (ظن ) نیز برای ضبط و ربط عمل خود استفاده می کند . .(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

این لغت در قرآن به صورت اسمی نیامده است و فقط به صورت فعل است. عقل از نظر اسلام دو نوع است : عقل مطبوع یا عقل فطری ، عقل غیر مطبوع یا غیر فطری .

عقل فطری شامل قسمت اعظم جریان فطرت می شود و عقل غیر فطری ( تجربی ) در اثر فعل و انفعالات حسی مغز در تجربیات زندگی روزمره بوجود می آید .

 


شرح

 

ارتباط بین عقل وجهل در تعلیم و تربیت اسلامی و مبحثی که در بالا ازکتاب دکتر شفیع آبادی نقل شده این است که در مشاوره ادراک نادرست از امور و مفاهیم و ادراک غیر منطقی باعث بروز اضطراب و بیماری روانی می شود . ادراک نادرست و تفکر غیر منطقی معادل جهل در تعلیم و تربیت است که نتایج زیانباری دارد. مفهوم عقل در تعلیم و تربیت اسلامی ، بازداری و کنترل مفید و ثمر بخش است که در مشاوره تفکر و ادراک منطقی که پیامد مثبت و مفید دارد معادل عقل در تعلیم و تربیت می باشد .

قلب از دیدگاه مشاوره 

 

بهترین موضع برای درک و فهم رفتار فرد آن است که آنرا در چهارچوب مرجع قیاس درونی او مورد توجه و بررسی قرار دهیم . مرجع قیاس  درونی به کلیه تجربیاتی اطلاق می شود که در لحظه ای مشخص در آگاهی فرد قراردارند این شامل تمام احساسات ، ادراکات ، معانی و خاطرات فرد می شود که در آگاهی و جود دارد . مرجع قیاس درونی دنیای ذهنی فرد است که فقط خود او به نحو کاملی از آن مطلع است و دیگران به طور نسبی به آن دست می یابند . درک همدلانه در مشاوره بدین معنی است که درمانگر یا مشاور دنیای مراجع رابدان طریقی که هست دقیقا دریابد وبا آن همدلی کند . مشاور چنان با دنیای درون مراجع مرتبط می شود که گویا مشکل متعلق به خود اوست : چنین درک همدلانه ای به مراجع امکان می دهد تا عمیقا و آزادانه به خودکاوی و مکاشفه بپردازد و شناخت کاملتری از خود به دست آورد . درک دنیای پدیده ای مراجع از جانب مشاور از توجهه صرف او به کلمات و بیانات مراجع عمیق تر  وفراتر است بعبارت دیگر مشاور نه تنها به گفته های مراجع گوش فرا میدهد بلکه دردنیای خصوصی و درونی او غوطه ور می شود و مسائل را از دیدگاه مراجع می نگرد . . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

 

 قلب در تعلیم و تربیت اسلامی

 

قلب در مفاهیم اسلامی به معنای تکه گوشتی که در بدن قرار دارد نیست .

دل در برابر عقل است و منازعه عقل و دل منازعه ای بسیار دیرین بوده است نگاهی به موارد استعمال واژه قلب در آیات آشکار می سازد که دامنه گسترده ای برای مفهوم این کلمه لحاظ شده است به نحویکه هم مقوله ادراک ، هم مقوله انفعال و احساس و هم مقوله فعل و عمل هرسه به قلب نسبت داده شده است . به عبارت دیگر نه می توان گفت که قلب صرفا عامل ادراک است و نه می توان گفت که صرفا کانون احساسات ، عواطف یا شهود و اشراق است و نه می توان گفت که صرفا پایگاه اراده است . پیداست که مفاهیم قلب و مترادفهای آن ، فوآد و صدر ، با گستره ای مورد استعمال قرار گرفته اند که باید آنها را همسنگ نفس ادمی دانست  .(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

 

شرح

ارتباط بین قلب در تعلیم و تربیت اسلامی و مبحثی که در بالا ازکتاب دکتر شفیع آبادی نقل شده این است که در مشاوره در نظریه مراجع محوری مبحثی است به نام مرجع قیاس درونی فرد است و باید مشاور دنیای درونی مراجع را درک کند و با مراجع همدلی کند و احساسات مراجع را درک کند . درک همدلانه بحث دیگری در مشاوره است که مراجع باید دنیای مراجع را بفهمد و احساس کند و این مربوط به ” دل ” مشاور یعنی در حقیقت مر بوط به مقوله انفعال و احساس مبحث “دل ” در تعلیم و تربیت می باشد یعنی مشاور باید با تمام وجود مراجع را احساس کند.

 


اراده و اختیار از دیدگاه مشاوره

 

 الیس می پذیرد که انسان موجودی اجتماعی است و زندگی در اجتماع بر او لازم است و انسان در اجتماع باید مطابق انتظارات خود و دیگران رفتار کند و بیش از حد خودمدار و خودبین نباشد . 

الیس در زمینه ماهیت انسان نظری مشابه با نظر پیروان مکتب اصالت وجود دارد و انسان را موجودی پاسخ دهنده و خلاق می داند و الیس فرد را در مرکز عالم قرار می دهد و او را مسئول اعمال و احساسات خود می داند . او با انها دراینکه انسان آزاد است و می تواند خود را تعریف و توجیه کند ، می تواند فردیت خود را به منصه ظهور برساند و درارتباط و همگام با دیگران به زندگیش ادامه دهد ، هم عقیده است . انسان موجودی انتخابگر است و می تواند آنچه را که به نفع اوست برگزیند و بالاخره اینکه انسان باید با همه این تواناییها محدودیتهایی را هم در زندگیش بپذیرد .

دید آدلر به انسان و امور او دیدی کل نگر ، پدیده شناختی غایت انگار واجتماعی است . او انسان را موجودی خلاق ا، انتخابگر ، اجتماعی ، مسئول و در حال شدن می داند. که نه خوب است و نه بد و ماهیتش در جامعه شکل می گیرد و تکامل او در واقعیت بخشیدن به خویش است . انسان می کوشد تا ازطریق ” من خلاقه ” خویش تجارب خود را معنی و مفهوم ببخشد وحتی آنچه را که در عالم خارج موجود نیست بوجود آورد ، آنها را براساس شیوه زندگیش تجزیه و تحلیل کند واز آنها درجهت سازندگی و تحقق نفس استفاده کند . انسان موجودیست آزاد که در گزینش و انتخاب سبک زندگیش مختار است . انسان در مقام یک موجود خلاق و انتخابگر ممکن است خوب را برگزیند یا بدرا ویا اینکه هردو را . این گزینش به شیوه زندگی او و ارزیابی اش از موقعیت موجود و بازده های آن بستگی دارد. انسان درمقام موجودی انتخابگر می تواند هم محیط درونی و هم محیط بیرونی اش را شکل دهد .

اریک فروم نیز به تمایز ماهیت حیوان و ماهیت انسان تاکیید دارد و می گوید انسانها از مکانیسمهای زیستی غریزی که رفتار حیوان را هدایت می کنند آزادند .

هنری مورای نیز از روانشناسانی است که از طریق عقل و شعور و اراده و انتخاب خود بهترین راه را برای زندگی پیشنهاد می کند.

راجرزاعتقاد دارد که انسان یک گرایش فطری درجه اول دارد که آن گرایش ذاتی به شکوفا شدن است ، ولی این محیط است که ممکن است آن را به نتیجه برساند و یا مانع آن شود. راجرز همچنین اعتقاد به ارزشمندی انسان را از اصول اساسی خود می داند در شیوه مراجع محوری عقیده بر آنست که انسان اصولا منطقی ، اجتماعی ، پیشرونده و واقع بین است . راجرز معتقد است انسان اصولا همکاری کننده ، سازنده و قابل اعتماد است و چنانچه در او مقاومتی موجود نباشد عکس العملهایش مثبت ، پیشرونده و سازنده خواهد بود . انسان موجودیست که خودش نیازهایش را منظم و متعادل می کند .انسان این توانایی وتمایل را دارد که آگاهانه عوامل ناسازگاری روانی اش را تجربه کند و از حالت ناسازگاری به حالت سازگاری روانی به پیش روند .

برن معتقد است که انسان با خصوصیاتی که لازمه موفقیت در زندگیست به دنیا می آید . انسان اصولا خوب به دنیا می آید ولی والدینش اورا خراب می کنند . براثر تعامل با والدین نگرشهای خاصی در فرد به وجود می آورد . براثر این تعامل فرد برای خود طرح زندگی خاصی می ریزد . به عقیده برن انسان از دید مکتب اصالت وجود دارای اراده آزاد درعمل وتصمیم گیری است و در زمان حال عمل می کند . انسان به عقیده برن مجموعه ایست از احساسات ، اخلاقیات ، و کنترل آگاهانه بر خود که براساس هریک ازآنها می تواند دربرابر عوامل محیطی پاسخگو باشد . انسان نیاز شدیدی به لمس شدن و تشخیص دارد و مایل است که ازخود فعالیتی بروز دهد . برن این نیازهای روانی و زیستی را اشتیاق نامیده است . کودک بدون لمس دیگران رشد عادی نخواهد داشت و به محرومیت عاطفی دچار خواهد شد و از نوعی نگرانی رنج خواهد برد .( هریس .۱۹۷۳)

متخصصان مکتب واقعیت درمانی در زمینه ماهیت انسان کم وو بیش با پیروان مکتب اصلت وجود هم عقیده اند . و انسان را مسئول اعمال ورفتار خویش می دانند .آنها دیدگاه جبری را درباره انسان مردود می دانند و فرد را قربانی تاثیر محیط و وراثت نمی دانند امادر عین حال به تاثیر محیط و وراثت روی فرد اعتقاد دارند چون مسئولیت اعمال و رفتار فرد را به عهده خودش می دانند از اینرو فرد درنهایت مسئول تحقق نفس خویش و تعیین کننده هویتش می دانند . آنها با مزلو و روانشناسی نیروی سوم هماهنگ ا ند .

 ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

اراده و اختیار در تعلیم و تربیت اسلامی

 

آرایش نیروهای موثر برآدمی در آیات قرآن به نحوی ترسیم شده است که هیچ یک از آنها با انسان رابطه جبر وقهر ندارد . از مشیت الهی که هیچ حول و قوه ای بدون آن ظهور نمی کند تا ملائکه و شیاطین و تا نظامهای حکومتی ، فرهنگهای اجتماعی ، شخصیتهای برجسته جامعه ، نظامهای خانواده و توارث هیچ یک به نحوی ترسیم و تبیین نشده اند که حاکی از مناسبتی با فرد آدمی باشند که وی راخلع اراده کنند . نخست مناسبت مشیت الهی با انسان را مورد توجه قرار می دهیم . توسل به مشیت مطلقه و فراگیر الهی هموراه طریقه ای بوده است که افراد کوشیده اند به کمک آن خود را از مسئولیت به دوش گرفتن آثار خطاهای خود معذور بدارند و فی المثل بگویند که ” اگر خدا می خواست ما مشرک نمی شدیم ” در حالیکه قبول مشیت مطلقه الهی هیچگونه منافاتی با اراده و اختیار آدمی ندارد. نحوه تعلق مشیت خدا به هر موجودی درگرو تصویر وجودی او در علم خداست . هرچیزی برای آنکه پا به عرصه وجود نهد از منزلگاههایی می گذرد این منزلگاهها عبارتند از : علم ، مشیت ، اراده ، تقدیر وقضا . نخست تصویر وجودی موجود در علم خدا مطرح است آنگاه مشیت و اراده خدا به تحقق بخشیدن به این تصویر وجودی تعلق می گیرد سپس قدر و میزان هریک از عوامل و مواد لازم برای تحقق آن موجود معین می شود و سرانجام حکم (قضا) بر تحقق آن صورت می پذیرد و موجود در پی این حکم پا به دایره وجود می نه

تاثیر شرایط بر انسان از دیدگاه مشاوره

تاثیر شرایط بر انسان از دیدگاه مشاوره

 

اسکینر معتقد است که مسیر زندگی خود او بوسیله منابع محیطی تعیین شده است یعنی بوسیله تقویت های دوران کودکی که رویکرد او در مطالعه رفتاررا تحت نفووذ قرارداده اند . تنها راه برای پیش بینی و کنترل رفتار این است که آنرا به رویدادهای پیشایند آنها در محیط مربوط کنیم . رفتار پاسخگر شامل پاسخی است که از سوی محرکهای مشخصی در محیط فراخوانده می شود. .( نظریه های شخصیت . شولتز )

 

۱٫       اصلاح شرایط

طبق این ویژگی ریشه برخی از افکار ،نیات و رفتارهای آدمی را باید در شرایط محیطی جستجو کرد بعبارت دیگر انسان هم از حیث ظاهر و هم از حیث باطن خویش تحت تاثیر شرایط قرار دارد . اصل حاضر بیانگر آنست که برای زدودن پاره ای از حالات و رفتارهای نامطلوب و نیز برای ایجاد حالات و رفتارهای مطلوب در انسان باید به دستکاری شرایط محیطی او برخواست .

 

۲٫     روش زمینه سازی

حالات و اعمال آدمی در بستر شرایط و موقعیتها می روید از اینرو شرایط و موقعیتهای مختلف حامل بالقوگیهای متفاوتی در شکل دهی حالات و اعمال انسان هستند . در این روش تربیتی به همین امکانات بالقوه نظر داریم . طبق این روش باید شرایطی را که تسهیل کننده حالات و رفتارهای مطلوب یا نامطلوب هستند از پیش به نحو مقتضی دگرگون کرد .

روش زمینه سازی دو وجه دارد که یکی ناظر به فراهم آوردن شرایط اولیه ای است که احتمال بروز رفتارها و حالات مطلوب را بالا می برد و دیگری ناظر به جلوگیری از شرایط اولیه ای که احتمال بروز رفتارها و حالات نامطلوب را افزایش می دهد .

۳٫    روش تغییر موقعیت

از آنجا که شرایط مختلف زمانی ، مکانی و اجتماعی مبدا تاثیرگذاری های متفاوتی براانسان است . برای ایجاد حالات مطلوب در وی لازم است روابط او با شرایط مزبور را دچار تغییر سازیم . تفاوت این روش با روش زمینه سازی درآن است که زمینه سازی مبتنی بر بالقوگیهای بلنددامنه در شرایط مختلف است اما در روش حاضر آنچه بیشتر مدنظر ایت جنبه بالفعل موقعیتها و تاثیر آفرینی آنهاست .

۴٫     روش اسوه سازی

اسوه عبارت از حالتی است که انسان به هنگام پیروی از غیر خود پیدا می کند . در این روش مربی می کوشد نمونه رفتار و کردار مطلوب را عملا در معرض دید متربی قرار دهد و بدین گونه موقعیت اجتماعی اورا دگرگون کند . مربی باید حالات مطلوب متربی را که عملا در وجود کسی آشکار شده به او نشان دهد و البته نخست سزاوار است که در وجود خود مربی اسوه نیکویی برای متربی باشد . (نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

 

در مشاوره سه عامل می تواند در سرمشق گیری موثر باشد :

·        ویژگیهای سرمشق

·       ویژگیهای مشاهده کننده

·       پیامدهای پاداش بخش مربوط به رفتار

بیشتر احتمال دارد که افراد تحت تاثیر سرمشقی قرار گیرند که از نظر سن ، جنس و سایر ویژگیهای شخصی شبیه آنها باشند . رفتارهای ساده زودتر از رفتارهای پیچیده مورد تقلید قرار می گیرند( نظریه های شخصیت . شولتز )

الگو سازی : این روش یکی دیگر تکنیکهای مشاوره رفتاری است که براساس نظریه و اصول یادگیریهای اجتماعی و شرطی استوار است  دراین تکنیک مشاور مراجع را با الگوی رفتاری مناسبی مواجه می کند تا مراجع اعمال و رفتار الگوی مورد نظر را از راه تقلید بیاموزد . الگوی مورد نظر می تواند شخص و یا تصاویری از رفتارهای مطلوب باشد . الگوهای ارائه شده باید به اندازه کافی جالب توجه ، قوی و اطلاع رسان باشد . برای استفاده از الگو سازی و موثر افتادن آن رعایت چند نکته ضروری است :

·       تعریف : که درآن مشاور و مراجع سعی می کنند مشکل را به روشنی تعریف کنند .

·       تجزیه و تحلیل : که در طی آن مشکل تعریف شده مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد .

·       الگوسازی : که به مثابه یکی از راههای رسیدن به موارد قرارداد ازآن استفاده می شود .

·       تمرین و تکرار : در اینجا مشاور به مراجع کمک می کند تا رفتارهای همان الگو را به عمل و آزمایش درآورد .

·       آزمودن واقعیت : در طی آن مراجع رفتار خود را در دنیای واقعی می آزماید .

·       ارزشیابی : مشاور و مراجع مشترکا تعیین می کنند چه موقع طبق قرارداد رفتاری عمل شده است . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 


تاثیر شرایط بر انسان در تعلیم و تربیت اسلامی

 

آدمی به سبب اتحاد نفس و بدن دروضعیتهای مختلف محیطی در معرض حالات ، احساسات و افکار معینی قرار می گیرد . این امر در مورد شرایط زمانی – مکانی است . اما اگر پیوندهای آدمیان به هم ( هویت جمعی ) نیز لحاظ شود باید آن را بعنوان تاثیرپذیری از شرایط اجتماعی در نظر گرفت . فرازهای مختلف زمانی و موقعیتهای  مختلف مکانی منشا آثار متفاوتی بر انسان توانند بود . گذشته از شرایط زمانی و مکانی شرایط اجتماعی و پیوندهای آدمیان با هم نیز زمینه تاثیر پذیریهای عمیقی را فراهم می آورد . و در مقایسه بی تردید شرایط اجتماعی از قوت و قدرت چشمگیر تری برخورداراست . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

تعاریف مشاوره


تعریف مشاوره چیست؟

  مشاوره عبارت است از کمک های تخصصی روانشسانان و مشاوران متخصص به مراجعان در انتخاب ها و تصمیم گیری های مهم و سرنوشت ساز در زندگی، مثل انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب شغل، انتخاب همسر، انتخاب دوست و کمک به حل مشکلات شخصی مانند مشکلات شناختی، عاطفی-رفتاری و کمک به حل مشکلات بین مشکلات بین فردی از قبیل مشکلات ازدواج، زناشویی، خانوادگی، ارتباطی و اجتماعی و همچنین کمک به حل مشکلات تحصیلی، شغلی و سازمانی.


روانشناس و مشاور کیست؟


روانشناس و مشاور، شخصی است که دارای حداقل مدرک کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی یا مشاوره است و در زمینه نحوه ارائه خدمات روانشناسی و مشاوره زیر نظر استادان متخصص و مجرب، تجربه لازم را کسب کرده و دارای خصلت های شخصیتی ضروری برای برقراری ارتباط و بهبود زندگی مراجعان است. همچنین پروانه ارائه خدمات روانشناسی یا مشاوره از سازمان نظام روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران را دریافت کرده است.

 
خدماتی که مراکز مشاوره ارائه می کند کدامند؟


مراکز، خدمات زیر را به صورت فردی یا گروهی ارائه می کند:


۱-               آموزش بهداشت روانی: اجرای برنامه های آموزشی در زمینه های عزت نفس، ابراز وجود، مدیریت خشم، مهارتهای اجتماعی، مهارتهای ارتباطی، مهارتهای زندگی، مدیریت زمان، شیوه های مطالعه و یادگیری فرزند پروری


۲-               راهنمایی و مشاوره ازدواج: ارائه کمک های تخصصی برای آگاه ساختن مراجعان از ماهیت و اهداف ازدواج، شرایط لازم برای ازدواج، ملاکهای انتخاب همسر، انتخاب صحیح همسر و کسب آمادگی برای یک زندگی زناشویی موفق


۳-               مشاوره بحران: ارائه کمک های تخصصی به مراجعان داغ دیده و سوگواری که عزیزی را از دست داده، از همسر خود جدا شده یا در زندگی خود دچار بحران یا خسارت بزرگ دیگری شده اند.


۴-               مشاوره بهداشت روانی: ارائه کمک های تخصصی به مراجعان داغ دیده و سوگواری که عزیزی را از دست داده، از همسر خود جدا شده یا در زندگی خود دچار بحران یا خسارت بزرگ دیگری شده اند.


۵-               راهنمایی و مشاوره تحصیلی: ارائه کمک های تخصصی در انتخاب صحیح و بهینه رشته تحصیلی، رفع مشکلات تحصیلی و یادگیری، پیشرفت و موفقیت تحصیلی و سازگاری با محیط تحصیلی


۶-               راهنمایی و مشاوره خانواده: ارائه کمک های تخصصی برای بهبود روابط و تعامل اعضای خانواده و ارتقای عملکرد خانواده از طریق مشکلات ارتباطی، ساختاری و رشدی خانواده و دست یافتن به خانواده ای صمیمی، بالنده و کارآمد و پیشگیری از بروز آسیبهای خانوادگی


۷-               راهنمایی و مشاوره زناشویی: ارائه کمک های تخصصی برای بهبود روابط و تعامل همسران، تحکیم، حفظ و تداوم یک زندگی سالم، شاد، با نشاط، پویا و موفق زناشویی و کمک به رفع مشکلات و گرفتاری های گوناگون زناشویی


۸-               سنجش و اندازه گیری: اجرای انواع آزمون های هوش، استعداد، رغبت، شخصیتی و تشخیصی


۹-               راهنمایی و مشاوره شغلی: ارائه کمک های تخصصی در زمینه انتخاب و تغییر شغل، رفع مشکلات شغلی و نیل به موفقیت و رضایت شغلی