آلفرد ادلر

آلفرد ادلر

 

آلفرد آدلر در ۷ فوریه ۱۸۷۰ در پنزینگ در حومه شهر وین در کشور اتریش به دنیا آمد . پدر او یک تاجر یهودی متوسط الحال غلات بود و مادرش نیز یک زن خانه دار بود . در جامعه آنها یهودیان کمی زندگی می کردند . به همین دلیل او هرگز یک هویت فرهنگی قوی پیدا نکرد . و اگر چه او در کودکی به پرستشگاه یهودیان می رفت اما در بزرگسالی خود را یک مسیحی میدانست . البته وی در نوشته هایش یهود ستیز نبود ولی بعدا بیشتر با وینی ها همانند سازی کرد و در بزرگسالی به آیین پروتستان گروید .

 

آدلر دومین پسر و سومین فرزند از شش فرزند خانواده خود بود و همین پر جمعیت بودن باعث شد که در نظریاتش اثر مستقیمی بگذارد .

آدلر در دوران کودکی به امراض شدیدی مبتلا بود و طعم وقایع دردناکی را چشید . نرمی استخوان و کمبود ویتامین D احتمالا روی خود پنداره اش تاثیر گذاشته بود . وی دچار اسپاسم حنجره نیز می شد .در نتیجه مشکل تنفسی داشت و هنگام گریه احساس خفگی می کرد . در ۵ سالگی ذات الریه گرفت و تا حد مرگ پیش رفت و همچنین او در سن ۳ سالگی شاهد مرگ برادر کوچکترش نیز بود .

همچنین در دو حادثه متفاوت در بیرون از خانه تا حد کشته شدن پیش رفت . هرچند که صحت این اطلاعات صد در صد نیست اما نشان می دهد که در دوران کودکی احساس حقارت خصوصا حقارت فیزیکی می کرد و قد کوتاهی داشت .

اگر چه که در کودکی محبوب بود اما دوران کودکی خود را دوران شادی نمی داند .او خاطرات خوشی از مادرش دارد اما به او زیاد نزدیک نبود و بیشتر با پدرش شناسایی می شود . آدلر با اینکه مجبور شده بود که درس ریاضیات را تکرار کند با تشویق های پدرش توانست این درس خود را قوی کند و در کل دانش آموز خوبی باشد . با اینکه او توانست که توانایی های خود را بهبود ببخشد ولی همیشه عاشق موسیقی بود و اپراهای دوران جوانیش را هرگز فراموش نکرد .

او در عین حال که تحت الشعاع برادر بزرگتر خود قرار داشت اما ساعتهای زیادی را صرف رقابت با او می کرد .

با وجود اینکه او دانش آموز متوسطی بود اما توانست در سال ۱۸۹۵ از دانشگاه وین درجه دکترای پزشکی بگیرد . او در دانشگاه به یک گروه از دانشجویان مارکسیست ملحق شد . در میان آنان با دختر روسی ثروتمندی به نام رایسا اپستاین برخورد کرد که بعدها با او در سال ۱۸۹۷ ازدواج نمود . رایسا مجذوب سوسیالیزم بود و آلفرد نیز در نشستهای سوسیالیزم با وی آشنا شد .

آدلر در سال ۱۸۹۸ با عنوان متخصص چشم ، طبابت خود را شروع کرد و بعدا پزشک عمومی شد .

 

وقتی آدلر به عنوان یک پزشک عمومی کار خود را شروع کرد چون که مطب او نزدیک پارک تفریحی-ورزشی بود ، لذا بیشتر بیمارانش را بازیگران و هنرمندان و بند بازان تشکیل می دادند .

از طریق برخورد با این بیماران بود که آدلر دریافت که آنها قدرت و توانایی خود را به عنوان یک واکنشی در برابر ضعفها و یا حوادث دوران کودکی خود به دست آورده اند .

چون آدلر معتقد بود که علاوه بر آگاهی از شرایط جسمانی بیمارانش باید از وضعیت روانی و اجتماعی آنان آگاه باشد ، چند سال بعد روانپزشک شد .

تماس اولیه او با فروید به نظر می رسد که حاصل دفاع او از نظریات فروید در مطبوعات می باشد .  در زمانیکه فروید اثر مشهور خود « تعبیر خواب » را منتشر کرد و آدلر بدون اینکه او را بشناسد از او دفاع کرد و در سال ۱۹۰۲ زیگموند فروید از آدلر دعوت کرد تا به جمع روانکاوانه آنها ملحق شود .آدلر یکی از ۴ عضو این گروه بود و تا سال ۱۹۱۱ همچنان به عضویت خود در انجمن روانکاوان وین ادامه داد .

او در سال ۱۹۰۵ به نگارش مقاله های روانکاوانه برای مجلات پزشکی و تعلیم وتربیت پرداخت و با انتشار کتاب مطالعاتی در باب حقارت عضوی و جبران فیزیکی آن در سال ۱۹۰۷ ، نقش مهم خود را در روانکاوی آن زمان محرز کرد . ولی دیدگاههای آدلر آن قدر از نظریه های روانکاوی دور شدند که به تدریج اهمیت ذهنی بودن ادراک و نقش های مهم عوامل اجتماعی را بر سایق های زیست شناختی مطرح کردند .

آدلر در سال ۱۹۱۱ رئیس انجمن روانکاوان وین بود ، ولی همراه با ۹ نفر از ۲۳ عضو انجمن روانکاوان وین ، آن انجمن را ترک کرد . آدلر هیچگاه شاگرد فروید نبود بلکه وی همکار فروید بود و پیش از اینکه به او ملحق شود در مسیر حرفه ای خود جا افتاده بود. وی انجمن تحقیقات آزاد روانکاوان را تاسیس کرد ویک سال بعد نامش را به انجمن روانشناسی فردی تغییر داد . آدلر در سال

۱۹۱۴ همراه با کارل فورتمولر انتشار   Journal for Individual Psychology

را شروع کرد .

آدلر مردی بود که واقعا جلوتر از زمان خود حرکت می کرد . او نخستین کسی بود که علنا با مراجعان خود به صورت گروه درمانی و خانواده درمانی در برابر تعداد زیادی از حضار و معلمان و والدین و … کار می کرد . او پس از آنکه در جنگ جهانی اول به عنوان یک پزشک افسر خدمت کرد ، چند کلینیک راهنمایی کودک در مدارس دولتی وین دایر کرد .

دراوایل دهه  ۱۹۲۰  آدلر پیش بینی کرد که هنوز دو نسل دیگر مانده است تا زنان بتوانند در جامعه به برابری واقعی با مردان برسند .

در سال ۱۹۲۶ نخستین سخنرانی خود را در ایالت متحده انجام داد . وی در سال ۱۹۲۷ در سمپوزیوم ویتنبورگ در کالج ویتنبورگ واقع در اسپرینگفیلد اوهایو شرکت کرد . سپس وقت بیشتری را به سخنرانی در آمریکا پرداخت .

وی در سال ۱۹۳۲ در دانشگاه لانگ آیلند کرسی استادی روانشناسی طبی را گرفت و همکاریش را با این موسسه ادامه داد .

آدلر در امریکا نیز به طبابت خصوصی پرداخت و به سخنرانیهای بین المللی خود ادامه داد . آدلر که در سال ۱۹۳۵ شاهد رواج نازیسم در اروپا بود به همراه همسرش به نیویورک رفت .  او در سال۱۹۳۷ در حالی که در یک سفر دانشگاهی در اروپا بسر می برد در اثر یک حمله قلبی در آبردین اسکاتلند جان سپرد . دو فرزندش به نام های کورت و الکساندرا که رواندرمانگر بودند کارهایش را ادامه دادند .

کمک های معنوی آدلر به روانشناسی :

۱-   عقده حقارت و احساس برتری جویی

۲-    کیفیت محیط خانواده ، سبک زندگی و ترتیب تولد

۳-    مفهوم علاقه اجتماعی

۴-    تعرض مردانه

۵-    رد مفهوم دو بعدی خود آگاه و ناخود آگاه

۶-    من خلاقه

گشتالت درمانی (فردریک پرز)

گشتالت درمانی (فردریک پرز)

زندگینامه

فردریک سولومون فریتز پرز در هشتم جولای سال ۱۸۹۳ در یک خانواده متوسط کم درآمد یهودی در  حومه شهر برلین به دنیا آمد. نام مادرش امیلیا و پدرش ناتان بود. او فرزند آخر از سه فرزند خانواده بود. خواهر بزرگترش، الس وقتی که او بدنیا آمد سه سال داشت و خواهر کوچترش گریت فقط یک سال داشت. پدر او بازرگان شراب بود (کلارکسون و مکین۱۹۹۳، ۲۰۰۳).

او مشکلات زیادی را برای والدین خود ایجاد کرد و درکلاس هفتم دوبار رد شد و به خاطر مشکلاتی که با مسئولان مدرسه داشت اخراج شد (کوری، ۲۰۰۵، ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۵).

 

پرز با خواهر بزرگترش خیلی مشکل داشت و خواهر بزرگترش او را وحشی خطاب می کرد، اما با خواهر کوچکترش رابطه صمیمی و خوبی داشت زیرا او دختری پسر منشانه بود. بعد از مشکلاتی که برای  خانواده اش ایجاد کرد رابطه اش با پدرش نیز تیره شد و پدرش او را سرزنش می کرد. وقتی از مدرسه اخراج شد با یکی از دوستانش به تماشای تاتر می رفت و علاقه زیادی به تاتر و بازیگری داشت .

او حتی در دوره نوجوانی در یک تاتر شاهنامه به ایفای نقش پرداخت. هر چند که در آن نقش پرز دیالوگی برای گفتن نداشت اما آن را جزو لذت بخش ترین خاطرات خود می داند.

خانواده پرز مورد آزار نازی ها واقع شدند و خواهر بزرگترش در اردوگاه دسته جمعی کشته شد.

از آنجائیکه او هیچگاه رابطه خوبی با خواهر خود نداشت، در نوشته های خود می نویسد زمانی که شنیدم که خواهرم کشته شده ، فقط کمی ناراحت شدم.

پرز در برلین با لورا پوسنر (۱۹۹۰-۱۹۰۵) که در شهر فوزهایم کشور آلمان بدنیا آمده بود و دانشجوی دوره فوق لیسانس کورت گلدشتاین (روانشناس پیرو گشتالت) بود آشنا و با او ازدواج کرد (شیلینگ، ترجمه آرین، ۱۳۷۹).

پرز شخصاً آدم سرزنده و گیج کننده ای بود. افراد معمولاً با ترس آمیخته با احترام به او پاسخ می دادند یا اینکه او را مواجهه کننده خشنی برداشت می کردند که از طریق استعداد هنرپیشگی، نیازهای خودش را برآورده می کنند. او را به صورت شخصی بذله گو، باهوش، تحریک کننده، فریبکار، متخاصم، پرتوقع و الهام بخش برداشت می کردند (کوری، ۲۰۰۵، ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۵).

زمانی که هیتلر به قدرت رسید، وی به علت فشارهای وارده به یهودیان در سال ۱۹۳۳-۱۹۳۴ به همراه همسرش لورا به آمستردام پناه برد و در آنجا به کار خصوصی پرداخت. پرز با سمت روانپزشک در ارتش انگلستان نیز خدمت کرده است. پرز و خانواده اش در سال ۱۹۴۶ به ایالت متحده آمریکا مهاجرت کردند (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۶۵، ۱۳۷۸).

پرز در سال ۱۹۵۶ به طور کلی از زندگی در نیویورک و خصوصاً زندگی با لورا احساس نارضایتی می کرد ولذا با یکی از بیمارانش به میامی رفت (شیلینگ، ترجمه آرین، ۱۳۷۹).

او بعد از سال ۱۹۶۵ پرز نزدیکی بیگ شور کالیفرنیا سکنی گزید  و به جدیت به گسترش گشتالت درمانی پرداخت. در اوایل سال ۱۹۷۰ میلادی به کانادا رفت و در آنجا انجمن گشتالت درمانی و مراکز آموزشی را تاسیس کرد و سرانجام در چهاردهم مارس ۱۹۷۰ بدرود حیات گفت (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۷۸).

ماهیت انسان

پرز معتقد است که هر موجود زنده ای که اعضا و سازمان و جوارحی دارد و در درون خودش از خود-نظمی برخوردار است، ارگانیزم نامیده می شود. ارگانیزم همیشه به صورت کل عمل می کند و مجموعه ای از اجزا نیست بلکه یک نوع هماهنگی است. به عقیده وی انسان کلا یک موجود احساس کننده، تفکر کننده و عامل است. انسان تمایل دارد که در جهت چیزهای کل و یا هیئت های خوب حرکت کند تا از تنشهای خود بکاهد و کلیت خود را به ظهور برساند. بنابراین تمایل ذاتی هر ارگانیزمی تلاش برای کسب تعادل است؛ تعادلی که هرگز به صورت ثابت و دائمی حاصل نمی شود. همچنین ارگانیزم انسان یک واکنش کننده یا دریافت کننده منفعل و فعل پذیر نیست. بلکه یک ادراک کننده و سازمان دهنده فعال است که بر طبق نیاز و علاقه خودش، جهان مطلق را انتخاب می کند و دنیای ذهنی خودش را از دنیای عینی به وجود می آورد. انسان از طریق رشد بالغ می شود واین بدان معنی است که او از حمایت محیطی به حمایت شخصی و استقلال نائل می شود. انسان پیوسته در محیطش در تلاش و تکاپو است که به هدف خویش که تحقق بخشیدن به خود است، برسد.

پرز می گوید:

«من کار خودم را می کنم و تو هم کار خودت را.

من برای برآورده ساختن توقعات تو در این دنیا زندگی نمی کنم،

و تو هم در این دنیا زندگی نمی کنی که توقعات مرا برآورده کنی.

تو تو هستی، و من، من هستم،

و اگر تصادفاً یکدیگر را بیابیم، قشنگ و جالب است.

اگر نه، نمی توان کاری برای آن کرد. »

اضطراب

اضطراب فاصله و شکاف میان حال و آینده است. انسان بدان دلیل مضطراب می شود که وضعیت موجود را رها می کند و درباره ی آینده و نقش های احتمالی که ایفا خواهد کرد، به تفکر می پردازد. دلهره و مشغولیت در زمینه ی فعالیت های آینده باعث ترس صحنه ای می شود.

اگر فرد در زمان حال به سر ببرد، مضطرب نخواهد شد، زیرا هیجان و تحریک به فوریت در فعالیت خود به خودی او جریان می یابد و خلاق و مبدع می شود(شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۷۸)

نوروز توقف و یا رکود رشد است. واکنش فرد روان نژند، به جای آنکه تعامل با محیط و جذب آن باشد، کنترل محیط و ایفای نقشهای معین است. انرژی، به جای آنکه صرف رشد و تکامل شود، مصروف ایفای نقش می شود. بر طبق این اصل گشتالت که ارگانیزم نمی تواند در هر زمان حواسش را بر بیش یک چیز متمرکز کند، توجه به ایفای یک نقش از تمرکز بر روی رفتاری که به رشد و تکامل منجر می شود، جلوگیری خواهد کرد. فرد روان نژند گرفتار کشمکش میان نیازهای بیولوژیکی و خواستهای اجتماعی خود است.

اضطراب روان نژندی یک اضطراب اساسی است و علامت مشترک نوروز است. کسی از نظر روانی سالم است که در او آگاهی می تواند بدون سد شدن گسترش یابد. چنین شخصی لحظه به لحظه می تواند نیازهای خودش و امکانات محیطی را به طور کامل و روشنی تجربه کند و طبق اصل سالم گشتالتی عمل کند(فگن،۱۹۷۰؛پرز۱۹۶۹).

انتظار از روان درمانی یا هدف

هدف اصلی گشتالت درمانی کمک به فرد است تا دریابد که نیازی به وابستگی به دیگران ندارد و می تواند موجود مستقلی باشد. به عبارت دیگر، گشتالت درمانی موانع و سدها را از سرراه«شدن» فرد بر می دارد، تا فرد از حمایت محیطی به حمایت شخصی، که همان بلوغ است، برسد. به عبارت دیگر، هدف گشتالت درمانی کشف زندگی است، تا بدان وسیله فرد رشد کند و به بلوغ شخصی برسد. انسان در جریان رشد یک تعارض و یا یک کشمکش اساسی دارد و آن این است که هر فردی فقط یک هدف ذاتی دارد و آن هدف تحقق بخشیدن به «خود» است، آن طور هست که، و گشتالت درمانی سعی می کند فرد آن چیزی بشود که هست (پرز،۱۹۶۹؛پاپن،۱۹۷۴؛شرتزر و استون،۱۹۷۴، به نقل از شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۷۸).

پرز (۱۹۷۵) در کتاب خود می نویسد «یکپارچگی کامل وجود ندارد. یکپارچگی هرگز کامل نمی شود. بالیدگی هرگز کامل نمی شود. این یک فرایند مستمر و برای همیشه است …. همیشه چیزی برای یکپارچگی و چیزی که یاد گرفته شود وجود دارد». آشکار است که سازگاری با جامعه از اهداف گشتالت درمانی محسوب نمی گردد (شیلینگ، ترجمه آرین، ۱۳۷۹).

کاربرد فنون و روشهای درمان

به عقیده ی پرز تکنیکهای گشتالت درمانی برقرار کردن یک«پیوستارآگاهی» است. ایجاد چنین پیوستاری لازم است و به مراجع اجازه می دهد که طبق اصل سالم گشتالت عمل می کند، یعنی موقعیتها و امور ناتمام را شناسایی کند و با آن برخورد سازنده داشته باشد (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۷۸).

گرچه رویکرد گشتالتی به امور بدیهی و واضح مربوط می شود، اما از سادگی آن نباید تصور کرد که وظیفه درمانگر آسان است. ابداع کردن مداخله ها شاید آسان باشد اما به کار بردن آنها به صورت ماشینی، باعث می شود که درمانجویان به زندگی غیر اصیل خود ادامه دهند (کوری، ۲۰۰۵؛ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵).

بنابراین زمانی که درمان شروع می شود و هدف از درمان نیز اصیل تر شدن درمانجویان باشد بنابر این درمانجویان باید با درمانگر اصیلی رابطه داشته باشند.

درمانگر گشتالتی گنجینه ای از تمرین ها را در اختیار دارد که هر لحظه می تواند از آنها برای بالا بردن آگاهی استفاده کند. تمرین هایی که بیش از همه در افزایش هشیاری به کار می روند به قرار زیر هستند:

۱-    بازی گفت و شنود: به این صورت که بیماران به گفت و شنود بین قطب های شخصیت شان می پردازند.

۲-  من مسئولیت می پذیرم: که طی آن از مراجع خواسته می شود تا هر عبارتی را که درباره خودشان بیان می کنند با جمله من مسئولیت آن را می پذیرم پایان دهند.

۳-    بازی فرافکنی: مراجعان طی آن نقش فردی را بازی می کنند که در فرافکنی ها دخالت دارند.

۴-    واگردانی: مراجعان برای تجربه کردن قطب های نهفته خودشان، دقیقاً بر خلاف آنچه معمولا هستند عمل می کنند

۵-    تمرین های نمایشی: طی آن فکر یا عملی را به نمایش می گذارند.

۶-  بازی های مشاوره زناشویی: طی آن همسران، به نوبت، مثبت ترین و منفی ترین احساسات خود را نسبت به یکدیگر نشان می دهند.

۷-  ممکن است جمله ای از من بپذیرید: درمانگر از مراجع می خواهد تا عبارتی را تکرار کند که این عبارت توسط مشاور ارائه می شود و برای مراجع حائز اهمیت است (پروچسکا و نورکراس، ۱۹۹۹؛ ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵).

اعتماد به نفس

اعتماد به نفس

به خودتان عشق بورزید

شرط اساسی اعتماد به نفس خود شیفتگی است و اساسی ترین مانع خودشکنی .

باید عاشق جسم و روح خود باشید و برای رسیدن به این منظور باید به خودشناسی برسید .

جلوی آیینه بروید و خود را دوستدارانه نگاه کنید و از صمیم قلب به خود بگوئید : ” دوستت دارم ” .

 

از خود به خوبی یاد کنید

شما باید با خود صادق باشید و هم جنبه های + و هم جنبه های – خود را ببینید . اما به جنبه های + بیشتر توجه کنید ، تا با تکیه بر آنها بتوانید انرژی بهتری برای مقابله با جنبه های منفی پیدا کنید .

تفکر + به معنای ندیدن واقعیتها نیست ، بلکه همه چز را دیدن است و در عین حال تمرکز بر نکات + .

لیستی از نقاط ضعف و قدرت خود تهیه کنید و برای خود آگهی تبلیغاتی بسازید

ابتدا امتیازات و قابلیتهای خود را با زبان خودتان بنویسید و بعد آنها را در خلوت با صدای بلند هر روز بخوانید .

 

 

خود را تشویق و ستایش کنید

به خاطر کوچکترین کار خوبی که می کنید خود را تشویق کنید ، مثلاً الان شما در یک کارگاه اعتماد به نفس شرکت کرده اید و بنابر این شایسته تشویق هستید ، پس برای خودتان کف بزنید .

هیچ کدام از کارهای درست خود را بی پاداش نگذارید .

 

 

با جسم خود خوب رفتار کنید  و سلامت باشید

چگونگی رفتار شما با جسمتان ، بیش از هر چیز دیگری بیانگر خود شیفتگی شماست . وقتی شما جسم سالم و شاداب و سرحالی نداشته باشید ، مشکل می توانید عاشق خودتان باشید .

امروز ( و از امروز به بعد ) با جسم خود خوب رفتار کنید .

اعتماد به نفس شما تا حد فراوانی به میزان سلامت جسم و روح شما بستگی دارد و شرط سلامتی رهایی است و باید هر آنچه را که به شکلی فکر و ذهن شما را مشغول داشته است و احساسات و عواطف شما را درگیر خود نموده ، رها کنید .

به جای تمرکز بر خود مشکل بیشتر بر حل مشکل خود تمرکز کنید .

 

بیماری یعنی : نیاز به جلب توجه دیگران

کسانی که اعتماد به نفس عالی دارند ، در درون خود خودشیفته هستند و به خوبی به نیازها ، احساسات و تندرستی خود توجه دارند . کسی که اعتماد به نفس ندارد ؛ یا به خاطر بی توجهی به خود ، واقعاً بیمار می شود تا توجه و محبت دیگران را برانگیزد و یا تمارض می کند تا به مقصود خود برسد .

بنابراین حتی در لحظات بیماری نیز از خودتان دلجویی کنید و برای سلامتی خود دعا کنید .

فداکاری بیش از حد نکنید

متاسفانه افراد فکر می کنند که فداکاری یعنی نادیده گرفتن خود ، ولی داشتن روحیه عالی به « توجه به خود » نیاز دارد . مفهوم فداکاری ، بیش از همه برای مادران بد جا افتاده است ولی فرزند از مادر الگو می گیرد .

فداکاری واقعی را بیاموزید و از خود مراقبت کنید و از حمایت کردن بیش از حد از دیگران دست بردارید و فداکاری را در حد اعتدال انجام دهید .

 

اعتماد به نفس « خود پرستی » نیست پس به خود برسید

باید بدانید که خودپرستی با خودشیفتگی تفاوت دارد . کسی که خود پرست است : همه چیز را در خود می بیند و می جوید و برای دیگران پشیزی ارزش قائل نیست و برای رسیدن به اهدافش ، حتی حاضر به خرد کردن دیگران است اما افراد با اعتماد به نفس ، اگر خودشیفته هستند و به نیازها و عواطف و برنامه ها و هدفهای خود توجه دارند ؛ تنها به خاطر آن است که می خواهند « باشند » تا برای دیگران ، موثرتر و مفیدتر باقی بمانند .

پس اعتماد به نفس داشته باشید اما خودپرست نباشید .

به خود رسیدن یعنی توجه به خود و اصلاً به معنای افاده ای بودن نیست .

همیشه لباس تمیز و اطو کشیده بپوشید و حتی در خانه نیز به خود برسید

تمرین :

به خود برسید

کفشهایتان را برق بیاندازید

لباسهایتان همیشه تمیز و اطو کرده باشد و نه لزوماً گران قیمت

از عطر استفاده کنید

تا می توانید سر و وضع بهتری داشته باشید

زیر باران بدون چتر راه نروید

خودتان را متشخص جلوه دهید

 

احساس شایستگی کنید

اعتماد به نفس یعنی احساس شایستگی نمودن و زمانی در ما ایجاد می شود که به توانائیهای خود پی ببریم . پس به خود برسید تا احساس شایستگی کنید و احساس شایستگی کنید تا بهتر به خود برسید .

 

خود را از موهبتهای الهی محروم نکنید

بهره نبردن یعنی احساس عدم شایستگی و این یعنی از بین بردن اعتماد به نفس . پس بدون احساس گناه از مواهب الهی لذت ببرید . خداوند زیبائیها را برای لذت بردن قرار داده و از لذت بردن از آنها نهراسید

 

احساس گناه به معنای بزرگترین مانع است

انتقاد از خود به معنای بهتر شدن نمی باشد و تمام لحظاتی را که در احساس گناه بسر می برید ، مشغول ریشه کن کردن اعتماد به نفس خود هستید و این دو نمی توانند با هم همراه باشند .

به عنوان تمرین می توانید ارزشها و باورهای خود را روی یک کارت بنویسید و این کارت را همراه خود داشته باشید . هر چند ساعت یکبار بررسی کنید که عقلی و وجدانی عمل کنید و رفتار گذشته خود را ببخشید

خود را سرزنش نکنید

بدانید که پیامد احساس گناه ، که نقش اصلی را در کشتن اعتماد به نفس ، بازی می کند ؛ سرزنش خود است .

هر اشتباهی را که انجام دادید ، با خود بگوئید که آن را به هر شکلی جبران می کنم ، به جز با سرزنش خود

پس همواره با خود برخورد ملایمی داشته باشید و دیگران را نیز سرزنش نکنید و به عیب جوئی و تمسخر دیگران نپردازید

جهان بازتابی از شماست


بیان و ذهنیت مثبت داشته باشید

بیان گذشته منفی ، احساس منفی به دنبال دارد که این احساس منفی مانع از عملی شدن تصمیم شما می شود . و باید سعی کنید تا تصویر ذهنی خود را دگرگون کنید . علت اینکه شما هر واقعه تلخی را براحتی به یاد می آورید این است که آنرا بارها در ذهن خود مرور می کنید . پس برای تمرین چشمان خود را ببندید و تصویری مطلوب را در ذهن خود مجسم کنید و آنرا مدام در ذهن خود بپرورانید .

 

اصل نگهداری

این اصل زمینه ساز و شروع ایجاد هر ویژگی مثبت در خود است و اصل نگهداری یعنی اجتناب از اندیشه منفی  و بیان منفی و توجه به انتقادهای نابجای دیگران و کارهای خود شکنانه .

در واقع همان گفته حضرت زرتشت است : ” پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک “

همواره حرفهای مثبت به خود بزنید .

 

غلبه بر ترس

معمولا وقتی از چیزی میترسید از آن دوری می کنید و با این روش مدام از اعتماد به نفس خود می کاهید وبر ترس و اضطراب خود می افزائید .

مواردی را که در آن احساس ضعف و عدم اعتماد به نفس دارید را به یاد آورید و روی آنها کار کنید و ترسهای خود را کنار بزنید و خود را با موضوعی که از آن می ترسید درگیر کنید و با آن روبرو شوید .

  

همیشه در جیب خود پول همراه داشته باشید

سعی کنید که با پول احساس راحتی کنید و عادت کنید که احساس راحتی خود را گسترش دهید. مقدار پولی شما در کیف خود دارید به هیچ وجه قابل سرزنش نیست ؛ آنچه ممکن است قابل سرزنش باشد ، شیوه استفاده شما از آن است و با خود نگوئید که اگر در جیب خود پول داشته باشم ؛ خرج می کنم  .

 

آنچه دارید یاد آوری کنید

هر آنچه که نداشته ها رایادآوری کند ، باعث افت روحی و کاهش اعتماد به نفس در شما می شود و در نتیجه شما باید در لحظه لحظه های خود جستجو کنید و با اصرار ، هر آنچه را که دارید یادآوری کنید .

همین الان قلم و کاغذ بردارید و موفقیتهای خود را یاد داشت کنید . حتی کوچکترین آنها را نیز یادداشت کنید و آنها را برای خود بخوانید .

 

در پی کسب موفقیت باشید ، هر چند کوچک

احساس توانمند بودن لازمه اعتماد به نفس است و ذهن شما به تجربه عینی نیاز دارد و اگر هدفهای بزرگ دارید ، ولی اعتماد به نفس ندارید ، این هدفها را فعلاً کنار بگذارید و از اهداف کوتاه مدت و سریع و آسانتر شروع کنید و برای تحقق آن اقدام کنید .

برای اهداف بزرگتر نیز می توانید ، آنرا به هدفهای کوچکتر تقسیم کرده و مرحله به مرحله پیش بروید و این یعنی کشیدن نقشه برای رسیدن به هدف بزرگتر .

 

همیشه تبسم بر لب داشته باشد

اولین نماد درونی اعتماد به نفس رضایت خاطر است و تبسم هم آرامش عضلات صورت و ارامش جسمی شما را سبب می گردد و هم رضایت خاطر و اعتماد به نفس را در شما القا می کند . ضمن اینکه چهره متبسم شما در دیگران تاثیر می گذارد و احساس شادمانی به همراه دارد .

با تبسم هم خودتان آرام می گیرید و اعتماد به نفس را در خود گسترش می دهید . هم اینکه این ویژگی را در دیگران پرورش می دهید .

لطفاً همین الان که دارید این مطلب را می خوانید لبخند بزنید .

 

حالت بگیرید

هر رفتاری حالت خاصی را به دنبال دارد و چون حالتها باعث شکل گیری رفتاراند ، شما نیز حالت کسی را بگیرید که موفق ، مصمم ، پرتلاش و با اعتماد به نفس ، می باشد و در کمال آرامش محکم قدم بردارید و سرتان را بالا نگه دارید و به اشیاء بیش از اشخاص نگاه کنید .

 

تنفس عمیق را تمرین کنید

بیشتر افراد کم روحیه ، تنفسی سطحی دارند و این نوع تنفس باعث می شود تا اکسیژن کمتری به مغز برسد و کارایی مغز را کم کند .

 دم و بازدم عمیق ،باعث احساس انبساط عضلانی و آرامش می شود و این آرامش عضلانی و بیرونی ، آرامش روحی و درونی را به دنبال دارد .

اگر خوب بخوابید ، باعث می شود تا عمق تنفس افزایش یابد و آرامش را به دنبال می آورد و به دنبال آن شارژ عصبی و مغناطیس ذهن را ایجاد می کند و همه اینها یعنی ، انرژی دوباره ، روحیه دوباره ، ضربه پذیری کمتر و اعتماد به نفس بیشتر .

 

 

 

بر خود مسلط باشید

تسلط بر خود جنبه های مختلفی دارد ، مثل تسلط بر جسم و بدن ، یا تسلط بر نفس . شما با ورزش می توانید به توانایی جسمی خود بیافزایید و حتماً در برنامه روزانه خود زمانی را برای ورزش قرار دهید .

بر نفس خود نیز مسلط باشید ، آنانکه بر نفس خود غلبه می کنند ، ایمان و اعتقاد و اعتماد را به دیگران القا می کنند .

 

برای خود ارزش و احترام قائل باشید

اگر دیگران به شما احترام نگذارند ، احساس بدی به شما دست خواهد داد و اعتماد به نفس خود را از دست می دهید . این را بدانید که اگر شما خودتان برای خود ارزش قائل نباشید ، دیگران نیز به شما احترام نمی گذارند .

سعی نکنید که برای خواستهای خود از واژه ما استفاده کنید و به جای آن از ” من ” استفاده کنید .

برای بیان نظر خود نیز از گفته دیگران استفاده نکنید ، بلکه اول بگوئید نظر من این است و بعد گفته آن فرد را نیز در تائید عقیده خود بکار ببرید .

 

رهبر باشید

یک رهبر مسئولیت دیگران را بر دوش نمی کشد ، بلکه فقط و فقط به وظایف خود عمل کرده و بر دیگران ناظر است . رهبر فداکار نیست ( به این معنی که خود را نادیده بگیرد ) ، و بیشتر از دیگران کار نمی کند ، بلکه بیشتر فکر می کند و اعضا را هماهنگ می کند . پس سعی کنید که در زندگی خود یک رهبر شایسته باشید .

  

مانند آدمهای متشخص رفتار کنید

برای عمل کردن مثل افراد متشخص باید الگوهای عینی و ذهنی داشته باشید . سعی کنید تا چند نفر را الگو قرار دهید و به جزئیات رفتار آنها دقت کنید و چون ظاهر شما می تواند معرف اعتماد به نفس در شما باشد ، پس با ظاهری خوب در اجتماع حاضر شوید .

 

لباس خود و فرزندتان را تغییر دهید

لباس نشان دهنده شخصیت نیست بلکه تمیزی و آراسته بودن آن بیانگر شخصیت و منش شماست . اگر فردی هستید که در خود احساس شایستگی نمی کنید ، پس حاضرید که هر گونه لباسی را بر تن کنید ( حتی کثیف و چروک ) .همیشه لباس تمیز و مرتب و اطو کرده به افراد احساس خوبی می دهد .

هرگز به بچه های خود اجازه ندهید که حتی در منزل با لباس نامرتب باشند

به دیگران احترام بگذارید

همیشه پاسخ احترام ، احترام است . اگر کسی به شما بی احترامی کرد ، همواره بهترین پاسخ به او که هیچ آسیبی به شخصیت شما وارد نمی کند ، بی اعتنایی است . و اگر بخواهید بی احترامی را با بی احترامی پاسخ دهید ، بیانگر خود شکنی است .

افراد را با نام خانوادگی صدا بزنید و خود را به دیگران معرفی کنید و احترام دیگران را بر انگیزید . با احترام گذاشتن به خود می توانید دیگران را وادارید تا به شما احترام بگذارند . بنابراین احساس شایستگی کنید و به خود احترام بگذارید .

 

دوستان خود را تغییر دهید

برای هر گونه تغییر و دگرگونی و رهایی از حالات بد ، باید در روابط خود تغییر ایجاد کنید و در رابطه خود یا عده ای را حذف کنید و یا رابطه خود را با آنها محدود کنید و عده ای را نیز وارد کرده و یا روابط خود را با آنها پر رنگ تر کنید .

بنابر این در انتخاب دوست باید دقت زیادی به خرج دهید و این را بدانید که هر یک از دوستان شما آیینه برخی از جنبه های منش شماست . و همچنین دوست شما می تواند تمام برنامه های شما را برای کسب اعتماد به نفس بر هم بریزد . پس : دوستان خود را تغییر دهید .

 

سرعت راه رفتن خود را افزایش دهید

افرادی که اعتماد به نفس ندارند ، بسیار شل و آرام حرکت می کنند و تا حدی پای خود را بر زمین می کشند . آیا شما جزو کسانی هستید که در پیاده رو از منتها الیه سمت راست حرکت می کنند ؟ اگر چنین است روش خود را تغییر دهید و با اعتماد به نفس و محکم از وسط پیاده رو عبور کنید .

 

ارتباط با خدا و نیروی توکل

به خدا توکل کنید و بدانید که هرچه ارتباط شما با خدا محدود شود ، ترس و اضطراب شما افزایش خواهد یافت و تمام ترسها ، ضد اعتماد به نفس هستند .

وقتی که خدا را پشتوانه خود احساس می کنید ، اعتماد به نفس و آرامشی ژرف را تجربه می کنید .

 

کمک به دیگران

وقتی به دیگران کمک می کنید ، احساس خوشایندی در شما ایجاد می شود و سعی کنید که کمکتان واقعی و موثر باشد و کمک کردن این نکته را در ذهنتان تثبیت می کند که : من آنقدر توانا هستم که می توانم به دیگران کمک کنم .

 

خو را به دیگران وابسته نکنید

هیچ کسی به جز شما نمی تواند که اسباب آرامشتان را فراهم کند ، پس مراقب باشید که دوست داشتن و علاقه شما در ابتدا متوجه خودتان باشد و بعد متوجه دیگری گردد و خودتان را تحت هیچ شرایطی به هیچ چیز وهیچ کس وابسته نکنید .

 

خوشحالی یعنی احساس خوب در مورد خود داشتن

احساس موفقیت برای پرورش اعتماد به نفس بسیار موثر است و باید تمرین کنید تا در خودتان دگرگونی مثبت ایجاد کنید . پس نسبت به جسم ، روح ، رفتار و زندگی خود ؛ احساس خوبی داشته باشید و آن را تقویت کنید

 

دگرگون شوید

شما سعی دارید که هویت فعلی خود را حفظ کنید ، حتی اگر منفی باشد . بدانید که تغییر کردن نشان دهنده بی ثباتی شما نیست و زندگی سراسر تحول و تغییر است و کسی که تغییر نکند ” مرده ” است

 

همیشه نیمی از مردم با افکار شما مخالفند

اساساً اگر بخواهید که دیگران با شما موافق باشند ، نشان دهنده نداشتن اعتماد به نفس کافی است و میل به گرفتن تائید از دیگران زمانی در شما ایجاد می شود که شما خود را باور نداشته باشید و بدانید که هیچ نیازی به گرفتن تائید از دیگران ندارید و سعی نکنید همه را از خود راضی نگه دارید

 

از بحث کردن جداً اجتناب کنید

بحث کردن به هر روشی که باشد ، نشان دهنده بی شخصیتی شماست و در بحث کردن ، هیچ کس شنونده خوبی نیست و در بحث به ارزشهای فکری و باورهای شخصی توجهی نمی شودو حتی ویژگیهای مثبت نیز زیر سوال می رود و خشونت را به دنبال دارد . پس : بحث نکنید

 

به دیگران عشق بورزید

عشق ورزیدن به دیگران دومین موشک اعتماد به نفس ، بعد از عشق ورزیدن به خود ، می باشد . البته خیلی سخت است که همه را دوست بدارید اما برای دوست داشتن افراد به ویژگی مثبت آنها توجه کنید و برای دیگران دعا کنید

 

همه را ببخشید

نبخشیدن باعث اسارت روح می شود و سعی کنید که همه را ببخشید و روح خود را رها کنید . با خود بگوئید : خود را بخشیدم ، رها شدم ، خود ر کاملاً بخشیدم ، چه قدر رها و آزاد هستم ، سبک شدم و خداوند مرا می بخشاید .

کسی را تحقیر نکنید

 

برای قدرتمند شدن یکدیگر را تحسین کنید

تحسین نکات مثبت دیگران باعث می شود که آنها را به رفتار خوب تشویق می کند و شما با تحسین دیگران ، نشان می دهید که چه چیزهایی برای شما مطلوب است و اصولاً تحسین دیگران منحصر به افرادی است که روحی بزرگ و آزاد دارند .

البته نباید دیگران را بیش از حد تشویق کرد و تملق نیز نکنید .

 

از خوبی دیگران قدر دانی و تشکر کنید

اگر کسی برای شما کار خوبی انجام دهد و شما از او تشکر کنید ، در حقیقت خود را در کار خوب او شریک کرده اید و سعی کنید که روح سپاسگذاری را در خود پرورش دهید و هم اکنون لیستی تهیه کنید و در آن نام تمام کسانی را که در زندگی شما نقش موثری داشته اند را بنویسید و از تمام آنها تشکر کنید .

 

در همه حال شکر گذار باشید

کوچکترین احساس توانایی شما قابل ستایش است و برای هر خصلت مثبتی که دارید شکر گذار باشید. شکر گذاری نوعی یاد آوری از اعمال و توانایی هایتان است .

 

درباره اعتماد به نفس فکر کنید

برای کسب اعتماد به نفس ، هر صبح و هر شب بسیار فکر کنید و با تفکر مثبت خواهید دید که کم کم این ویژگی در شما ایجاد می شود و مدام از خود بپرسید که اعتماد به نفس یعنی چه ؟ و خود را به تفکر وادارید .

 

تکرار و تلقین را جدی بگیرید

انرژی یک عبارت تاکیدی تا حدی است که به یکباره نیروهای خفته را بیدار می کند و بدانید که هر واژه ای نیروی خاص خود را دارد و عبارات تاکیدی اثر گذار تر اند

باخود بگوئید که من یک موجودشایسته ام و اشرف مخلوقاتم و در اوج آفرینش به سر می برم . اعتماد به نفسم عالیست و روح الهی در من جاریست .

 

در فرهنگ لغات خود شکست را تجربه معنی کنید

هیچ کس نیست که از اعتماد به نفس سرشار برخوردار باشد و فراوان شکست نخورده باشد . هر اقدامی که شما انجام می دهید یا نتیجه می دهد و یا نتیجه نمی دهد و اگر شکست های خود را تجربه بنامید ، باعث رشد و پرورش اعتماد به نفستان می شود .

 

مسئولیت پذیر باشید

وقتی مسئولیتی را بر عهده می گیرید ، عواقب آنرا از ابتدا تا انتها بر عهده بگیرید و با پذیرش مسئولیتهای مختلف ، خود را فعال کنید و حتماً توجه کنید که مسئولیتهایی را بپذیرید که مطمئن هستید که توانایی انجام آنرا دارید .

 

عذر تراشی نکنید

شایعترین عذر این است که : من اصولاً و ذاتاً این طور هستم .

صفات قابل تحسین همگی اکتسابی اند و اعتماد به نفس نیز یک صفت اکتسابی است . پس اعتماد به نفس را به ژنتیک و ذات ربط ندهید و بهانه نیاورید . از همین الان شروع کنید به عمل کردن و پرورش اعتماد به نفس

در تصمیمات خود تاخیر نیاندازید

هر چه سرعت تصمیم گیری درست را افزایش دهید به نفع خودتان است چون باعث می شود که شما به ساختار ذهنی خود نظم ببخشید و در ذهن خود اولویتهایتان را بشناسید . اگر ذهن پراکنده داشته باشید ، نمی توانید تصمیم گیری کنید .

 

کتابهای الهام بخش بخوانید

هنگام مطالعه کتابهای لهام بخش در شما نیرو ایجاد می شود . با مطالعه این گونه کتابها می توانید از ناکامیهای افراد موفق مطلع شوید و همین به شما شهامت می دهد و می توانید از تجارب آنها استفاده کنید .

 

بازیچه نشوید و قاطعانه نه بگوئید

این وضعیت را معمولاً دیگران برای شما بوجود می آورند و بازیچه شدن شرایطی است که در آن نمی توانید بر اساس میل واقعی خود رفتار کنید و زمانی به خود می آئید که می بینید ، دیگران شما را استثمار کرده اند و سپس از این که عمر بازیچه بوده اید ، احساس گناه می کنید .

سعی کنید که بازیچه نشوید و قاطعانه « نه » بگوئید . و تنها راه حل شما این است که تمرین « نه » گفتن را انجام دهید .

 

نظر خود را اعلام کنید و انتظارات و خواستهای خود را بطور واضح بگوئید

لازم نیست که در هر شرایطی نظر بدهید ، اما وقتی در رابطه با موضوعی دارای تجربه و یا اطلاعات کافی هستید نظر خود را بیان کنید و خود را دست کم نگیرید .

مبهم حرف نزنید ، چون مبهم سخن گفتن باعث برداشت نادرست می شود و در پی آن افراد نمی توانند که انتظارات و خواستهای شما را برآورده کنند .

 

در ردیفهای جلو بنشینید

اگر هدفتان یادگیری است ، سعی کنید در ردیفهای جلو بنشینید . خیلی وقتها ممکن است بخواهید از سر تواضع در عقب بنشینید ، اشکالی ندارد ، اما ، با خود رو راست باشید و علت اصلی عقب نشستن خود را انکار نکنید . و وقتی با کسی حرف می زنید و یا در جلسه سخنرانی شرکت کرده اید ،به چشمهای مخاطب خود به نرمی نگاه کنید

 

تبریک و تسلیت بگوئید ،  هدیه بدهید و هدیه بپذیرید