مروری بر تاریخچه و تعاریف اختلالات شخصیت

مروری بر تاریخچه و تعاریف اختلالات شخصیت:

 

اختلال های شخصیت جزو اختلالات شایع است و میزان شیوع آن در حدود ۱۰ الی ۲۰ درصد محاسبه شده است و دوره اختلال شخصیت دردهه هایی از عمر مشاهده می شود. در حالی که عقاید روح باورانه قرن ها وظیفه تبیین پریشانی روانی را بر عهده داشتند، رویکردی را که به علت های جسمانی نابهنجاری تأکید دارد نیز می توان تا عهد باستان دنبال کرد. در واقع امکان دارد مردمان پیش از تاریخ که به سوراخ کردن جمجمه می پرداختند، از یک روش جراحی ابتدایی برای تسکین دردهای شدید استفاده می کردند.

شخصیت از واژه لاتین پرسونا گرفته شده است که به معنای نقاب است بنابراین بر اساس ریشه این کلمه، ممکن است نتیجه بگیریم که شخصیت به ویژگی های بیرونی و قابل مشاهده ما اشاره دارد،جنبه هایی که دیگران می توانند آنها را ببینند.

پزشکی به نام یوهان وبر شجاعانه اصرار ورزید که تسخیر شدگان افرادی هستند که به لحاظ روانی دچار اختلال گشته اند او بر لزوم درمان چنین افرادی به وسیله روش های پزشکی و نه به صورت شیوه های مذهبی متداول آن دوره تأکید ورزید.

پژوهشگران اولیه انواع شخصیت را بر اساس یک ویژگی روان شناختی تقسیم کرده اند مانند درونگرایی – برونگرایی یونگ، که معتقد بود انرژی روانی می تواند به صورت بیرونی به سوی دنیای خارج و یا به صورت درونی به طرف خود هدایت شود.

کرچمر بر اساس ظاهر جسمانی، میان سه نوع سنخ بدنی متفاوت و ویژگی های خاص شخصیتی رابطه برقرار کرده است (سنخ فربه تن با شخصیت مردم آمیز و آرام، سنخ باریک تن با شخصیت کمرو و  منزوی، سنخ پهلوانی با شخصیت نیرومند و معاشرتی). شلدون نیز سه نوع سنخ بدنی اصلی (فربه تن، کشیده تن و ستبر تن) را توصیف نموده و با سنخ های شخصیتی متناظر (لذت گرا، اندیشه ورز وفعالیت گرا) مربوط کرده ولی بیشتر بر آمیزه های سه نوع اصلی تاکید داشته است.

در دهه ۱۹۳۰، مطالعه شخصیت در روان شناسی آمریکا عمدتاً از طریق کار هنری موری و گوردون آلپورت در دانشگاه هاروارد، رسمیت و نظام یافت. آلپورت معقتد بود، شخصیت عبارت است از سازمان دهی پویای نظام های روانی فیزیولوژیک درون فرد که رفتار و افکار شاخص را تعیین می کند.و موری بیان می کند که شخصیت  در مغز فرد ریشه دارد و فیزیولوژی مغز است که همه جنبه های شخصیت را هدایت می کند و بر آن غالب است. در دهه ۱۹۵۰، آیزنک و کتل با استفاده از ابعاد پیوسته یا صفت هایی که از رفتار استنباط شده بود، شخصیت را توصیف کردند . کتل صفات را به صورت گرایش های واکنش نسبتاً دائم که واحدهای ساختاری بنیادی شخصیت هستند تعریف کرد و پرسشنامه شخصیتی آیزنک شخصیت را بر حسب رفتار در ابعاد درونگرایی – برونگرایی، روان رنجور خویی – استقراری و در بعضی از گزارش ها، روان پریشی – استواری، توصیف می کند.

از نظر فروم، شخصیت کل ویژگی های ارثی و اکتسابی است.در سال ۱۸۰۱ پینل اصطلاح Manie sans delire را به طبقه بندی آشفتگی های روانی که خود تدوین کرده بود، اضافه کرد. در سال ۱۸۳۵، پریچارد، جنون اخلاقی را به شرح زیر توصیف کرد:

در سال ۱۸۷۲، لومبروزو، نوعی گرایش یا آمادگی ارثی برای بزهکاری و فساد اخلاقی را توصیف کرد که با علائم بدنی و صرع همراه است.

در سال ۱۸۹۱، کوچ اصطلاح حقارت های جامه ستیزی برای توصیف نابهنجاری های رفتار و روانی به کاربرد که ویژگی های بیماری روانی را ندارند.

در سال ۱۹۱۸، کرچمر این بحث را مطرح کرد که اختلال های شخصیت ممکن است انواع خفیفی از بیماری روانی مانند پارانویایی و اسکیزوئید باشد.

شولتز ( ۱۹۹۸ ) بیان می کند که شخصیت جنبه آشکار منش فرد به گونه ای که بر دیگران اثر می گذارد، است. شخصیت نسبتاً پایدار و پیش بینی پذیر است و انعطاف ناپذیر و ثابت نیست بلکه می تواند بر حسب موقعیت تغییر کند. صفات شخصیت الگوهای پایداری از ادراک، برقراری ارتباط و تفکر درباره محیط و خویشتن هستند که در گستره وسیعی از زمینه های اجتماعی و شخصی ظاهر می شوند، تنها هنگامی که صفات شخصیت انعطاف ناپذیر وناسازگارند و موجب اختلال قابل ملاحظه در کارکرد یا پریشانی ذهنی می شوند، اختلال شخصیت را تشکیل می دهند/

ملاک های تشخیصی کلی برای اختلال شخصیت بر اساس DSM-IV-TR، به شرح زیر می باشد:

الف – یک الگوی پایدار از رفتار و تجربه درونی که به میزان قابل ملاحظه ای با انتظارات فرهنگی فرد مغایرت دارد. این الگو در دو (یا بیشتر از دو) مورد از موارد زیر آشکار می شود:

۱-    شناخت (یعنی راههای ادارک و تفسیر خویشتن، دیگران ورویدادها)

۲-    هیجان پذیری (یعنی دامنه، شدت، نا استمراری هیجانی و مناسب بودن پاسخ هیجانی)

۳-    کارکرد میان فردی

۴-    کنترل تکانه

ب – این الگوی پایدار در گستره وسیعی از موقعیت های شخصی و اجتماعی، انعطاف ناپذیر و فراگیر است.

ج – این الگوی پایدار از لحاظ بالینی به پریشانی یا اختلال قابل ملاحظه در کارکرد اجتماعی، شغلی یا سایر زمینه های مهم کارکرد منجر می شود.

د – این الگو با ثبات و طولانی مدت است و آغاز آن را می توان دست کم در نوجوانی یا اوایل بزرگسالی جستجو کرد.

ه – این الگوی پایدار به نحو بهتری به عنوان جلوه یا پیامد اختلال روانی دیگر تبیین نمی شود.

و – این الگوی پایدار ناشی از اثرات فیزیولوژیایی مستقیم یک ماده (مانند سوء مصرف یک دارو، دارو درمانی) یا یک بیماری، جسمانی (مانند آسیب سر) نیست (APA، ۲۰۰۰).

 

– تشخیص و علائم و نشانه ها:

۱-    نیاز به یک تاریخچه مشکلات بلند مدت در حوزه های مختلف زندگی دارد.

۲-    برای ایگو قابل قبول است.

۳-    مانند زرهی اضطراب فرد زیر آن پنهان شده است.

۴-    فاقد همدلی با دیگران است.

۵-    ثابت و سخت است.

۶-    در یک مرحله رشدی، فیکس است.

۷-    در روابط عاشقانه و شغلی مشکل وجود دارد.

۸-    به دلیل فقدان بینش به بیماری فرد به دنبال کمک از طرف پزشک نمی گردد.

۹-    تحمل استرس را ندارند