ژاکوب مورنو

ژاکوب مورنو

 

مورنو متولد شهر بخارست رومانی می باشد . وی در سن ۵ سالگی همراه با خانواده اش به وین مهاجرت کرد. روش سایکودراما توسط وی در سال ۱۹۷۴ کشف شد.

روش او توسط همسرش زرکا تومن مورنو و دیگر پیروانش توسعه یافت و همسرش نقش مهمی را در ادامه رشته او و آموزش آن داشته است . مورنو در سال ۱۸۸۹ در گذشت . سایکودرما یکی از شیوه های درمان گروهی محسوب می شود که در آن مراجعان یاد می گیرند موقعیت های زندگی گذشته و فعلی خود را به نمایش گذارند تا بدین وسیله به تخلیه هیجانی دست یابند و همچنین مهارت های رفتاری خود را توسعه و بهبود بخشند( کوری ، ۲۰۰۰  ).

 

بلاتنر ( ۱۹۸۸ ) علاوه بر شیوه های گروهی قدیمی خاطر نشان می کند که ارزش و اهمیت روش سایکودراما مانند بسیاری از روشهای دیگر بوده و روشی آموزشی و درمانی محسوب میشود . در نتیجه سایکو دراما به عنوان ابزاری جهت کمک به مردم در برقراری ارتباط متقابل طراحی شده و به معنای حالت نمایشی و فن نمایش نیست ، بلکه بیان می کندکه با زندگی می توان بصورت نمایش های دراماتیک رفتار کرد و خود را به عنوان نمایشنامه نویس در نظر گرفت .

مورنو با تلفیق علائق اجتماعی و علاقه اش به تئاتر در سال ۱۹۲۱ « تئاتر خود انگیختگی » یا تئاتر خود بخودی را راه اندازی کرد و چون احساس می کرد که تئاتر خشک و حسابگرانه است ، به نمایش های فی البداهه روی آورد ( بلاتنر و بلاتنر ، ۱۹۸۸ ( و گروه بازیگرانی که توسط وی رهبری می شدند فاقد متن نمایشنامه بودند  و در عوض آنها بر اساس وقایع اشتیاق یافته از موضوعات روزمره که توسط شنوندگان مطرح می شد ، به تولید و ساخت صحنه مبادرت می ورزیدند . از شنوندگان و حضار نیز جهت عکس العمل به این صحنه و به ویژه چگونگی اجرای متفاوت و بهتر آن دعوت به عمل می آید . مورنو متوجه شد که هم بازیگران و هم حضار در نتیجه این عمل نوعی آزادی روانی از احساسات پایمال شده را در خود تجربه می کنند . تئاتر خودبخودی مورنو را به توسعه شیوه های گروهی سوق داد . وقتی نمایش روانی برای اولین بار در دهه ۱۹۳۰ مطرح شد ، تغییر جهتی محسوس در خصوص درمان انفرادی انسان ایجاد شد . یکی از مهمترین ارزش های روش سایکودراما در کار گروهی این است که شرایط لازم را برای ایفای نقش های مختلف و دریافت فیدبک برای اعضای گروه فراهم می آورد . سایکودراما باعث می شود تا اعضا در شرایطی قرار گیرند تا به یکدیگر بیشتر نزدیک شده و بدین طریق احساس انزوا و گوشه نشینی را در آنها کاهش می دهد و به عنوان یک نقطه عطف مهم  در درمان افراد گوشه نشین و منزوی و افسرده به حساب می آید . مورنو به جای اینکه از اعضا بخواهد تا در مورد امیدها و آرزوها و رؤیای خود صحبت کنند ، از آنها می خواهد تا احساسات و تجاربی را که دارند ، عیناً به نمایش بگذارند . نمایش روانی پیش درآمد بسیاری از گروه درمانی ها ، از جمله گشتالت و رویارویی به حساب می آید . مورنو در ساخت شخصیت افراد بر نقش های آنان تمرکز می کرد. روش سایکودراما می تواند به خوبی درمان فردی ، زوج درمانی و خانواده درمانی به کار رود .

شالوده مفهوم شخصیت از نظر مورنو به نقش افراد در ارتباط با یکدیگر اشاره دارد . مورنو که از نظر همکارانش یک آدم فعال ، خلاق ، پر انرژی و در عین حال نامنظم بود ، در سراسر دنیا سخنرانی می کرد ، مطالب زیادی می نوشت و می توانست در هر لحظه ، نمایش روانی را روی عده کثیری اجرا کند . با تعمق در دیدگاه های مورنو در خصوص تعامل میان فردی و کارهای وی در زمینه ابداع نمایش روانی می توانیم به این خصوصیات وی پی ببریم .

درمان وجودی (رولو می)

درمان وجودی (رولو می)

 تاریخچه زندگی :

رولو می در ۲۱ آپریل  در ۱۹۰۹ در آدا (اوهایو) متولد شد. او فرزند دوم خانواده بود و نام پدرش کنت تیتل می و مادرش ماتیه باگستون بود و در کودکی همراه با پنج برادر و خواهرش ابتدا در اوهایو زندگی می کرد. هنگامی که می کودک بود پدرش به میشیگان نقل مکان نمود. او دوران کودکی سختی را پشت سر گذاشته بود و پدر و مادرش از یکدیگر طلاق گرفته بودند و خواهرش اسکیزوفرنی داشت. زمانی که پدر و مادرش از هم جدا شدند او مجبور شد به میشیگان برگردد و از خواهرش مراقبت کند. می در سال ۱۹۳۸ با فلورانس دی فریز ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر (دوقلو) شد. می در سال ۱۹۶۹ از همسر اولش جدا شد و در سال ۱۹۷۱ با اینگرید کپلر ازدواج کرد، اما در سال ۱۹۷۸ نیز از او جدا شد. می در سال ۱۹۸۹ با جورجیا لی میلر جانسون ازدواج کرد.
می در سال ۱۹۳۰ از کالج اوبرلین در اوهایو فارغ التحصیل شد و به عنوان آموزگار به یونان رفت. می بعد از دریافت مدرک الهیات به این نتیجه رسید که از طریق روانشناسی بهتر می تواند به مردم کمک کند و در ماههای تابستان در یونان، به وین می رفت تا با آلفرد آدلر مطالعه کند.

می در حالیکه مشغول تحصیل در دوره دکتری بود به سل مبتلا شد که نتیجه آن ۲ سال اقامت در آسایشگاه مسلولین بود و بعد از تمام کردن دوره دکتری روانشناسی بالینی در دانشگاه کلمبیا، در نیویورک حرفه خود را آغاز کرد و در عین حال سرپرست و روانکاو آموزشی موسسه ویلیام آلانسون شد.

نانسی رامسی که یکی از دوستان خانوادگی می بود بیان می کند که: می در دوسال آخر عمرش بیمار بود و سرانجام در سن ۸۵ سالگی در روز شنبه در ۲۲ اکتبر  ۱۹۹۴ در منزل خودش واقع در تیبورون (کالیفرنیا) به علت نارسایی قلبی در گذشت.

می در طول دوره بهبودی خود زمان زیادی را صرف آموختن درباره ماهیت اضطراب کرد. او همچنین مدتی را صرف مطالعه کرد و آثار سورن کی یرکگارد را مطالعه نمود که کاتالیزور او برای پی بردن به ابعاد وجودی اضطراب بود و ثمره این مطالعه کتاب وی با عنوان معنی اضطراب بود (۱۹۵۰). کتاب پر طرفدار او با نام عشق و اراده (۱۹۶۹) کشمکش های وی را با عشق و روابط صمیمانه نشان می دهد و تردید جامعه غرب را درباره ارزشهای آن در ارتباط با میل جنسی و ازدواج منعکس می نماید.. می همچنین از فیلسوف آلمانی به نام پل تیلیش که نویسنده کتاب جرات بودن ۱۹۵۲ بود تاثیر گرفت. پل تیلیش استاد و دوست می بود.

تفکر روانشناسان و روانپزشکان وجودی تحت تاثیر شماری از فیلسوفان و نویسندگان قرن نوزدهم قرار داشت که از جمله می توان به این اشخاص اشاره داشت: سورن کی یرکگارد، فردریش نیچه، مارتین هایدگر، ژان-پل سارتر، مارتین بابر، لودویگ بینزونگر و مدارد باس. چهار بنیانگذار برجسته روان درمانی وجودی ویکتور فرانکل، رولو می، جیمز بوگنتالو ایروین یالوم هستند .

رویکرد می به روان درمانی تلفیقی از مفاهیم روانکاوانه و مضامین وجودی است و همچنین  نظریه می متاثر از آدلر می باشد.

می درکتاب انسان در جستجوی خویشتن (۱۹۵۳) در مورد اضطراب و تنهایی بشر در جامعه مدرن می نویسد و دو کتاب مهم ویرایش شده توسط وی نیز رویکردهای مطرح شده در روانشناسی وجودی و درمان و جودی را یکپارچه می کنند. همانگونه که عناوین این کتابها می نشان می دهند، وی به مضامین وجودی عشق و اراده (۱۹۶۹) قدرت و بی گناهی (۱۹۷۲) جرات خلق کردن (۱۹۷۵) و آزادی سرنوشت (۱۹۸۱) اشاره می کند. می علاقه خود را به آثار کلاسیک با علاقه اش به وجودگرایی درهم آمیخت و کتاب فریاد برای اسطوره (۱۹۹۲) را نوشت.

طبق رویکرد وجودی جنبه های اساسی شرایط انسان از این قرارند:

۱- توانایی برای خودآگاهی:

بالا بردن خودآگاهی هدف مشاوره است و وظیفه درمانگر این است که به درمانجو یادآور شود که باید بهای افزایش آگاهی را بپردازد. وقتی ما آگاهتر می شویم “رفتن دوباره به خانه” مشکل تر می شود. نادیده گرفتن وضعیت مان می تواند خشنودی همراه با احساس مردگی نسبی به بار آورد ولی وقتی درها را به روی دنیای خود باز می کنیم کشمکش بیشتر و در عین حال احساس رضایت بیشتری رامی توانیم انتظار داشته باشیم.

۲- آزادی و مسئولیت:

افراد آزادند تا از بین گزینه ها انتخاب کنند و بنابراین نقش عمده ای در شکل دهی سرنوشت خود دارند. همچنین ما در قبال زندگی خود، اعمالمان و عدم موفقیت در اقدام نکردن مسئولیم. از نظر سارتر مردم محکوم به آزادی هستند. او احساس تعهد نسبت به انتخاب کردن را برای خودمان ضروری می داند. بنابراین از نظر وجودگراها، آزاد بودن و انسان بودن یکی هستند. آزادی و مسئولیت دست در دست یکدیگر دارند و ما آفریننده زندگی خویش هستیم.

۳- به وجود آوردن هویت خویش و برقرار کردن روابط معنی دار با دیگران:

هر یک از ما تمایل داریم که خویشتن را پیدا کنیم _ یعنی هویت شخصی خود را بیابیم یا بیافرینم _. این فرایند خودبخودی نیست و نیاز به جرات دارد. ما به عنوان موجودات ارتباطی، برای برقرار کردن پیوند با دیگران تلاش می کنیم و باید در قبال دیگران ازخود گذشتگی نشان داده و به آنها اهمیت دهیم. در دیدگاه وجودی درمانگران با خودداری از ارایه راه حل ها و یا پاسخهای حاضر و آماده، درمانجویان را با این واقعیت روبرو می کنند که فقط خود آنها باید پاسخهای خویش را پیدا کنند.

۴- جستجو برای معنی، مقصود، ارزشها و هدفها:

ویژگی بارز انسان تلاش برای درک معنی و هدف در زندگی است. وظیفه درمانگر این است که به توانایی درمانجویان در کشف نظام ارزشی که به زندگی آنها معنی می دهد و آن را از درون خویش به دست آورده باشند، اعتماد کند. بی معنایی در زندگی به پوچی و بی محتوایی منجر می شود و درمانجویان وجودی به این بی معنایی گناه وجودی می گویند و این وضعیتی است که از احساس ناقص بودن یا پی بردن به اینکه آن چیزی نیستیم که باید می شدیم ناشی می شود.

۵- اضطراب به عنوان شرط زیستن:

اضطراب وجودی به صورت نتیجه اجتناب ناپذیر روبه رو شدن با ” مقرری های وجود” یعنی مرگ، آزادی، انزوای وجودی و بی معنایی توصیف شده است.

به عقیده می آزادی و اضطراب دو روی یک سکه هستند؛ اضطراب با شور و هیجان همراه با تولد عقیده ای تازه ارتباط دارد. بنابراین زمانی دستخوش اضطراب می شویم که از آزادی خود برای خارج شدن از امور شناخته شده و وارد شدن به قلمرو ناشناخته استفاده کنیم. خیلی از ما به خاطر ترس سعی می کنیم از جهش به امور ناشناخته اجتناب کنیم.

۶- آگاهی از مرگ و نیستی:

وجود نگر ها مرگ را به صورت منفی در نظر نمی گیرند بلکه معتقدند که آگاهی از مرگ به عنوان شرایط اساسی انسان به زندگی معنی می دهد. اگر از خود در برابر واقعیت مرگ دفاع کنیم، زندگی کسل کننده و بی معنی می شود اما اگر تشخیص دهیم که فانی هستیم می دانیم که برای کامل کردن طرحهای خود زندگی ابدی نداریم و هر لحظه موجود حیاتی است. آگاهی ما از مرگ منبع علاقه به زندگی و خلاقیت است. (یالوم ۱۹۸۰، ۲۰۰۳؛ کوری، ۲۰۰۵، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵).

اضطراب در دیدگاه وجودی:

اضطراب ویژگی هستی شناختی هر فرد است که در رابطه با تهدید نیستی در وجود ما ریشه دوانده است. پذیرش آزادی و آگاهی از متناهی بودن، ناگزیر موجب اضطراب می شود یا به قول کی یرکگارد، سرگیجه آزادی به بار می آورد. اضطراب چیزی نیست که داشته باشیم بلکه چیزی است که هستیم.

رویکرد وجودی ساختار پویشی اساسی فروید را حفظ می کند اما محتوای کاملا متفاوتی دارد. در درمان وجودی این اعتقاد که ” آگاهی از نگرانی های اساسی، اضطرابی را تولید می کند که حاصل آن، مکانیزم های دفاعی است”

فرایند درمان:

چون دروغگویی منبع آسیب روانی است، راه حل از بین بردن نشانه های بیماری صداقت است. با توجه به اینکه هدف رواندرمانی وجودی اصالت است، افزایش دادن هشیاری یکی از فرایندهای حیاتی است که افراد از طریق آن به جنبه هایی از دنیا و خودشان که دروغگویی آن را پنهان ساخته است، پی می برند.

وظیفه و نقش درمانگر: درمانگران وجودی عمدتاً به شناختن دنیای ذهنی درمانجویان اهمیت می دهند تا به آنها کمک کنند به آگاهی و گزینه های تازه ای برسند. تمرکز روی شرایط فعلی درمانجویان است نه روی کمک کردن به آنها در بازیابی گذشته خویش.

هدف اصلی بسیاری از سیستمهای درمانی قادر ساختن افراد به پذیرفتن آزادی و مسئولیت عمل کردن است. درمان وجودی از درمانجویان می خواهد روشهای زندگی نکردن به صورت کامل و اصیل را تشخیص داده و انتخابهایی بکنند که به آنها کمک کنند که به چیزی تبدیل شوند که قابلیت آن را دارند. هدف درمان این است که به درمانجویان کمک شود به سمت اصالت پیش بروند و تشخیص دهند چه موقعی خود را فریب می دهند.

بوگنتال سه وظیفه اصلی درمان را مشخص می کند:

۱-کمک به درمانجویان در تشخیص دادن این موضوع که آنها در فرایند درمان به خودی خود کاملا حضور ندارند و بدانند که این حالت می تواند آنها را خارج از درمان محدود کند

۲- حمایت کردن از درمانجویان در روبرو شدن با اضطرابهایی که مدت طولانی از آنها اجتناب کرده اند

۳- کمک کردن به درمانجویان در بازنگری خود و دنیای خویش به صورتی که اصالت بیشتری را در ارتباط با زندگی پرورش دهند.

محدودیتهای رویکرد وجودی و انتقادهای وارد شده به آن:

انتقاد عمده ای که از این مکتب می شود این است که اصول و کاربستهای روان درمانی را به صورت منظم بیان نمی کند. برخی از درمانگرانی که می گویند که طرفدار گرایش وجو دی هستند، سبک درمانی خود را در قالب اصطلاحات مبهم و کلی مانند خودشکوفایی، رویارویی گفت و شنودی، اصالت و بودن در دنیا تعریف می کنند و این بی دقتی گاهی موجب سردرگمی می شود و اجرای پژوهش را درباره فرایند یا نتایج درمان وجودی با مشکل روبرو می سازد. یکی دیگر از انتقاد های این است که بینش فلسفی ممکن است برای برخی درمانجویان مناسب نباشد به عنوان مثال کار کردن با فردی که شدیداً آشفته است فایده ای ندارد. البته آر. دی. لینگ (۱۹۶۵-۱۹۶۷) از دیدگاه وجودی برای درمان بیماران اسکیزوفرنیک با موفقیت استفاده کرده است و نتایج مثبت او حاکی از این است که درمانگران وجودی می توانند با همه نوع جمعیت کار کنند و افراد را به شیوه انسانی درمان کنند که با این رویکرد هماهنگ باشد و در عین حال برای برآورده کردن نیازهای منحصر به فرد درمانجویان خود از روشهای مداخله فعالتر و رهنمودی کمک بگیرند.

تشریح جلسات آموزش ایمن سازی در برابر استرس

تشریح جلسات آموزش ایمن سازی در برابر استرس ( SIT  )

 

مقدمه:

 

این جلسات به صورت گروهی برگزار می شود و با توجه به اینکه اهداف جلسات و سر فصلهای آن معین است ، رهبر گروه در هر جلسه اهدف را بیان کرده و متناسب با آن چهارچوب جلسه مشخص خواهد شد .

این جلسات به صورت هفتگی و هفته ای یک جلسه در مدت یک ساعت و نیم برگزار خواهد شد . تعداد کل جلسات ۱۱ جلسه می باشد . از این تعداد جلسه آخر جلسه پیگیری می باشند که هدف از برگزاری آن بررسی میزان اثر بخش بودن فنون ارائه شده می باشد .
جلسه اول :

 

عنوان : آشنایی و ایجاد رابطه حسنه

 

اهداف :

آشنایی اعضا با یکدیگر

برقراری رابطه مبتنی بر همکاری

آشنایی با نحوه انجام کار و قوانین گروه

 

شرح جلسه :

رهبر پس از خوشامد گویی خود را معرفی کرده و سپس از اعضا می خواهد تا خود را معرفی کنند . سپس رهبر در این جلسه به ذکر قوانین می پردازد که عبارتند از :

ذکر رازداری و اهمیت آن ، بیان زمان جلسات و عمر گروه ،  تذکر برای غیبت ، تاخیر  و انجام تکالیف و … .

سپس با اعضا راجع به اهداف جلسه صحبت کرده و از آنها خواسته می شود تا راجع به اهداف خود صحبت کنند و به اهداف تک تک آنها گوش کرده و گروه را به سمت هدف مشترک می برد . در کل جلسات سعی می شود تا فضایی توام با اعتماد ایجاد شود . همچنین در پایان جلسات قبل از اتمام جلسه به پایان وقت اشاره می شود .

 

 

 

جلسه دوم :

 

عنوان : مفهوم سازی ماهیت تعاملی استرس

 

اهداف :

استحکام بخشیدن به رابطه مبتنی بر همکاری

آموزش ماهیت تعاملی استرس

بررسی مفهومی افسردگی و استرس

دادن اطلاعات مقدماتی راجع به فن تصویر پردازی ذهنی

 

شرح جلسه :

در این جلسه رهبر پس از خوشامد گویی مرور کوتاهی بر هدف گروه داشته و از اعضا می خواهد تا تعریفی از افسردگی ارائه دهند . سپس به تعریفی از افسردگی پرداخته و راجع به استرس نیز به همین منوال بحث می شود . رهبر از هر یک از اعضا می خواهد تا یک موقعیت ناراحت کننده را که خودشان یا یکی از نزدیکانشان تجربه کرده اند را شرح دهند و شدت مشکل را نیز بیان کنند . سپس راجع به عمومیت مشکل ( مدت و وسعت ) و تعیین کنندگان مشکل ( شرایط تشدید کننده یا تخفیف دهنده و ریشه مشکل) و پیامدهای آن بحث می شود . رهبر می تواند برای اینکه اعضا راحت تر به بیان مسائل خود بپردازند ، از خود افشایی نیز استفاده کند ۰ به عنوان مثال اگر مشکلی مشابه با سایر اعضا داشته را بیان کند تا حس اعتماد در گروه تقویت شود. راجع به فن تصویر پردازی توضیح مختصری ارائه می شود و هدف از اجرای این فن بیان می شود و به اعضا گفته می شود که این فن در جلسه آینده اجرا خواهد شد .

 

جلسه سوم :

 

عنوان : اجرای فن تصویر پردازی ذهنی

 

اهداف :

آموزش فن تصویر پردازی ذهنی

 

شرح جلسه :

در این جلسه رهبر مروری بر هدف از اجرای فن تصویر پردازی ذهنی کرده و این فن را در گروه اجرا می کند . برای جلسه بعد رهبر گروه تکلیف به اعضا می دهد تا در منزل به تمرین تصویر پردازی ذهنی بپردازند .

 

 

 

جلسه چهارم :

 

عنوان : پیامدهای افسردگی و آموزش فن آرمیدگی ( Relaxation  )

 

اهداف :

ارزیابی فن تصویر پردازی ذهنی و بررسی تکالیف

بررسی پیامد های افسردگی

آموزش فن آرمیدگی

 

شرح جلسه :

در ابتدای جلسه تکلیف جلسه قبل ( تمرین تصویر پردازی ذهنی ) مرور می شود و موانعی که اعضا در ارتباط با اجرای این فن داشته اند مورد بررسی قرار می گیرد و راه حل مواجهه با آن ارائه می شود . سپس از اعضا خواسته می شود تا در رابطه با پیامد های افسردگی صحبت کنند . در این جلسه مقدمه ای از آرمیدگی ( نحوه اجرا ، مراحل ، شرایط و … ) بیان شده و مراحل آن آموزش داده می شود . این آموزش سه مرحله دارد که در مرحله اول ایجاد تنش و آرام شدن و مرحله دوم چک کردن آرامش و مرحله سوم کنترل می باشد .

به اعضا در زمینه نمره دادن به تنش نیز آموزش داده می شود که به این شرح است :

روی یک نمودار نمره ای از صفر تا صد وجود دارد و صفر بیانگر آرامش کامل و صد بیانگر تنش حداکثر می باشد . نقطه پنجاه یعنی میزان تنش و آرامش با هم برابر است و در این حالت آرامش زندگی مناسب است . نقطه بیست و پنج یعنی آرامش مناسب است ولی کامل نیست و نقطه هفتادوپنج یعنی تنش زیاد . رهبر باید آموزش دهد که تنشی که ما به اعضای خود وارد می کنیم حداکثر تا هفتاد و پنج می باشد و فشار اضافی لزومی ندارد . اعضا قبل از آغاز تمرین روی یک برگه میزان تنشی را که دارند ثبت می کنند و پس از تمرین آرمیدگی نیز به خود نمره می دهند .

آرامش سازی در چهارده حرکت انجام می شود که( با اقتباس از جاکوبسن ، گلدفرید و لازاروس توسط کرمی تهیه شده است )و عبارتند از :

ابتدا دستها ( شروع از دست غالب ) – مچ دستها و ساعد – بازوها – شانه ها و گردن –  پشت – پیشانی – چشمها – آرواره ها – لب ها – سینه – شکم – پاها – مچ و ساق پا .

اعضا بر روی صندلی دسته دار تکیه داده و ابتدا عضو های نامبرده را منقبض کرده و سپس منبسط  می کنند . لازم به ذکر است که زمان ایجاد تنش ۵ تا ۷ ثانیه است و زمان آرامش باید حتماً بیشتر از زمان تنش باشد که حداقل ۱۵ تا ۲۰ ثانیه می باشد . همچنین هر حرکت حداقل دو بار انجام می شود و زمان آرامش در بار دوم باید بیشتر از بار اول باشد ( یعنی حداقل ۲۰ تا ۲۵ ثانیه ) . لازم به ذکر است که اگر اعضا بعد از انجام دو بار هنوز در آن عضله خاص احساس تنش داشتند می توان این تمرین را تا پنج بار افزایش داد . در این جلسه رهبر ابتدا روی یکی از اعضا تمرین را طوری اجرا می کند که سایر اعضا مشاهده کنند و سپس به صورت جمعی این کار را روی برخی از عضلات انجام داده و برای جلسه بعد تکلیف داده می شود .

 

 

 جلسه پنجم :

 

عنوان : تمرین آرمیدگی

 

اهداف :

ارزیابی کارایی فن آرمیدگی

اجرای فن آرمیدگی با استفاده از نوار کاست

 

شرح جلسه :

در این جلسه تکالیف (آرامش سازی) اعضا  مرور شده و موانع اجرای آن مورد بررسی قرار می گیرد و از اعضا خواسته می شود تا برای مقابله با موانع به  ارائه راهکار بپردازند . در این جلسه رهبر گروه از نوار کاست آرامش سازی استفاده می کند و به اعضا برای جلسه بعد تکلیف داده می شود تا در منزل به تمرین آرامش سازی بپردازند و میزان آرمیدگی خود را در یک فرم ثبت کنند .

لازم به ذکر است که تمرین یازدهم که تمرین قفسه سینه می باشد با سایر تمرینات متفاوت است و به این صورت می باشد : این نوع تمرین ۳ مرحله دارد که در مرحله اول حدود ۱۰ ثانیه نفس را به آرامی از راه بینی داخل می دهیم تا قفسه سینه کاملاً پر شود و در مرحله دوم حدود ۲۰ ثانیه تنفس را نگه داشته و در مرحله سوم حدود ۱۰ ثانیه نفس را از راه دهان بیرون می دهیم . پانزده ثانیه استراحت کرده و سپس تکرار می کنیم .

 

 

 

جلسه ششم :

 

عنوان : باز سازی شناختی

 

اهداف :

ارزیابی فن آرمیدگی و مرور تکالیف

آموزش مقدماتی رویکرد درمانی بک

 

شرح جلسه :

در این جلسه رهبر گروه در ابتدا به بررسی و ارزیابی  تکالیف جلسه قبل ( آرامش سازی ) و موانع اجرای آن پرداخته و سپس به آموزش رویکرد درمانی بک می پردازد . در پایان به عنوان تکلیف از اعضا خواسته می شود تا فهرستی از خواسته ها و افکار خود را برای جلسه بعد همراه بیاورند . در این جلسه فرمی به اعضا داده می شود تا در آن افکار خود را ثبت کنند . نمونه جدول به این صورت است :

 

تاریخهیجان(ها)موقعیتافکار خودکار
چه احساسی دارید ؟

میزانش چه قدر است ؟

( ۰تا۱۰۰ )

چه کار می کردید و یا درباره چه چیزی فکر می کردید؟افکارتان دقیقاً چه بودند ؟

میزان اعتقاد شما به هر یک از افکار چقدر است ؟ ( ۰ تا ۱۰۰ )

برگه یادداشت افکار ناکارآمد۲

 

 

جلسه هفتم :

 

عنوان : باز سازی شناختی

 

اهداف :

شناسایی افکار خود