انواع اختلال های هذیانی

اختلال هذیانی، یکی از اختلالات روانپزشکی به حساب می‌آید که علامت بیشتر آن هذیان است. افراد مبتلا به اختلال هذیانی دچار هذیان‌های غیرمتعارف و عجیب می‌شوند که این نوع هذیان حداقل به مدت یک ماه یا بیشتر ادامه پیدا می‌کند و همراه با توهم در فرد دیده نمی‌شود یا اگر هم باشد بارز نیست. این افراد با افرادی که دچار روان‌پریشی و اسکیزوفرنی هستند متفاوتند و تا زمانی که راجع به عقاید خاص خود صحبت نکنند ممکن است متوجه نشوید رفتار بیمارگونه دارند. فرد مبتلا به اختلال هذیانی در عملکرد خود و کارکرد شغلی و بین فردی با مشکل مواجه می‌شود و ممکن است دچار انزوای اجتماعی شود. انواع اختلال هذیانی عبارتند از:

نوع بددلی (حسد): هذیان‌ها حاکی از این است که همسر یا نامزد فرد وفادار نیست و به او خیانت می‌کند. فرد مبتلا با کوچک‌ترین شواهدی تصور می‌کند نسبت به او خیانت صورت گرفته است و با همسر خود درگیر می‌شود تا از این بی وفایی جلوگیری کند.

‌ نوع متکبر (خود بزرگ‌بینی): در این نوع هذیان فرد تصور می‌کند دارای قدرت‌های خاصی است یا استعداد یا دانش خاصی دارد که کشف نشده است. برخی مواقع این نوع هذیان در فرد در مباحث دینی و مذهبی نیز به چشم می‌خورد و فرد تصور می‌کند شواهد خاصی دارد و از توانایی‌های بخصوصی برخوردار است.

نوع اروتومانیک (شهوانی): هذیان‌ها حاکی از این است که فرد تصور می‌کند شخص دیگری عاشق او شده است. در این نوع هذیان، فردی که از نظر فرد دلباخته است معمولا جایگاه بالاتری نسبت به او دارد و حتی ممکن است فردی کاملا غریبه باشد و گاهی نیز فرد تلاش می‌کند با آن فرد تماس برقرار کند.

نوع جسمانی: هذیان‌ها حاکی از این است که فرد به نوعی نقص جسمی یا بیماری طبی عمومی دچار شده است.

نوع گزند و آسیب: هذیان‌ها حاکی از این است که فرد باور دارد علیه او توطئه، نیرنگ و جاسوسی صورت می‌گیرد یا تحت تعقیب است یا تصور می‌کند عده‌ای قصد مسموم کردن یا بی آبرو کردن یا آزار و اذیت او را دارند یا می‌خواهند از دستیابی او به اهداف بزرگش جلوگیری کنند. این افراد حتی ممکن است از دست افرادی که نسبت به آنها شک دارد به مراجع قضایی شکایت کند.

نوع مختلط: هذیان‌هایی که خصوصیات بیش از یکی از انواع فوق را دارند.

نوع نامعین: هذیان‌هایی که درهیچ یک از انواع فوق گنجانده نشود (مثل برخی از هذیان‌های عاطفی).

شایع‌ترین نوع هذیان گزند و آسیب است و نوع بددلی در مردان شایع‌تر از زنان است. این اختلال اگر درمان نشود و پیشروی کند می‌تواند منجر به اختلال اسکیزوفرنی شود و در گروه سنی جوانان شایع‌تر است. برای درمان لازم است ابتدا مداخلات دارویی صورت گیرد و سپس سایر درمان‌ها با توجه به مدت زمان بروز بیماری و نوع هذیان در سطح روان شناختی آغاز ‌شود.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

اختلال پاهای بی قرار

برخی افراد را دیده‌اید که پاها یا دست‌های خود را مدام تکان می‌دهند و این رفتار به گونه‌ای در آنها شدید است که ممکن است شما نیز ناراحت و عصبی شوید و به آن فرد تذکر بدهید که آن قدر پاهایت را تکان نده یا این که مایل نباشید‌ کنار آن فرد بنشینید. صرف نظر از رفتارهای عادتی برای تکان دادن پاها، نوعی بیماری وجود دارد که با این مشخصه مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

انسانها معمولا یک سوم زندگی خود را به خواب اختصاص میدهند و چنانچه در فرآیند خواب آنها اختلال ایجاد شود، نگران و عصبی میشوند و بیشتر مایلند که خواب آرام و کافی داشته باشند، اما گاهی خواب رخ نمیدهد یا در زمان نامناسبی روی میدهد یا این که به نظر آرامبخش نمیرسد که میتوان آن را اختلال خواب نامید.

این که ما بتوانیم خوب بخوابیم و انرژی کسب کنیم، بسیار مهم است و باید اشاره داشت که در فرآیند خواب، انواع مشکلات و اختلالات مختلف وجود دارد. یکی از این اختلال ها، پاهای بیقرار است که در آن فرد مبتلا دچار احساس ناخوشایند در پاها میشود و عدمتحرک و استراحت، سبب تشدید علائم بیماری خواهد شد.

این اختلال نوعی اختلال خواب حسی ـ حرکتی و عصبی و میل به حرکت دادن دست یا پاست و شاید شروع خواب را به تعویق بیندازد و فرد را از خواب بیدار کند.

تقریبا یک سوم بیماران مبتلا برای اولین بار، علائم خود را پیش از ۱۸ سالگی تجربه میکنند، ولی شیوع این بیماری با افزایش سن افزایش مییابد. این بیماری در زنان و نیز در افراد بیتحرک و دارای اضافه وزن، شایعتر است.

برای این که این اختلال را تشخیص دهیم، باید بدانیم، این علائم حداقل سه ماه ادامه دارد و دست کم سه بار در هفته بروز میکند و ناشی از التهاب جسمی یا گرفتگی یا رفتار عادتی نیست. علائم عبارتند از:

میل به حرکت دادن پاها که معمولا در پاسخ به احساسهای آزاردهنده و ناخوشایند بروز میکند.

میل به حرکت دادن پاها حین استراحت یا بیتحرکی، آغاز یا بدتر میشود.

میل به حرکت دادن پاها با انجام نسبی یا کامل تحرک تسکین مییابد.

میل به حرکت دادن پاها عصرها یاشبها بدتر از بقیه اوقات روز است.

بسیاری از افراد مبتلا به سندرم پای بیقرار بهعلت مشکل خود، دچار ترس از رفتن به رختخواب شده و این موضوع، باعث کاهش کیفیت زندگی این بیماران
میشود.

برای درمان لازم است، ابتدا فرد از لحاظ مسائل فیزیولوژیک که میتواند این بیماری را تشدید کند، مورد ارزیابی قرار گیرد و چنانچه مشکلات جسمی برطرف شد، در صورت لزوم، مداخلات دارویی در حوزه اختلالات اضطرابی و روان شناختی صورت میگیرد و برای حذف علائم ناشی از ترس میتوان از مداخلات روانشناختی و بالینی و روان درمانی استفاده و ریشههای استرس و اضطراب فرد را شناسایی کرد تا به ارتقای کیفیت زندگی فرد کمک شود.

دکتر مهرنوش دارینی

روانشناس و مشاور

حرکت های تکراری کودک نشانه چیست ؟

کودکان در فرآیند رشد، رفتارهایی از خود نشان می‌دهند که ممکن است ابتدا در نظر دیگران بامزه باشد. بخش زیادی از حرکاتی که در کودک دیده می‌شود طبیعی است، اما آن دسته از حرکات و ادا و اطوارهایی که بیش از حد تکرار می‌شود باید مورد بررسی قرار گیرد. والدین و مراقبان کودک اولین افرادی هستند که متوجه رفتار تکراری کودک می‌شوند و ابتدا سعی می‌کنند حواس کودک را پرت کرده تا حرکات او را کنترل کنند و اغلب هم به صورت کوتاه مدت با پرت کردن حواس کودک می‌توان رفتارش را متوقف کرد.

این حرکات نوعی رفتار حرکتی است که به طور مکرر رخ می‌دهد و ظاهرا اجباری است و بدون هدف انجام می‌شود؛ مانند دست تکان دادن یا حرکت نوسانی بدن، کوبیدن سر، گاز گرفتن خود، کوبیدن بدن به درو دیوار و عملا فرد حرکاتی انجام می‌دهد که به نظر می‌رسد مجبور است انجام دهد؛ اما ظاهرا کاربرد خاصی ندارند یا برای هدف خاصی انجام نمی‌شوند؛ مثلا دستش را به صورت دست دادن با دیگران یا به حالت بای بای کردن تکان می‌دهد. منظورش سلام یا خداحافظی با کسی نیست، سرش را به این طرف و آن طرف تکان می‌دهد بدون آن که منظورش «نه» گفتن باشد، سرش را به دیوار می‌کوبد بدون آن که از چیزی ناراحت باشد، دست یا بدن خود را گاز می‌گیرد بدون آن که هدفی داشته باشد. برخی از این حرکات قالبی به کودک آسیب نمی‌رساند، به عنوان مثال دست‌هایش را موقع نشستن زیر بدنش قرار می‌دهد یا درون لباس‌ها پنهان می‌کند.

حرکات قالبی در سه سال اول زندگی آغاز می‌شود و حرکات قالبی ساده مثلا تکان نوسانی در کودکان خردسالی که در حال رشد هستند، پدیده‌ای شایع است، اما حرکات قالبی پیچیده چندان شایع نیست.

تفاوت این اختلال با اختلال تیک در زمان شروع است. اختلال حرکت قالبی در سنین پایین‌تر یعنی قبل از سه سالگی بروز می‌کند، اما شروع تیک‌ها به طور متوسط بین پنج تا هفت سالگی است. همچنین حرکات قالبی ممکن است شامل دست و پا و کل بدن باشد و تیک‌ها عموما شامل چشم، صورت، سر و شانه هستند.

اختلال حرکت قالبی در کودکان کم توان ذهنی و کودکان نابینا و کودکانی که تاخیر رشد دارند، رایج است. همچنین حرکات قالبی ممکن است بیانگر اختلال طیف اوتیسم باشند و لازم است بررسی شود آیا در ارتباط اجتماعی و تعامل‌های کودک تاثیر گذاشته است یا خیر. وجود حرکات قالبی ممکن است حاکی از یک مشکل عصبی باشد، بنابراین باید جدی گرفته شود.

باید اشاره داشت استرس‌های محیطی می‌تواند جزو عوامل محرک برای ایجاد این نوع رفتار شود. برای تشخیص لازم است نوع حرکت کودک و فراوانی میزان بروز آن را در طول دو هفته ثبت کنید و در حالتی که خود کودک متوجه نیست، هم در شرایط استرس‌آور و هم در شرایط عادی از رفتار او فیلم تهیه و با متخصص مشورت کنید. درمان این اختلال، دارودرمانی و رفتاردرمانی است.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

اختلالات رفتاری نوجوانتان را مدیریت کنید

دوران نوجوانی، دوران خاص و منحصر به فردی است و والدین بسیار اعتراض می‌کنند که نوجوان آنها حرف گوش نمی‌کند؛ با آنها جایی نمی‌رود؛ شب‌ها دیر می‌خوابد؛ دوست دارد بیشتر با دوستانش وقت بگذراند؛ مدام آهنگ گوش می‌دهد؛ پرخاش می‌کند و عصبی است؛ جواب بزرگ‌تر را می‌دهد… از این قبیل اعتراضات، از والدینی که نوجوان دارند، زیاد شنیده می‌شود .

البته بروز بسیاری از این علائم طبیعی به نظر می‌رسد. آنچه والدین را نگران می‌کند، کنترل نداشتن بر اوضاع است؛ احساس شکست می‌کنند و خودشان را سرزنش می‌کنند که چرا در سبک تربیتی خود ناموفق مانده‌اند. در مراحل اولیه نوجوانی تا حدی می‌توان سرکشی نوجوان را کنترل کرد، اما از ۱۶ یا ۱۷ سالگی از کنترل والدین خارج می‌شود و خانواده دچار تنش و ناآرامی می‌شود.

در دوران نوجوانی، علاوه بر کج رفتاری‌هایی که فرد از خود بروز می‌دهد، یک سری بیماری روان‌شناختی نیز وجود دارد که در این دوره شایع است. اختلالات در دوره نوجوانی معمولا شامل اختلالات روان تنی (سایکوسوماتیک)؛ اختلالات شخصیتی؛ اختلالات سایکوتیک (بیماری‌های روانی که شایع‌ترین آن اسکیزوفرنی است)؛ اختلالات نوروتیک (حالات عصبی مانند افسردگی) و وسواس است.

هر نوع افت شدید و قابل ملاحظه در عملکردهای هیجانی، تحصیلی و اجتماعی فرد را مورد بررسی بالینی قرار دهید که در صورت بروز اختلال، اقدامات درمانی به‌موقع صورت بگیرد.

چنانچه نوجوان مبتلا به اختلال خاصی نباشد، توجه داشته باشید که علت نوسان رفتاری او هویت یابی است. مهم‌ترین دغدغه نوجوان، تشکیل هویت است و هویت یعنی مشخص کردن این که چه کسی هستید و برای چه چیزی ارزش قائلید وچه مسیری را می‌خواهید در زندگی دنبال کنید. در این دوران نوجوان در هویت‌یابی با مشکل روبه‌رو می‌شود و بسیاری از مواقع در خلق وخو و اهداف زندگی خود نوسان دارد و لازم است به او کمک شود تا در فضای بدون تنش برای خود هدف تعیین کند. چنانچه نوجوان در هویت یابی با مشکلی روبه رو نشود، نهایتا می‌تواند تصمیم‌گیری کند و برای اهداف زندگی خود برنامه‌ریزی کند. در عین حال میل به سرکشی نیز باعث می‌شود، هر برنامه‌ای را دنبال کند، بجز برنامه‌ای که والدین به صورت تحکمی به او دیکته می‌کنند. باید بدانیم برای کنترل نوجوان نمی‌توان فقط از روش‌های مستقیم استفاده کرد و والدین لازم است ابتدا فقط رفتارهای حمایتی از خودشان بروز دهند و در عین حال معیارها و خط قرمز‌ها و محدودیت‌های خانواده را برای نوجوان مشخص کنند. بسیار طبیعی است که نوجوان محدودیت والدین را نمی‌پذیرد، بنابراین شیوه بیان کردن و استفاده از سوم شخص بی‌طرف نتیجه بهتری خواهد داشت. همچنین لازم است از درگیری لفظی و جسمی با نوجوان پرهیز کنید و از تحقیر مداوم و تهدید او اجتناب کنید. تهدید کردن نوجوان باعث می‌شود که میزان گرایش او به رفتارهای آسیب‌زا افزایش یابد.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

از کودک آزاری عاطفی چه می دانید ؟

انسان نیازمند توجه است و کودکان این نیاز را بیشتر در خود احساس می‌کنند و به روش‌های مختلف آن را نشان می‌دهند. برخی خانواده‌ها بلد نیستند به کودک خود محبت کنند یا آن‌قدر درگیر مشکلات خود هستند که فراموش می‌کنند فرزندی دارند که نیازمند توجه است.

رابطه کودک با مادر دو بخش دارد که عبارتند از وابستگی (احساس مادر نسبت به کودک) و دلبستگی (احساس کودک نسبت به مادر). وابستگی پیش از تولد در مادر به وجود می‌آید و زمانی که نوزاد را بلافاصله بعد از تولد در آغوش مادر قرار می‌دهند، تماس پوست با پوست مادر و نوزاد، احساس وابستگی مادر به کودک را افزایش می‌دهد. دلبستگی از حوالی شش ماهگی به بعد در کودک به وجود می‌آید و تا دو سه سالگی کامل می‌شود.

رابطه عاطفی بین مادر و کودک در سلامت روان کودک موثر است و هرگونه رفتار تحقیرآمیز، طرد، توهین و سرزنش کودک توسط والدین و اطرافیان، کودک آزاری عاطفی محسوب می‌شود.

والدین و مراقبانی که کودک را طرد می‌کنند یا به او اجازه نمی‌دهند با دوستان و هم‌سن و سالان خود ارتباط داشته باشد، عملا کودک را منزوی می‌کنند یا والدینی که برای کنترل کردن کودک، او را از چیزی می‌ترسانند یا ترس‌های خود را به او انتقال می‌دهند یا وجود او را در خانه نادیده می‌گیرند و به احساسات او توجه نمی‌کنند، در واقع مرتکب کودک آزاری عاطفی شده‌اند. کودکی که نادیده گرفته شود در روابط خود با همسالان و خواهر و برادر خود درگیر رقابت و حسادت بیمارگون می‌شود.

یکی از مهم‌ترین آزارهای روحی، بدرفتاری عاطفی و بی‌توجهی و نادیده گرفتن کودک است. بدرفتاری عاطفی دایره وسیعی دارد؛ رفتار و نگرش‌های منفی مداوم نسبت به کودک به صورت کلامی، به کار بردن الفاظ زشت در صحبت و شوخی‌های منفی مکرر با او که سبب می‌شود کودک خود را بی‌ارزش و مستحق توهین بداند. این احساس بی‌ارزشی کودک را مستعد انواع اختلالات روانی می‌کند و غالبا آثار مخرب کودک آزاری عاطفی در دخترها به صورت افسردگی و در پسرها به شکل پرخاشگری خود را نشان می‌دهد و سایر علائم عبارتند از:

اضطراب و ناآرامی، گریه، سکوت، بی‌قراری، ترس، ترس‌های شدید از موقعیت و افراد، پرخاشگری و ناتوانی در کنترل احساسات، ضعف در تصمیم‌گیری و انتخاب، ضعف در بیان احساسات، کمبود اعتماد به نفس، ناتوانی در ابراز وجود و رفتارقاطعانه، احساس کم ارزشی، طرد شدگی و حقارت، احساس خلأ عاطفی و ناامنی عاطفی ـ روانی، وجود رفتارهای انزواطلبانه، مردم گریزی، بعضا داشتن افکار و تمایلات خودکشی.

برای درمان لازم است ابتدا جلسات مشاوره مداوم و منظم برای والد و مراقب کودک تشکیل شود و علاوه برآن کودک نیز در جلسات درمان گروهی قرار خواهد گرفت و با استفاده از روش‌های تقویت رفتار و انگیزشی می‌توان نیاز به دیده شدن را در کودک برآورده کرد.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

مسئولیت پذیری را از کودکی یاد بگیریم

یکی از ویژگی‌های شخصیتی که در بهداشت روان و موفقیت افراد نقش مهمی دارد، مسئولیت‌پذیری است. برخی افراد به دقت وظایف‌شان را انجام می‌دهند و نیازی به تذکر دیگران ندارند و معمولا کارکردن و مراوده با این افراد خوشایند است و احساس آرامش به ما می‌دهند.

والدین مایلند فرزندشان مسئولیت پذیر باشد و وقتی سهل‌انگاری از فرزند خود یا حتی همسر و همکار و اطرافیان خود می‌بینند، آشفته و ناراحت می‌شوند. جمله‌هایی که در وصف افراد کم مسئولیت یا بی مسئولیت می‌شنویم عبارتند از: «روی حرف او حساب نکن؛ هیچ کاری را نمی‌شود به او سپرد یا همیشه یادش می‌رود و خرابکاری می‌کند.»

مسئولیت‌پذیری یعنی الزام و تعهد درونی از سوی فرد برای انجام مطلوب فعالیت‌هایی که به عهده او گذاشته می‌شود و دارای سه ویژگی تشخیص، تصمیم و خلاقیت است. این ویژگی از درون فرد سرچشمه می‌گیرد و فرد مسئولیت پذیر توافق می‌کند که یک‌سری فعالیت‌ها و کارها را انجام دهد یا بر انجام این کارها توسط دیگران نظارت داشته باشد. مسئولیت پذیری، هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی صورت می‌گیرد. افرادی که دچار افسردگی هستند و افرادی که دارای اختلال شخصیت اسکیزویید و بیماری‌های روان‌شناختی هستند، مسئولیت‌پذیری به صورت بیمارگون پایین است؛ بنابراین انتظار ما از افراد باید متناسب با سلامت روان آنها باشد و در مورد کودکان نیز باید متناسب با سنشان از آنها انتظار داشت.

فرد مسئولیت پذیر اغلب:

* فعال‌تر است و عزت نفس بالاتری دارد.

* مسئولیت شکست و ناکامی را می‌پذیرد.

* دائم دیگران را مقصر نمی‌داند.

* برای جبران کردن ناکامی و شکست می‌کوشد.

* انعطاف‌پذیر است و مهارت تصمیم گیری دارد.

* مهارت برنامه‌ریزی دارد.

* متعهد است و می‌توان کارها را به او سپرد.

مسئولیت‌پذیری در دوران کودکی راحت‌تر آموخته می‌شود؛ اما با توجه به این که نوعی مهارت است، بنابراین در سنین بزرگسالی نیز می‌توان با تمرین و انگیزه و برنامه‌ریزی و تقویت درونی، به این مهارت دست پیدا کرد.

برای ایجاد این ویژگی لازم است فرد کاملا بداند موضوع درخواست چیست و انتظارات و وظایف را پیرامون آن درخواست به او بدهید. بنابراین می‌توان گفت احساس مسئولیت هنگامی در افراد به‌وجود می‌آید که اولا از طریق مشاهده، این فرآیند را در دیگران ببینند و ثانیا به آنها مسئولیت داده شود و ثالثا در مورد انجام وظایف به آنها بازخورد مثبت داده و رفتارشان تقویت شود.

در مورد کودکان، پذیرفتن مسئولیت نباید با احساس گناه یا اعمال زور یا تحقیر و سرزنش همراه باشد. برای کودکان خودتان الگوی مناسب باشید و لازم است ابتدا نوع مسئولیت را به صورت واضح و دقیق مشخص و مسئولیت را متناسب با سن و توان جسمی کودک انتخاب کنید. برای انجام مسئولیت از الگوهای تقویت و پاداش (کلامی) استفاده کنید. کودک باید بداند مانند بقیه اعضای خانواده وظایفی دارد که لازم است آنها را انجام بدهد وانتظار پاداش و جایزه نداشته باشد. تشویق‌ها لازم است در سطح کلامی و انگیزشی صورت بگیرد.

دکتر مهرنوش ‌دارینی

روان‌شناس و مشاور

http://press.jamejamonline.ir/Newspreview/3043178807294529719

سبک زندگی و بهداشت روانی

امروز آخرین روز هفته جهانی بهداشت روان است. بهداشت روانی یعنی برخورداری از احساس آرامش و امنیت و به دور بودن از اضطراب، افسردگی و تعارض‌های مزمن روان‌شناختی. کسی که بهداشت روان دارد یعنی از سلامت ذهن و اندیشه و تفکر برخوردار است و توانایی سازگاری با دیدگاه‌های خود، دیگران و رویارویی با مشکلات روزمره زندگی را دارد.

اولین اختلال رایج روان‌شناختی در جهان، اضطراب و دومین اختلال، افسردگی است. هدف از ایجاد بهداشت روان در خانواده تأمین سلامت جسمانی، روانی، عاطفی و اجتماعی اعضای خانواده، ایجاد احساس رضایت از زندگی، تلاش برای شناخت رفتار خود و اعضای خانواده، برقراری روابط مطلوب بین اعضای خانواده، ایجاد ارتباط صمیمانه و رفتارهای حمایتی بین اعضای خانواده، تقویت اعتماد و عزت نفس اعضای خانواده و احترام به شخصیت یکدیگر است.

برخی ویژگی‌های شخصی که دارای بهداشت روانی است:

مثبت اندیش و شاد است.

به خودش و دیگران احترام می‌گذارد و با دیگران سازگار است.

نسبت به خود، خانواده و جامعه بی‌تفاوت نیست.

خودش را می‌شناسد و از نقاط ضعف وقوت خود آگاه است.

توانایی حل مساله را دارد و در مقابل ناکامی تسلیم نمی‌شود.

انعطاف‌پذیر است و روابط بین فردی‌اش سازنده است.

شناخت او از واقعیت نسبتا دقیق است و برای رسیدن به هدف‌های خود براساس عقل و احساس عمل می‌کند.

نسبت به خود، نگرش مثبت دارد و ناکامی‌ها را تحمل می‌کند.

برای زندگی هدف و برنامه‌ریزی دارد.

به قوانین جامعه احترام می‌گذارد .

در انجام کارهایش متعادل رفتار می‌کند.

با توجه به این که اضطراب و افسردگی، جزو شایع‌ترین بیماری‌های جهان است، لازم است با نشانه‌های اصلی آن آشنا باشیم و نشانه‌های هشدار را در خودمان و نزدیکانمان مشاهده کنیم تا در صورت لزوم برای درمان ارجاع شوند. علائم اختلالات در عملکرد فردی و بین فردی و روابط اجتماعی و شغلی فرد اثر می‌گذارد و از لحاظ بالینی، کارکرد فرد مبتلا را تحت تاثیر قرار می‌دهد و افت فرد قابل ملاحظه است. اگر علائم حداقل شش ماه در شما وجود دارد، لازم است بسرعت برای درمان اقدام کنید.

علائم اختلال افسردگی عبارتند از: احساس غمگینی مداوم و خلق تحریک‌پذیر، کاهش علاقه یا لذت در بیشتر فعالیت‌ها، کاهش یا افزایش وزن یا اشتها که به رژیم غذایی مربوط نیست، بی‌خوابی یا پرخوابی تقربیا هر روز، سراسیمگی یا کندی روانی ـ حرکتی،خستگی مداوم و احساس بی‌ارزشی، احساس گناه و داشتن افکار مرگ، کاهش توانایی تمرکز و تردید در انجام کارها.

علائم اختلال اضطراب عبارتند از: بی‌قراری و تنش ماهیچه‌ای، احساس عصبی‌بودن و دل‌نگرانی بی‌دلیل، مختل شدن خواب، زودرنجی و عصبانیت، زود خسته شدن و احساس کوفتگی، نداشتن تمرکز حواس و احساس خالی شدن ذهن.

درمان‌ها ممکن است هم به صورت دارودرمانی و هم درمان‌های روان‌شناختی تجویز شوند. لازم است سبک زندگی افراد اصلاح شود و مهارت‌های خود آگاهی، شناخت مهارت‌ها، توانایی تصمیم‌گیری، ارتقای خودباوری و اعتماد به نفس در افراد تقویت شود تا در مسیر بهداشت و سلامت روان قرار بگیرند.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

عادت به رفتار های عصبی را کنترل کنیم

آدمی وقتی با شرایط استرس‌آور روبه‌رو می‌شود واکنش‌های متفاوتی از خود بروز می‌دهد. مثلا ممکن است وقتی عصبی می‌شوید یا استرس دارید، یک بسته بیسکویت را باز کنید و تا به خودتان بیایید، بیشتر آن را تمام کرده باشید. این نوع رفتارها اگر به دلیل اضطراب و استرس باشد، رفتارهای عصبی تلقی می‌شود. برخی مواقع نیز ممکن است، فرد در حالت تنش و اضطراب نباشد، اما بازهم این نوع رفتار را ادامه می‌دهد که رفتارهای عادتی نام می‌گیرد. در دانش آموزان نیز انواع رفتارهای عادتی و عصبی به چشم می‌خورد که نیازمند درمان است.

برخی رفتارهای عادتی عصبی

جویدن ناخن: ناخن جویدن اختلالی بیشتر در سنین کودکی و اوایل نوجوانی اتفاق می‌افتد و والبته در همه گروه‌های اجتماعی مشاهده می‌شود و نشانه تهاجم است. اغلب کودکان زمانی که فشار و اضطراب درونی آنها زیاد است، به جویدن ناخن می‌پردازند و بعضی هم بدون دلیل مشخصی،‌ دائم ناخن خود را می‌جوند.

جویدن ته مداد یا به دهان بردن خودکار: در برخی افراد جویدن و مکیدن اشیا یک عادت ثابت است که به محض ناراحتی و عصبی شدن این رفتار را انجام می‌دهند.

شکستن انگشتان دست: گاهی افراد حتی از صدایی که از شکستن انگشتان دست و گاه انگشتان پا به گوش می‌رسد، لذت می‌برند و بر این باورند که با این عمل استرس آنها از بین می‌رود و احساس خوبی پیدا می‌کنند.

دندان قروچه: عادتی ناخودآگاه است که در دندان‌های جلو و عقب یا دندان‌های کناری به وجود می‌آید. برخی افراد وقتی عصبی و ناراحت می‌شوند، سعی می‌کنند با ساییدن دندان‌هایشان به هم خود را آرام کنند.

کندن پوست لب: برخی افراد در شرایط استرس‌آور و اضطرابی، پوست لب خود را می‌جوند و با دست اقدام به کندن پوست لب خود می‌کنند. ممکن است این رفتار تا از بین رفتن کل پوست لب ادامه یابد.

تکان دادن پاها یا فشار دادن پاها روی یکدیگر: برخی افراد در حالت عصبی و استرس‌آور، پاهای خود را به هم می‌سایند یا پاهای خود را تکان می‌دهند و با این کار استرس خود را کم می‌کنند.

کندن جوش‌ها: در این حالت، فرد با دست زدن به صورت یا فشاردادن جوش‌های صورت، حالت عصبی خود را تخلیه می‌کند. این رفتار ممکن است حتی هنگام آرامش اتفاق بیفتد.

کشیدن موها: گاهی افراد هنگام مضطرب شدن، اقدام به کشیدن موها یا کندن ابروهای خود می‌کنند.

گام اول برای درمان، مشخص کردن این مساله است که رفتار فرد از سرعادت است یا در شرایط اضطراب آور بروز می‌کند. چنانچه رفتار فرد به دلیل اضطراب او باشد، لازم است ریشه‌های اضطراب او شناسایی شود. برخی دانش‌آموزان، رفتارهای عصبی خود را فقط در مدرسه بروز می‌دهند که نوع مداخلات در آنها متفاوت است. برای درمان می‌توان روی افکار و استرس‌های فرد کار کرد تا با تغییر شناخت و درمان شناختی ـ رفتاری، رفتار دانش‌آموز متعادل شود.

دکتر مهرنوش دارینی

متخصص روان‌شناسی و مشاوره

امان از دعوای خواهر و برادری !

یکی از مواردی که والدین را نگران می‌کند دعواهای مداوم و کینه‌های حل‌نشده‌ای است که ممکن است میان فرزندان آنها ایجاد شود. انتظار خانواده این است که فرزندان رابطه خوبی با هم داشته باشند و وقتی بین آنان اختلاف ایجاد می‌شود، نمی‌دانند باید طرف کدام یک را بگیرند و این اختلاف و دعواها می‌تواند عواقب شدیدتری را به دنبال داشته باشد و در نهایت تعادل خانواده و اعضای آن را به هم بریزد.

روابط فرزندان نقش مهمی در رفتارهای اجتماعی و ضداجتماعی، شخصیت و پیشرفت آنان دارد و به طور مستقیم و غیرمستقیم بر روند رشد بهنجار یکدیگر اثر می‌گذارند. همچنین کودکان در روابط تنگاتنگ و صمیمی خود با خواهر و برادرها، مهارت‌های اجتماعی و شناختی مهمی کسب می‌کنند و اعتماد به نفس و خودباوری آنها تحت تاثیر روابط بین آنها شکل می‌گیرد. در حالت عادی، دعوا و کشمکش بین فرزندان خانواده طبیعی است؛ اما وقتی این اختلافات و نوع درگیری‌ها زیادتر از حد معمول می‌شود، در نتیجه ملاحظات بالینی ضروری به نظر می‌رسد.

کودکانی که بیش از حد با خواهر یا برادر خود دعوا و کتک کاری می‌کنند مستعد اختلالات اضطرابی و پرخاشگری بیمارگونه هستند و برخی مواقع علائم هشدار (مانند جیغ زدن مداوم، حمله‌ور شدن، تغییر در آهنگ تنفس و ضربان قلب و خودزنی) در آنها به چشم می‌خورد. یکی از عوامل مهم در ایجاد این نوع مشکلات، رفتار متفاوت والدین و مراقبان با فرزندانشان است و این نوع تفاوت منجر به برداشت متفاوت کودک می‌شود. زمانی که والد (خصوصا مادر) با فرزند کوچک‌تر خود مهربان تر رفتار کند و به دلیل کمتر بودن سن شناسنامه‌ای توجه بیشتری به فرزند کوچک‌تر دارد در نتیجه روابط خواهر و برادرها منفی‌تر می‌شود. کودک، رفتار متفاوت والدین را نشانه‌ای از بی‌توجهی والدین و دوست داشتنی نبودن خودش تلقی می‌کند و میزان خشم او افزایش می‌یابد و رفتار منفی‌تری را نسبت به خواهر یا برادر خود نشان می‌دهد.

در فرآیند درمان رابطه بین فرزندان لازم است تا والدین مداخله یک‌سویه نکنند و فقط از فرزند بزرگ‌تر انتظار نداشته باشند کوتاه بیاید. برای حفظ فردیت فرزندانتان لازم است تا چند ساعت در روز از هم جدا باشند و نباید اصرار کنید فرزند بزرگ‌تر تمام‌مدت با فرزند کوچک تر بازی کند. حریم خصوصی در مورد فرزندان رعایت شود (بخصوص در دوران نوجوانی و بلوغ) و به فرزندانتان اجازه ندهید در امور یکدیگر دخالت و کنجکاوی کنند. در نوجوانی، اتاق آنها و لوازم شخصی و خصوصی‌شان را از هم تفکیک کنید.

در فرآیند شناسایی مشکلات بین خواهر و برادرها لازم است ابتدا فرزندان مورد بررسی قرار گیرند و چنانچه بیماری‌های روان‌شناختی مطرح است ابتدا در آن حوزه درمان صورت گیرد. سپس لازم است فضای حاکم بر خانه مورد بررسی قرار گیرد و چنانچه عامل اصلی اختلاف بین فرزندان، تنش بین والدین باشد باید ابتدا والدین برای درمان مراجعه کنند و سپس درمان‌های انفرادی و در نهایت خانواده درمانی صورت گیرد.

دکتر مهرنوش دارینی

متخصص روان‌شناسی و مشاوره
http://press.jamejamonline.ir/Newspreview/3008659639894659522

با وسواس پوست کنی چه کنم؟

برخی افراد مدام در حال کندن پوست خود هستند و عجیب است مایل نیستند کسی آنها را در حال کندن پوست ببیند. یکی از اختلالاتی که در حوزه روان‌شناختی و اختلالات وسواسی مطرح می‌شود، وسواس پوست کنی است.

ویژگی اصلی اختلال پوست کنی در واقع کندن مکرر پوست خود است و فرد مبتلا صورت و دست و بازو را بیشتر از سایر نواحی بدن می‌کند. بسیاری از افراد نواحی متعددی از بدن خود را دچار ضایعه می‌کنند و چنین افرادی ممکن است پوست سالم، پوست ناهموار، ضایعاتی مانند جوش یا پینه یا زخم‌های ناشی از کندن‌های قبلی را بکنند. ملاک‌های اصلی برای این که تشخیص بدهیم فردی دچار این بیماری است عبارتند از:

 کندن مکرر پوست که به ضایعات پوستی منجر می‌شود.

 اقدامات مکرر برای کاهش دادن یا متوقف کردن پوست‌کنی.

 کندن پوست از لحاظ بالینی موجب ناراحتی یا نقص قابل ملاحظه‌ای در کارکرد اجتماعی، شغلی یا زمینه‌های مهم دیگر می‌شود.

 پوست کنی ناشی از مصرف دارو یا بیماری جسمی(مانند گال) نیست.

این اختلال بیشتر در زنان به چشم می‌خورد و در کل ۴/۱ درصد افراد بزرگسال به این اختلال مبتلا هستند. شروع این اختلال عمدتا در دوران نوجوانی است و معمولا همراه با آغاز بلوغ یا پس از آن است. محل کندن پوست نیز به مرور زمان تغییر می‌کند و گاهی نیز دیده می‌شود فرد مبتلا مدتی از این کار دست می‌کشد اما مجدد این رفتار را شروع می‌کند.

افراد مبتلا اغلب پوست خود را با ناخن می‌کنند و برخی دیگر این کار را با موچین، سنجاق و سوزن ته گرد یا اشیای نوک تیز انجام می‌دهند و علاوه بر کندن پوست، ممکن است از مالیدن و فشردن و زدن اشیای نوک تیز به زخم و گاز گرفتن پوست هم استفاده کنند.

افراد مبتلا غالبا چند ساعت در روز را مشغول کندن پوست خود هستند و باید ماه‌ها بگذرد که این اختلال تشخیص داده شود.

جالب اینجاست فردی که مبتلا به وسواس کندن پوست است می‌کوشد محل ضایعات را با آرایش یا به وسیله کلاه یا روسری یا لباس خاص مخفی کنند و این افراد غالبا تلاش‌های ناموفق برای ترک این کار داشته‌اند. در برخی موارد نیز فرد مبتلا ممکن است به جست‌وجوی نوعی زخم خاص در بدن خود بپردازد و آنها را دستمالی کند و به آن زبان بزند یا پس از کنده شدن زخم، پوست آن را ببلعد.

این اختلال ممکن است همزمان با وسواس فکری عملی و وسواس کندن مو و افسردگی نیز همراه شود و برای درمان لازم است ابتدا مشخص شود این نوع وسواس به تنهایی وجود دارد یا با بیماری‌های دیگری نیز همزمان است. برای درمان کامل لازم است ابتدا مداخلات دارویی صورت گیرد و سپس با استفاده از درمان‌های شناختی ـ رفتاری و تمرینات آرام سازی و مهارت‌های خودکنترلی به فرد کمک می‌شود تا علائم بیماری در او کاهش یابد.

دکتر مهرنوش دارینی

متخصص روان‌شناسی و مشاوره