اصلاح رفتار از کودکی با رفتار درمانی

تربیت کودکان برای والدین بسیار مهم است و اغلب خانواده‌ها تمایل دارند فرزندی مودب و شایسته داشته باشند؛ اما این اتفاق به‌صورت کامل رخ نمی‌دهد و بیشتر کودکان ممکن است در طول مراحل رشد زندگی خود کارهایی را انجام دهند که مطابق میل خانواده نباشد. بنابراین لازم است خانواده‌ها با الگوهای تربیتی آشنا باشند و حواسشان باشد که نوع رفتار و علائمی که در فرزند خود می‌بینند طبیعی است یا خیر.

چنانچه رفتار کودک از حالت بهنجار خارج شود، لازم است مداخلات درمانی متناسب با مشکل برای او آغاز شود.

یکی از روش‌هایی که در شکل دهی رفتار در سنین پایین اثرگذار است، شیوه‌های «رفتار درمانی» است که در مورد کودکان کاربردی وسیع دارد و می‌توان با استفاده از آن درمان‌های غیردارویی را در مورد کودکان به‌کار برد. گاهی ممکن است نوع اختلال کودک و علائم آن به شیوه‌ای باشد که علاوه بر درمان‌های روانشناختی به مداخلات دارویی نیز نیاز باشد که این مسأله با تشخیص تیم درمان صورت می‌گیرد.

مشکلاتی مانند اضطراب، افسردگی، پرخاشگری، ناخن جویدن، بی نظمی و… را می‌توان با استفاده از روش‌های رفتاردرمانی در کودکان درمان کرد.

رفتاردرمانی به کاربرد مجموعه‌ای از اصول و فنون یادگیری گفته می‌شود که هدف آن اصلاح رفتار فرد است و طی فرآیند به‌کارگیری یکسری اصول می‌توان در فرد تغییر ایجاد کرد. برای این‌که بتوانیم رفتار فرزند خود را تغییر دهیم می‌توانیم از روش‌های تغییر رفتار استفاده کنیم. این روش‌ها به چهار دسته تقسیم می‌شود:

۱٫ افزایش نیرومندی رفتارهای مطلوب موجود

۲٫ ایجاد رفتارهای مطلوب تازه

۳٫ نگهداری رفتارهای مطلوب

۴٫ کاهش و حذف رفتارهای نامطلوب

طبق اصول شکل دهی رفتار می‌توان گفت تمامی رفتارهای پیچیده از تغییر شکل تدریجی رفتارهای ساده به وجود می‌آیند.

زمانی که می‌خواهیم رفتاری جدید در فرزندمان شکل دهیم باید توجه داشته باشیم که چون رفتار مورد نظر از قبل در فرد وجود نداشته است، بنابراین نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که تغییر بسرعت ایجاد شود و باید صبورانه رفتار کنیم. الگوهای شکل‌دهی رفتار متفاوت است و یکی از آنها شامل «الگوهای تقویت» می‌شود.

در این روش می‌توان ابتدا یکی از رفتارهای کودک را که تا حدی به رفتار موردنظر ما شباهت دارد، انتخاب کرده و نقطه آغازین کار را روی آن رفتار متمرکز ‌کنیم.

زمانی به یک رفتار تقویت کننده می‌گوییم که ارائه آن بعد از رفتار منجر به افزایش فراوانی آن رفتار در کودک شود. بنابراین لزوما تقویت‌کننده‌های مثبت قطعی و مشخص نیستند و برای همه کودکان در همه شرایط اثر تقویتی یکسانی ندارند؛ بلکه تقویت کننده‌های مختلف بر کودکان مختلف تأثیرات متفاوتی دارند و انتخاب نوع تقویت‌کننده باید متناسب با سن و جنسیت کودک در نظر گرفته شود.

همچنین برای این که رفتاری را به کودک یا دانش‌آموز بیاموزیم باید مرحله به مرحله رفتار کنیم و در ابتدا به رفتارهای جزئی‌تری که به رفتار نهایی منجر می‌شوند، پاداش دهیم تا رفته رفته رفتار مورد نظر در کودک شکل گیرد.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

ضعف حافظه داری، نه آلزایمر!

مغز انسان مانند سایر اعضای بدن با گذر زمان تغییر می‌یابد و افراد متوجه افزایش فراموشکاری خود با افزایش سن می‌شوند. گاهی ممکن است فرد مدت بیشتری طول بکشد تا کلمه یا اسمی را به خاطر بیاورد و یکی از مسائلی که در این زمینه باعث نگرانی آنها می‌شود، قوی نبودن حافظه آنهاست و زمانی که سن آنها بالاتر می‌رود وحشت دارند دچار دمانس یا زوال عقل شوند و می‌ترسند که فراموشی بگیرند.

آنچه مسلم است با افزایش سن در کارکرد مغز تغییراتی ایجاد می‌شود که این تغییرات در گذر زمان و با افزایش سن به صورت طبیعی برای افراد رخ می‌دهد که می‌تواند لزوما آلزایمر نباشد؛ اما با توجه به مسائلی که فرد تجربه می‌کند «تخریب شناختی خفیف» نام می‌گیرد.

علائم بالینی تخریب شناختی خفیف عبارت است از:

تخریب عینی حافظه (داشتن مشکلات در حافظه و برنامه‌ریزی و پیروی از دستورالعمل‌ها و تصمیم‌گیری)

سالم ماندن فعالیت‌های زندگی روزمره (پیشینه پزشکی نشان می‌دهد توانایی و فعالیت‌های روزانه مختل نشده است)

افت عملکرد فرد در گذر زمان (بررسی پیشینه نشان می‌دهد، توانایی و عملکرد فرد با گذر زمان کاهش یافته و این تغییر توسط اعضای خانواده و نزدیکان فرد تائید می‌شود)

ناتوانی و کاهش سطح تحصیلات خفیف نسبت به سن (با آزمون‌های دقیق نورولوژیک، شدت اختلال مشخص و تعیین می‌شود که کدام یک از انواع حافظه و مهارت‌های ذهنی تحت تاثیر قرار گرفته است)

حفظ کارکرد شناختی عمومی

نداشتن دمانس و زوال عقل (افت و اختلال در سطح روانی فرد شدید نیست)

اختلال شناختی خفیف با دمانس متفاوت است.در یک شخص سالم، از بین رفتن سلول‌های عصبی، بیشتر از ۱۰ درصد نخواهد بود و سلول‌های عصبی با افزایش سن به صورت ناچیزی کاهش می‌یابد، اما در بیماری‌هایی مانند دمانس این کاهش چشمگیر است.

در اختلال «دمانس» فرد با تخریب پیش رونده کارکردهای شناختی که در زمینه‌ای از هشیاری کامل مطرح می‌شود روبه‌روست و اختلالاتی در حافظه، اختلال زبان، تغییرات روان‌شناختی و روانپزشکی و مختل شدن فعالیت‌های روزمره را شامل می‌شود. شایع‌ترین نوع دمانس آلزایمر است که ۵۰ تا ۶۰ درصد بیماران مبتلا به دمانس را شامل می‌شود.

فردی که دچار اختلال شناختی خفیف (MCI) می‌شود به لحاظ روحی نیز با تغییراتی مواجه می‌شود که عبارت است از: افسردگی،‌ تحریک‌پذیری و خشم،‌ اضطراب و‌ بی‌علاقگی.

خصوصا آن دسته از افرادی که در دوران جوانی و میانسالی موقعیت‌های اجتماعی بالاتری داشتند، نمی‌توانند تخریب خفیفی را که در شناخت آنها ایجاد می‌شود بپذیرند و در نتیجه بیشتر از لحاظ روحی افت می‌کنند.

همچنین مواردی مانند دیابت، استعمال دخانیات، فشار خون بالا،کلسترول بالا، افسردگی، عدم فعالیت بدنی و عدم مشارکت مکرر در فعالیت‌های ذهنی یا اجتماعی در افراد مبتلا به چشم می‌خورد.

بنابراین علاوه بر معاینات بالینی بایستی به ایجاد تغییر در سبک زندگی اشاره کرد و لازم است این افراد از تمرینات مهارت‌های ذهنی و فعالیت‌های بدنی و درمان افسردگی نیز استفاده کنند تا روند روحی آنها بهبود یابد.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

اختلال نشانه جسمانی

دردهای جسمی برای همه افراد ایجاد می‌شوند و انسان‌ها واکنش‌های متفاوتی نسبت به بیماری یا نشانه‌های جسمی از خود بروز می‌دهند. برخی افراد نشانه‌ها و دردهای جسمی را به شیوه دیگری تجربه می‌کنند که حالت بیمارگون به خود می‌گیرد و روند زندگی روزمره آنها مختل می‌شود. در این افراد، ابتدا خانواده به دنبال احساس شکایت فرد با او همراه می‌شود، اما پس از مدتی خسته شده و دیگر رفتارهای فرد و ابراز شکایات جسمی او را جدی نمی‌گیرد.

مبتلایان به اختلال نشانه جسمی به طور معمول علائم جسمی شایع و متعددی مانند درد موضعی، احساس خستگی یا… دارند که عموما بیان‌کننده بیماری جدی نیست ولی در عین حال برای فرد ناراحت‌کننده است و در روند طبیعی زندگی روزمره او بشدت اثر می‌گذارد.

مبتلایان به این اختلال، علائم جسمانی خود را تهدیدکننده، پر خطر یا مشکل ساز می‌دانند و سلامت خود را در بدترین شرایط تصور می‌کنند. در بیشتر موارد فرد مرتب به پزشک مراجعه می‌کند و انواع آزمایش‌ها و مراقب‌های پزشکی را به کار می‌گیرد تا از ناراحتی و دغدغه خود کم کند و معمولا برای نشانه‌های خود به نتیجه یک آزمایش و حرف یک پزشک بسنده نمی‌کند و به دنبال درمان توسط پزشکان متعدد برای همان علائم است و اعتقاد دارد تشدید می‌شود، اما پزشکان متوجه نمی‌شوند.

افکار، احساسات و رفتارهای افراطی در رابطه با این علائم جسمی یا نگرانی‌های مرتبط با سلامت، حداقل با یکی از موارد زیر مشخص می‌شوند که معمولا حداقل به مدت شش ماه فرد درگیر این نوع نگرانی است:

افکار مداوم و پایدار درباره میزان خطرناک بودن نشانه‌ها و تناسب نداشتن میزان نگرانی با نوع نشانه‌ها

اضطراب شدید و مداوم درباره سلامت خود یا شدت علائم

اختصاص دادن زمان و انرژی مفرط به این نشانه‌ها و نگرانی‌های مداوم در مورد سلامت خود

در این بیماری حتی وقتی شواهد نشان می‌دهد فرد سلامت است، اما بازهم نگرانی‌های فرد، محور اصلی زندگی او شده، باعث می‌شود روابط بین فردی او نیز مختل شود. این اختلال در زنان بیشتر از مردان به چشم می‌خورد و خطر خودکشی نیز در حالت شدید وجود دارد.

در این اختلال، سن بالاتر و تحصیلات کمتر و جایگاه اقتصادی واجتماعی پایین‌تر و بیکاری و سابقه آزار جنسی و سایر ناملایمات دوران کودکی می‌تواند نقش موثری در بروز داشته باشد.

از عوامل تشدیدکننده نیز می‌توان به استرس‌های اجتماعی یا دریافت توجه ناشی از بیماری اشاره داشت که باعث می‌شود فرد نشانه‌ها را بیشتر از خود بروز دهد. برای درمان لازم است ابتدا تشخیص دقیق داده شود نشانه‌های جسمانی علت پزشکی ندارند و سپس از روان درمانی برای کنترل علائم و درمان‌های نگرشی استفاده شود تا فرد رفته رفته بتواند میزان تمرکز خود را از روی نشانه‌ها بردارد و به زندگی عادی و طبیعی برگردد.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

سوگواری و آرام سازی پس از واقعه سانچی

از دست دادن و فقدان،بخشی اجتناب‌ناپذیر از زندگی است و همه انسان‌ها به نوعی در زندگی شرایط قرارگرفتن در معرض مرگ و سوگواری را با کیفیت‌های مختلف تجربه می‌کنند و بسیار مهم است که چگونه با فرد داغدیده رو‌به‌رو شد و همدلی و همدردی کرد.

نوع از دست دادن و سوگ در میزان بروز واکنش‌های هیجانی اثرگذار است و چنانچه از دست دادن به دلیل مسائل جسمانی و بیماری لاعلاج و کهولت سن باشد به مراتب قابل پذیرش‌تر است، اما از دست دادن‌های نابهنگام و حادثه‌ای باعث ایجاد شوک در فرد می‌شود.

حادثه اخیر که برای کشتی نفتکش سانچی اتفاق افتاد نوعی از داغدیدگی است که استیصال و درماندگی روحی شدیدتری را به دنبال دارد، زیرا افراد از وضعیت سلامت یا فوت عزیزانشان مطلع نبودند و پس از اطلاع فشار روحی بیشتری را تحمل کردند.

در مرحله اولیه سوگواری، افراد واقعیت را انکار می‌کنند و باور نمی‌کنند چه اتفاقی افتاده است و در این مرحله فرد از لحاظ روحی از مکانیسم‌های دفاعی استفاده می‌کند.

پس از آن فرد درگیر عصبانیت و خشم می‌شود و حالت تدافعی به خودش می‌گیرد و تحمل شرایط برایش بسیار دشوار و طاقت‌فرسا می‌شود و سپس شروع به بحث کردن با اطرافیانش می‌کند و درک و پذیرش واقعیت برایشان بسیار دشوار می‌شود.

در مرحله آخر فرد به طور غیر معمول ساکت و آرام می‌شود، به نظر می‌رسد که به دنیای خودش فرو رفته است.

افسردگی شاید مرحله‌ای باشد که طی آن شخص شروع به پذیرش واقعیت می‌کند .

افسردگی در این مرحله می‌تواند ملایم یا شدید باشد و همچنین از نظر مدت زمان متفاوت است و اگر خیلی طولانی شود، لازم است تا مداخلات درمانی در مورد فرد صورت گیرد و در نهایت با گذشت زمان، او واقعیت را می‌پذیرد،البته نه به این معنی که از موقعیت پیش آمده راضی هستند، بلکه می‌پذیرند از دست دادن، غیرقابل تغییر است.

حضور کنار فرد داغدیده در شرایط سوگواری و همدردی به او بسیار کمک می‌کند تا احساس تنهایی نکند و در اتفاقاتی که به این شکل رخ می‌دهد، لازم است تا همدردی عمومی صورت گیرد و البته با توجه به این‌که خلق افراد بشدت پایین می‌آید، لازم است تا مدتی پس از اتفاق نیز افراد داغدیده تنها نمانند و به آنها کمک شود تا بتوانند به شرایط زندگی عادی برگردند و البته لازم است تا تخلیه هیجانی و ابراز غم صورت گیرد. همراهی جامعه نیز می‌تواند در کم کردن درد ناشی از سوگ کمک کننده باشد. پس از سپری شدن مراسم سوگواری توصیه می‌شود برای کودکان، از روایت درمانی، شناخت درمانی، گروه درمانی، رفتار درمانی و در صورت وجود علائم بالینی مانند بی‌خوابی مفرط و توهم و افکار آشفته از دارو درمانی استفاده شود تا فرد داغدار بتواند با فشارهای روانی مقابله کند و سرانجام به پذیرش و آرامش برسد.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

آداب تشویق و تنبیه فرزندان

خود کودک را مورد قضاوت قرار ندهید و به رفتار او بازخورد دهید.

اول به کودک تذکر داده می‌شود و درصورتی که رفتار مخرب را تکرار کرد اقدام به تقویت منفی یا تنبیه کنید.

کودک باید از مدت زمانی که تنبیه یا محرومیت یا تقویت منفی در مورد او اعمال می‌شود آگاه شود.

هنگام صحبت کردن با کودک به چشمان او توجه کنید و مقابل او بنشینید و عوامل مزاحم مانند صدای تلویزیون یا موبایل را قطع کنید.

در مکانی خصوصی با کودک خود سخن بگویید و به او در مقابل جمع تذکر ندهید یا در حضور جمع، او را سرزنش نکنید.

از خود کودک بخواهید برای کار خطایی که انجام داده است مجازات تعیین کند.

لازم است نظر پدر و مادر در مورد نحوه تشویق و تنبیه همسو باشد.

از کلمات پیچیده استفاده نکنید و ساده و خلاصه توضیح دهید.

اجازه دهید کودک از خودش دفاع کند.

کودک را مورد ضرب و شتم بدنی قرار ندهید و از تنبیه بدنی اجتناب کنید.

اگر فرزند شما دچار علائم جسمانی و روان‌شناختی ناشی از اضطراب و ترس شدید است لازم است مداخلات روانپزشکی و روان‌شناختی در مورد او صورت گیرد و حتی در صورت لزوم از دارودرمانی همراه با رفتاردرمانی، روان درمانی و بازی درمانی استفاده شود.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

خشم بیمارگون

خانواده‌ها به دنبال آرامش و آسایش هستند و وقتی با بیشتر انسان‌ها صحبت می‌کنیم متوجه می‌شویم مایلند در زندگی خود آرامش داشته باشند. عوامل مختلفی می‌تواند آرامش و سلامت روان افراد را به هم بریزد. در جریان زندگی روزمره، همه انسان‌ها ممکن است از موضوعی ناراحت یا با ناکامی روبه‌رو شوند که این ناکامی در افراد مختلف واکنش‌های متفاوتی به دنبال خواهد داشت.

یکی از این واکنش‌ها، رفتار پرخاشگرانه است که به دنبال هیجان خشم در فرد ایجاد می‌شود. چنانچه فرد نتواند خشم خود را به درستی مدیریت کند ممکن است با عواقب بدی روبه‌رو شده یا این که در خانواده و جامعه خسارت‌های جبران‌ناپذیر ایجاد شود. البته باید اشاره داشت اختلالات روان‌شناختی و عدم کنترل خشم فقط فرد مبتلا را رنج نمی‌دهد بلکه زندگی را برای اعضای خانواده‌اش نیز سخت و غیرقابل تحمل می‌کند و اجازه نمی‌دهد از زندگی‌شان لذت ببرند.

خشمی که باید مورد توجه بالینی قرار بگیرد نوعی از خشم است که افسارگسیخته به حساب می‌آید و هنگام بروز، آن فرد دست به رفتارهای خشونت آمیز می‌زند و این خشونت از فریاد کشیدن شروع می‌شود و گاهی ممکن است به زد و خورد با دیگران برسد.

وقتی فرد برای حمایت از خودش رفتاری بروز می‌دهد که در آن به حقوق دیگران تجاوز می‌کند و این رفتار به شکل تنبیه‌گرایانه، ‌سرزنش‌آمیز، ‌تحکم‌جویانه و خصمانه است گفته می‌شود فرد پرخاشگر است.

پرخاشگری می‌تواند به صورت تهدید، توهین، تنبیه بدنی، لبخند تمسخرآمیز، برانگیختگی بیش از حد، ‌نگاه‌های تند و خشن، به هم فشردن دندان‌ها، ‌ایجاد مزاحمت کردن و حالت دفاعی به خود گرفتن، دیگران را سرزنش کردن، ‌نظم کلاس و مدرسه را به هم ریختن، شکستن یا پاره کردن وسایل منزل، دشنام دادن به دیگران، مخالفت کردن، ‌پرت کردن اشیا، تحقیر دیگران‌، بی‌ادبی، کوبیدن پاها روی زمین، ‌غرغرکردن، ‌فریاد زدن‌، انزوا و سکوت، ‌در خود فرو رفتن همراه با بغض کردن، غذانخوردن و گریه کردن، مشت و لگد و عبارت طعنه بروز کند.

وقتی الگوی خشم در والدین وجود دارد فرزندان خانواده نیز از رفتار والدین خود الگوبرداری می‌کنند و وقتی با ناکامی روبه‌رو می‌شوند، به جای آن که گفت‌وگو کنند، پرخاش می‌کنند. بنابراین لازم است الگوهای فرد نیز مورد شناسایی قرار بگیرد تا مشخص شود علت بروز و مدت زمان بروز رفتار پرخاشگرانه چه مدت زمانی بوده است.

وقتی خانواده مقابل فرد خشمگین تسلیم شود و فرد پرخاشگر بتواند به خواسته‌های غیرمنطقی خود دست یابد، رفته رفته عادت می‌کند برای انجام درخواست‌هایش همواره پرخاش کند؛ بنابراین لازم است راه‌های جلوگیری از تقویت خشم نیز به اطرافیان فرد بیمار آموزش داده شود. همچنین برای درمان خشم لازم است الگوهای خشم فرد مورد بررسی قرار گیرد و چنانچه اختلالات همراه وجود دارد، درمان در آن حوزه نیز صورت گیرد. برای این افراد دارودرمانی به همراه شناخت درمانی و رفتاردرمانی توصیه می‌شود.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

نشانه ها،مضرات و درمان خواب دیرهنگام

یکی از مهم‌ترین رفتارهای طبیعی انسان خواب است و این رفتار فرآیندی است که به طور منظم هر ۲۴ ساعت اتفاق می‌افتد و در این رفتار، انسان نسبت به اتفاقات اطراف خود ناآگاه است. هر انسانی به طور متوسط یک سوم زندگی خود را به خواب اختصاص می‌دهد و این یک‌سوم تاثیر زیادی بر نحوه گذراندن دوسوم دیگر دارد. میزان خوابی که افراد نیاز دارند با توجه به بازه سنی متفاوت است.

نوزادان به طور متوسط ۱۶ تا ۱۷ ساعت می‌خوابند و با بالاتر رفتن سن نیاز به خواب کم می‌شود و در نوجوانی به ۸/۵ ساعت می‌رسد و میزان خواب در بزرگسالی تحت تاثیر تفاوت‌های فردی قرار می‌گیرد و افراد به طور متوسط ۶/۵ ساعت می‌خوابند.

خواب باعث می‌شود بتوانیم توانایی‌های ادراکی خود مانند حافظه، تفکر و کلام را در حد مطلوبی حفظ کنیم و چنانچه در فرآیند خواب طبیعی ما اختلالی رخ دهد، باعث ایجاد نگرانی در فرد می‌شود. بیش از ده گروه اختلال خواب وجود دارد که یکی از آنها خواب دیرهنگام است. در فرآیند خواب، مرحله پیش از به خواب رفتن وجود دارد که در این مرحله عضلات آرام می‌گیرند، ضربان قلب کند می‌شود و دمای بدن کاهش می‌یابد و برخی افراد با تاخیر به این مرحله می‌رسند و در هنگام خواب رفتن مشکل دارند.

علائم اختلال خواب دیرهنگام عبارت است از:

ـ تلاش مکرر برای زود خوابیدن و عدم موفقیت در به خواب رفتن

ـ تاخیر در به خواب رفتن (بیش از دو ساعت)

ـ دشواری زیاد و طولانی در بیدار شدن همراه با گیجی در صبح

ـ خواب آلودگی زیاد اوایل روز

۱۷ درصد از مردم درگیر خواب دیرهنگام هستند و این اختلال در ۷ درصد نوجوانان نیز به چشم می‌خورد. نشانه‌های این اختلال معمولا در نوجوانی یا اوایل بزرگسالی آغاز شروع می‌شود و روند این اختلال غالبا پایدار است و بیش از سه ماه طول می‌کشد و در بزرگسالی معمولا شدت آن افزایش می‌یابد.

تغییر در برنامه شغلی یا تحصیلی فرد که مستلزم این است که صبح‌ها زود از خواب بیدار شود، می‌تواند موجب تشدید این اختلال شود.

از پیامدهای این اختلال می‌توان به خواب آلودگی زیاد در طول روز اشاره کرد و گیجی صبحگاهی و رخوت در این افراد شایع است.

برای درمان باید ابتدا تشخیص بدرستی صورت گیرد و توجه داشت خواب دیرهنگام می‌تواند نشانه‌ای از اختلال افسردگی یا اختلال‌های شخصیت اختلالات اضطرابی نیز باشد. همچنین شیوع این اختلال در نوجوانی می‌تواند با تغییرات هورمونی که مربوط به دوران بلوغ هستند مرتبط باشد، بنابراین لازم است مسائل و سن بلوغ فرد و تغییرات هورمونی نیز مورد ارزیابی قرار گیرد. پس از تشخیص، مداخلات درمانی صورت می‌گیرد و اگراختلال همراه در فرد وجود دارد درمان‌ها به صورت ترکیبی خواهند بود. همچنین در فرآیند درمان اصلاح سبک زندگی و داشتن فعالیت بدنی منظم و ورزش‌های هوازی می‌تواند در فرآیند بهبود فرد تاثیر زیادی داشته باشد.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

علل و علائم بی انگیزگی تحصیل

بیشتر انسان‌ها دوست دارند در زندگی با انگیزه باشند و از اتفاقاتی که دور و بر آنها رخ می‌دهد، لذت ببرند. خصوصا خانواده‌ها مایلند نوجوان آنها انگیزه و هدف داشته باشد و بیشترین جملاتی که به نوجوان می‌گویند تا او را برای انگیزه تحصیلی و موفقیت تشویق کنند این است: «درس بخوان تا بزرگ بشوی و در آینده برای خودت کاره‌ای بشوی»، «تنها وظیفه تو، درس خواندن است»، «اول درست را بخوان بعد هر کاری خواستی انجام بده» و… اما در عین حال با همه این فشار و جملات بازهم ممکن است نوجوان دچار بی‌انگیزگی تحصیلی شود. نداشتن انگیزه اغلب از دوره راهنمایی شروع می‌شود و در دوره دبیرستان به اوج می‌رسد. هر چه مقطع تحصیلی بالا می‌رود تأثیر انگیزه‌ها هم پیچیده‌تر می‌شود و در پسران آشفتگی بیشتر گزارش شده است.

افسردگی، اضطراب، استرس مداوم، فشار بیش از حد مدرسه یا والدین و ناتوانی‌های یادگیری از عوامل اصلی در ایجاد بی‌انگیزگی دانش‌آموزان است.

چنانچه انتظار والدین یا اولیای مدرسه از دانش‌آموز متناسب با ظرفیت هوشی او نباشد ممکن است فشار بیش از حد به او وارد کنند که نهایتا دانش‌آموز را دچار سرخوردگی تحصیلی می‌کند و شکست‌های مداوم باعث می‌شود احساس بدی در او ایجاد شود و علاوه بر این که اعتماد به نفس او پایین می‌آید، علائم افسردگی نیز پس از مدتی در دانش‌آموز بروز خواهد کرد.

دانش‌آموزانی که دچار بی‌انگیزگی می‌شوند بیشتر در معرض سرزنش والدین قرار می‌گیرند و چنانچه دچار بدخوابی، تغییر در اشتها، خلق پایین، احساس خستگی و درماندگی مداوم و خلق نامتناوب شده باشند احتمالا دچار افسردگی نیز می‌شوند.

برخی علائم بی انگیزه بودن عبارتند از:

ناتمام ماندن تکالیف خودداری از انجام تکالیف

بی‌توجهی و بی‌دقتی کاهش تمرکز

اجتناب از مطالعه

داشتن بهانه‏های مختلف برای انجام ندادن کارها

مسئولیت‌پذیر نبودن تنبلی و بی‌انرژی بودن مداوم

ابراز خستگی مداوم خیالپردازی بیش از حد

انتظار کمک از دیگران برای تکالیف داوطلب نبودن برای انجام کارها

تمایل مداوم به استراحت

توان تصمیم‌گیری پایین

برای درمان لازم است ابتدا عوامل ایجادکننده بی‌انگیزگی مورد بررسی قرار گیرد.

عوامل مختلفی مانند ضعف در پایه تحصیلی، الگوهای دانش‌آموز، تفاوت‌های فردی، نوع نگرش، تجربه منحصربه‌فرد، نگرش نسبت به تحصیل، نوع برداشت‌شان از جایگاهی که فرد در خانواده دارد، مشکلات درون خانواده مانند اختلافات و بد رفتاری‌های والدین، هوش، نوع شخصیت، وابسته بودن به والدین، تشویق نشدن برای انجام تکالیف منظم، عدم کنترل والدین نسبت به وضعیت تحصیلی فرزندانشان، در معرض تنبیه و سرزنش مداوم بودن.

پس از مشخص شدن عامل یا عوامل ایجادکننده، مداخلات درمانی صورت می‌گیرد و شناخت درمانی و درمان‌های انگیزشی و تقویت رفتاری در نوجوان توصیه می‌شود. همچنین در صورت لزوم از جلسات خانواده درمانی و درمان‌های والدین نیز برای کاهش عوامل تنشزای محیطی استفاده خواهد شد.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

سکوت بیمارگون ارادی

وقتی کودک شروع به گفتن کلمات می‌کند و رفته رفته حرف می‌زند، والدین احساس خوبی دارند و خیالشان راحت است فرزند آنها می‌تواند صحبت کند و با افزایش سن کودک انتظار دارند فرزندشان براحتی بتواند با دیگران ارتباط برقرار کند. اما در فرآیند رشد در برخی کودکان رفتاری به چشم می‌خورد که هنجار نیست و به آن سکوت بیمارگون ارادی گفته می‌شود. در این اختلال، کودک وقتی در تعامل با افراد دیگر قرار می‌گیرد سر صحبت را باز نمی‌کند یا وقتی دیگران با او صحبت می‌کنند متقابلا پاسخ نمی‌دهد.

این کودکان در خانه و در حضور سایر افراد خانواده حرف می‌زنند، اما اغلب حتی در حضور دوستان نزدیک یا بستگان درجه دوم مانند پدربزرگ یا مادربزرگ صحبت نمی‌کنند. این اختلال با اضطراب اجتماعی زیادی همراه است و کودکانی که گرفتار سکوت بیمارگون ارادی هستند، اغلب از صحبت کردن در مدرسه خودداری می‌کنند و در نتیجه با مشکلات تحصیلی با اولیای مدرسه و معلم روبه رو می‌شوند و معلم نمی‌تواند مهارت خواندن را در این کودکان ارزیابی کند. همچنین این کودکان حتی برای رفتن به دستشویی نیز از معلم اجازه نمی‌گیرند و از برقراری ارتباط با همکلاسی‌های خود اجتناب می‌کنند.

این اختلال معمولا قبل از پنج سالگی شروع می‌شود؛ اما تا وقتی کودک به مدرسه نرفته، ممکن است خانواده اهمیت چندانی ندهد و عنوان کند فرزند من خجالتی است.

در این کودکان، رفتار لجبازی نیز دیده می‌شود و این رفتار معمولا محدود به محیط‌ها و موقعیت‌هایی است که نیاز است صحبت کند یا او را تحت فشار می‌گذارند تا صحبت کند.

در این اختلال کودک مبتلا حداقل به مدت یک ماه رفتار سکوت بیمارگون ارادی را از خود بروز می‌د هد و کودک در صحبت کردن در موقعیت‌های اجتماعی خاص که در آنها انتظار صحبت کردن وجود دارد (مانند مدرسه)، ناتوانی مداوم دارد، در حالی که او در سایر موقعیت‌ها براحتی صحبت می‌کند.

کودکانی که به کشور دیگر مهاجرت می‌کنند، طبیعی است به علت ناآشنایی کافی با زبان جدید از صحبت کردن خودداری کنند. اگر فرد زبان جدید را به اندازه کافی می‌فهمد، اما از صحبت کردن اجتناب می‌کند، ممکن است تشخیص این بیماری در مورد او مطرح شود.

برای درمان لازم است ابتدا مشخص شود کودک اختلال دیگری ندارد و همچنین لازم است جلسات آگاه سازی برای والدین صورت بگیرد، زیرا والدین به دلیل اجتناب کودک از صحبت کردن ممکن است برخورد سرزنشی شدید یا استفاده از الگوهای تهدید و تحقیر استفاده کنند که این مسأله منجر به بدترشدن روند درمان می‌شود. چنانچه اختلالات اضطرابی شدید نیز وجود داشته باشد در صورت لزوم مداخلات دارویی صورت می‌گیرد و پس از آن می‌توان با استفاده از شیوه‌های درمان رفتاری هم به صورت انفرادی و هم به صورت گروهی کودک را به حرف زدن در جمع سوق داد.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

انواع اختلال های هذیانی

اختلال هذیانی، یکی از اختلالات روانپزشکی به حساب می‌آید که علامت بیشتر آن هذیان است. افراد مبتلا به اختلال هذیانی دچار هذیان‌های غیرمتعارف و عجیب می‌شوند که این نوع هذیان حداقل به مدت یک ماه یا بیشتر ادامه پیدا می‌کند و همراه با توهم در فرد دیده نمی‌شود یا اگر هم باشد بارز نیست. این افراد با افرادی که دچار روان‌پریشی و اسکیزوفرنی هستند متفاوتند و تا زمانی که راجع به عقاید خاص خود صحبت نکنند ممکن است متوجه نشوید رفتار بیمارگونه دارند. فرد مبتلا به اختلال هذیانی در عملکرد خود و کارکرد شغلی و بین فردی با مشکل مواجه می‌شود و ممکن است دچار انزوای اجتماعی شود. انواع اختلال هذیانی عبارتند از:

نوع بددلی (حسد): هذیان‌ها حاکی از این است که همسر یا نامزد فرد وفادار نیست و به او خیانت می‌کند. فرد مبتلا با کوچک‌ترین شواهدی تصور می‌کند نسبت به او خیانت صورت گرفته است و با همسر خود درگیر می‌شود تا از این بی وفایی جلوگیری کند.

‌ نوع متکبر (خود بزرگ‌بینی): در این نوع هذیان فرد تصور می‌کند دارای قدرت‌های خاصی است یا استعداد یا دانش خاصی دارد که کشف نشده است. برخی مواقع این نوع هذیان در فرد در مباحث دینی و مذهبی نیز به چشم می‌خورد و فرد تصور می‌کند شواهد خاصی دارد و از توانایی‌های بخصوصی برخوردار است.

نوع اروتومانیک (شهوانی): هذیان‌ها حاکی از این است که فرد تصور می‌کند شخص دیگری عاشق او شده است. در این نوع هذیان، فردی که از نظر فرد دلباخته است معمولا جایگاه بالاتری نسبت به او دارد و حتی ممکن است فردی کاملا غریبه باشد و گاهی نیز فرد تلاش می‌کند با آن فرد تماس برقرار کند.

نوع جسمانی: هذیان‌ها حاکی از این است که فرد به نوعی نقص جسمی یا بیماری طبی عمومی دچار شده است.

نوع گزند و آسیب: هذیان‌ها حاکی از این است که فرد باور دارد علیه او توطئه، نیرنگ و جاسوسی صورت می‌گیرد یا تحت تعقیب است یا تصور می‌کند عده‌ای قصد مسموم کردن یا بی آبرو کردن یا آزار و اذیت او را دارند یا می‌خواهند از دستیابی او به اهداف بزرگش جلوگیری کنند. این افراد حتی ممکن است از دست افرادی که نسبت به آنها شک دارد به مراجع قضایی شکایت کند.

نوع مختلط: هذیان‌هایی که خصوصیات بیش از یکی از انواع فوق را دارند.

نوع نامعین: هذیان‌هایی که درهیچ یک از انواع فوق گنجانده نشود (مثل برخی از هذیان‌های عاطفی).

شایع‌ترین نوع هذیان گزند و آسیب است و نوع بددلی در مردان شایع‌تر از زنان است. این اختلال اگر درمان نشود و پیشروی کند می‌تواند منجر به اختلال اسکیزوفرنی شود و در گروه سنی جوانان شایع‌تر است. برای درمان لازم است ابتدا مداخلات دارویی صورت گیرد و سپس سایر درمان‌ها با توجه به مدت زمان بروز بیماری و نوع هذیان در سطح روان شناختی آغاز ‌شود.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور