سازگاری با داغدیدگی !

یکی از اتفاقات تلخ و ناگواری که در زندگی هر کسی رخ می‌دهد داغدیدگی است. اگر داغدیدگی ادامه پیدا کند، موجب افسردگی درازمدت و عمیق همراه با علائم جسمانی از قبیل اختلالات خواب، از دست دادن اشتها، کاهش وزن و حتی افکار خودکشی می‌شود و یکی از انواع اختلالاتی که به‌دلیل داغدیدگی اتفاق می‌افتد داغدیدگی پیچیده پایدار است.

این حالت زمانی ایجاد می‌شود که فرد تجربه از دست دادن کسی را که با او رابطه صمیمانه داشته براثر مرگ تجربه می‌کند. این اختلال در زنان و دختران بیشتر به چشم می‌خورد و احتمال این‌که افکار خودکشی سراغ مبتلایان بیاید زیاد است. شروع این اختلال حتی می‌تواند پس از یک‌سالگی باشد و نشانه‌هایش معمولا در ماه‌های نخست پس از مرگ فرد مورد علاقه ظاهر می‌شود. علت این‌که این اختلال در ابتدا شناسایی نمی‌شود این است که نشان دادن علائم ناشی از داغدیدگی در ماه‌های اول، طبیعی به نظر می‌رسد اما زمانی که با گذشت زمان نشانه‌ها کاهش نمی‌یابد، این اختلال تشخیص داده می‌شود. در این اختلال، پس از مرگ فرد عزیزی دست کم یکی از نشانه‌های زیر در بیشتر روزها به میزان قابل توجه دیده می‌شود و در صورتی که فرد بزرگسال باشد، حداقل ۱۲ ماه پس از رویداد مرگ و در کودک شش ماه نشانه‌های زیر دوام پیدا می‌کند:

اشتیاق / حسرت مدام برای شخص متوفی. در کودکان خردسال این آرزو ممکن است در بازی و رفتار بیان شود.

تاسف و رنج هیجانی شدید در واکنش به مرگ

اشتغال ذهنی به فردی که فوت شده است.

اشتغال ذهنی به شرایط مرگ (در کودکان این اشتغال از طریق موضوعات بازی و رفتار بیان می‌شود و امکان دارد به مراقب یا مظهر دلبستگی دیگر تعمیم داده شود).

علاوه بر موارد فوق، حداقل شش مورد از نشانه‌های زیر نیز در فرد دیده می‌شود:

مشکل قابل توجه در پذیرش رویداد مرگ

ناباوری از دست دادن عزیز یا رخوت هیجانی

دشواری در یادآوری خاطرات مثبت درباره فردی که فوت شده است.

ارزیابی‌های غیرانطباقی ازخود در رابطه با فوت فرد (مثلا سرزنش بی‌دلیل خود)

آرزوی مردن برای ملحق شدن به متوفی

احساس بی‌معنی بودن زندگی بدون متوفی

احساس انزوا و بی‌هویتی شدید

خشم بی‌معنی و غیرقابل کنترل

افکار خودکشی

اختلال در کارکرد روزمره

انکار فوت

اگر این اختلال زمان زیادی طول بکشد حتما نیاز به دارودرمانی دارد.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

چرا خودت را بیمار نشان می دهی ؟

یکی از اختلالاتی که در حوزه روان‌شناختی مطرح می‌شود، اختلالی به نام ساختگی است. ممکن است اطراف خود افرادی را دیده باشید که نقش یک بیمار را بازی می‌کنند و بیشتر مواقع در بیمارستان بستری می‌شوند ولی عملا دچار بیماری خاصی نیستند.

نقش بازی کردن این افراد آن‌قدر قوی است که گاهی مجرب‌ترین پزشکان را نیز فریب می‌دهند اما بعد از سپری شدن زمان مشخص می‌شود فرد وانمود کرده بیمار است. دسته دیگری از افراد اهل تمارض هستند و با بیماران ساختگی متفاوتند.

بیمارانی که تمارض می‌کنند دنبال اهداف مادی یا معافیت از مسئولیت هستند، اما در مورد افراد مبتلا به اختلال ساختگی هدف از رفتار عمدتا دریافت مراقبت هیجانی و توجهی است که بر اثر به‌عهده گرفتن نقش بیمار عاید فرد می‌شود.

در اختلال ساختگی، فرد به قصد گرفتن نقش یک فرد بیمار، به‌طور عمدی و آگاهانه علائم جسمی یا روان‌شناختی را تقلید می‌کند و به‌طور ارادی علائم اختلالات طبی یا روانی ایجاد و سابقه و علائم بیماری را تعریف می‌کند. باید اشاره داشت در این اختلال اغلب، بستری شدن، هدف اصلی و روش زندگی فرد محسوب می‌شود.

ویژگی اصلی افراد مبتلا به اختلال ساختگی، توانایی آنها در ارائه ماهرانه علائم جسمانی است. به‌گونه‌ای که آنها را قادر می‌سازد از بیمارستان پذیرش گرفته و بستری شوند. این اختلال معمولا در سنین جوانی شروع می‌شود و در زنان بیشتر از مردان به چشم می‌خورد. شروع واقعی این اختلال معمولا در پی یک بیماری واقعی، فقدان، طرد یا ترک شدن صورت می‌گیرد.

اکثر این بیماران قبل از این‌که معلوم شود بیمار واقعی نیستند، با عجله بیمارستان را به درخواست خود ترک می‌کنند تا دوره تازه‌ای را در شهر دیگر یا بیمارستانی دیگر شروع کنند. در برخی از متون علمی این اختلال را اختلال بیمارستان نیز نامیده‌اند.

تقلید بیماری، هم به صورت جسمی و هم روانی صورت می‌گیرد و در این افراد آن دسته‌ای که بیماری روانی را تقلید می‌کنند ممکن است خویشاوند نزدیکی داشته‌اند که مبتلا به همان بیماری بوده است و بسیاری از این افراد هویت شخصی روشنی کسب نکرده و تصویر ذهنی آنها از خودشان آشفته است.

برای درمان لازم است ابتدا تشخیص صحیح صورت بگیرد، زیرا علائم این اختلال با برخی دیگر از اختلالات روان‌شناختی همپوشانی دارد و برای درمان علاوه بر دارودرمانی، روان درمانی نیز لازم است.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

ریشه های تمایل به برندگرایی

این‌که افراد به آراسته بودن خود اهمیت بدهند بسیار خوب است، اما گاهی توجه به آراستگی از حالت عادی خارج شده و فرد حتی با وجود تمیز و مرتب بودن و داشتن لباس و کیف و کفش و… مناسب بازهم احساس رضایت نمی‌کند و ممکن است خود را درگیر «برندگرایی» کند.

برندگرایی و پیروی از مد یکی از اشکال مختلف سبک زندگی است. برندها کالاهای تشریفاتی هستند که بر اساس نیاز مازاد فرد تهیه می‌شوند.

استفاده از لوازم با کیفیت، عقلانی بوده و علاقه داشتن به مد و لوازم لوکس تاحدی معقول و عادی است، اما برخی از افراد به طرز بیمارگونه درگیر برندگرایی می‌شوند. این افراد آرامش و رضایت و سلامت‌روانی‌شان در گرو داشتن لوازم با برندهای خاص‌است و برای این‌که احساس‌مقبولیت، بزرگ منشی و توجه‌گرایی آنها برآورده‌شود، به دنبال برندپوشی هستند.

برخی ویژگی‌های این افراد عبارتند از:

همواره به دنبال خاص بودن هستند.

از توجه بیش از حد دیگران لذت می‌برند.

هزینه و زمان زیادی را صرف خاص بودن می‌کنند.

از نداشتن لوازم برند احساس ناراحتی می‌کنند.

به هر بهایی حاضرند برند تهیه کنند.

لوازم خود را در صفحات اجتماعی به نمایش می‌گذارند.

از ظاهر خود برای جلب توجه استفاده می‌کنند.

در موقعیت‌هایی که کانون توجه نباشند، احساس ناراحتی می‌کنند.

افرادی که دچار اختلال شخصیت نمایشی (هیستریونیک) هستند بیشتر دچار برندگرایی می‌شوند. رفتارهای نمایشی یا از طریق والدین و دوستان الگوبرداری می‌شود یا بر اثر بی‌توجهی در دوران کودکی شکل می‌گیرد و در بزرگسالی با رفتارهای جایگزین می‌خواهد نیاز به توجه را در خود برطرف کند.

افرادی که برندگرای افراطی هستند در هر شرایطی ذهنشان درگیر مد و مارک لوازم است و نسبت به داشته های دیگران بیش از حد حساس هستند. آنها تلاش می کنند تا بهترین ها و معروف ترین‌ها را برای خودشان تهیه کنند ، نداشتن برخی لوازم و پوشاک آنها را دچار اضطراب و بی‌حوصلگی می کند. برای برطرف شدن برندگرایی افراطی و بیمارگونه لازم است تا نوع رفتار و مدت زمان درگیری ذهنی مشخص شود و سپس درمان نگرشی نیاز است تا فرد به رفتار عادی و طبیعی برگردد و بتواند از داشته‌های خود لذت ببرد. همچنین لازم است تا اعتماد به نفس و عزت نفس فرد نیز مورد بررسی و مداخله قرار بگیرد.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

نتیجه کنکور مرگ و زندگی نیست !

خانواده، فضایی برای رشد و بالندگی فرد است و سبک رفتاری در خانواده جزو موارد مهم در دوام و صمیمیت روابط بین اعضای خانواده است.

نوع نگرش والدین باعث دوری یا پیوند بین آنها با فرزندانشان می‌شود. دانش آموزانی که در حال ورود به دنیای جوانی هستند، با مسائل کشف نشده زیادی روبه‌رو هستند و علاوه بر تنش‌های درونی، درگیر کنکور و ورود به دانشگاه نیز می‌شوند.

آن دسته از دانش‌آموزانی که زمان زیادی را برای آماده شدن برای کنکور سپری کرده‌اند، دچار خستگی تحصیلی می‌شوند و نیاز به فضای آرام قبل از امتحان و حفظ آرامش پس از کنکور دارند. یکی از مواردی که باعث دوری فرد از خانواده می‌شود، نوع رفتاری است که والدین با آنها دارند. یکی از رفتارهایی که والدین از خودشان نشان می‌دهند «مقایسه کردن» است و در این فرآیند به فرزند خود کنایه می‌زنند و او را در زمینه نوع درس خواندن، نوع برخورد، نوع پوشش و … با بقیه مقایسه می‌کنند.

والدین در زمینه تحصیلی با استفاده از مقایسه کردن می‌خواهند فرزند خود را وادار به تلاش بیشتر کنند یا این‌که آرزوهای خود را در فرزندانشان جست‌وجو می‌کنند. در خوشبینانه‌ترین حالت معتقدند با این‌کار می‌خواهند الگویی را برای فرزند خود ایجاد کنند یا او را ترغیب کنند انگیزه بیشتری برای درس خواندن داشته باشد.

علاوه بر مقایسه، یکسری سوالات نیز وجود دارد که استرس فرد را افزایش می‌دهد؛ اولین سوالاتی که از یک دانش آموز کنکوری می‌شود این است که کنکور را چطور دادی؟ می‌خواهی چه رشته‌ای بخوانی؟ و می‌خواهی در آینده چه شغلی داشته باشی؟ اگر رشته مورد علاقه ات قبول نشدی، سال بعد کنکور شرکت می‌کنی؟

بزرگسالان و اطرافیان دانش آموز از این سوالات برای برقراری ارتباط استفاده می‌کنند، اما متوجه این مساله نیستند که این نوع ارتباط ممکن است باعث ایجاد رنجش و مشغولیت ذهنی در فرد شود.

با برگزاری کنکور، بخشی از استرس‌های دانش‌آموز کاهش می‌یابد، اما نگرانی بعدی در راه است و دانش‌آموز نگران است که رفتار خانواده‌اش پس از اعلام نتایج چگونه خواهد بود.اگر نتیجه او را با بقیه همسن‌ها یا افراد فامیل یا حتی خواهر و برادر بزرگ تر مقایسه کنند باعث ایجاد حس دوری و خشم و تنفر در او می‌شود و نوعی دل نگرانی را برای فرد به دنبال خواهد داشت.

تحقیر، سرزنش، مقایسه و سرکوب زدن می‌تواند باعث ایجاد احساس دلهره، خودکم بینی، بدخوابی، تنش‌های روزانه و خشم و پرخاشگری در دانش‌آموز شود. بنابراین والدین باید توجه داشته باشند در نوع کلام و بیان خود احتیاط کنند.همچنین در سبک زندگی لازم است به افراد آموزش دهیم تا عملکرد خود را با خودشان مقایسه کنند؛ از خودشان عقب نمانند و به جای خود تخریبی بتوانند عملکردشان را به اندازه توانایی‌شان ارائه دهند تا عزت نفس آنها صدمه نبیند و یادمان باشد نتیجه کنکور، مرگ و زندگی نیست.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

وقتی استرس به جای خواب تان می افتد

هر فردی در زندگی خود مشکلاتی دارد و برای انجام امور زندگی خود با فراز و نشیب‌های مختلف روبه‌رو می‌شود. افرادی که بسیار پرمشغله هستند، در ساعات بیداری ذهن آنها پر از افکار گوناگون می‌شود و هر قدر کارهایی که انجام می‌دهند بیشتر باشد، به همان اندازه دغدغه بیشتری دارند و ذهن آنها درگیر موارد مختلف می‌شود و احتمالا استرس بیشتری را تجربه می‌کنند.

استرس یا فشار روانی، واکنش فیزیولوژیک بدن ماست در مقابل هر تغییر، تهدید و فشار بیرونی یا درونی است که تعادل روانی فرد را بر هم می‌زند و باعث می‌شود آرامش انسان به خطر بیفتد.

بسیاری از افراد تنش و ناکامی را در زندگی خود تجربه می‌کنند و درگیر استرس می‌شوند و در مقابل عاملی که فشار روانی برای آنها ایجاد کرده است واکنش‌های متفاوتی از خودشان بروز می‌دهند و یکی از این واکنش‌ها اختلال در روند خواب فرد است.

با توجه به این‌که خواب کافی باعث افزایش سطح هوشیاری، حافظه و توانایی حل مساله و توان تصمیم‌گیری می‌شود، بنابراین مهم است عواملی که خواب فرد را مختل می‌کند شناسایی کنیم که یکی از بارز‌ترین آنها «استرس»‌های روزانه است که به دنبال استرس فرد دچار درگیری ذهنی نیز می‌شود.

هجوم افکار ناشی از استرس باعث می‌شود تا فرد خواب راحت نداشته باشد و روند خواب او مختل شود و علائمی مانند تپش قلب، دردهای عضلانی و سایر عارضه‌های جانبی را تجربه می‌کند.

فردی که دچار استرس می‌شود ممکن است دچار پرخوابی یا بی‌خوابی شود.

برخی افراد برای فرار از فکر کردن به خواب روی می‌آورند و ساعات طولانی می‌خوابند.

آن دسته از افرادی که دچار هجوم افکار می‌شوند نمی‌توانند بخوابند و سیستم خواب شبانه آنها مختل می‌شود. این افراد حتی با این‌که ممکن است در طول روز بسیار خسته شده باشند، اما باز هم خوابشان نمی‌برد.

افرادی که دچار بی‌خوابی می‌شوند این نشانه‌ها را دارند:

مشکل در به خواب رفتن یا تداوم خواب حتی با وجود خستگی

شکایت بارز و نارضایتی از کمیت یا کیفیت خواب

بیدار شدن‌های مکرر شبانه و مشکل در دوباره به خواب رفتن

زود از خواب بیدار شدن حتی با این‌که فرد به اندازه کافی نخوابیده است

خستگی صبحگاهی هنگام بیدار شدن

خواب آلودگی، کسالت و تحریک‌پذیری در طول روز

اختلال در تمرکز برای انجام کارهای روزانه

با توجه به این‌که خواب ضعیف می‌تواند زمینه‌ساز سردردهای تنشی و افزایش حساسیت در فرد شود، بنابراین لازم است برای درمان ابتدا عوامل استرس زا حل شود و سپس درمان در خصوص اصلاح سبک زندگی فرد صورت گیرد.

بهتر است فرد قبل از خواب از رفتاردرمانی و تکنیک‌های توقف فکر استفاده کند و با استفاده از برنامه‌ریزی متناسب با توانایی سبک زندگی خود را تغییر دهد. داشتن فعالیت‌های جسمانی و درمان‌های شناختی و نگرشی نیز می‌تواند کمک کند تا فرد آرامش بیشتری را داشته باشد.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

همسرتان باید جذب خانواده تان شود

هدف از ازدواج، کسب آرامش ماندگار است و مسلما افراد زمانی‌که تصمیم می‌گیرند ازدواج کنند هدفشان داشتن آرامش است. لازم است برای ایجاد و حفظ آرامش و سلامت روان از نقاط قوت و ضعف روابط بین زوج‌ها مطلع باشیم.

زن و شوهر‌هایی که در زمینه‌های عاطفی، مالی و جنسی با یکدیگر همسو هستند و به نیازهای یکدیگر در این زمینه‌ها توجه می‌کنند معمولا رضایت بین آنها بیشتر است. در مرحله بعد روابط بین خانواده‌ها مطرح می‌شود که می‌تواند عاملی برای پیوند یا عاملی برای اختلاف نظر باشد. جانبداری یک سویه هر کدام از زوجین می‌تواند موجب ایجاد ناراحتی و تلخی در رفتار فرد مقابل شود و همواره ممکن است فکر کند برای همسر خود ارزش و جایگاه ندارد و مدام خود را مورد مقایسه با خانواده همسر قرار می‌دهد.

خانواده‌ها ریشه زندگی هستند اما لازم است به زوجین آموزش داد که به خانواده اصلی خود اهمیت و اولویت بیشتری بدهند تا از ایجاد مقایسه و تنش دوری کنند.

زن یا شوهری که روی رفتار همسر خود در قبال خانواده‌ها حساس می‌شود، مدام دچار درگیری ذهنی می‌شود و این حساسیت می‌تواند تا جایی ادامه پیدا کند که حتی در ساده‌ترین و جزئی‌ترین موارد مانند نوع معاشرت و شیوه سلام کردن نیز ورود کند و نوع برخورد همسر خود را با خانواده خودش و سایر افراد مورد مقایسه قرار دهد و ابراز ناراحتی کند. اشتغال ذهنی مداوم و اضطراب و اختلال در خواب و خلق پایین از عوارض حساسیت‌های بیمارگون است.

زوج‌ها در اوایل زندگی مایلند همسر خود را بیش از حد با خانواده خودشان همراه کنند و به شیوه‌ای رفتار می‌کنند که گویی جنگ بر سر قدرت و رفت و آمد است.حتی شبیه بودن فرزندشان به اعضای خانواده مبدا نیز روی آنها اثر می‌گذارد و اینها جزو موارد خطای شناختی محسوب می‌شود.

نپذیرفتن خانواده یکدیگر و احترام نگذاشتن به فرهنگ خانواده‌ها و عقاید اجتماعی، مذهبی، پوششی و مالی… ناراحتی و اختلاف نظر خفیف تا شدید ایجاد می‌کند و همچنین می‌تواند در بین زوج، رنجیدگی ایجاد کرده و ماندگاری در رنجیدگی عاملی برای سردی عاطفی است که باعث کاهش صمیمیت شده و درنهایت به دلزدگی زناشویی منجر می‌شود. لازم است برای کاهش تنش‌ها و جنجال به‌خاطر خانواده‌ها، ابتدا مشخص کنیم چه تفاوت‌هایی بین نگرش و فرهنگ هر دو خانواده وجود دارد و میزان پذیرش و احترام متقابل را افزایش دهیم و همچنین از ارتباط بیش از حد و
درهم تنیده بودن پرهیز کرده تا کمتر به مشکل برخورد کنیم.

برای گفت‌وگو در مورد دلخوری‌ها لازم است تا شرایط روحی همسر خود را در نظر بگیرید و در زمان مشخص و از قبل تعیین شده در مدت زمان‌های کوتاه، در مورد انتظارات و دلخوری‌ها گفت‌وگو و مسائل را بدون جانبداری و سرزنش و تحقیر شفاف‌سازی کنید. گفت‌وگوی بدون تنش و شیوه صحیح تبادل پیام، مهارتی است که می‌تواند در فرآیند زوج درمانی آموزش داده شود.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

ریتم خواب پس از تعطیلات نوروز

در نوروز اولین مساله‌ای که برای افراد ایجاد می‌شود به هم ریختن ریتم الگوی خواب آنهاست و با توجه به تعطیلی ممکن است نظم افراد در سایر امور زندگی نیز تحت تاثیر قرار بگیرد.

خواب فرآیندی طبیعی است که به‌طور منظم هر ۲۴ساعت اتفاق می‌افتد و در آن حالت انسان، ناهوشیار و نسبت به اتفاقات اطراف خود نا آگاه است و بدن انسان برای تجدید انرژی به خواب کافی نیاز دارد.

نوزادان روزانه حدود ۱۷ ساعت می‌خوابند و خواب آنها ممکن است با سروصدای مهمانی (چنانچه به صداهای محیطی حساس باشند) تحت تاثیر قرار بگیرد و کودکان بزرگ‌تر ۹تا۱۱ ساعت خواب شبانه نیاز دارند و افراد بالغ نیازمند هفت یا هشت ساعت خواب شبانه هستند. همچنین افراد مسن‌تر هم به همین مقدار خواب نیاز دارند، اما اغلب ممکن است فقط یک دوره خواب عمیق شبانه طی سه تا چهار ساعت اول داشته و پس از آن ممکن است آسان‌تر از خواب بیدار شوند.

دیدو بازدیدها، تفریحات و مهمانی‌های شبانه طولانی و سفرهای نوروزی جزو عواملی هستند که نظم زندگی افراد را تغییر می‌دهند و با توجه به این‌که افراد شب‌ها دیرتر می‌خوابند یا در مسافرت هستند، بنابراین الگوی ساعات خواب آنها به‌هم می‌ریزد و احساس خواب آلودگی و رخوت در روزهای اول بعد از تعطیلات در افراد به وفور مشاهده و باعث می‌شود تا در انجام امور روزمره خود احساس کسالت کنند و بیشتر مایل باشند که روزها بخوابند و شب‌ها دیرتر به رختخواب بروند.بدن انسان در بازه زمانی کوتاهی می‌تواند به بیدارخوابی شبانه و خواب بیش از حد روزانه عادت کند و بالاخص این موضوع برای افراد شاغل و دانش آموزان مشکلات بیشتری را پس از اتمام تعطیلات نوروزی ایجاد می‌کند و بسختی می‌توانند صبح‌ها از خواب بیدار شوند و روز خود را آغاز کنند.

چنانچه در تعطیلات نوروزی خواب شما نامنظم شده، لازم است بسر‌عت الگوی خواب خود را اصلاح کنید و حتی اگر خوابتان نمی‌برد بموقع به رختخواب بروید و اتاق را تاریک نگه دارید و از کار با لوازم الکترونیکی مانند تلفن همراه، تبلت و جست‌جو در فضای مجازی یک‌ساعت قبل از خواب پرهیز کنید.

برخی افراد تصور می‌کنند زمانی‌که با تلفن همراه یا وسایل الکترونیکی بازی کنند یا این‌که در فضای مجازی مطلب بخوانند، احتمالا ذهنشان خسته خواهد شد و راحت‌تر خوابشان می‌برد اما باید توجه داشته باشید که این‌کار نه تنها باعث خوابیدن نمی‌شود، بلکه باعث می‌شود تا ذهن شما کماکان هوشیار بماند و هورمون‌های مربوط به خواب پس از ترشح شدن، با فعال بودن مغز از بین برود.همچنین لازم است تا فهرست کارهایی را که باید انجام دهید، تهیه کنید و با استفاده از برنامه‌ریزی و مدیریت زمان مجددا به نظم در زندگی روزمره خود برسید و با تغییر سبک زندگی به خودتان کمک کنید تا روال عادی زندگی شروع شود.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

فرزندتان اختلال کمبود توجه دارد !

معمولا خانواده‌ها آرزو دارند فرزندشان در تمام زمینه‌ها بی‌عیب و نقص باشد و تحمل مشکل را ندارند. زمانی‌که متوجه می‌شوند در روند یادگیری یا رشد فرزندشان مشکلی وجود دارد، از لحاظ روحی به‌هم می‌ریزند و ناآرام می‌شوند و به سرعت به دنبال راهکار می‌روند. البته در بسیاری از موارد برای درمان و رفع مشکل بسیار عجول هستند.

یکی از اختلالاتی که برخی از کودکان درگیر آن می‌شوند اختلال کمبود توجه است. این اختلال می‌تواند تا بزرگسالی نیز ادامه داشته باشد. این کمبود توجه، یک اختلال عصبی – زیستی است که با میزان نامناسب بی‌توجهی به لحاظ تکاملی در دوران رشد، رفتارهای تکانه‌ای و در برخی موارد، بیش فعالی مشخص می‌شود.

۱۰ درصد کودکان در سنین مدرسه مبتلا به این اختلال هستند و میزان شیوع آن در پسرها ده برابر دخترها است. شروع اختلال معمولا قبل از چهار سالگی بوده و در بیشتر موارد، قبل از سن هفت سالگی آغاز می‌شود و سن مراجعه به پزشک بیشتر بین هشت تا ده سالگی است.

پنج تا شش مورد از علائم باید حداقل شش ماه در فرد دیده شود و تاثیر منفی مستقیم بر فعالیت‌های اجتماعی و شغلی و تحصیلی فرد داشته باشد تا بتوان تشخیص اختلال فقدان توجه داد.

این علائم عبارتند از:

از عهده توجه دقیق به جزئیات بر نمی‌آید یا در تکالیف مدرسه، سرکار یا فعالیت‌های دیگر از روی بی‌دقتی مرتکب اشتباه می‌شود (مثلا جزئیات را نادیده می‌گیرد یا اصلا متوجه آنها نمی‌شود و کارش دقیق نیست).

در حفظ توجه به تکالیف یا بازی‌ها با دشواری روبه‌روست.

وقتی به طور مستقیم مورد خطاب قرار می‌گیرد انگار نمی‌شنود.

معمولا از دستور العمل‌ها پیروی نمی‌کند و از عهده اتمام تکالیف مدرسه یا سایر کارها یا وظایف شغلی بر نمی‌آید.

در سازماندهی تکالیف و فعالیت‌ها با مشکل روبه‌روست (در نگهداری لوازم، مدیریت زمان و نظم بخشی به کارها).

از پرداختن به تکالیفی که مستلزم تلاش ذهنی مداوم است اجتناب می‌کند، بیزاری یا بی‌میلی نشان می‌دهد (مثلا تکالیف مدرسه یا آماده کردن فرم‌های محل کار)

اشیای ضروری برای انجام دادن تکالیف یا فعالیت‌ها را گم می‌کند (وسایل مدرسه، مداد، کتاب، ابزار، کیف پول، کلید، اسناد، مدارک، عینک، تلفن همراه).

بر اثر محرک‌های نامربوط بسرعت دچار حواس‌پرتی می‌شود.

اغلب در فعالیت‌های هر روزه فراموشکار است (مثلا در انجام دادن کارهای خانه، انجام دادن دستورات و در مورد نوجوانان و بزرگسالان، جواب دادن به تلفن‌ها، پرداخت صورت‌حساب‌ها و به خاطر سپردن قرارهای ملاقات).

این اختلال ممکن است با بیش فعالی همراه باشد یا ممکن است به تنهایی در فرد دیده شود. برای درمان لازم است ابتدا نوع اختلال مشخص شود و سپس تمرینات درمانی و روان‌شناختی و مداخلات دارویی در مورد فرد صورت گیرد.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

کنترل رفتار آسیب زای نوجوان

خانواده‌ها در مورد فرزند خود مراقبت‌های خاصی را به‌کار می‌برند و نگرانی‌های آنها با افزایش سن فرزندشان افزایش می‌یابد. اما با همه مراقبت‌هایی که دارند بارها با نوجوانانی برخورد می‌کنیم که یکسری از رفتارهای آنها از چشم والدین کاملا دور مانده است و با این تصور که نباید سر به سرش بگذارم، از نوجوان خود غافل می‌مانند.

برخی از نوجوانان رفتارهای آسیب‌زایی دارند که این آسیب را به جسم خودشان وارد می‌کنند. آنها قصد خودکشی دارند و می‌دانند که رفتارهای آنها باعث مرگ نمی‌شود. هرنوع جراحت عمدی که شخص به بدن خود وارد می‌کند به عنوان خود آزاری، آسیب به خود یا به زبان ساده‌تر زخمی کردن خود تعریف می‌شود.

این فرد به طور مکرر به بدن خود آسیب می‌رساند و در طی یکسال حدود پنج روز در هفته یا بیشتر، عمدا به سطح بدن خود آسیب واردمی کند. به طوری‌که خونریزی یا کبودی یا درد در فرد وجود دارد. (مانند بریدن، سوزاندن، زخمی کردن، ضربه زدن و مالش دادن مفرط).

در این اختلال آسیب‌ها اغلب به وسیله اجسام نوک تیز، چاقو، سوزن، تیغ، صورت می‌گیرد و بخش‌هایی که بیشتر از همه مورد هدف قرار می‌گیرند نواحی جلو ران‌ها و پشت ساعد است و ممکن است شامل یکسری بریدگی‌های سطحی و موازی ـ با یکی دو سانت فاصله ـ در یک ناحیه قابل رویت باشد و این بریدگی‌ها غالبا خونریزی می‌کنند و سرانجام جای زخم‌ها باقی می‌ماند.

علتی که فرد این رفتار را انجام می‌دهد عبارت است از:

رهایی از یک احساس یا حالت شناختی منفی و کاهش هیجان‌هایی مانند تنش، اضطراب و خودملامتگری یا گاهی اوقات به خاطر حل کردن یک مشکل میان فردی ایجاد می‌شود.

این افراد معمولا محل زخم را می‌پوشانند تا دیده نشود و ممکن است همواره از لباس‌های آستین بلند یا شلوارهایی که محل زخم را در خانه نشان نمی‌دهد استفاده کنند و این نوع پوشش را حتی در هوای گرم و در خانه نیز حفظ می‌کنند.

«خودآسیب‌رسانی» در اوایل نوجوانی شروع می‌شود و امکان دارد که تا سال‌ها ادامه یابد و میزان شیوع آن در هر دو جنس یکسان است. گاهی شدت خود آسیبی و دوام آن به حدی می‌شود که فرد را در بیمارستان بستری می‌کنند و البته بیشتر افرادی که این رفتار را از خود بروز می‌دهند تمایلی به دریافت درمان و کمک بالینی ندارند.

شما به عنوان والدین و مراقبان نوجوان لازم است تا هوشمندانه رفتار کنید و با دیدن هر علامتی نگران نشوید، بلکه بررسی کنید که اختلال وجود داشته باشد، زیرا اگر بدون دلیل قانع‌کننده به نوجوان یا جوان خود برچسب بزنید باعث می‌شوید تا رفتارهای پرخاشگرانه از خودش بروز دهد و از شما فاصله بگیرد.

چنانچه متوجه شدید که فرزند شما دچار اختلال خود آسیب رسانی است، حتما از کمک‌های حرفه‌ای و روان‌شناسی بهره بگیرید و از سرزنش و تحقیر او پرهیز کنید و او را برای گفت‌وگو با سوم شخص (درمانگر) ترغیب کنید.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

درک متقابل و روزه داری

بسیاری از انسان‌ها در زندگی به دنبال آرامش هستند و خانواده‌ها نیز مایلند که فضای خانه توام با محبت و آرامش باشد. برای دستیابی به آرامش لازم است تا مهارت‌های فردی خود را بالا ببریم و در عین حال از مهارت‌های بین فردی نیز برخوردار باشیم.

یکی از مهارتهای ضروری توانایی «درک متقابل» است. درککردن باعث میشود تا یکدیگر را بهتر بپذیریم و میزان اعتراض هایمان نسبت به رفتارهای یکدیگر حالت منطقیتری به خود بگیرد و نهایتا باعث میشود تا میزان صمیمیت در خانواده و حتی جامعه افزایش یابد.

برای اینکه بتوانیم یکدیگر را درک کنیم لازم است تا بتوانیم خودمان را در شرایط طرف مقابلمان قرار دهیم و همچنین از قضاوتهای زودهنگام بپرهیزیم و در تعاملات خود از پیامهای غیرسرزنشی و توام با احترام استفاده کنیم.

اگر میخواهیم در خودمان تغییر ایجاد کنیم لازم است ابتدا خودمان را بشناسیم و از نیازها و خواستههای همسر و اعضای خانواده خود نیز آگاه شویم.

می توان گفت که یکی از مناسبترین زمانها برای خودسازی «ماه رمضان» است. در این ماه چون افراد روزه میگیرند، بنابراین فرصتی برایشان فراهم میشود تا در زمینه خوردن و آشامیدن خودکنترلی پیدا کنند و حتی مراقب باشند تا دروغ نگویند و غیبت نکنند و در کل، مراقب چشم، گوش، کلام و رفتار خود نیز باشند و تلاش میکنند تا رفتارهای انسانی داشته باشند. بنابراین فرصتی برای فرد فراهم میشود که علاوه بر استقامت در زمینه خوردن و آشامیدن، در مورد رفتارهایش «خودکنترلی» را تمرین کند.

علاوه بر خودکنترلی، فرد میتواند افکار خود را نیز کنترل کند و اقدام به شناسایی افکار غیرمنطقی و انتظارات غیرمعقول خود کند و برای مقابله با آنها دست بهکار شود. باید اشاره داشت که روزهدار بودن حقی را برای فرد ایجاد نمیکند که عصبانی و کجخلق باشد یا انتظار داشته باشد که همه اعضای خانواده فقط به او توجه کنند و لازم است تا فرد به روزه داشتن همسر خود و بقیه اعضای خانواده نیز توجه کند انتظار نداشته باشد که چون روزه است، باید فقط استراحت کند. ممکن است فرد انتظار داشته باشد که بهدلیل روزهداری، اعضای خانواده نباید هیچ انتظاری در زمینه همراهی و رسیدگی به فرزند یا توجه کردن از او داشته باشند.

تمرین درک متقابل برای حفظ آرامش خانواده ضروری است و در ماه رمضان علاوه بر بازسازی جسمی میتوانیم تفکر خود را نیز بازنگری کنیم، بنابراین باید در ابتدا فهرست باورهای غلط خود را یادداشت کنیم و میزان تاثیر آنها را در زندگی خود مورد بررسی قرار دهیم. باورهای غلط توانایی درک متقابل را کاهش میدهد و منجر به ایجاد تنش و اضطراب و استرس در زندگی میشود و نهایتا باعث میشود تا خانواده به سمت سردی عاطفی و دوری از یکدیگر حرکت کند.

پس از شناسایی افکار غیرمنطقی لازم است تا افکار و باورهای منطقی را جایگزین کنیم تا رفتار ما نیز بهدنبال تغییر افکارمان تغییر کند.

دکتر مهرنوش دارینی

روانشناس و مشاور