سبک زندگی و بهداشت روانی

امروز آخرین روز هفته جهانی بهداشت روان است. بهداشت روانی یعنی برخورداری از احساس آرامش و امنیت و به دور بودن از اضطراب، افسردگی و تعارض‌های مزمن روان‌شناختی. کسی که بهداشت روان دارد یعنی از سلامت ذهن و اندیشه و تفکر برخوردار است و توانایی سازگاری با دیدگاه‌های خود، دیگران و رویارویی با مشکلات روزمره زندگی را دارد.

اولین اختلال رایج روان‌شناختی در جهان، اضطراب و دومین اختلال، افسردگی است. هدف از ایجاد بهداشت روان در خانواده تأمین سلامت جسمانی، روانی، عاطفی و اجتماعی اعضای خانواده، ایجاد احساس رضایت از زندگی، تلاش برای شناخت رفتار خود و اعضای خانواده، برقراری روابط مطلوب بین اعضای خانواده، ایجاد ارتباط صمیمانه و رفتارهای حمایتی بین اعضای خانواده، تقویت اعتماد و عزت نفس اعضای خانواده و احترام به شخصیت یکدیگر است.

برخی ویژگی‌های شخصی که دارای بهداشت روانی است:

مثبت اندیش و شاد است.

به خودش و دیگران احترام می‌گذارد و با دیگران سازگار است.

نسبت به خود، خانواده و جامعه بی‌تفاوت نیست.

خودش را می‌شناسد و از نقاط ضعف وقوت خود آگاه است.

توانایی حل مساله را دارد و در مقابل ناکامی تسلیم نمی‌شود.

انعطاف‌پذیر است و روابط بین فردی‌اش سازنده است.

شناخت او از واقعیت نسبتا دقیق است و برای رسیدن به هدف‌های خود براساس عقل و احساس عمل می‌کند.

نسبت به خود، نگرش مثبت دارد و ناکامی‌ها را تحمل می‌کند.

برای زندگی هدف و برنامه‌ریزی دارد.

به قوانین جامعه احترام می‌گذارد .

در انجام کارهایش متعادل رفتار می‌کند.

با توجه به این که اضطراب و افسردگی، جزو شایع‌ترین بیماری‌های جهان است، لازم است با نشانه‌های اصلی آن آشنا باشیم و نشانه‌های هشدار را در خودمان و نزدیکانمان مشاهده کنیم تا در صورت لزوم برای درمان ارجاع شوند. علائم اختلالات در عملکرد فردی و بین فردی و روابط اجتماعی و شغلی فرد اثر می‌گذارد و از لحاظ بالینی، کارکرد فرد مبتلا را تحت تاثیر قرار می‌دهد و افت فرد قابل ملاحظه است. اگر علائم حداقل شش ماه در شما وجود دارد، لازم است بسرعت برای درمان اقدام کنید.

علائم اختلال افسردگی عبارتند از: احساس غمگینی مداوم و خلق تحریک‌پذیر، کاهش علاقه یا لذت در بیشتر فعالیت‌ها، کاهش یا افزایش وزن یا اشتها که به رژیم غذایی مربوط نیست، بی‌خوابی یا پرخوابی تقربیا هر روز، سراسیمگی یا کندی روانی ـ حرکتی،خستگی مداوم و احساس بی‌ارزشی، احساس گناه و داشتن افکار مرگ، کاهش توانایی تمرکز و تردید در انجام کارها.

علائم اختلال اضطراب عبارتند از: بی‌قراری و تنش ماهیچه‌ای، احساس عصبی‌بودن و دل‌نگرانی بی‌دلیل، مختل شدن خواب، زودرنجی و عصبانیت، زود خسته شدن و احساس کوفتگی، نداشتن تمرکز حواس و احساس خالی شدن ذهن.

درمان‌ها ممکن است هم به صورت دارودرمانی و هم درمان‌های روان‌شناختی تجویز شوند. لازم است سبک زندگی افراد اصلاح شود و مهارت‌های خود آگاهی، شناخت مهارت‌ها، توانایی تصمیم‌گیری، ارتقای خودباوری و اعتماد به نفس در افراد تقویت شود تا در مسیر بهداشت و سلامت روان قرار بگیرند.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

عادت به رفتار های عصبی را کنترل کنیم

آدمی وقتی با شرایط استرس‌آور روبه‌رو می‌شود واکنش‌های متفاوتی از خود بروز می‌دهد. مثلا ممکن است وقتی عصبی می‌شوید یا استرس دارید، یک بسته بیسکویت را باز کنید و تا به خودتان بیایید، بیشتر آن را تمام کرده باشید. این نوع رفتارها اگر به دلیل اضطراب و استرس باشد، رفتارهای عصبی تلقی می‌شود. برخی مواقع نیز ممکن است، فرد در حالت تنش و اضطراب نباشد، اما بازهم این نوع رفتار را ادامه می‌دهد که رفتارهای عادتی نام می‌گیرد. در دانش آموزان نیز انواع رفتارهای عادتی و عصبی به چشم می‌خورد که نیازمند درمان است.

برخی رفتارهای عادتی عصبی

جویدن ناخن: ناخن جویدن اختلالی بیشتر در سنین کودکی و اوایل نوجوانی اتفاق می‌افتد و والبته در همه گروه‌های اجتماعی مشاهده می‌شود و نشانه تهاجم است. اغلب کودکان زمانی که فشار و اضطراب درونی آنها زیاد است، به جویدن ناخن می‌پردازند و بعضی هم بدون دلیل مشخصی،‌ دائم ناخن خود را می‌جوند.

جویدن ته مداد یا به دهان بردن خودکار: در برخی افراد جویدن و مکیدن اشیا یک عادت ثابت است که به محض ناراحتی و عصبی شدن این رفتار را انجام می‌دهند.

شکستن انگشتان دست: گاهی افراد حتی از صدایی که از شکستن انگشتان دست و گاه انگشتان پا به گوش می‌رسد، لذت می‌برند و بر این باورند که با این عمل استرس آنها از بین می‌رود و احساس خوبی پیدا می‌کنند.

دندان قروچه: عادتی ناخودآگاه است که در دندان‌های جلو و عقب یا دندان‌های کناری به وجود می‌آید. برخی افراد وقتی عصبی و ناراحت می‌شوند، سعی می‌کنند با ساییدن دندان‌هایشان به هم خود را آرام کنند.

کندن پوست لب: برخی افراد در شرایط استرس‌آور و اضطرابی، پوست لب خود را می‌جوند و با دست اقدام به کندن پوست لب خود می‌کنند. ممکن است این رفتار تا از بین رفتن کل پوست لب ادامه یابد.

تکان دادن پاها یا فشار دادن پاها روی یکدیگر: برخی افراد در حالت عصبی و استرس‌آور، پاهای خود را به هم می‌سایند یا پاهای خود را تکان می‌دهند و با این کار استرس خود را کم می‌کنند.

کندن جوش‌ها: در این حالت، فرد با دست زدن به صورت یا فشاردادن جوش‌های صورت، حالت عصبی خود را تخلیه می‌کند. این رفتار ممکن است حتی هنگام آرامش اتفاق بیفتد.

کشیدن موها: گاهی افراد هنگام مضطرب شدن، اقدام به کشیدن موها یا کندن ابروهای خود می‌کنند.

گام اول برای درمان، مشخص کردن این مساله است که رفتار فرد از سرعادت است یا در شرایط اضطراب آور بروز می‌کند. چنانچه رفتار فرد به دلیل اضطراب او باشد، لازم است ریشه‌های اضطراب او شناسایی شود. برخی دانش‌آموزان، رفتارهای عصبی خود را فقط در مدرسه بروز می‌دهند که نوع مداخلات در آنها متفاوت است. برای درمان می‌توان روی افکار و استرس‌های فرد کار کرد تا با تغییر شناخت و درمان شناختی ـ رفتاری، رفتار دانش‌آموز متعادل شود.

دکتر مهرنوش دارینی

متخصص روان‌شناسی و مشاوره

امان از دعوای خواهر و برادری !

یکی از مواردی که والدین را نگران می‌کند دعواهای مداوم و کینه‌های حل‌نشده‌ای است که ممکن است میان فرزندان آنها ایجاد شود. انتظار خانواده این است که فرزندان رابطه خوبی با هم داشته باشند و وقتی بین آنان اختلاف ایجاد می‌شود، نمی‌دانند باید طرف کدام یک را بگیرند و این اختلاف و دعواها می‌تواند عواقب شدیدتری را به دنبال داشته باشد و در نهایت تعادل خانواده و اعضای آن را به هم بریزد.

روابط فرزندان نقش مهمی در رفتارهای اجتماعی و ضداجتماعی، شخصیت و پیشرفت آنان دارد و به طور مستقیم و غیرمستقیم بر روند رشد بهنجار یکدیگر اثر می‌گذارند. همچنین کودکان در روابط تنگاتنگ و صمیمی خود با خواهر و برادرها، مهارت‌های اجتماعی و شناختی مهمی کسب می‌کنند و اعتماد به نفس و خودباوری آنها تحت تاثیر روابط بین آنها شکل می‌گیرد. در حالت عادی، دعوا و کشمکش بین فرزندان خانواده طبیعی است؛ اما وقتی این اختلافات و نوع درگیری‌ها زیادتر از حد معمول می‌شود، در نتیجه ملاحظات بالینی ضروری به نظر می‌رسد.

کودکانی که بیش از حد با خواهر یا برادر خود دعوا و کتک کاری می‌کنند مستعد اختلالات اضطرابی و پرخاشگری بیمارگونه هستند و برخی مواقع علائم هشدار (مانند جیغ زدن مداوم، حمله‌ور شدن، تغییر در آهنگ تنفس و ضربان قلب و خودزنی) در آنها به چشم می‌خورد. یکی از عوامل مهم در ایجاد این نوع مشکلات، رفتار متفاوت والدین و مراقبان با فرزندانشان است و این نوع تفاوت منجر به برداشت متفاوت کودک می‌شود. زمانی که والد (خصوصا مادر) با فرزند کوچک‌تر خود مهربان تر رفتار کند و به دلیل کمتر بودن سن شناسنامه‌ای توجه بیشتری به فرزند کوچک‌تر دارد در نتیجه روابط خواهر و برادرها منفی‌تر می‌شود. کودک، رفتار متفاوت والدین را نشانه‌ای از بی‌توجهی والدین و دوست داشتنی نبودن خودش تلقی می‌کند و میزان خشم او افزایش می‌یابد و رفتار منفی‌تری را نسبت به خواهر یا برادر خود نشان می‌دهد.

در فرآیند درمان رابطه بین فرزندان لازم است تا والدین مداخله یک‌سویه نکنند و فقط از فرزند بزرگ‌تر انتظار نداشته باشند کوتاه بیاید. برای حفظ فردیت فرزندانتان لازم است تا چند ساعت در روز از هم جدا باشند و نباید اصرار کنید فرزند بزرگ‌تر تمام‌مدت با فرزند کوچک تر بازی کند. حریم خصوصی در مورد فرزندان رعایت شود (بخصوص در دوران نوجوانی و بلوغ) و به فرزندانتان اجازه ندهید در امور یکدیگر دخالت و کنجکاوی کنند. در نوجوانی، اتاق آنها و لوازم شخصی و خصوصی‌شان را از هم تفکیک کنید.

در فرآیند شناسایی مشکلات بین خواهر و برادرها لازم است ابتدا فرزندان مورد بررسی قرار گیرند و چنانچه بیماری‌های روان‌شناختی مطرح است ابتدا در آن حوزه درمان صورت گیرد. سپس لازم است فضای حاکم بر خانه مورد بررسی قرار گیرد و چنانچه عامل اصلی اختلاف بین فرزندان، تنش بین والدین باشد باید ابتدا والدین برای درمان مراجعه کنند و سپس درمان‌های انفرادی و در نهایت خانواده درمانی صورت گیرد.

دکتر مهرنوش دارینی

متخصص روان‌شناسی و مشاوره
http://press.jamejamonline.ir/Newspreview/3008659639894659522

با وسواس پوست کنی چه کنم؟

برخی افراد مدام در حال کندن پوست خود هستند و عجیب است مایل نیستند کسی آنها را در حال کندن پوست ببیند. یکی از اختلالاتی که در حوزه روان‌شناختی و اختلالات وسواسی مطرح می‌شود، وسواس پوست کنی است.

ویژگی اصلی اختلال پوست کنی در واقع کندن مکرر پوست خود است و فرد مبتلا صورت و دست و بازو را بیشتر از سایر نواحی بدن می‌کند. بسیاری از افراد نواحی متعددی از بدن خود را دچار ضایعه می‌کنند و چنین افرادی ممکن است پوست سالم، پوست ناهموار، ضایعاتی مانند جوش یا پینه یا زخم‌های ناشی از کندن‌های قبلی را بکنند. ملاک‌های اصلی برای این که تشخیص بدهیم فردی دچار این بیماری است عبارتند از:

 کندن مکرر پوست که به ضایعات پوستی منجر می‌شود.

 اقدامات مکرر برای کاهش دادن یا متوقف کردن پوست‌کنی.

 کندن پوست از لحاظ بالینی موجب ناراحتی یا نقص قابل ملاحظه‌ای در کارکرد اجتماعی، شغلی یا زمینه‌های مهم دیگر می‌شود.

 پوست کنی ناشی از مصرف دارو یا بیماری جسمی(مانند گال) نیست.

این اختلال بیشتر در زنان به چشم می‌خورد و در کل ۴/۱ درصد افراد بزرگسال به این اختلال مبتلا هستند. شروع این اختلال عمدتا در دوران نوجوانی است و معمولا همراه با آغاز بلوغ یا پس از آن است. محل کندن پوست نیز به مرور زمان تغییر می‌کند و گاهی نیز دیده می‌شود فرد مبتلا مدتی از این کار دست می‌کشد اما مجدد این رفتار را شروع می‌کند.

افراد مبتلا اغلب پوست خود را با ناخن می‌کنند و برخی دیگر این کار را با موچین، سنجاق و سوزن ته گرد یا اشیای نوک تیز انجام می‌دهند و علاوه بر کندن پوست، ممکن است از مالیدن و فشردن و زدن اشیای نوک تیز به زخم و گاز گرفتن پوست هم استفاده کنند.

افراد مبتلا غالبا چند ساعت در روز را مشغول کندن پوست خود هستند و باید ماه‌ها بگذرد که این اختلال تشخیص داده شود.

جالب اینجاست فردی که مبتلا به وسواس کندن پوست است می‌کوشد محل ضایعات را با آرایش یا به وسیله کلاه یا روسری یا لباس خاص مخفی کنند و این افراد غالبا تلاش‌های ناموفق برای ترک این کار داشته‌اند. در برخی موارد نیز فرد مبتلا ممکن است به جست‌وجوی نوعی زخم خاص در بدن خود بپردازد و آنها را دستمالی کند و به آن زبان بزند یا پس از کنده شدن زخم، پوست آن را ببلعد.

این اختلال ممکن است همزمان با وسواس فکری عملی و وسواس کندن مو و افسردگی نیز همراه شود و برای درمان لازم است ابتدا مشخص شود این نوع وسواس به تنهایی وجود دارد یا با بیماری‌های دیگری نیز همزمان است. برای درمان کامل لازم است ابتدا مداخلات دارویی صورت گیرد و سپس با استفاده از درمان‌های شناختی ـ رفتاری و تمرینات آرام سازی و مهارت‌های خودکنترلی به فرد کمک می‌شود تا علائم بیماری در او کاهش یابد.

دکتر مهرنوش دارینی

متخصص روان‌شناسی و مشاوره

آمادگی برای رفتن به مدرسه

رفتن به مدرسه و محیطی اجتماعی که قانون خاصی دارد و کودک را مستقل می‌کند، روندی خاص است. کودکان رفتارهای مختلفی را هنگام اولین ورودشان به مدرسه از خود بروز می‌دهند. باید اشاره داشت که برخی اوقات خود کودک مشکلی با رفتن به مدرسه و جدا شدن از والد خود ندارد، بلکه والد رفتارهای مضطرب و وسواسی از خود بروز می‌دهد که ترس را در فرزند خود شکل می‌دهد. کودکان رفتارهای والدین خود را کاملا درک می‌کنند و بسادگی متوجه نگرانی مادر و پدر خود می‌شوند. مثلا وقتی مادر به صورت افراطی و مضطرب به کودک خود تذکر مراقبتی می‌دهد، ممکن است احساس نگرانی در کودک شدت یابد.

والدین مایلند، کودکشان مستقل رفتار کند. اضطراب جدایی، اولین مساله نگران‌کننده‌ای است که والدین هنگام رفتن کودک به مدرسه با آن روبه‌رو می‌شوند. پدر و مادرها دوست دارند، فرزند آنها به‌راحتی مدرسه را بپذیرد و از جدا شدن از والدین ترس نداشته باشد. معمولا آن دسته کودکانی که قبل از پیش‌دبستانی و دبستان، مهدکودک رفته‌اند، راحت‌تر می‌توانند از والدین خود جدا شوند، اما در مورد برخی کودکان رفتارها به شکلی دیگر دیده می‌شود و خانواده را مستاصل می‌کند. در آن دسته کودکانی که اضطراب جدایی دارند، رفتن به مدرسه معضل و کشمکشی عذاب‌آور بین آنها و والدینشان است. کودک بشدت درخواست می‌کند تا در منزل بماند و التماس می‌کند که مدرسه نرود. همچنین ممکن است با گریه و داد و فریاد، اعتراض خود را مقابل جدایی نشان دهد یا دچار علائم جسمانی مانند سردرد، دل‌درد، سرگیجه، حالت تهوع و استفراغ شود که منجر به نگرانی والدین و در نهایت ماندن کودک در منزل می‌گردد. هرچه سن کودک کمتر باشد، علائم بیشتری از خود بروز می‌دهد. کودکان کم‌سن‌تر معمولا به والدین خود می‌چسبند، گریه می‌کنند، التماس می‌کنند و چانه می‌زنند تا از والدین خود جدا نشوند.

ابتدا لازم است روحیات کودک خود را شناسایی کنید و قبل از بازگشایی مدارس او را با استفاده از جملات انگیزشی برای پذیرش مدرسه آماده کنید. کار کردن روی اعتماد به نفس کودک و تقویت روابط اجتماعی، روند جدایی را بهبود می‌بخشد. همچنین این نکات را رعایت کنید:

بدون اطلاع کودکتان را ترک نکنید.

به ترس کودک دامن نزنید و او را از جدایی نترسانید.

اتفاقات روزمره را برای کودک خود شرح دهید و بگویید در غیاب شما اتفاق بدی رخ نمی‌دهد.

در مورد جدایی با کودک صحبت کنید.

جدا شدن از کودک را عادی نشان دهید و نگرانی خود را به فرزندتان منتقل نکنید.

کودک را به خاطر جدا نشدن سرزنش نکنید و مورد مقایسه قرار ندهید.

هنگام تنبیه به کودک نگویید، او را رها می‌کنید و تنها خواهد ماند.

در قالب بازی، جدایی را با کودک تمرین کنید.

کودک خود را در محیط‌های اجتماعی ببرید تا با همسالانش مراوده داشته باشد.

دکتر مهرنوش دارینی

متخصص روان‌شناسی و مشاوره

دردسری به نام لجبازی کودکان

بیشتر انسان‌ها مایلند خودشان در زندگی انتخاب کنند و قدرت تصمیم‌گیری و اختیار داشته باشند. کودکان نیز در طول مراحل رشد برخی مواقع با والدین خود لجبازی می‌کنند و دلشان می‌خواهد هر کاری دوست دارند انجام دهند، غذایی که دلشان نمی‌خواهد را نخورند و لباسی که دوست دارند را بپوشند.

تعاملات بین والدین، نقش مهمی در شکل‌گیری توانایی سازگاری با دیگران در کودکان دارد. محیط ناامن خانواده و رفتارهای آزاردهنده و بی‌توجهی‌های بیش از حد می‌تواند رفتارهای مقابله‌ای و لجبازی را در کودکان تشدید کند.

این که کودکان دوست دارند خودشان هر جور مایل هستند رفتار کنند، باعث می‌شود والدین را نگران و حتی خشمگین کنند و برای این که بتوانند فرزند خود را راضی کنند تا دست از لجبازی و یکدنده بودن بردارد، انرژی زیادی را صرف می‌کنند.

کودکان لجباز اغلب کودکان دشواری هستند و والدین و مراقبان آنها مدام باید با کودک کلنجار بروند تا او را راضی کنند که رفتار و انتخاب مناسب
داشته باشد.

کودک در دو سه سالگی به طور طبیعی رفتار مقابله‌ای دارد و از کلمه «نه» و «خودم» زیاد استفاده می‌کند. از حوالی سه تا شش سالگی لجبازی کودک شروع می‌شود که جزو ویژگی‌های مراحل رشد کودک است.

برخی رفتارهای لجبازانه که در بیشتر کودکان دیده می‌شود، عبارتند از:

ـ نافرمانی کودک از خواسته‌های پدر و مادر

ـ سرپیچی کردن از برخی خواسته‌ها که حتی ممکن است مورد علاقه خود کودک نیز باشد.

ـ گریه کردن، داد و بیداد و آسیب رساندن به خود یا پرت کردن وسایل

ـ ناسزا گفتن

ـ بی‌نظمی و غذا نخوردن

ـ ایستادن جلو تلویزیون

ـ داد و بیداد هنگام صحبت کردن دیگران

ـ بلند شدن از سر سفره غذا

این گونه رفتارها به مرور کاهش می‌یابد و قابل کنترل می‌شود، اما ممکن است موضوع فقط یک لجبازی ساده نباشد و کودک مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله‌ای (ODD) باشد که نشانه‌های این اختلال عبارتند از:

ـ بدخلقی و اوقات تلخی‌های مداوم

ـ بحث بیش از حد با بزرگ ترها

ـ سرپیچی و عدم پیروی فعالانه از مقررات و خواسته‌های بزرگ‌ترها

ـ اقدام آگاهانه و تعمدی برای اذیت کردن و آزار رساندن به مردم

ـ سرزنش دیگران به خاطر بدرفتاری و اشتباه‌های خود

ـ زود رنجی و حساسیت بیش از حد

ـ دلخوری و خشم دائمی

ـ تند و زننده صحبت کردن هنگام عصبانیت

ـ کینه‌جویی

اگر حداقل چهار تا از علائم مذکور بیش از شش ماه در کودک وجود داشته باشد می‌توان گفت ممکن است کودک مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله‌ای (ODD) باشد. این اختلال معمولا تا هشت سالگی آغاز می‌شود و برخی مواقع زودتر نیز دیده شده است. سن بروز آن معمولا بین هشت تا ۱۲ سالگی است و شیوع آن قبل از سن بلوغ، در پسران بیشتر است.

در گام اول لازم است تشخیص صحیح صورت گیرد و مشخص شود اختلال وجود دارد یا لجبازی طبیعی. همچنین از روش‌های درمان تعامل کودک ـ والد، بازی درمانی شناختی، خانواده درمانی و بررسی سبک‌های دلبستگی و قصه درمانی استفاده می‌شود.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

هیجان کودک را به جای سرکوب کنترل کنید.

همه انسان‌ها حالت‌ها و احساس‌های مختلفی را تجربه می‌کنند. البته برخی مواقع حالاتی به فرد دست می‌دهد که رفتارش تحت کنترل خودش نیست و ممکن است اعمالی را انجام دهد که بعدها خودش تعجب کند چگونه کنترل خود را از دست داده ا ست. وقتی فرد دستخوش هیجان می‌شود رفتار او تغییر می‌کند. هیجان از لحاظ زیستی، واکنش‌های شیمیایی و عصبی است که به علت فعال شدن برخی قسمت‌های مغز بر اثر محرک‌های درونی یا بیرونی به وجود می‌آید.

از همان دوران کودکی انواع هیجان‌ها در فرد به چشم می‌خورد. هم عوامل عصبی و بیولوژیکی و هم عوامل محیطی در بروز واکنش‌های هیجانی موثر هستند.

برخی از هیجان‌هایی که افراد در زندگی تجربه می‌کنند، عبارت است از: غم، اندوه، شادی، ترس، وحشت (ترس قوی)، شوک، هراس، خشم، انزجار، تعجب و … .

تا زمانی که کودک هیجان‌های خود را به صورت مطلوب ابراز می‌کند و واکنش متناسب نشان می‌دهد، مشکلی وجود ندارد، اما حالت بیمارگون نیز وجود دارد که اختلال محسوب می‌شود. اختلال‌های رفتاری و هیجانی شامل رفتار و بروز هیجان‌هایی در کودکان و نوجوانان است که با سن آ‎نها متناسب نیست و ‏‏با وضعیت فرهنگی آنها همخوانی ندارد و شرایط اخلاقی و ارزشی محیط زندگی این‌گونه رفتارها را تائید نمی‌کند. این نبود تناسب در رفتارها و هیجان‌ها بر زندگی عمومی فرد تاثیر می‌گذارد و نشانه‌های آن را در زندگی اجتماعی و فردی و در بزرگسالی در محیط شغلی فرد می‌توان دید.

اگر به کودک خود اجازه ندهید هیجان خود را ابراز کند، او را به سمت بیماری سوق داده‌اید. باید اشاره داشت کنترل هیجان با سرکوب کردن هیجان بسیار متفاوت است و گاهی والدین در روند تربیتی کودک او را به سمت سرکوبی هیجان هدایت می‌کنند و تمایل دارند کودک آنها بسیار مودب باشد و با این که کودک است و شیطنت دارد، اما رفتارش کنترل شده باشد.

برای آموزش مهار هیجان به کودکان لازم است ابتدا آنها را با انواع هیجان آشنا کنیم. (در قالب بازی می‌توانید انواع هیجان‌ها را برای کودک بیان کنید)

مشخص کنید در شرایط مختلف، کودک شما بیشتر چه نوع هیجانی دارد و آن را چگونه ابراز می‌کند.

به فرزندتان نگویید هیچ احساساتی از خود بروز ندهد و اگر فرزندتان عصبانیت، ناراحتی یا ترس از خود نشان داد، او را سرزنش نکنید و به عنوان مثال به پسر خود نگویید مرد گریه نمی‌کند. انتظاراتتان را به صورت شفاف برای فرزندتان بیان کنید و به او فرصت دهید حرف‌‌هایش را به شما بزند. (به صورت روزانه نگرانی‌ها، دغدغه‌ها و مشکلات ارتباطی‌تان را با فرزندتان مطرح کنید) فرزند خود را به دلیل ابراز هیجان تنبیه نکنید و راه‌های جایگزینی برای کنترل هیجان را به کودک خود آموزش دهید. چنانچه فرزند شما رفتارهای خطرساز و علائم نگران‌کننده‌ای همراه با کنترل نکردن هیجان دارد لازم است مداخلات حرفه‌ای روی او صورت گیرد و در صورت لزوم دارودرمانی همراه با رفتار درمانی برای کودک تجویز می‌شود.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

از کودک آزاری جسمی چه می دانید؟

یکی از پدیده‌های شیرین، تولد فرزند است که برای خانواده‌ها تغییر بزرگی محسوب می‌شود. والدین به نوعی اختیار کودک خود را دارند و مراقبت و تربیت کودک جزو وظایف آنهاست. در حالت بهنجار، خانواده‌ها به صورت مثبت و سازنده از کودک خود مراقبت می‌کنند و تمایل دارند کودک آنها رفتارهای مناسب داشته باشد و برای شکل دادن به رفتار فرزند خود تلاش می‌کنند و کتاب می‌خوانند و مشورت می‌کنند، اما حالت دیگری نیز وجود دارد. برخی والدین بیمارند و نوع رفتار آنها با کودک بشدت نابهنجار است و کودک‌آزاری محسوب می‌شود.

باید اشاره کرد هر نوع کوتاهی و غفلت و ارتکاب عملی که به نحوی به بهداشت و سلامت روانی کودک آسیب بزند و مانع رشد بهنجار وی شود، کودک‌آزاری قلمداد می‌شود که این آزار به شکل جنسی، جسمی و بی‌توجهی به چشم می‌خورد.

برخی والدین به صورت بیمارگونه کودک خود را مورد آزار جسمی قرار می‌دهند و با کوچک‌ترین رفتار ساده‌ای اقدام به آزار جسمی کودک می‌کنند و علائم متعددی روی بدن کودکانی که مورد آزار جسمی قرار گرفته‌اند، دیده می‌شود که نشان دهنده بیماری والدین یا مراقبان کودک است و این رفتار به صورت تعمدی صورت می‌گیرد که روی یک پیوستار از آسیب‌های جسمی خفیف تا شدید قرار دارد. آزار‌های جسمی خفیف مانند سیلی زدن‌های مداوم، هل دادن، چنگ زدن و فلفل ریختن مداوم در دهان کودک. ازجمله مهم‌ترین آزارهای شدید می‌توان به این موارد اشاره کرد:

ـ زخم‌های متعدد که دلیل منطقی برای ایجاد آن یافت نمی‌شود.

ـ اختلال در وضعیت هوشیاری کودک، مانند گیجی و خواب‌آلودگی

ـ سوختگی‌های ناشی از آب جوش یا گذاشتن آتش سیگار روی بدن کودک

ـ جراحات و ضایعات در اندام‌ها، رد یا اثر دست والدین روی بدن و صورت کودک

ـ آثار ابزار مورد استفاده مثل کمربند، تسمه، طناب و…

ـ علائمی که نشان می‌دهد کودک را گاز گرفته‌اند

ـ کبودی در نقاط مختلف بدن

ـ آثار ناشی از لگد زدن‌های متعدد

در موارد شدیدتر نیز ممکن است آثاری دیده شود که نشان می‌دهد دست یا پای کودک در آب جوش یا روغن داغ فرو برده شده است. در این موارد، سطح سوخته، شبیه رد دستکش یا جوراب است. به شکلی که پوست سوخته با خط مشخصی از پوست سالم جدا می‌شود. همچنین علائم ناشی از چنگ زدن و خراشیدگی با ناخن، فرو کردن سوزن در بدن و کشیدن مو که غالبا منجر به کچلی موضعی می‌شود، روی بدن این کودکان وجود دارد. پیامدهای آزار جسمی و کودک‌آزاری در این نوع عبارتند از:

ـ پرخاشگری

ـ ترس مرضی

ـ اضطراب مداوم

ـ شب‌ادراری

ـ رفتارهای ضداجتماعی

ـ مشکل در فرآیند دلبستگی

ـ مشکلات حافظه و توانایی‌های شناختی

ـ مشکل در برقراری رابطه با همسالان

ـ اقدام به خودکشی

ـ سوء مصرف مواد

ـ اعتماد به نفس پایین

ـ علائم اختلال استرس پس از سانحه

ـ آزارطلبی بیمارگونه

لازم است کودکی که مورد آزار قرار می‌گیرد بسرعت حمایت شود و تحت درمان قرار گیرد.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

آنچه از ( پدوفیلیا ) باید بدانیم

این روزها خانواده‌ها با شنیدن حوادث و اخبار ناگوار در مورد کودکی که مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته و به قتل رسیده است بسیار مضطرب و نگران شده‌اند و می‌ترسند چنین اتفاقات ناگواری برای فرزند آنها نیز بیفتد. مراقبت از کودک موضوعی است که همواره والدین را نگران می‌کند و هیچ خانواده‌ای دلش نمی‌خواهد اتفاق ناگواری برای فرزندش بیفتد. فرزند پروری کاری بسیار مهم است و در این مسیر امکان دارد کودک توسط افراد بزرگسال آزار ببیند.

آزارهایی که به کودکان وارد می‌شود، سه دسته هستند: آزار جسمی، آزارجنسی و غفلت از کودک که در آن نیازهای جسمی و روانی کودک مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرد. یکی از بدترین نوع کودک آزاری، استفاده جنسی و آزار جنسی دادن به کودک است که جزو انحرافات جنسی محسوب می‌شود. اختلال جنسی ای وجود دارد به نام پدوفیلیا که در جریان این اختلال فرد بزرگسال به کودکانی که از لحاظ جنسی نابالغ هستند، تمایلات جنسی غیرقابل کنترل دارد.

میل جنسی به اطفال میان دیگر انحرافات شایع‌تر از همه است. چون پای یک کودک در میان است، موضوع جدی‌تر گرفته شده و در مقایسه با سایر انحرافات جسمی کوشش بیشتری برای ردیابی متهم یا مقصر به عمل می‌آید.

مهم‌ترین ملاک برای تشخیص این اختلال، وجود خیالپردازی‌های برانگیزاننده جنسی، امیال یا رفتارهای جنسی مکرر و شدید درباره عمل جنسی با یک کودک یا کودکان نابالغ (زیر ۱۳ سال) است که این تمایل و خیالپردازی حداقل به مدت یک دوره شش ماهه وجود دارد. در این اختلال فرد بر مبنای این امیال جنسی عمل می‌کند و این امیال یا خیالپردازی‌های جنسی او در عملکرد و روابط بین فردی او نیز اثر می‌گذارد.

فرد مبتلا از انواع شیوه‌ها برای فریب کودکان استفاده می‌کند و این بیماری گاهی شکل وحشتناک به خود می‌گیرد و فرد اقدام به شکنجه و ربودن و سوء‌استفاده‌های مکرر می‌کند یا گاهی پس از سوءاستفاده جنسی کودک را به قتل می‌رساند.

فرد مبتلا حداکثر ۱۶ سال و حداقل پنج سال از کودک قربانی بزرگ تر است. این اختلال به صورت تمایل به پسران/ تمایل به دختران و تمایل به هر دوجنس دیده می‌شود که باید مشخص شود کدام مورد در فرد وجود دارد.

شیوع این اختلال در مردها ۳ تا ۵ درصد است و میزان بروز این اختلال در مردان بیشتر از زنان گزارش شده است. افراد مبتلا غالبا گرایش خود را به کودکان انکار می‌کنند، اما سوابق رفتاری آنها نشان می‌دهد به دنبال داشتن تماس با کودکان هستند. این افراد برای این که بتوانند به کودکان دسترسی داشته باشند اغلب خدمات خود را به تیم‌های ورزشی، مدارس یا سازمان‌هایی که در ارتباط با کودکان هستند ارائه می‌کنند.

مهم‌ترین اقدام آگاه سازی کودکان از خطراتی است که در کمین آنها نشسته و با توجه به این که بیشتر کودکان آزاردیده سکوت می‌کنند و مسائل خود را بیان نمی‌کنند، لازم است به فرزندتان آموزش دهید هر مسأله‌ای برایش رخ داد بدون ترس با مراقبان خود در میان بگذارد.

دکتر مهرنوش دارینی

روان‌شناس و مشاور

ترس کودک باید درمان شود

یکی از واکنش‌هایی که والدین را نگران می‌کند، ترسو بودن کودک است. خانواده‌ها تمایل دارند از کودک خود مراقبت کنند تا اتفاقی برای او نیفتد و در عین حال تمایل دارند، کودکشان نترسد. ترس، یکی از واکنش‌‌های طبیعی است که هر انسانی در مقابل تهدید یا خطر از خود نشان می دهد و وجود مقداری از آن برای محافظت از خود طبیعی است.

اولین ترس سه تا هشت ماهگی با دیدن افراد ناآشنا تجربه می‌شود. کودک با دیدن افراد غریبه گریه می‌کند و این نوع ترس تا دو سالگی کاهش می‌یابد، اما زمانی که ترس کودک، افراطی و غیرمنطقی و واکنش‌های ناشی از آن بیش از حد باشد، والدین نگران می‌شوند و مایلند ترس کودک خود را برطرف کنند.

نحوه برخورد والدین و مراقبان کودک، اطرافیان و معلم و افراد بزرگسال در شکل‌گیری ترس کودک و تقویت آن موثر است.

تعریف داستان‌های ترسناک و دیدن فیلم‌های ترسناک و داستان‌هایی درباره جن و دیو در ترسیدن خیالی کودک نقش مستقیم دارد. از موارد دیگری که در ایجاد ترس کودکان موثر است، ‌می‌توان به این موارد اشاره کرد:

داشتن والدین ترسو، تنبیه یا تهدید بیش از حد، کمبود محبت، محرومیت اجتماعی، وضعیت‌های جدید و تغییر در محیط خانواده، کار کردن با اسباب‌بازی‌هایی که صداهای شدید و بلند دارد و عملکرد آن به کودک یاد داده نشده است، تجارب غم‌انگیز، مانند تصادف، مرگ نزدیکان و طلاق والدین. اگر ترس کودکان درمان نشود، رفته رفته شدیدتر و تبدیل به فوبیا یا ترس مرضی می‌شود. شایع‌ترین ترس‌ها در دوران کودکی، ترس از تاریکی، تنها ماندن، حیوانات، موجودات خیالی، دندانپزشکی و آمپول زدن است. کودکی که می‌ترسد، این علائم در او دیده می‌شود:

تنفس سریع، تعریق، حرکات تکراری بدن، سرگیجه و سردرد، رنگ پریدگی، داد زدن و گریه کردن، افزایش ضربان قلب و محکم بستن چشم‌ها.

کودک ترسو معمولا ساکت و آرام است و به‌ندرت حرف می‌زند و بیشتر خجالتی به نظر می‌رسد. او با شنیدن کوچک‌ترین صدایی از جا می‌پرد و هراسان می‌شود یا پشت سر مادر و مراقب خود پنهان می‌شود. همچنین برای انجام کار یا بازی، داوطلب نمی‌شود و هنگام بازی مدام حواسش به محیط اطرافش است. معمولا ریسک نمی‌کند و به دیگران وابسته است و این وابستگی حتی در بازی کردن دیده می‌شود.

برای کم کردن ترس کودک لازم است، ابتدا نوع ترس کودک شناسایی شود و در فرآیند درمان از تهدید و تمسخر کودک اجتناب شود. میزان توجه کردن به کودک باید افزایش یابد و در باره ترس‌های خیالی با او گفت‌وگو شود و در بازی درمانی آگاهی‌اش افزایش یابد. همچنین با استفاده از روش‌های حساسیت‌زدایی منظم می‌توان ترس کودک را مرحله به مرحله کاهش داد. لازم است تا کودک در زمان‌هایی که نمی‌ترسد، تشویق شود.

مهرنوش دارینی

متخصص روان‌شناسی و مشاوره