اصول و فنون مشاوره تحصیلی در مدارس

اصول و فنون مشاوره تحصیلی در مدارس

 

 هدف مشاوره کمک و یاری رساندن به مراجع است تا مهمترین و شایسته ترین راهها را انتخاب کند و عاقلانه ترین تصمیمات را اتخاذ نماید. در بطن چنین تصمیم گیری درک خویشتن، بینش فردی و اجتماعی، فراگیری و داشتن رفتاری مفید و موثر برای خود و جامعه نهفته است. اما مشاوره خصایصی دارد که آنرا از مشورتهای فردی با افراد دیگر متمایز می کند:

 

در وهله نخست، مشاوره فرایندی بیش از پند و اندرز دادن است. کار مشاور آن است که عمل تفکر را برای مراجع آسان سازد نه اینکه خود به این کار اهتمام ورزد.

در وهله دوم، مشاوره فرایندی بیش از ارائه راه حل برای مشکلات آنی و فوری است. اگر دانش آموزی قادر نیست بین رشته های تجربی و ریاضی به انتخاب بپردازد مشاور او را کمک میکند که همه عوامل مربوط را ارزشیابی کند تا دریابد چه احساس و علاقه ای بدانها دارد سپس به گزینش اقدام نماید. در پایان مشاوره ، مراجع یا دانش آموز همان فرد قبلی نیست بلکه فردی است با بینش بیشتر و گزینشی مبتنی بر روشن بینی و اندیشه ای ژرفتر.در وهله سوم، مشاوره بیش از اعمال و اقدامات به نگرشها و نظرات توجه دارد. بر اثر تغییر در نگرشها است که دگرگونی در اعمال پیش می آید. مثلا دانش آموز دبیرستانی به مشاور خود ابراز می دارد که در حضور جمع قادر به صحبت نیست و دچار شرو و خجلت می شود.مشاور ورزیده نباید مستقیما به طرح سوالات  و ارائه پیشنهاد برای حضور در جمع و صحبت در حضور دیگران نماید بلکه جوی فراهم می کند تا دانش آموز خود درباره نگرشها و مسایل دیگر خود صحبت کند.از طریق مشاوره نگرشهایی که مانع از شرکت وی در فعالیتهای اجتماعی می شود اصلاح و تعدیل می گردد به طوری که خود خواستار تجربه فعالیتهای اجتماعی می شود.نکته اساسی این است که حمله مستقیم به رفتار یا مشکل مراجع و یا انتقاد از او عملی غیر از مشاوره است.

در وهله چهارم، نگرشهای عاطفی بیش از نگرشهای تحصیلی محض مواد خام فرایند مشاوره به شمار می رود.گرداوری اطلاعات و به کاربستن فنون راهنمایی و درک نگرش تحصیلی در مشاوره جای خود را دارد اما هرگز از عواطف و احساسات و عوالم درونی مراجع غفلت نمی شود.

و در آخر، مشاوره به طور گریز ناپذیری درگیر ارتباطات مراجع با دیگر افراد است.  از اینرو مشاوران و درمانگران به رابطه مشاوره ای بیش از فنون مشاوره توجه دارند(اردبیلی،۱۳۷۴).

همانگونه که می دانید مشاوره تحصیلی نیز به مانند دیگر انواع آن می تواند به دو صورت مشاوره تحصیلی انفرادی و یا گروهی انجام شود. در مشاوره تحصیلی فردی، مشاور مدرسه پس از ایجاد جوی امن و برقراری اعتماد در دانش آموز و ایجاد رابطه حسنه با وی به کمک او به بررسی مشکل می پردازد و این ارتباط در نهایت ممکن است به حل مشکل، کسب بینش و در نهایت به تصمیم گیری مناسب توسط مراجع منجر شود. اما در مشاوره تحصیلی گروهی مشاور مدرسه همزمان و در یک موقعیت به مشاوره با تعدادی دانش آموز می پردازد. این فعالیتها بیشتر جنبه درمانی و پیشگیری دارند. در مشاوره گروهی گاهی یک و گاهی دو مشاور با تقریبا ۸ نفر شرکت کننده دور هم می نشینند و به بررسی و تجزیه و تحلیل موضوعی عاطفی و روانی می پردازندو تلاش دارند راه حلی برای مشکل بیابند. از اینرو هدف در وهله اول حل مشکل و در مرحله بعد جلوگیری از بروز مشکلات می باشد. رهبری جلسات مشاوره گروهی نیز به تخصص و تبحر نیاز دارد و رهبر باید پس از گزراندن دوره های خاص خود نیز به عنوان عضو در گروه شرکت کند و نیز گروههایی را تحت نظارت سرپرست متخصص اداره کند تا بتواند جلسات مشاوره گروهی تشکیل دهد. در زمینه تعداد شرکت کنندگان عقیده یکسانی وجود ندارد اما درمهم این است که تعداد اعضا نباید از ۱۲ نفر تجاوز کند. بخصوص در مورد مشکلات حاد عاطفی که هرچه تعداد کمتر باشد(حدود ۵ نفر) بهره وری بیشتری خواهد داشت(شفیع آبادی،۱۳۸۴).

اما با همه این امتیازات و توصیفات که از مشاوره گروهی به عمل آمد باید گفت که به دلایلی عملا امکان تشکیل جلسات گروهی برای دانش آموزان مدارس در ساعات تحصیلشان در مدرسه بسیار کم و در بیشتر مواقع غیر ممکن است از جمله این شرایط می توان به عدم وجود مکان مناسبی برای انجام این کار اشاره نمود و نیز در بسیاری موارد عدم پیشبینی برای انجام مشاوره گروهی در بسیاری موارد باعث می شود مسئولین مدرسه همکاری لازم را با مشاور برای اینکار انجام ندهند(شفیع آبادی،۱۳۷۸).

اصول تشکیل مشاوره گروهی در دوره راهنمایی و دبیرستان را می توان به سایر گروهها نظیر گروه دانشجویان و خانواده ها و حتی بیماران روانی نیز تعمیم داد. توصیه می شود به هنگام تشکیل مشاوره گروهی خصوصا در مدارس نوع مشکلات هر یک از اعضای شرکت کننده قبلا مشخص گردد و درباره لزوم و ضرورت تشکیل گروه بررسی های مقدماتی به عمل آید. برای این کار معمولا انجام یک مصاحبه تشخیصی کوتاه مدت با هریک از داوطلبان شرکت در مشاوره گروهی لازم به نظر می رسد. در مصاحبه تشخیصی قوانیین اولیه و اساسی گروه توصیف می شود و میزان امادگی و پذیرش داوطلبان برای مشارکت در کارهای گروهی تعیین می گردد(شفیع آبادی،۱۳۸۴).

مروری بر تاریخچه روان درمانی

مروری بر تاریخچه روان درمانی

 

شناخت بیماری روانی به ۲۱۰۰ سال قبل از میلاد بر می گردد بابلی ها عقیده داشتند که علت بیماری روانی، تسخیر روح بیمار توسط شیاطین است ( وضعیتی که آن را با ترکیبی از جادو و دعا با گونه ای ترحم آمیز درمان می کردند )

اولین درمان اختلالات روانی که کم و بیش از آن اطلاع داریم بوسیله غارنشینان عصرحجر شناخته شد که در حدود نیم میلون سال سابقه دارد. جادوگران جمجمه را سوراخ می کردند و این قسمت باز شده ترفین نامیده می شد و ارواح خبیثه از آن خارج می شدند .

 
در فرهنگهای قدیم عبری بیماران روانی به عنوان تنبیه در برابر گناه تلقی می شد و آنان نیز برای درمان آن به جادو و دعا متوسل می شدند.

پس از آن ابتدایی ترین درمانها شامل روشهای بیرون راندن ارواح خبیثه بود که بوسیله دعا و نمازگزاران و یا جادوگران صورت می گرفت. این درمانها در مصر و یونان بوسیله کشیشها انجام می شد.

در سال ۸۶۰ قبل از میلاد در معبد آسکلیپوس در یونان روحانیون دعا می خواندند اما هنوز گرسنگی و شلاق زدن و به زنجیر کشیدن در مورد بیماران سرکش به کارمی رفت .

فیلسوفان یونانی به ویژه سقراط و افلاطون و ارسطو می گفتند که بیماری روانی از فرایندهای تفکر مختل ناشی می شود. وقتی مسیحیت در قرن چهارم استقرار یافت بار دیگر بیماری روانی به ارواح پلید و شیطانی نسبت داده شد.

در عصر طلائی یونان بقراط با تاکید بر روی فیثاغورث تاکید داشت که مغز مرکز اصلی فعالیت های هوش است و انواع اختلالات روانی را به سه طبقه تقسیم کرد .

کلیسا به سرزنش و شکنجه و اجرای احکام وحشیانه می پرداخت. حدود ۳۰۰ سال این وضع ادامه داشت. تا قرن ۱۸ بیماری روانی یک رفتار غیر منطقی تلقی می شد. از آن هنگام اشخاص مبتلا به بیماری روانی را به مرگ محکوم نمی کردند. در قرن ۱۹ یک نگرش انسانی تر و منطقی تری نسبت به بیماران روانی به وجود آمد که یکی از رهبران این رویکرد فیلیپ پینل پزشک فرانسوی می باشد. او زنجیر ها را از پای بیماران روانی گشود و به جمع آوری شرح حال بیماران روانی پرداخت. در خلال قرن ۱۹ دو مکتب فکری عمده در روان پزشکی وجود داشت: تنی و روانی. در مکتب تنی این عقیده وجود داشت که نابهنجاریهای رفتاری علت بدنی دارد. این مکتب با اندیشه های امانوئل کانت فیلسوف برجسته آلمانی حمایت می شد.

روان درمانی در ایران

روان درمانی از دوبخش تشکیل شده است که یکی روان و دیگری درمان می باشد. منظور از روان همان روح انسان است. بخش اول که همان روان یا روح است در قرآن مجید ۲۱ بار  تکرار شده‌است، و معانی متعددی دارد. از جمله: فرشته وحی(جبرئیل)؛ که به صورت «روح القدس» ( نحل، ۱۰۳ ) و «روح الامین» ( شعراء، ۱۹۳ ) به کار رفته‌است. فرشته‌ای که بالاتر از همه ملایک است، یا موجودی برتر از ملایک. ( قدر،  ۴ ) ( نبأ، ۳۸ ) ( معارج، ۴ و ۵ )  . روح مستقل از جسم در انسان(نفس انسانی): قرآن در آیات ۲۹ حجر، ۷۲ «ص» و ۹ سجده می‌فرماید: خدا پس از تکمیل خلقت انسان و نظام بخشیدن به آن، از روح خویش در آن دمید، و سپس به فرشتگان دستور داد بر او سجده کنند. بنابراین استفاده از واژه روان ( روح ) به قدمت خلقت بشر می باشد.

 وقتی در سیر تاریخی به روان شناسی اسلامی و فلسفه شرقی می نگریم، رازی، ابن سینا و مولانا را نیز می یابیم. تئوری مبتنی بر روان درمانی برای اولین بار در شرق میانه توسط رازی که پزشک فارسی و متفکر روانی بود توسعه پیدا کرد. همچنین بقراط روان درمانی علمی – تجربی را از پیش خبر داده بود.

افلاطون این نکته را روشن ساخت که بیماران روانی مسئول اعمال خود نیستند و نباید آنها را مجازات کرد. ارسطو نیز در رابطه با بیماریهای روانی از نظریه اخلاط چهارگانه که به وسیله بقراط ارائه شده بود تبعیت کرد .

در ایران تاریخ روانپزشکی قدمتی همچون طب دارد . در قرون وسطی که بیماران روانی را در غرب به بهانه ی جادوگری یا جن زدگی تنبیه یا شکنجه یا غل و زنجیر میکردند در ممالک اسلامی بخصوص ایران رفتاری انسانی با انان در پیش میگرفتند و با گیاهان داروئی ، عطریات ، موسیقی و روشهای مشابه مشاوره آنان را درمان کرده یا در آسایشگاههای خاصی نگهداری میکردند . رازی وابن سینا در کتابهایشان به اختلالهای روانی همچون مالیخولیا ، شیدائی ( مانیا ) و سرسام ( دلیریوم ) اشاراتی داشته اند . ابوعلی سینا در کتاب قانون خود توضیح داد که بعضی از بیماری‌های جسمی ناشی از اختلات هیجانی می‌باشد. کتاب وی به طور گسترده‌ای توسط درمانگران مسیحی و مسلمان مورد استفاده قرار گرفت.

به طور خلاصه می توان گفت که از نظر تاریخی تکامل روان درمانی از ۵ مرحله گذشته است. در اولین مرحله جادو نقش عمده ای به عهده داشته است و کاهنان و جادوگران اولین رواندرمانگران روانی بوده اند. در دومین مرحله جادو جای خود را به مذهب داد و در این زمان بر قدرتهای مابعد الطبیعه تاکید می شد. مرحله بعد فلسفی بود که در بین یونانیان آتن سوفسطایی هایی وجود داشتند که برای حل مسائل زندگی روشهایی را پیشنهاد می کردند. در چهارمین مرحله که بر اثر پیشرفت علم ظهور کرد از دارو استفاده می شد و دیدگاه جهان را نسبت به بیماری روانی تغییر داد. در محله آخر نیز روان درمانی با فروید روی کار آمد و اجزای اساسی نظام مطرح شده توسط فروید اساس شیوه روان شناسی معاصر را فراهم آورد  ( شفیع آبادی و ناصری،  ۱۳۷۸ ) .

روان شناسی به صورت یک علم مستقل و عمدتا آزمایشی از ترکیب اندیشه هایی از فلسفه و فیزیولوژی پیدا شده است. تولد این رشته بیش از یک قرن پیش و به طور عمده با کار ویلهلم وونت واقع شد که اولین آزمایشگاه روان شناسی را در سال ۱۸۷۹ در دانشگاه لایپزیک بنا نهاد .

تاریخ تاسیس اولین بیمارستان روانی در ایران و جهان

اولین بیمارستان روانی در سال ۱۵۴۷ در صومعه سنت مری در لندن توسط هنری ششم تاسیس شد که اسم این بیمارستان پس از مدتی به تیمارستان تغییر یافت. بیمارستان روانی دیگری نیز در سال ۱۵۶۶ در مکزیک سن هیپولیتو توسط برنادینو آلورس بنا شد.

در ایران ناصرالدین شاه پس از بازگشتش از سفری که به کشورهای غربی رفته بود تصمیم گرفت تا بیمارستانی در تهران دایر کند. او ناظم الاطباء، پزشک مخصوص خود را مامور تاسیس اولین بیمارستان تهران کرد. ناظم الاطباء در سال ۱۲۹۰ هجری قمری، اولین بیمارستان تهران و ایران را در میدان حسن آباد و در محله‌ای به نام هشت گنبد، تاسیس نمود.

این بیمارستان تا سال‌ها به نام “مریضخانه دولتی” نامیده می‌شد. پس از آنکه این بیمارستان شروع به فعالیت کرد، ناظم الاطباء به ناصرالدین شاه پیشنهاد کرد تا در این بیمارستان، پزشکان تربیت شده ایرانی به معالجه بیماران بپردازند. پس از آن و با موافقت ناصرالدین شاه، تدریس رشته طب در مدرسه دارالفنون پذیرفته شد و هر ساله تعدادی دانشجو، به منظور فراگیری دانش پزشکی وارد این مدرسه می‌شدند و بر اساس تعالیم ناظم الاطباء به فراگیری این دانش می‌پرداختند. این عده، همزمان در مریضخانه دولتی و تحت نظر پزشکان غربی به کارآموزی پرداخته و توانستند اولین نسل از پزشکان تربیت شده دارالفنون شوند.

 از سال ها قبل تا سال ۱۲۹۷ در بیمارستان دولتی ( محلی کنونی مرکز پزشکی سینا ) چند زیرزمین با درهای آهنی به بیماران روانی اختصاص داشت. در این سال در اثر حادثه ای این قسمت از بیمارستان دولتی جدا شد. و به شهربانی واگذار گردید. شهربانی نیز بیماران را به ساختمانی در باغ اکبر آباد انتقال داد و به این ترتیب بیمارستان تهران که مبدا تاریخچه روانپزشکی نوین ایران است به وجود آمد. در ساختمان ۲ طبقه نامبرده چندین اتاق ۲×۱ متر که فقط سوراخ های کوچکی برای روشنایی و نیازهای ضروری در آنها تعبیه شده بود وجود داشت که ۲۶ بیمار مرد و ۱۶ بیمار زن در آنجا نگهداری شده و توسط ۳ نفر پاسبان مراقبت می شدند. در سال ۱۲۹۹ تیمارستان به شهرداری واگذار شد و بودجه ای برای پرستار، لباس نظافت و غیره در نظر گرفته و غل و زنجیر به قفل های آهنی تبدیل شد. سردخانه در باغ شمالی ضمیمه تیمارستان شد. و تعداد بیماران به یک صد و پنجاه نفر رسید. از بدو تاسیس تیمارستان تا سال ۱۳۱۹ دکتر لقمان السلطان مسئول بنگاه تیمارستان بود.

مروری بر تاریخچه و تعاریف اختلالات شخصیت

مروری بر تاریخچه و تعاریف اختلالات شخصیت:

 

اختلال های شخصیت جزو اختلالات شایع است و میزان شیوع آن در حدود ۱۰ الی ۲۰ درصد محاسبه شده است و دوره اختلال شخصیت دردهه هایی از عمر مشاهده می شود. در حالی که عقاید روح باورانه قرن ها وظیفه تبیین پریشانی روانی را بر عهده داشتند، رویکردی را که به علت های جسمانی نابهنجاری تأکید دارد نیز می توان تا عهد باستان دنبال کرد. در واقع امکان دارد مردمان پیش از تاریخ که به سوراخ کردن جمجمه می پرداختند، از یک روش جراحی ابتدایی برای تسکین دردهای شدید استفاده می کردند.

شخصیت از واژه لاتین پرسونا گرفته شده است که به معنای نقاب است بنابراین بر اساس ریشه این کلمه، ممکن است نتیجه بگیریم که شخصیت به ویژگی های بیرونی و قابل مشاهده ما اشاره دارد،جنبه هایی که دیگران می توانند آنها را ببینند.

پزشکی به نام یوهان وبر شجاعانه اصرار ورزید که تسخیر شدگان افرادی هستند که به لحاظ روانی دچار اختلال گشته اند او بر لزوم درمان چنین افرادی به وسیله روش های پزشکی و نه به صورت شیوه های مذهبی متداول آن دوره تأکید ورزید.

پژوهشگران اولیه انواع شخصیت را بر اساس یک ویژگی روان شناختی تقسیم کرده اند مانند درونگرایی – برونگرایی یونگ، که معتقد بود انرژی روانی می تواند به صورت بیرونی به سوی دنیای خارج و یا به صورت درونی به طرف خود هدایت شود.

کرچمر بر اساس ظاهر جسمانی، میان سه نوع سنخ بدنی متفاوت و ویژگی های خاص شخصیتی رابطه برقرار کرده است (سنخ فربه تن با شخصیت مردم آمیز و آرام، سنخ باریک تن با شخصیت کمرو و  منزوی، سنخ پهلوانی با شخصیت نیرومند و معاشرتی). شلدون نیز سه نوع سنخ بدنی اصلی (فربه تن، کشیده تن و ستبر تن) را توصیف نموده و با سنخ های شخصیتی متناظر (لذت گرا، اندیشه ورز وفعالیت گرا) مربوط کرده ولی بیشتر بر آمیزه های سه نوع اصلی تاکید داشته است.

در دهه ۱۹۳۰، مطالعه شخصیت در روان شناسی آمریکا عمدتاً از طریق کار هنری موری و گوردون آلپورت در دانشگاه هاروارد، رسمیت و نظام یافت. آلپورت معقتد بود، شخصیت عبارت است از سازمان دهی پویای نظام های روانی فیزیولوژیک درون فرد که رفتار و افکار شاخص را تعیین می کند.و موری بیان می کند که شخصیت  در مغز فرد ریشه دارد و فیزیولوژی مغز است که همه جنبه های شخصیت را هدایت می کند و بر آن غالب است. در دهه ۱۹۵۰، آیزنک و کتل با استفاده از ابعاد پیوسته یا صفت هایی که از رفتار استنباط شده بود، شخصیت را توصیف کردند . کتل صفات را به صورت گرایش های واکنش نسبتاً دائم که واحدهای ساختاری بنیادی شخصیت هستند تعریف کرد و پرسشنامه شخصیتی آیزنک شخصیت را بر حسب رفتار در ابعاد درونگرایی – برونگرایی، روان رنجور خویی – استقراری و در بعضی از گزارش ها، روان پریشی – استواری، توصیف می کند.

از نظر فروم، شخصیت کل ویژگی های ارثی و اکتسابی است.در سال ۱۸۰۱ پینل اصطلاح Manie sans delire را به طبقه بندی آشفتگی های روانی که خود تدوین کرده بود، اضافه کرد. در سال ۱۸۳۵، پریچارد، جنون اخلاقی را به شرح زیر توصیف کرد:

در سال ۱۸۷۲، لومبروزو، نوعی گرایش یا آمادگی ارثی برای بزهکاری و فساد اخلاقی را توصیف کرد که با علائم بدنی و صرع همراه است.

در سال ۱۸۹۱، کوچ اصطلاح حقارت های جامه ستیزی برای توصیف نابهنجاری های رفتار و روانی به کاربرد که ویژگی های بیماری روانی را ندارند.

در سال ۱۹۱۸، کرچمر این بحث را مطرح کرد که اختلال های شخصیت ممکن است انواع خفیفی از بیماری روانی مانند پارانویایی و اسکیزوئید باشد.

شولتز ( ۱۹۹۸ ) بیان می کند که شخصیت جنبه آشکار منش فرد به گونه ای که بر دیگران اثر می گذارد، است. شخصیت نسبتاً پایدار و پیش بینی پذیر است و انعطاف ناپذیر و ثابت نیست بلکه می تواند بر حسب موقعیت تغییر کند. صفات شخصیت الگوهای پایداری از ادراک، برقراری ارتباط و تفکر درباره محیط و خویشتن هستند که در گستره وسیعی از زمینه های اجتماعی و شخصی ظاهر می شوند، تنها هنگامی که صفات شخصیت انعطاف ناپذیر وناسازگارند و موجب اختلال قابل ملاحظه در کارکرد یا پریشانی ذهنی می شوند، اختلال شخصیت را تشکیل می دهند/

ملاک های تشخیصی کلی برای اختلال شخصیت بر اساس DSM-IV-TR، به شرح زیر می باشد:

الف – یک الگوی پایدار از رفتار و تجربه درونی که به میزان قابل ملاحظه ای با انتظارات فرهنگی فرد مغایرت دارد. این الگو در دو (یا بیشتر از دو) مورد از موارد زیر آشکار می شود:

۱-    شناخت (یعنی راههای ادارک و تفسیر خویشتن، دیگران ورویدادها)

۲-    هیجان پذیری (یعنی دامنه، شدت، نا استمراری هیجانی و مناسب بودن پاسخ هیجانی)

۳-    کارکرد میان فردی

۴-    کنترل تکانه

ب – این الگوی پایدار در گستره وسیعی از موقعیت های شخصی و اجتماعی، انعطاف ناپذیر و فراگیر است.

ج – این الگوی پایدار از لحاظ بالینی به پریشانی یا اختلال قابل ملاحظه در کارکرد اجتماعی، شغلی یا سایر زمینه های مهم کارکرد منجر می شود.

د – این الگو با ثبات و طولانی مدت است و آغاز آن را می توان دست کم در نوجوانی یا اوایل بزرگسالی جستجو کرد.

ه – این الگوی پایدار به نحو بهتری به عنوان جلوه یا پیامد اختلال روانی دیگر تبیین نمی شود.

و – این الگوی پایدار ناشی از اثرات فیزیولوژیایی مستقیم یک ماده (مانند سوء مصرف یک دارو، دارو درمانی) یا یک بیماری، جسمانی (مانند آسیب سر) نیست (APA، ۲۰۰۰).

 

– تشخیص و علائم و نشانه ها:

۱-    نیاز به یک تاریخچه مشکلات بلند مدت در حوزه های مختلف زندگی دارد.

۲-    برای ایگو قابل قبول است.

۳-    مانند زرهی اضطراب فرد زیر آن پنهان شده است.

۴-    فاقد همدلی با دیگران است.

۵-    ثابت و سخت است.

۶-    در یک مرحله رشدی، فیکس است.

۷-    در روابط عاشقانه و شغلی مشکل وجود دارد.

۸-    به دلیل فقدان بینش به بیماری فرد به دنبال کمک از طرف پزشک نمی گردد.

۹-    تحمل استرس را ندارند

بررسی تطبیقی مفاهیم بکار گرفته شده در مشاوره و راهنمایی و مفاهیم مطرح شده در تعلیم و تربیت اسلامی

بررسی تطبیقی مفاهیم  بکار گرفته شده در مشاوره و راهنمایی و مفاهیم مطرح شده در تعلیم و تربیت اسلامی

 نفس از دیدگاه مشاوره

 

بهترین معادل در روانشناسی همان خود ، من ، ( self ( ، ( ego است . این مفهوم در بیشتر دیدگاههای روانشناسی مطرح شده است . به عنوان مثال در دیدگاه فروید ، آدلر ، راجرز ، الیس و ….. .

خود یا من (ego) بخشی از ساختار شخصیت که واسطه ای است بین شخص و واقعیت .

از دیدگاه راجرز پایه رفتار انسان بر خود بنا شده است .

وظیفه نخست خود عبارت است از:  درک واقعیت و تطابق با آن . خود همچنین می تواند به عنوان واسطه ای بین تقاضاهای نهاد و فراخود عمل کند.) نظریه های مشاوره . شلینگ )

خود بخش سازنده شخصیت است که با توجه به واقعیت دنیای خارج عمل می کند و آن دسته از تمایلات نهاد را که با واقعیت خارج تضاد دارند ، تعدیل و کنترل می کند .   خود از نهاد سرچشمه می گیرد و رشد می کند ، از اصل واقعیت تبعیت می کند .   فروید خو را به مرد سوارکاری تشبیه کرده که هرچه تجربه و مهارتش  در سوارکاری بیشتر باشد بهتر می تواند به تاخت و تاز و سوارکاری بپردازد و عنان مرکب خویش را که همان نهاد است ، به نحو دلخواه در دست داشته باشد . خود بین دنیای داخلی غرایز و دنیای واقعیتها نقش میانجی را بازی می کند . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی .شفیع- آبادی )

 

  رشد و تکوین خود تحت تاثیر( عوامل ارثی و محیطی) صورت می گیرد .( کرسینی .۱۹۷۳)

نفس آدمی حالات مختلفی پیدا کرده و برحسب هر حالت ، نامی در خور او خواهد بود . یکی از حالتهای نفس هنگامی پدیدار می شود که در او کششی به سوی لذتی پیدا     می شود . این کشش “هوای نفس ” نامیده می شود که در درجه اول مفهومی خنثی است و معنای ارزشی منفی یا مثبتی ندارد . هنگامی که هوای نفس مشتعل است ، نفس در پی نیل به لذت است و ممکن است چنان شیفته باشد که از شکستن حدود و زیر پا گذاشتن ضوابط نیز پروایی نداشته باشد . نفس در این حالت ” اماره ” فرمان دهنده به بدی ، نامیده می شود .

پس از نیل آدمی به مقصود ، کشش نفس خاموش می شود و هوی در او فرو می نشیند . بنابراین ، نفس از تب و تاب می افتد و خود را می یابد (وجدان ) و در پی این خودیابی ،

می تواند خارج از فرمان هوی ، ناراستی های عمل خویش را بازیابد . حاصل کار ، ملامت خود است . در این حالت ، نفس به اعتبار لباس تازه ای که به تن کرده ، نام دیگری را درخورش است ” لوامه ” (سرزنشگر). سومین حالت نفس ، هنگامی ظهور می کند که آدمی به خدا توجه پیدا می کند . توجه یافتن به خدا ، آرامشی عمیق در نفس پدید می آورد . با ظهور چنین آرامشی و اطمینانی در نفس نامی که سزاوار اوست “نفس مطمئنه” است (نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

 

 

 نفس اماره = نهاد : نهاد منشا همه سوائق و یا مخزن غرایز است . این واژه را برای اولین بار روانکاو آلمانی به نام گرادک مطرح کرد . نهاد منبع موروثی جنبشهای غریزی نامنظم است که هنوز با حقایق و واقعیات خارجی هماهنگ نشده است . نهاد تامین کننده اصل لذت است که بدان وسیله انسان را یا از تنش می رهاند ویا آنرا به حداقل می رساند . چون نهاد فقط در پی ارضای نیازهای غریزی و تابع اصل لذت است ، پایبند ارزشها و اصول اخلاقی نیست و از هیچگونه عقل و منطقی تبعیت نمی کند . بعبارتی دیگر ، بیقراری ، عدم تعقل ، خودخواهی و لذت طلبی و حفظ مشخصات کودکانه  در سرتاسر عمر از صفات بارز نهاد است . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

نفس مطمئنه = خود: خود بخش سازنده شخصیت است که با توجه به واقعیت دنیای خارج عمل می کند و آن دسته از تمایلات نهاد را که با واقعیت خارج تضاد دارند ، تعدیل ، ضبط و کنترل می کند . خود از نهاد سرچشمه می گیرد و رشد می کند ، از اصل واقعیت تبعیت می کند . . خود بین دنیای داخلی غرایز و دنیای واقعیتها نقش میانجی را بازی می کند . وظیفه نخست آن عبارتست از درک واقعیت و تطابق با آن . خود همچنین می تواند به عنوان واسطه ای بین تقاضاهای نهاد”نفس اماره ” و فراخود”نفس لوامه ” عمل کند . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

نفس لوامه = فراخود : بیان درونی ارزشهای اجتماعی و والدین فرد است . کوشش فراخود بیشتر برای رسیدن به آرمانهاست تا واقعیات . اکثر روانکاوان فراخود را به دو جزء دیگر تقسیم کرده اند . یکی خود آرمانی است که الگوهای آمانی رفتار فرد را براساس خواستهای اجتماع تبیین می کند . خود آرمانی ، ادراک ذهنی کودک از چیزهایی است که والدینش آنها را از لحاظ اخلاقی خوب می دانند و از راه پاداش و تشویق حاصل می شود .

جزء دوم ، وجدان اخلاقی است که بخشی از فراخود به حساب می آید . وجدان اخلاقی در قبال انجام اعمال و افکاری که اجتماع آنها را جایز نمی داند . با ایجاد احساس گناه در فرد اورا تنبیه می کند . وجدان اخلاقی ، ادراک کودک از چیزهایی است که والدینش از نظر اخلاقی بد می داند . فراخود بر خلاف خود که ارضای کششهای نهاد را به تعویق می اندازد فراخود مانع از بروز آنها می شود ، فراخود درصدد ترغیب خود است تا به جای پرداختن به هدفهای واقعی به انجام فعالیتهای اخلاقی بپردازد و فراخود انسان را به سوی کوششهایی سوق می دهد که به منظور نیل به کمال است . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

 نفس در تعلیم و تربیت اسلامی

 

نفس حاکی از شخص آدمی (یعنی مجموعه بدن و روحی که به آن تعلق گرفته است ). نهایتا کلمه نفس ، معنای دیگری را نیز افاده می کند که می توان از آن به حقیقت” وجود انسان” تعبیر کرد. حتی اگر بدن آدمی متلاشی شود و وحدت ارگانیکی خود را از دست بدهد “نفس او از بین نمی رود . نفس به منزله امری است که بدون بدن ، همچنان به موجودیت خود ادامه می دهد.(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

حضرت علی (ع) ، بالاترین معرفت را خود شناسی و بزرگترین نادانی را عدم آگاهی دانسته است . ( غررالحکم ) و چنین استدلال می نماید که خود شناسی بالاترین تعقل است.

 

 غریزه از دیدگاه مشاوره

 

غریزه کیفیتی فطری است که فرایندهای روانی را هدایت می کند . خصوصیات غریزه عبارتند از هدف ، موضوع ، سرچشمه و قوه فعلیه .                                           هدف غریزه برآوردن نیازهای جسمانی و رفع تنش و حفظ تعادل ارگانیسم است . بطور خلاصه حفظ تعادل ، بازگشت به حالت اولیه و تکرار اجباری ، هدف غریزه را مشخص می کند . موضوع غریزه که درجهان خارج وجود دارد چیزیست که غریزه می خواهد بدان دست یابد و ارضا شود . منبع غریزه که چندان چیزی از آن نمی دانیم ، همان وضع فیزیکی و شیمیایی ارگانیزم است و نیازهای جسمانی و کششهای روانی شدید و غیرقابل مقاومت آن . قوه فعلیه غریزه همان مقدار نیرو و توانی است که آن غریزه دارد . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

 

 

فطرت در تعلیم و تربیت اسلامی

 

فطرت و الفاظ معادل آن ، حاکی از نوع معینی از معرفت و میل است که در ضمیر آدمی ریشه گرفته : معرفت و میل ربوبی . به سبب عمق نفوذ معرفت و میل ربوبی در انسان آدمی تنها در صورتی می تواند چشم از خدا برگیرد که چشم از خود برگیرد و تنها هنگامی می تواند حضور خدا را درک کند که بی پرده در خویشتن حضور یابد . .(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

علامه طباطبایی در تفسیر آیه (۳۰ سوره روم ) فطرت را به عنوان عاملی که انسان را در طول تاریخ در ضمن قادر ساختن به رفع نیازها و تشخیص بین نفع و ضرر بسوی کمال می برد ، مطرح می نماید .

 

 

عقل از دیدگاه مشاوره

 

الیس معتقد است که انسان ذاتا تمایلات بیولوژیکی استثنایی و نیرومندی برای تفکر و عمل به شیوه خاص دارد ، که این شیوه ممکن است درجهت منطقی ویا غیر منطقی باشد .

اوجهت تفکر و عمل فرد راتابع محیط خانواده و فرهنگی می داند که فرد در آن رشد می یابد. او انسان را ازنظر بیولوژیکی ، عمدتا موجودی می داند که درجهت تخریب نفس و ارتکاب امور بد گام بر می دارد و آمادگی ذاتی شدیدی برای تفکر غیرمنطقی و غیر عقلانی دارد. بنابراین وقتی حادثه فعال کننده ای (a) برای فرد اتفاق می افتد او براساس تمایلات ذاتی خود ممکن است دو برداشت متفاوت ومتضاد از (a)  داشته باشد: یکی افکار ، عقاید و باورهای منطقی (rb)  و دیگری افکار ، عقاید و برداشتهای غیر منطقی (ib)  . در حالیکه  فرد تابع افکار و عقاید عقلانی و منطقی باشد به عواقب منطقی (rc)  دست خواهد یافت و شخصیت سالمی خواهد داشت . درحالیکه فرد تابع و دستخوش افکار و عقاید غیر منطقی و غیر عقلانی قرار گیرد با عواقب غیر منطقی (ic)  مواجه خواهد شد که دراین حالت او فردی است مضطرب و غیرعادی که شخصیت ناسالمی دارد. در واقع وقتی که حادثه نامطبوعی برای فرد اتفاق می افتد و او احساس اضطراب و تشویش می کند تقریبا در نقطه b ( یعنی نظام باورها ) خود را به دو چیز کاملا متفاوت و متضاد متقاعد می کند و یکی از آنها را درپیش می گیرد که مسلما همان افکار غیر عقلانی اوست (ic)

انسان موجودی عقلانی و منطقی و درعین حال غیر منطقی و غیر عقلانی است . هنگامیکه تفکر و رفتارش عقلانی بادشد موجودی کارآمد، خوشحال و توانا خواهد بود . تفکر غیر عقلانی از یادگیری های غیرمنطقی اولیه ای حاصل می شود که انسان از نظر بیولوژیکی آمادگی پذیرش دارد. از این طرز تفکر به طور خاص از والدین و فرهنگ جامعه کسب می شود . انسان حیوانی ناطق است و تفکر معمولا از طریق کاربرد علائم ویا   استفاده از زبان رخ می دهد . از خصوصیات اصلی انسان توانایی فوق العاده او در فکر کردن است و به خصوص توانایی او در تفکر درباره نحوه ی فکرکردنش که احتمالا از بی نظیرترین و انسانی ترین خصوصیات اوست . انسان از طریق تفکر صحیح و منطقی همانطور که مایه اضطراب خود می شود می تواند خود را ازشر ناراحتیهای خودش رها کند . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی 

 

 عقل در تعلیم و تربیت اسلامی

 

هرگاه کسی تلاشهای شناختی خویش را به نحوی تحت ضبط و کنترل درآورد که از کجروی دراندیشه مصون بماند و در نتیجه ، به شناخت یا بازشناسی امر مورد نظر راه یابد ، به عقل ورزی در مقام شناخت دست یازیده است .هرکس از علم بیشری برخوردار باشد ، درمقام شناخت ، امکان بیشتری برای عقل ورزی دارد. عمل عاقلانه ، عملی است سنجیده که توسط بازداری های برخاسته از تامل کنترل می شود . عقل ورزی درمقام عمل ناظر به برقرارکردن ارتباط میان شناخت ها واعمال خواهد بود . ممکن است کسی عقلش از عملش افزون باشد و چنین فردی ، کسی است که از مجموعه شناخت هایش چنان بهره می گیرد که نه تنها از “علم ” بلکه از ” گمانهایش ” (ظن ) نیز برای ضبط و ربط عمل خود استفاده می کند . .(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

این لغت در قرآن به صورت اسمی نیامده است و فقط به صورت فعل است. عقل از نظر اسلام دو نوع است : عقل مطبوع یا عقل فطری ، عقل غیر مطبوع یا غیر فطری .

عقل فطری شامل قسمت اعظم جریان فطرت می شود و عقل غیر فطری ( تجربی ) در اثر فعل و انفعالات حسی مغز در تجربیات زندگی روزمره بوجود می آید .

 


شرح

 

ارتباط بین عقل وجهل در تعلیم و تربیت اسلامی و مبحثی که در بالا ازکتاب دکتر شفیع آبادی نقل شده این است که در مشاوره ادراک نادرست از امور و مفاهیم و ادراک غیر منطقی باعث بروز اضطراب و بیماری روانی می شود . ادراک نادرست و تفکر غیر منطقی معادل جهل در تعلیم و تربیت است که نتایج زیانباری دارد. مفهوم عقل در تعلیم و تربیت اسلامی ، بازداری و کنترل مفید و ثمر بخش است که در مشاوره تفکر و ادراک منطقی که پیامد مثبت و مفید دارد معادل عقل در تعلیم و تربیت می باشد .

قلب از دیدگاه مشاوره 

 

بهترین موضع برای درک و فهم رفتار فرد آن است که آنرا در چهارچوب مرجع قیاس درونی او مورد توجه و بررسی قرار دهیم . مرجع قیاس  درونی به کلیه تجربیاتی اطلاق می شود که در لحظه ای مشخص در آگاهی فرد قراردارند این شامل تمام احساسات ، ادراکات ، معانی و خاطرات فرد می شود که در آگاهی و جود دارد . مرجع قیاس درونی دنیای ذهنی فرد است که فقط خود او به نحو کاملی از آن مطلع است و دیگران به طور نسبی به آن دست می یابند . درک همدلانه در مشاوره بدین معنی است که درمانگر یا مشاور دنیای مراجع رابدان طریقی که هست دقیقا دریابد وبا آن همدلی کند . مشاور چنان با دنیای درون مراجع مرتبط می شود که گویا مشکل متعلق به خود اوست : چنین درک همدلانه ای به مراجع امکان می دهد تا عمیقا و آزادانه به خودکاوی و مکاشفه بپردازد و شناخت کاملتری از خود به دست آورد . درک دنیای پدیده ای مراجع از جانب مشاور از توجهه صرف او به کلمات و بیانات مراجع عمیق تر  وفراتر است بعبارت دیگر مشاور نه تنها به گفته های مراجع گوش فرا میدهد بلکه دردنیای خصوصی و درونی او غوطه ور می شود و مسائل را از دیدگاه مراجع می نگرد . . ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

 

 قلب در تعلیم و تربیت اسلامی

 

قلب در مفاهیم اسلامی به معنای تکه گوشتی که در بدن قرار دارد نیست .

دل در برابر عقل است و منازعه عقل و دل منازعه ای بسیار دیرین بوده است نگاهی به موارد استعمال واژه قلب در آیات آشکار می سازد که دامنه گسترده ای برای مفهوم این کلمه لحاظ شده است به نحویکه هم مقوله ادراک ، هم مقوله انفعال و احساس و هم مقوله فعل و عمل هرسه به قلب نسبت داده شده است . به عبارت دیگر نه می توان گفت که قلب صرفا عامل ادراک است و نه می توان گفت که صرفا کانون احساسات ، عواطف یا شهود و اشراق است و نه می توان گفت که صرفا پایگاه اراده است . پیداست که مفاهیم قلب و مترادفهای آن ، فوآد و صدر ، با گستره ای مورد استعمال قرار گرفته اند که باید آنها را همسنگ نفس ادمی دانست  .(نگاهی دوباره به تربیت اسلامی . دکتر باقری )

 

شرح

ارتباط بین قلب در تعلیم و تربیت اسلامی و مبحثی که در بالا ازکتاب دکتر شفیع آبادی نقل شده این است که در مشاوره در نظریه مراجع محوری مبحثی است به نام مرجع قیاس درونی فرد است و باید مشاور دنیای درونی مراجع را درک کند و با مراجع همدلی کند و احساسات مراجع را درک کند . درک همدلانه بحث دیگری در مشاوره است که مراجع باید دنیای مراجع را بفهمد و احساس کند و این مربوط به ” دل ” مشاور یعنی در حقیقت مر بوط به مقوله انفعال و احساس مبحث “دل ” در تعلیم و تربیت می باشد یعنی مشاور باید با تمام وجود مراجع را احساس کند.

 


اراده و اختیار از دیدگاه مشاوره

 

 الیس می پذیرد که انسان موجودی اجتماعی است و زندگی در اجتماع بر او لازم است و انسان در اجتماع باید مطابق انتظارات خود و دیگران رفتار کند و بیش از حد خودمدار و خودبین نباشد . 

الیس در زمینه ماهیت انسان نظری مشابه با نظر پیروان مکتب اصالت وجود دارد و انسان را موجودی پاسخ دهنده و خلاق می داند و الیس فرد را در مرکز عالم قرار می دهد و او را مسئول اعمال و احساسات خود می داند . او با انها دراینکه انسان آزاد است و می تواند خود را تعریف و توجیه کند ، می تواند فردیت خود را به منصه ظهور برساند و درارتباط و همگام با دیگران به زندگیش ادامه دهد ، هم عقیده است . انسان موجودی انتخابگر است و می تواند آنچه را که به نفع اوست برگزیند و بالاخره اینکه انسان باید با همه این تواناییها محدودیتهایی را هم در زندگیش بپذیرد .

دید آدلر به انسان و امور او دیدی کل نگر ، پدیده شناختی غایت انگار واجتماعی است . او انسان را موجودی خلاق ا، انتخابگر ، اجتماعی ، مسئول و در حال شدن می داند. که نه خوب است و نه بد و ماهیتش در جامعه شکل می گیرد و تکامل او در واقعیت بخشیدن به خویش است . انسان می کوشد تا ازطریق ” من خلاقه ” خویش تجارب خود را معنی و مفهوم ببخشد وحتی آنچه را که در عالم خارج موجود نیست بوجود آورد ، آنها را براساس شیوه زندگیش تجزیه و تحلیل کند واز آنها درجهت سازندگی و تحقق نفس استفاده کند . انسان موجودیست آزاد که در گزینش و انتخاب سبک زندگیش مختار است . انسان در مقام یک موجود خلاق و انتخابگر ممکن است خوب را برگزیند یا بدرا ویا اینکه هردو را . این گزینش به شیوه زندگی او و ارزیابی اش از موقعیت موجود و بازده های آن بستگی دارد. انسان درمقام موجودی انتخابگر می تواند هم محیط درونی و هم محیط بیرونی اش را شکل دهد .

اریک فروم نیز به تمایز ماهیت حیوان و ماهیت انسان تاکیید دارد و می گوید انسانها از مکانیسمهای زیستی غریزی که رفتار حیوان را هدایت می کنند آزادند .

هنری مورای نیز از روانشناسانی است که از طریق عقل و شعور و اراده و انتخاب خود بهترین راه را برای زندگی پیشنهاد می کند.

راجرزاعتقاد دارد که انسان یک گرایش فطری درجه اول دارد که آن گرایش ذاتی به شکوفا شدن است ، ولی این محیط است که ممکن است آن را به نتیجه برساند و یا مانع آن شود. راجرز همچنین اعتقاد به ارزشمندی انسان را از اصول اساسی خود می داند در شیوه مراجع محوری عقیده بر آنست که انسان اصولا منطقی ، اجتماعی ، پیشرونده و واقع بین است . راجرز معتقد است انسان اصولا همکاری کننده ، سازنده و قابل اعتماد است و چنانچه در او مقاومتی موجود نباشد عکس العملهایش مثبت ، پیشرونده و سازنده خواهد بود . انسان موجودیست که خودش نیازهایش را منظم و متعادل می کند .انسان این توانایی وتمایل را دارد که آگاهانه عوامل ناسازگاری روانی اش را تجربه کند و از حالت ناسازگاری به حالت سازگاری روانی به پیش روند .

برن معتقد است که انسان با خصوصیاتی که لازمه موفقیت در زندگیست به دنیا می آید . انسان اصولا خوب به دنیا می آید ولی والدینش اورا خراب می کنند . براثر تعامل با والدین نگرشهای خاصی در فرد به وجود می آورد . براثر این تعامل فرد برای خود طرح زندگی خاصی می ریزد . به عقیده برن انسان از دید مکتب اصالت وجود دارای اراده آزاد درعمل وتصمیم گیری است و در زمان حال عمل می کند . انسان به عقیده برن مجموعه ایست از احساسات ، اخلاقیات ، و کنترل آگاهانه بر خود که براساس هریک ازآنها می تواند دربرابر عوامل محیطی پاسخگو باشد . انسان نیاز شدیدی به لمس شدن و تشخیص دارد و مایل است که ازخود فعالیتی بروز دهد . برن این نیازهای روانی و زیستی را اشتیاق نامیده است . کودک بدون لمس دیگران رشد عادی نخواهد داشت و به محرومیت عاطفی دچار خواهد شد و از نوعی نگرانی رنج خواهد برد .( هریس .۱۹۷۳)

متخصصان مکتب واقعیت درمانی در زمینه ماهیت انسان کم وو بیش با پیروان مکتب اصلت وجود هم عقیده اند . و انسان را مسئول اعمال ورفتار خویش می دانند .آنها دیدگاه جبری را درباره انسان مردود می دانند و فرد را قربانی تاثیر محیط و وراثت نمی دانند امادر عین حال به تاثیر محیط و وراثت روی فرد اعتقاد دارند چون مسئولیت اعمال و رفتار فرد را به عهده خودش می دانند از اینرو فرد درنهایت مسئول تحقق نفس خویش و تعیین کننده هویتش می دانند . آنها با مزلو و روانشناسی نیروی سوم هماهنگ ا ند .

 ( نظریه های مشاوره و رواندرمانی . شفیع آبادی )

 

اراده و اختیار در تعلیم و تربیت اسلامی

 

آرایش نیروهای موثر برآدمی در آیات قرآن به نحوی ترسیم شده است که هیچ یک از آنها با انسان رابطه جبر وقهر ندارد . از مشیت الهی که هیچ حول و قوه ای بدون آن ظهور نمی کند تا ملائکه و شیاطین و تا نظامهای حکومتی ، فرهنگهای اجتماعی ، شخصیتهای برجسته جامعه ، نظامهای خانواده و توارث هیچ یک به نحوی ترسیم و تبیین نشده اند که حاکی از مناسبتی با فرد آدمی باشند که وی راخلع اراده کنند . نخست مناسبت مشیت الهی با انسان را مورد توجه قرار می دهیم . توسل به مشیت مطلقه و فراگیر الهی هموراه طریقه ای بوده است که افراد کوشیده اند به کمک آن خود را از مسئولیت به دوش گرفتن آثار خطاهای خود معذور بدارند و فی المثل بگویند که ” اگر خدا می خواست ما مشرک نمی شدیم ” در حالیکه قبول مشیت مطلقه الهی هیچگونه منافاتی با اراده و اختیار آدمی ندارد. نحوه تعلق مشیت خدا به هر موجودی درگرو تصویر وجودی او در علم خداست . هرچیزی برای آنکه پا به عرصه وجود نهد از منزلگاههایی می گذرد این منزلگاهها عبارتند از : علم ، مشیت ، اراده ، تقدیر وقضا . نخست تصویر وجودی موجود در علم خدا مطرح است آنگاه مشیت و اراده خدا به تحقق بخشیدن به این تصویر وجودی تعلق می گیرد سپس قدر و میزان هریک از عوامل و مواد لازم برای تحقق آن موجود معین می شود و سرانجام حکم (قضا) بر تحقق آن صورت می پذیرد و موجود در پی این حکم پا به دایره وجود می نه

اعتماد به نفس

اعتماد به نفس

به خودتان عشق بورزید

شرط اساسی اعتماد به نفس خود شیفتگی است و اساسی ترین مانع خودشکنی .

باید عاشق جسم و روح خود باشید و برای رسیدن به این منظور باید به خودشناسی برسید .

جلوی آیینه بروید و خود را دوستدارانه نگاه کنید و از صمیم قلب به خود بگوئید : ” دوستت دارم ” .

 

از خود به خوبی یاد کنید

شما باید با خود صادق باشید و هم جنبه های + و هم جنبه های – خود را ببینید . اما به جنبه های + بیشتر توجه کنید ، تا با تکیه بر آنها بتوانید انرژی بهتری برای مقابله با جنبه های منفی پیدا کنید .

تفکر + به معنای ندیدن واقعیتها نیست ، بلکه همه چز را دیدن است و در عین حال تمرکز بر نکات + .

لیستی از نقاط ضعف و قدرت خود تهیه کنید و برای خود آگهی تبلیغاتی بسازید

ابتدا امتیازات و قابلیتهای خود را با زبان خودتان بنویسید و بعد آنها را در خلوت با صدای بلند هر روز بخوانید .

 

 

خود را تشویق و ستایش کنید

به خاطر کوچکترین کار خوبی که می کنید خود را تشویق کنید ، مثلاً الان شما در یک کارگاه اعتماد به نفس شرکت کرده اید و بنابر این شایسته تشویق هستید ، پس برای خودتان کف بزنید .

هیچ کدام از کارهای درست خود را بی پاداش نگذارید .

 

 

با جسم خود خوب رفتار کنید  و سلامت باشید

چگونگی رفتار شما با جسمتان ، بیش از هر چیز دیگری بیانگر خود شیفتگی شماست . وقتی شما جسم سالم و شاداب و سرحالی نداشته باشید ، مشکل می توانید عاشق خودتان باشید .

امروز ( و از امروز به بعد ) با جسم خود خوب رفتار کنید .

اعتماد به نفس شما تا حد فراوانی به میزان سلامت جسم و روح شما بستگی دارد و شرط سلامتی رهایی است و باید هر آنچه را که به شکلی فکر و ذهن شما را مشغول داشته است و احساسات و عواطف شما را درگیر خود نموده ، رها کنید .

به جای تمرکز بر خود مشکل بیشتر بر حل مشکل خود تمرکز کنید .

 

بیماری یعنی : نیاز به جلب توجه دیگران

کسانی که اعتماد به نفس عالی دارند ، در درون خود خودشیفته هستند و به خوبی به نیازها ، احساسات و تندرستی خود توجه دارند . کسی که اعتماد به نفس ندارد ؛ یا به خاطر بی توجهی به خود ، واقعاً بیمار می شود تا توجه و محبت دیگران را برانگیزد و یا تمارض می کند تا به مقصود خود برسد .

بنابراین حتی در لحظات بیماری نیز از خودتان دلجویی کنید و برای سلامتی خود دعا کنید .

فداکاری بیش از حد نکنید

متاسفانه افراد فکر می کنند که فداکاری یعنی نادیده گرفتن خود ، ولی داشتن روحیه عالی به « توجه به خود » نیاز دارد . مفهوم فداکاری ، بیش از همه برای مادران بد جا افتاده است ولی فرزند از مادر الگو می گیرد .

فداکاری واقعی را بیاموزید و از خود مراقبت کنید و از حمایت کردن بیش از حد از دیگران دست بردارید و فداکاری را در حد اعتدال انجام دهید .

 

اعتماد به نفس « خود پرستی » نیست پس به خود برسید

باید بدانید که خودپرستی با خودشیفتگی تفاوت دارد . کسی که خود پرست است : همه چیز را در خود می بیند و می جوید و برای دیگران پشیزی ارزش قائل نیست و برای رسیدن به اهدافش ، حتی حاضر به خرد کردن دیگران است اما افراد با اعتماد به نفس ، اگر خودشیفته هستند و به نیازها و عواطف و برنامه ها و هدفهای خود توجه دارند ؛ تنها به خاطر آن است که می خواهند « باشند » تا برای دیگران ، موثرتر و مفیدتر باقی بمانند .

پس اعتماد به نفس داشته باشید اما خودپرست نباشید .

به خود رسیدن یعنی توجه به خود و اصلاً به معنای افاده ای بودن نیست .

همیشه لباس تمیز و اطو کشیده بپوشید و حتی در خانه نیز به خود برسید

تمرین :

به خود برسید

کفشهایتان را برق بیاندازید

لباسهایتان همیشه تمیز و اطو کرده باشد و نه لزوماً گران قیمت

از عطر استفاده کنید

تا می توانید سر و وضع بهتری داشته باشید

زیر باران بدون چتر راه نروید

خودتان را متشخص جلوه دهید

 

احساس شایستگی کنید

اعتماد به نفس یعنی احساس شایستگی نمودن و زمانی در ما ایجاد می شود که به توانائیهای خود پی ببریم . پس به خود برسید تا احساس شایستگی کنید و احساس شایستگی کنید تا بهتر به خود برسید .

 

خود را از موهبتهای الهی محروم نکنید

بهره نبردن یعنی احساس عدم شایستگی و این یعنی از بین بردن اعتماد به نفس . پس بدون احساس گناه از مواهب الهی لذت ببرید . خداوند زیبائیها را برای لذت بردن قرار داده و از لذت بردن از آنها نهراسید

 

احساس گناه به معنای بزرگترین مانع است

انتقاد از خود به معنای بهتر شدن نمی باشد و تمام لحظاتی را که در احساس گناه بسر می برید ، مشغول ریشه کن کردن اعتماد به نفس خود هستید و این دو نمی توانند با هم همراه باشند .

به عنوان تمرین می توانید ارزشها و باورهای خود را روی یک کارت بنویسید و این کارت را همراه خود داشته باشید . هر چند ساعت یکبار بررسی کنید که عقلی و وجدانی عمل کنید و رفتار گذشته خود را ببخشید

خود را سرزنش نکنید

بدانید که پیامد احساس گناه ، که نقش اصلی را در کشتن اعتماد به نفس ، بازی می کند ؛ سرزنش خود است .

هر اشتباهی را که انجام دادید ، با خود بگوئید که آن را به هر شکلی جبران می کنم ، به جز با سرزنش خود

پس همواره با خود برخورد ملایمی داشته باشید و دیگران را نیز سرزنش نکنید و به عیب جوئی و تمسخر دیگران نپردازید

جهان بازتابی از شماست


بیان و ذهنیت مثبت داشته باشید

بیان گذشته منفی ، احساس منفی به دنبال دارد که این احساس منفی مانع از عملی شدن تصمیم شما می شود . و باید سعی کنید تا تصویر ذهنی خود را دگرگون کنید . علت اینکه شما هر واقعه تلخی را براحتی به یاد می آورید این است که آنرا بارها در ذهن خود مرور می کنید . پس برای تمرین چشمان خود را ببندید و تصویری مطلوب را در ذهن خود مجسم کنید و آنرا مدام در ذهن خود بپرورانید .

 

اصل نگهداری

این اصل زمینه ساز و شروع ایجاد هر ویژگی مثبت در خود است و اصل نگهداری یعنی اجتناب از اندیشه منفی  و بیان منفی و توجه به انتقادهای نابجای دیگران و کارهای خود شکنانه .

در واقع همان گفته حضرت زرتشت است : ” پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک “

همواره حرفهای مثبت به خود بزنید .

 

غلبه بر ترس

معمولا وقتی از چیزی میترسید از آن دوری می کنید و با این روش مدام از اعتماد به نفس خود می کاهید وبر ترس و اضطراب خود می افزائید .

مواردی را که در آن احساس ضعف و عدم اعتماد به نفس دارید را به یاد آورید و روی آنها کار کنید و ترسهای خود را کنار بزنید و خود را با موضوعی که از آن می ترسید درگیر کنید و با آن روبرو شوید .

  

همیشه در جیب خود پول همراه داشته باشید

سعی کنید که با پول احساس راحتی کنید و عادت کنید که احساس راحتی خود را گسترش دهید. مقدار پولی شما در کیف خود دارید به هیچ وجه قابل سرزنش نیست ؛ آنچه ممکن است قابل سرزنش باشد ، شیوه استفاده شما از آن است و با خود نگوئید که اگر در جیب خود پول داشته باشم ؛ خرج می کنم  .

 

آنچه دارید یاد آوری کنید

هر آنچه که نداشته ها رایادآوری کند ، باعث افت روحی و کاهش اعتماد به نفس در شما می شود و در نتیجه شما باید در لحظه لحظه های خود جستجو کنید و با اصرار ، هر آنچه را که دارید یادآوری کنید .

همین الان قلم و کاغذ بردارید و موفقیتهای خود را یاد داشت کنید . حتی کوچکترین آنها را نیز یادداشت کنید و آنها را برای خود بخوانید .

 

در پی کسب موفقیت باشید ، هر چند کوچک

احساس توانمند بودن لازمه اعتماد به نفس است و ذهن شما به تجربه عینی نیاز دارد و اگر هدفهای بزرگ دارید ، ولی اعتماد به نفس ندارید ، این هدفها را فعلاً کنار بگذارید و از اهداف کوتاه مدت و سریع و آسانتر شروع کنید و برای تحقق آن اقدام کنید .

برای اهداف بزرگتر نیز می توانید ، آنرا به هدفهای کوچکتر تقسیم کرده و مرحله به مرحله پیش بروید و این یعنی کشیدن نقشه برای رسیدن به هدف بزرگتر .

 

همیشه تبسم بر لب داشته باشد

اولین نماد درونی اعتماد به نفس رضایت خاطر است و تبسم هم آرامش عضلات صورت و ارامش جسمی شما را سبب می گردد و هم رضایت خاطر و اعتماد به نفس را در شما القا می کند . ضمن اینکه چهره متبسم شما در دیگران تاثیر می گذارد و احساس شادمانی به همراه دارد .

با تبسم هم خودتان آرام می گیرید و اعتماد به نفس را در خود گسترش می دهید . هم اینکه این ویژگی را در دیگران پرورش می دهید .

لطفاً همین الان که دارید این مطلب را می خوانید لبخند بزنید .

 

حالت بگیرید

هر رفتاری حالت خاصی را به دنبال دارد و چون حالتها باعث شکل گیری رفتاراند ، شما نیز حالت کسی را بگیرید که موفق ، مصمم ، پرتلاش و با اعتماد به نفس ، می باشد و در کمال آرامش محکم قدم بردارید و سرتان را بالا نگه دارید و به اشیاء بیش از اشخاص نگاه کنید .

 

تنفس عمیق را تمرین کنید

بیشتر افراد کم روحیه ، تنفسی سطحی دارند و این نوع تنفس باعث می شود تا اکسیژن کمتری به مغز برسد و کارایی مغز را کم کند .

 دم و بازدم عمیق ،باعث احساس انبساط عضلانی و آرامش می شود و این آرامش عضلانی و بیرونی ، آرامش روحی و درونی را به دنبال دارد .

اگر خوب بخوابید ، باعث می شود تا عمق تنفس افزایش یابد و آرامش را به دنبال می آورد و به دنبال آن شارژ عصبی و مغناطیس ذهن را ایجاد می کند و همه اینها یعنی ، انرژی دوباره ، روحیه دوباره ، ضربه پذیری کمتر و اعتماد به نفس بیشتر .

 

 

 

بر خود مسلط باشید

تسلط بر خود جنبه های مختلفی دارد ، مثل تسلط بر جسم و بدن ، یا تسلط بر نفس . شما با ورزش می توانید به توانایی جسمی خود بیافزایید و حتماً در برنامه روزانه خود زمانی را برای ورزش قرار دهید .

بر نفس خود نیز مسلط باشید ، آنانکه بر نفس خود غلبه می کنند ، ایمان و اعتقاد و اعتماد را به دیگران القا می کنند .

 

برای خود ارزش و احترام قائل باشید

اگر دیگران به شما احترام نگذارند ، احساس بدی به شما دست خواهد داد و اعتماد به نفس خود را از دست می دهید . این را بدانید که اگر شما خودتان برای خود ارزش قائل نباشید ، دیگران نیز به شما احترام نمی گذارند .

سعی نکنید که برای خواستهای خود از واژه ما استفاده کنید و به جای آن از ” من ” استفاده کنید .

برای بیان نظر خود نیز از گفته دیگران استفاده نکنید ، بلکه اول بگوئید نظر من این است و بعد گفته آن فرد را نیز در تائید عقیده خود بکار ببرید .

 

رهبر باشید

یک رهبر مسئولیت دیگران را بر دوش نمی کشد ، بلکه فقط و فقط به وظایف خود عمل کرده و بر دیگران ناظر است . رهبر فداکار نیست ( به این معنی که خود را نادیده بگیرد ) ، و بیشتر از دیگران کار نمی کند ، بلکه بیشتر فکر می کند و اعضا را هماهنگ می کند . پس سعی کنید که در زندگی خود یک رهبر شایسته باشید .

  

مانند آدمهای متشخص رفتار کنید

برای عمل کردن مثل افراد متشخص باید الگوهای عینی و ذهنی داشته باشید . سعی کنید تا چند نفر را الگو قرار دهید و به جزئیات رفتار آنها دقت کنید و چون ظاهر شما می تواند معرف اعتماد به نفس در شما باشد ، پس با ظاهری خوب در اجتماع حاضر شوید .

 

لباس خود و فرزندتان را تغییر دهید

لباس نشان دهنده شخصیت نیست بلکه تمیزی و آراسته بودن آن بیانگر شخصیت و منش شماست . اگر فردی هستید که در خود احساس شایستگی نمی کنید ، پس حاضرید که هر گونه لباسی را بر تن کنید ( حتی کثیف و چروک ) .همیشه لباس تمیز و مرتب و اطو کرده به افراد احساس خوبی می دهد .

هرگز به بچه های خود اجازه ندهید که حتی در منزل با لباس نامرتب باشند

به دیگران احترام بگذارید

همیشه پاسخ احترام ، احترام است . اگر کسی به شما بی احترامی کرد ، همواره بهترین پاسخ به او که هیچ آسیبی به شخصیت شما وارد نمی کند ، بی اعتنایی است . و اگر بخواهید بی احترامی را با بی احترامی پاسخ دهید ، بیانگر خود شکنی است .

افراد را با نام خانوادگی صدا بزنید و خود را به دیگران معرفی کنید و احترام دیگران را بر انگیزید . با احترام گذاشتن به خود می توانید دیگران را وادارید تا به شما احترام بگذارند . بنابراین احساس شایستگی کنید و به خود احترام بگذارید .

 

دوستان خود را تغییر دهید

برای هر گونه تغییر و دگرگونی و رهایی از حالات بد ، باید در روابط خود تغییر ایجاد کنید و در رابطه خود یا عده ای را حذف کنید و یا رابطه خود را با آنها محدود کنید و عده ای را نیز وارد کرده و یا روابط خود را با آنها پر رنگ تر کنید .

بنابر این در انتخاب دوست باید دقت زیادی به خرج دهید و این را بدانید که هر یک از دوستان شما آیینه برخی از جنبه های منش شماست . و همچنین دوست شما می تواند تمام برنامه های شما را برای کسب اعتماد به نفس بر هم بریزد . پس : دوستان خود را تغییر دهید .

 

سرعت راه رفتن خود را افزایش دهید

افرادی که اعتماد به نفس ندارند ، بسیار شل و آرام حرکت می کنند و تا حدی پای خود را بر زمین می کشند . آیا شما جزو کسانی هستید که در پیاده رو از منتها الیه سمت راست حرکت می کنند ؟ اگر چنین است روش خود را تغییر دهید و با اعتماد به نفس و محکم از وسط پیاده رو عبور کنید .

 

ارتباط با خدا و نیروی توکل

به خدا توکل کنید و بدانید که هرچه ارتباط شما با خدا محدود شود ، ترس و اضطراب شما افزایش خواهد یافت و تمام ترسها ، ضد اعتماد به نفس هستند .

وقتی که خدا را پشتوانه خود احساس می کنید ، اعتماد به نفس و آرامشی ژرف را تجربه می کنید .

 

کمک به دیگران

وقتی به دیگران کمک می کنید ، احساس خوشایندی در شما ایجاد می شود و سعی کنید که کمکتان واقعی و موثر باشد و کمک کردن این نکته را در ذهنتان تثبیت می کند که : من آنقدر توانا هستم که می توانم به دیگران کمک کنم .

 

خو را به دیگران وابسته نکنید

هیچ کسی به جز شما نمی تواند که اسباب آرامشتان را فراهم کند ، پس مراقب باشید که دوست داشتن و علاقه شما در ابتدا متوجه خودتان باشد و بعد متوجه دیگری گردد و خودتان را تحت هیچ شرایطی به هیچ چیز وهیچ کس وابسته نکنید .

 

خوشحالی یعنی احساس خوب در مورد خود داشتن

احساس موفقیت برای پرورش اعتماد به نفس بسیار موثر است و باید تمرین کنید تا در خودتان دگرگونی مثبت ایجاد کنید . پس نسبت به جسم ، روح ، رفتار و زندگی خود ؛ احساس خوبی داشته باشید و آن را تقویت کنید

 

دگرگون شوید

شما سعی دارید که هویت فعلی خود را حفظ کنید ، حتی اگر منفی باشد . بدانید که تغییر کردن نشان دهنده بی ثباتی شما نیست و زندگی سراسر تحول و تغییر است و کسی که تغییر نکند ” مرده ” است

 

همیشه نیمی از مردم با افکار شما مخالفند

اساساً اگر بخواهید که دیگران با شما موافق باشند ، نشان دهنده نداشتن اعتماد به نفس کافی است و میل به گرفتن تائید از دیگران زمانی در شما ایجاد می شود که شما خود را باور نداشته باشید و بدانید که هیچ نیازی به گرفتن تائید از دیگران ندارید و سعی نکنید همه را از خود راضی نگه دارید

 

از بحث کردن جداً اجتناب کنید

بحث کردن به هر روشی که باشد ، نشان دهنده بی شخصیتی شماست و در بحث کردن ، هیچ کس شنونده خوبی نیست و در بحث به ارزشهای فکری و باورهای شخصی توجهی نمی شودو حتی ویژگیهای مثبت نیز زیر سوال می رود و خشونت را به دنبال دارد . پس : بحث نکنید

 

به دیگران عشق بورزید

عشق ورزیدن به دیگران دومین موشک اعتماد به نفس ، بعد از عشق ورزیدن به خود ، می باشد . البته خیلی سخت است که همه را دوست بدارید اما برای دوست داشتن افراد به ویژگی مثبت آنها توجه کنید و برای دیگران دعا کنید

 

همه را ببخشید

نبخشیدن باعث اسارت روح می شود و سعی کنید که همه را ببخشید و روح خود را رها کنید . با خود بگوئید : خود را بخشیدم ، رها شدم ، خود ر کاملاً بخشیدم ، چه قدر رها و آزاد هستم ، سبک شدم و خداوند مرا می بخشاید .

کسی را تحقیر نکنید

 

برای قدرتمند شدن یکدیگر را تحسین کنید

تحسین نکات مثبت دیگران باعث می شود که آنها را به رفتار خوب تشویق می کند و شما با تحسین دیگران ، نشان می دهید که چه چیزهایی برای شما مطلوب است و اصولاً تحسین دیگران منحصر به افرادی است که روحی بزرگ و آزاد دارند .

البته نباید دیگران را بیش از حد تشویق کرد و تملق نیز نکنید .

 

از خوبی دیگران قدر دانی و تشکر کنید

اگر کسی برای شما کار خوبی انجام دهد و شما از او تشکر کنید ، در حقیقت خود را در کار خوب او شریک کرده اید و سعی کنید که روح سپاسگذاری را در خود پرورش دهید و هم اکنون لیستی تهیه کنید و در آن نام تمام کسانی را که در زندگی شما نقش موثری داشته اند را بنویسید و از تمام آنها تشکر کنید .

 

در همه حال شکر گذار باشید

کوچکترین احساس توانایی شما قابل ستایش است و برای هر خصلت مثبتی که دارید شکر گذار باشید. شکر گذاری نوعی یاد آوری از اعمال و توانایی هایتان است .

 

درباره اعتماد به نفس فکر کنید

برای کسب اعتماد به نفس ، هر صبح و هر شب بسیار فکر کنید و با تفکر مثبت خواهید دید که کم کم این ویژگی در شما ایجاد می شود و مدام از خود بپرسید که اعتماد به نفس یعنی چه ؟ و خود را به تفکر وادارید .

 

تکرار و تلقین را جدی بگیرید

انرژی یک عبارت تاکیدی تا حدی است که به یکباره نیروهای خفته را بیدار می کند و بدانید که هر واژه ای نیروی خاص خود را دارد و عبارات تاکیدی اثر گذار تر اند

باخود بگوئید که من یک موجودشایسته ام و اشرف مخلوقاتم و در اوج آفرینش به سر می برم . اعتماد به نفسم عالیست و روح الهی در من جاریست .

 

در فرهنگ لغات خود شکست را تجربه معنی کنید

هیچ کس نیست که از اعتماد به نفس سرشار برخوردار باشد و فراوان شکست نخورده باشد . هر اقدامی که شما انجام می دهید یا نتیجه می دهد و یا نتیجه نمی دهد و اگر شکست های خود را تجربه بنامید ، باعث رشد و پرورش اعتماد به نفستان می شود .

 

مسئولیت پذیر باشید

وقتی مسئولیتی را بر عهده می گیرید ، عواقب آنرا از ابتدا تا انتها بر عهده بگیرید و با پذیرش مسئولیتهای مختلف ، خود را فعال کنید و حتماً توجه کنید که مسئولیتهایی را بپذیرید که مطمئن هستید که توانایی انجام آنرا دارید .

 

عذر تراشی نکنید

شایعترین عذر این است که : من اصولاً و ذاتاً این طور هستم .

صفات قابل تحسین همگی اکتسابی اند و اعتماد به نفس نیز یک صفت اکتسابی است . پس اعتماد به نفس را به ژنتیک و ذات ربط ندهید و بهانه نیاورید . از همین الان شروع کنید به عمل کردن و پرورش اعتماد به نفس

در تصمیمات خود تاخیر نیاندازید

هر چه سرعت تصمیم گیری درست را افزایش دهید به نفع خودتان است چون باعث می شود که شما به ساختار ذهنی خود نظم ببخشید و در ذهن خود اولویتهایتان را بشناسید . اگر ذهن پراکنده داشته باشید ، نمی توانید تصمیم گیری کنید .

 

کتابهای الهام بخش بخوانید

هنگام مطالعه کتابهای لهام بخش در شما نیرو ایجاد می شود . با مطالعه این گونه کتابها می توانید از ناکامیهای افراد موفق مطلع شوید و همین به شما شهامت می دهد و می توانید از تجارب آنها استفاده کنید .

 

بازیچه نشوید و قاطعانه نه بگوئید

این وضعیت را معمولاً دیگران برای شما بوجود می آورند و بازیچه شدن شرایطی است که در آن نمی توانید بر اساس میل واقعی خود رفتار کنید و زمانی به خود می آئید که می بینید ، دیگران شما را استثمار کرده اند و سپس از این که عمر بازیچه بوده اید ، احساس گناه می کنید .

سعی کنید که بازیچه نشوید و قاطعانه « نه » بگوئید . و تنها راه حل شما این است که تمرین « نه » گفتن را انجام دهید .

 

نظر خود را اعلام کنید و انتظارات و خواستهای خود را بطور واضح بگوئید

لازم نیست که در هر شرایطی نظر بدهید ، اما وقتی در رابطه با موضوعی دارای تجربه و یا اطلاعات کافی هستید نظر خود را بیان کنید و خود را دست کم نگیرید .

مبهم حرف نزنید ، چون مبهم سخن گفتن باعث برداشت نادرست می شود و در پی آن افراد نمی توانند که انتظارات و خواستهای شما را برآورده کنند .

 

در ردیفهای جلو بنشینید

اگر هدفتان یادگیری است ، سعی کنید در ردیفهای جلو بنشینید . خیلی وقتها ممکن است بخواهید از سر تواضع در عقب بنشینید ، اشکالی ندارد ، اما ، با خود رو راست باشید و علت اصلی عقب نشستن خود را انکار نکنید . و وقتی با کسی حرف می زنید و یا در جلسه سخنرانی شرکت کرده اید ،به چشمهای مخاطب خود به نرمی نگاه کنید

 

تبریک و تسلیت بگوئید ،  هدیه بدهید و هدیه بپذیرید

تعاریف مشاوره


تعریف مشاوره چیست؟

  مشاوره عبارت است از کمک های تخصصی روانشسانان و مشاوران متخصص به مراجعان در انتخاب ها و تصمیم گیری های مهم و سرنوشت ساز در زندگی، مثل انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب شغل، انتخاب همسر، انتخاب دوست و کمک به حل مشکلات شخصی مانند مشکلات شناختی، عاطفی-رفتاری و کمک به حل مشکلات بین مشکلات بین فردی از قبیل مشکلات ازدواج، زناشویی، خانوادگی، ارتباطی و اجتماعی و همچنین کمک به حل مشکلات تحصیلی، شغلی و سازمانی.


روانشناس و مشاور کیست؟


روانشناس و مشاور، شخصی است که دارای حداقل مدرک کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی یا مشاوره است و در زمینه نحوه ارائه خدمات روانشناسی و مشاوره زیر نظر استادان متخصص و مجرب، تجربه لازم را کسب کرده و دارای خصلت های شخصیتی ضروری برای برقراری ارتباط و بهبود زندگی مراجعان است. همچنین پروانه ارائه خدمات روانشناسی یا مشاوره از سازمان نظام روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران را دریافت کرده است.

 
خدماتی که مراکز مشاوره ارائه می کند کدامند؟


مراکز، خدمات زیر را به صورت فردی یا گروهی ارائه می کند:


۱-               آموزش بهداشت روانی: اجرای برنامه های آموزشی در زمینه های عزت نفس، ابراز وجود، مدیریت خشم، مهارتهای اجتماعی، مهارتهای ارتباطی، مهارتهای زندگی، مدیریت زمان، شیوه های مطالعه و یادگیری فرزند پروری


۲-               راهنمایی و مشاوره ازدواج: ارائه کمک های تخصصی برای آگاه ساختن مراجعان از ماهیت و اهداف ازدواج، شرایط لازم برای ازدواج، ملاکهای انتخاب همسر، انتخاب صحیح همسر و کسب آمادگی برای یک زندگی زناشویی موفق


۳-               مشاوره بحران: ارائه کمک های تخصصی به مراجعان داغ دیده و سوگواری که عزیزی را از دست داده، از همسر خود جدا شده یا در زندگی خود دچار بحران یا خسارت بزرگ دیگری شده اند.


۴-               مشاوره بهداشت روانی: ارائه کمک های تخصصی به مراجعان داغ دیده و سوگواری که عزیزی را از دست داده، از همسر خود جدا شده یا در زندگی خود دچار بحران یا خسارت بزرگ دیگری شده اند.


۵-               راهنمایی و مشاوره تحصیلی: ارائه کمک های تخصصی در انتخاب صحیح و بهینه رشته تحصیلی، رفع مشکلات تحصیلی و یادگیری، پیشرفت و موفقیت تحصیلی و سازگاری با محیط تحصیلی


۶-               راهنمایی و مشاوره خانواده: ارائه کمک های تخصصی برای بهبود روابط و تعامل اعضای خانواده و ارتقای عملکرد خانواده از طریق مشکلات ارتباطی، ساختاری و رشدی خانواده و دست یافتن به خانواده ای صمیمی، بالنده و کارآمد و پیشگیری از بروز آسیبهای خانوادگی


۷-               راهنمایی و مشاوره زناشویی: ارائه کمک های تخصصی برای بهبود روابط و تعامل همسران، تحکیم، حفظ و تداوم یک زندگی سالم، شاد، با نشاط، پویا و موفق زناشویی و کمک به رفع مشکلات و گرفتاری های گوناگون زناشویی


۸-               سنجش و اندازه گیری: اجرای انواع آزمون های هوش، استعداد، رغبت، شخصیتی و تشخیصی


۹-               راهنمایی و مشاوره شغلی: ارائه کمک های تخصصی در زمینه انتخاب و تغییر شغل، رفع مشکلات شغلی و نیل به موفقیت و رضایت شغلی